نمایش نتایج: از 1 به 4 از 4

موضوع: بابت قصه ممنونم

  1. Top | #1


    تاریخ عضویت
    Nov 2018
    شماره عضویت
    1743
    نوشته ها
    225
    امتیاز
    2,322
    پسندیده
    131
    مورد پسند : 394 بار در 189 پست
    میزان امتیاز
    2

    بابت قصه ممنونم

    سلام.
    خب...من چند وقت پیش کتاب آبشار یخ رو خوندم، که واقعا قشنگ بود و حس خوبی داشت. بعد این ایده به ذهنم زد. یه فن فیکشن طوره یه جورایی، ولی اگه کتابو نخونده باشید هم متوجه میشید داستان رو.
    به شدت منتظر نظرات هر چه کوبنده تر هستم. :)

    بابت قصه ممنونم
    ویرایش توسط helen praspro : 07-22-2020 در ساعت 21:22
    امضای ایشان
    من دیوانه ام!
    اگر جانتان، چیپسهایتان، کتابهایتان و فلش های پر از فیلمتان را دوست دارید، از من فاصله بگیرید :)
    با کمال احترام،
    نویسنده ای قلابی،
    دختر کاغذی
    هلن پراسپرو




  2. 1 پسندیده توسط:


  3. Top | #2



    تاریخ عضویت
    Aug 2019
    شماره عضویت
    2057
    نوشته ها
    63
    امتیاز
    778
    پسندیده
    26
    مورد پسند : 95 بار در 51 پست
    میزان امتیاز
    2
    هلن؟ من کلا به داستان های ایرانی ها علاقه ای ندارم اما قلم تو طوریه که این نظام چندین ساله ی توی ذهنم رو از بنیاد نابود می کنه!
    با این که خیلی کوتاه بود، اما حس می کردم یه نویسنده ی معروف گودریدز این رو نوشته! درست مثل داستان های اونا بود!
    نثرت خیلی قشنگ و روونه، ایده هات نابه و این که واسه ی شروع داستان از زاویه دید سوم شخص استفاده کردی و غیر منتظره به اول شخص تغییرش دادی، کار خیلی زییایی بود.
    ولی یه مشکلی که داشت، این بود که ماجراش زیاد واضح نبود. نمی دونم... انگار نیاز داشت طولانی تر باشه تا خواننده بفهمه قضیه از چه قراره.
    تا این جا من فهمیدم یه دختر خونه اش رو ترک کرده و تبدیل شده به یه قصه گو. ولی قضیه ی خواهر خیانتکارش رو نفهمیدم.
    البته باید اینو هم اضافه کنم که وقت کافی نداشتم و مجبور شدم خیلی تند و سریع بخونمش. احتمالا به خاطر همینه.

  4. Top | #3


    تاریخ عضویت
    Nov 2018
    شماره عضویت
    1743
    نوشته ها
    225
    امتیاز
    2,322
    پسندیده
    131
    مورد پسند : 394 بار در 189 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط violet jessica aron نمایش پست ها
    هلن؟ من کلا به داستان های ایرانی ها علاقه ای ندارم اما قلم تو طوریه که این نظام چندین ساله ی توی ذهنم رو از بنیاد نابود می کنه!
    با این که خیلی کوتاه بود، اما حس می کردم یه نویسنده ی معروف گودریدز این رو نوشته! درست مثل داستان های اونا بود!
    نثرت خیلی قشنگ و روونه، ایده هات نابه و این که واسه ی شروع داستان از زاویه دید سوم شخص استفاده کردی و غیر منتظره به اول شخص تغییرش دادی، کار خیلی زییایی بود.
    ولی یه مشکلی که داشت، این بود که ماجراش زیاد واضح نبود. نمی دونم... انگار نیاز داشت طولانی تر باشه تا خواننده بفهمه قضیه از چه قراره.
    تا این جا من فهمیدم یه دختر خونه اش رو ترک کرده و تبدیل شده به یه قصه گو. ولی قضیه ی خواهر خیانتکارش رو نفهمیدم.
    البته باید اینو هم اضافه کنم که وقت کافی نداشتم و مجبور شدم خیلی تند و سریع بخونمش. احتمالا به خاطر همینه.
    وای من دیگه از زندگی چیزی نمی خوام (~ ̄▽ ̄)~
    و خب...این بیشتر شبیه فن فیکشن بود...اما خب...راست میگی. اگه درباره خیانت آسا توضیح بدم احتمالا جذابیت و کشش داستان بیشتر بشه برای کسایی که نخوندن آبشار یخ رو..

    مرسی که خوندی d:
    امضای ایشان
    من دیوانه ام!
    اگر جانتان، چیپسهایتان، کتابهایتان و فلش های پر از فیلمتان را دوست دارید، از من فاصله بگیرید :)
    با کمال احترام،
    نویسنده ای قلابی،
    دختر کاغذی
    هلن پراسپرو




  5. Top | #4



    تاریخ عضویت
    Aug 2019
    شماره عضویت
    2057
    نوشته ها
    63
    امتیاز
    778
    پسندیده
    26
    مورد پسند : 95 بار در 51 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط helen praspro نمایش پست ها
    وای من دیگه از زندگی چیزی نمی خوام (~ ̄▽ ̄)~
    و خب...این بیشتر شبیه فن فیکشن بود...اما خب...راست میگی. اگه درباره خیانت آسا توضیح بدم احتمالا جذابیت و کشش داستان بیشتر بشه برای کسایی که نخوندن آبشار یخ رو..

    مرسی که خوندی d:

    واسه بار دوم که خوندمش حتی به نظرم قشنگ تر هم امد! فقط همین خواهره مشکل بود که زیاد بهش نپرداخته بودی. وگرنه همین پنج صفحه خیلی عالی بود.
    یه چیز دیگه هم بگم؟
    برای ستاره ها برقص رو یادته؟ یه نفر بهم گفت اگه نصیحت های مادربزرگ رو در قالب یه داستان می گنجوندم، قشنگ تر می شد. حالا به نظر من هم اگه سولویگ واسه پرنسسه یه داستان کامل تعریف می کرد جالب تر می شد. می دونم واسه یه داستان کوتاه اضافس و ماجرا رو بیراهه می کشونه، اما خب... من هیچ چیز خاصی از قدرت قصه گویی سولویگ ندیدم. بر خلاف چیزهایی که مردم درموردش می گفتن، خواننده نمی تونست درک کنه که سولویگ یه قصه گو ماهره.
    البته این جا و واسه این داستان کوتاه اصلا ایرادی نداره. این نکته رو گفتم که واسه ی داستان های بلندتر در نظرش بگیری. قبلا انولوپ واسه نقد رمانم هم بهم گفته بود اصل نویسندگی اینه:
    «نگو! نشان بده!»
    یعنی باید خوب نشون بدی که سولویگ داستان ها و جملاتش جادوییه و روی زندگی مردم تاثیر می ذاره و ..

    یه جورایی مثل وایولت اورگاردن. یادته؟؟

    ببخشید اگه تخریبت کردم. ولی واقعا داستان قشنگی بود به همراه یه قلم محشر. من رو که می شناسی. می دونی چقدر مشکل پسندم
    ویرایش توسط Violet Jessica Aron : 07-23-2020 در ساعت 20:05

  6. 1 پسندیده توسط:


کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق برای انجمن بوک پیج محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد