نمایش نتایج: از 1 به 9 از 9

موضوع: تاریکتر از روشنایی

  1. Top | #1


    تاریخ عضویت
    Jan 2019
    شماره عضویت
    1784
    نوشته ها
    195
    امتیاز
    657
    پسندیده
    390
    مورد پسند : 396 بار در 166 پست
    میزان امتیاز
    2

    Post تاریکتر از روشنایی

    یه داستان جدید ، نه اونقدر بلنده که بهش بگیم رمان نه اونقدر کوتاه که بهش بگیم داستان کوتاه. انتظار ندارم تو شرایط سایت کسی بخونتش ولی میخوام یه جایی باشه که بتونم اون رو قرار بدم.هر دو هفته یه بار پارت جدید میزارم.

    به نام خدا
    بنگ بانگ بنگ بانگ بنگ بانگ....
    موج ترقه ها و فشفه ها همچون انفجار ستارگان آسمان شب را روشن کرده بود. تعداد زیاد نوازندگان باعث شده بود که نوت های مختلط موسیقی با صدای انفجار در هم آمیخته شود و پرده های بینهایت رو به آسمان را طی کند. فرشتگان نیز در آسمان میرقصیدند و محفل نورانیشان را بر آن ها میباراندند. صحنه با شکوهیست ولی در میان این گرمای عظیم از شادی در نورانی ترین بخش شهر، جایی که آغاز کننده تمام زیبایی ها بود، پنجره ای رو به ماه باز بود. خانه کاهگلی بود ولی معماری زیبا و استحکام دوطبقه اش اورا متمایز و چشمگیر کرده بود....

    پارت 1

    پارت2
    ویرایش توسط omidcanis00 : 02-16-2020 در ساعت 08:41
    امضای ایشان
    زندگی همچون آینه ای است که خواستت را بازتاب میدهد.
    زیاد بخواه . دقیق بخواه . قدر بدان


  2. Top | #2


    تاریخ عضویت
    Dec 2014
    شماره عضویت
    68
    نوشته ها
    58
    امتیاز
    287
    پسندیده
    140
    مورد پسند : 103 بار در 42 پست
    میزان امتیاز
    2
    سلام

    راستش هنوز نخوندم و صبر میکنم داستان یک کمی جلو بره بعد میخونم و میام نظرم رو میگم. اما بازم بهت خسته نباشید می گم و امیدوارم بتونی داستان رو تا انتها جلو ببری

  3. Top | #3


    تاریخ عضویت
    Apr 2019
    شماره عضویت
    1932
    نوشته ها
    75
    امتیاز
    178
    پسندیده
    11
    مورد پسند : 97 بار در 50 پست
    میزان امتیاز
    2
    من پارت یکو خوندم داستان خام نیست داستان پردازی هم خوبه ادمو جذب می کنه ولی دوست دارم بدونم فکر و ایده اولیه این داستان از کجا به ذهنت اومده؟

  4. 1 پسندیده توسط:


  5. Top | #4


    تاریخ عضویت
    Jan 2019
    شماره عضویت
    1784
    نوشته ها
    195
    امتیاز
    657
    پسندیده
    390
    مورد پسند : 396 بار در 166 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط Philosophy نمایش پست ها
    من پارت یکو خوندم داستان خام نیست داستان پردازی هم خوبه ادمو جذب می کنه ولی دوست دارم بدونم فکر و ایده اولیه این داستان از کجا به ذهنت اومده؟
    سلام
    ممنون که خوندی.
    راستش ایده تو ذهنم ساخته شد. کاراکترهای زیادی تو ذهنم باعث تشکیل کلی شدن .
    امضای ایشان
    زندگی همچون آینه ای است که خواستت را بازتاب میدهد.
    زیاد بخواه . دقیق بخواه . قدر بدان

  6. 1 پسندیده توسط:


  7. Top | #5


    تاریخ عضویت
    Jan 2019
    شماره عضویت
    1764
    نوشته ها
    34
    امتیاز
    -93
    پسندیده
    2
    مورد پسند : 87 بار در 31 پست
    میزان امتیاز
    2
    سلام
    خوندمش
    خوب و گیرا بود داستان
    در کل شروعش خوب بود
    امیدوارم ...فقط امیدوارم این داستان نیمه کاره نمونه
    خداییش خسته شدم از بس داستان نیمه کاره خوندم

  8. 1 پسندیده توسط:


  9. Top | #6


    تاریخ عضویت
    Jan 2019
    شماره عضویت
    1807
    نوشته ها
    249
    امتیاز
    1,417
    پسندیده
    585
    مورد پسند : 587 بار در 244 پست
    میزان امتیاز
    2
    سلام بر دوست عزیزمان
    داستان جدیدت مبارک باشه خیلی خوشمان امد .. دوست داشتیم . من از شخصیت داستان خیلی خوشم اومد یه جورایی تاریک و مرموز و جذاب به نظر میرسید .. فقط فک میکنم این ماموره یه خورده خنگ میزنه :))
    و از همه بیشتر از قوم هایی که تو ی گذشته بودن خوشم اومد ایده جذابی بود :) خوب دسته بندی شده بودن... و اینکه منتظر ادامه ی داستان هستم . فقط امید وارم اینم مثل دیائکو نصفه نیمه رها نشه :(
    امضای ایشان
    "سرنوشت یک موضوع اتفاقی نیست،
    بلکه یک چیزه انتخابیه.
    چیزی نیست که در انتظارش بشینی،
    باید بدستش بیاری"

  10. 1 پسندیده توسط:


  11. Top | #7


    تاریخ عضویت
    Nov 2018
    شماره عضویت
    1743
    نوشته ها
    215
    امتیاز
    2,190
    پسندیده
    123
    مورد پسند : 370 بار در 177 پست
    میزان امتیاز
    2
    سلام
    خوب من تا صفحه نه الان خوندم.
    نمیشه چیز زیادی نتیجه گرفت از این نه صفحه البته ولی...
    موضوع خیلی جالب بود. حلول روح جمیله در بدن رزگار... و طوری که رزگار رفتار میکرد عالی بود. فقط دو تا بحث هست:
    1)نثر. کلمات سخت و غیر روون. اشکالات نگارشی و پرش از یه بند به بند دیگه. توی انشانویسی که میگن جملات بند باید به هم ربط داشته باشن و اینا...خب اینجا هم همینه. پرش انقدر زیاد بود که خواننده همه چیو گم می کرد. نثر مبهم تا چند صفحه اول عیب نداره. تازه خیلیم خوبه. ولی بعد از یه مدتی میره روی مخ که اصن اینجا چه خبره؟
    2)سرعت. سرعت خیلی تند بود. اتفاقا بدون هیچ ترتیب و نظرم خاصی می افتادن. اتفاقات این نه صفحه باید میشدن سه الی چهار فصل. مثل یه پازل باید میشد که همه تیکه هاش از گوشه کنار خونه پیدا میشن. نه اینکخ انقدر یهویی همه داستان بپره وسط. ما هرچی از جمیله میدونیم مثلا، یا خیلی شتاب زده بهمون گفته شده یا خیلی مبهمه.
    حتی با وجود این مشکلات، بقیه داستان رو هم منتظرش هستم. چون اینا مشکلات ساختاری نیستن. ساختار داستانت تو ذهنت قر و قاطی نیست(مثل داستان بدبخت من) و این در طولانی مدت خیلی خوبه.
    امضای ایشان
    من دیوانه ام!
    اگر جانتان، چیپسهایتان، کتابهایتان و فلش های پر از فیلمتان را دوست دارید، از من فاصله بگیرید :)
    با کمال احترام،
    نویسنده ای قلابی،
    دختر کاغذی
    هلن پراسپرو




  12. Top | #8


    تاریخ عضویت
    Jan 2019
    شماره عضویت
    1784
    نوشته ها
    195
    امتیاز
    657
    پسندیده
    390
    مورد پسند : 396 بار در 166 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط helen praspro نمایش پست ها
    سلام
    سلام
    خیلی ممنون دوست من که خوندی و نقد کردی . مطمئنا داستانم مشکلات زیاد داره و خودمم قبول دارم ولی مشکلات نیومدن که بمونن و مطمئنا وقتی داستان تموم شد با نقدای شما دوستان یه بازبینی کلی میکنم.
    و اینکه گفتین که چرا بندها پرش زیادی دارن اول اینکه درسته پرش چندین ساله دارند.
    ولی فصل اول به منظور یه مقدمه بود و این پرش ها لازم بود میخواستم به منزله یه پازل تو پارت پایانی ابهام ها رو برطرف کنم.
    امضای ایشان
    زندگی همچون آینه ای است که خواستت را بازتاب میدهد.
    زیاد بخواه . دقیق بخواه . قدر بدان

  13. Top | #9



    تاریخ عضویت
    Dec 2014
    شماره عضویت
    50
    نوشته ها
    446
    امتیاز
    7,997
    پسندیده
    3,837
    مورد پسند : 1,872 بار در 656 پست
    میزان امتیاز
    2
    دانلودش کردم
    بعد خوندن نظرمو میگویم
    امضای ایشان
    ... خودخواهی و غرور، دو چیز متفاوتند، هر چند که معمولا مترادف گرفته می شوند. ممکن است کسی مغرور باشد اما خودخواه نباشد. غرور بیشتر به تصور ما از خودمان بر می گردد، خودخواهی به چیزی که دیگران درباره ما می گویند...!



    ...ممکن است بدون قصد بدخواهی برای دیگران بدی کرد و میتوان از روی سهو و خطا سبب بدبختی دیگران شد. بی فکری، عدم توجه به احساس دیگران و عدم تصمیم باعث چنین کارهایی میشود...!


    غرور و تعصب / جین اوستین / مترجم: رضا رضایی

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق برای انجمن بوک پیج محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد