نمایش نتایج: از 1 به 5 از 5

موضوع: روز دوازدهم در خوابگاه ارم14لاله204(یک ترم بوقی)

  1. Top | #1


    تاریخ عضویت
    Apr 2016
    شماره عضویت
    878
    نوشته ها
    480
    امتیاز
    3,253
    پسندیده
    614
    مورد پسند : 1,066 بار در 515 پست
    میزان امتیاز
    2

    Red face روز دوازدهم در خوابگاه ارم14لاله204(یک ترم بوقی)

    سلام بچه ها! ب ما میگن ترم صفری.بیاین الا ببینین چی بر ما میگذرد! (((:
    خوابگاه اِرم 14 بلوک لاله اتاق 204 طبقه دوم: دستمال کاغذی بردارین که میخوام روضه شیب نود درجه در دانشگاه تا خوابگاهو بخونم. فضای اصلی خود دانشگاه که تقریبا شبیه یه محله بزرگه. بعدش شما سلف رو رد میکنی ، از گِیت رد میشی و وارد جاده مارپیچی میشی که یا الله! از 6 طرفش کوچه کوچه و خوابگاه خوابگاست. شما مسیر اصلی وسط رو میگیری و تا جون داری میری بالا و وقتی میرسی که 12 جز اول قران رو با ترتیل عبدالباسط خونده و اشهد ان لا الله الاالله رو با فاتحه تموم کرده باشی. خیلی هارو میبینی که اون وسط لای چمنا شهید شدن. یه سریا مجروحن و دارن روی پیاده رو خودشونو میکشن بالا. خودتو میندازی وسط جاده که شاید بشینی ترک نیسان ابیِ اما اونم بهت محل نمیده. خلاصه که میری تا ته و بعدش میرسی به ارم 14. پله هارو میای بالا و به حیاط بزرگ میرسی که از چهارطرفش لاله و نسترن و بهار و باران قد کشیدن. میای جلو و باغچه ها و درختای پر از گنگیشک(به قول یکی از هم اتاقیام) رو رد میکنی و بینشون یه چیز دایره رنگ بزرگ میبینی!0 _0 به اسم حوووووض! ^_^ خالی البته. شب اول این حوض را پِنت حوض نامیدم و پنت حوض نام گرفت و هر شب سبد سبد سپیده مبارکه دانشجویای نو رسیده میان میشینن اون کف. اینجانب بندری میخونم، یکی از داخل اتاقا به صورت نامحسوس ضرب میگیره یکی لری میخونه و ما همه هوار میزنیم آی وله (((: غیبت میکنیم، جیغ میزنیم، بحث میکنیم، گریه میکنند حتی! و زندگی میکنیم اون وسط. بعدشم میان جمعمون میکنن و ما هنوز دانشجو نشده میریم که سفارت این سکوتِ نظامیِ اجباری رو با عربده فتح کنیم. (دوبار تعهد دادم دوستان تا الان.دوبارشم چون دیر اومده بودم درارو همه قفلیده بودند >.<)
    اتاق گریفیندوری من: اتاقامون 6 تخته هستن. یکیمون هنوز که هنوزه نیومده. (رو تختش ظرفارو میزاریم و من همه لوازم جانبیمو گذاشتم تو کمدش. خلاصه وقتی بیاد فکر کنم باید کف اتاق بخوابه(((: ). یکی از دخترا اسمش ثمینه. اصفهانیه. دوتا دیگه فریبا و بیتا از بوشهر و یکی دیگه ریحانه هم اسم خودم! از سیرجان. تازه هم کلاسیمم هست. من تخت بالا روبروی بالکن میخوابم. حموم دشوری و اشپزخونه و هرچی که هست خیلی بزرگه!خیلی! ادم حس میکنه یه قتلی رخ داده اونجا. شب اول مثل یک موجود وفادار! ترسیده بودم و هر 5 دیقه یه بار داد میزدم کی بیداره؟ که خب همه خواب بودن و فقط این تاریکی بود که قرنیه مارو جر داده بود و میخواست بگه : لولو!
    هاگوارتز: برای اینکه به دانشکده های خود بروید باید ابتدا ان مسیر پر شیب استغفرالله رو بیاید پائین بعدش بروید تا وسط دانشگاه اصلی و بعدش بروید سر ایستگاه 3/4. خب روز اول ساعت 8 صبح beliver رو پلی کردم و با دوستم راه افتادیم رفتیم. اون رفت چهارراه ادبیات و من پردیس علوم. اتوبوس هی میرفت بالا، هی این شیرازو بیشتر میومد زیر پای ما. به حدی که وقتی روبروی دانشکده فیزیک/شیمی و ریاضی پیاده شدم، از نرده ها رفتم بالا و بی نهایتِ گسترده شهر تو بغلم بود. بعدش با کلی ازمون و خطا رفتم داخل دانشکده خودمون. تو سالن بخش شیمی جفت یه خانمی نشستم و شروع کردیم حرف زدن. از همون اول گفت شما جنوبی هستی؟! گفتم اره و ادامه بحث. جنایات و مکافات میخوندم که رفتم تو بخش فیزیک و به زور بلاخره کلاس درس خودمونو پیدا کردم. داشتم میرفتم سمتش که دیدم یه دختر لاغر هم از اون ور داره میره جلوتر من رو که دید اومد و باهم رفتیم داخل. چراغا رو روشن کردیم و کم کم کلاس شلوغ شد. اسمش رو فیزیکی الصل سایلنت سیو کردم.وقتی بقیه دخترا اومدن شروع کردم حرف زدن و اونا هم گفتن جنوبی ایی؟گفتم اره.(کثرن میگفتن چرا لحجه نداری؟ مگه شما نباید "مو" زیاد بگین؟(((:)
    چه کنم؟ این ملکول های پرعطش برای شناخت بقیه به درو دیوار میزدن و همین شده بود که هنوز نرسیده نصف دانشگاه رو شناختم.
    آشکاری یک غم بزرگ در شب اول_مکان: پنت حوض: "روز اول به شدت پر انرژی بود" (قسمتی از نامه من به چارلی،همسفر راه حقیقت). فقط بدونید که اونشب فال انداختم و آمد: چگونه شاد شود اندرون غمگینم/به اختیار کز اختیار بیرون است.زیرا اوایل مسیر امده بود: می خور که عاشقی نه به کسبست و اختیار،این بود سرنوشت ز دیوان قسمتم.
    فقط بدونین که عاشق ندیدم جز یکی. خانم 35 ساله ایی که اون هم منو درون منو و تب داغ منو دیده بود.6 سال بود عاشق فیزیک بوده و حالا با یه بچه دو ساله از پارسیان (نزدیک بندر عباس) اومده بود خونه مادرش در جهرم و هر روز 6 صبح حرکت میکرد تا به کلاس برسه. سرانجامش خوش نشد دوستان. خوابگاه متاهلی گیرش نیومد و رفت. و چشم من رو تا اخرِ دوره فیزیکی زندگیم خیره گذاشت به شوق دیدن یک عاشق.(البته تو واتس اپ در ارتباطیم)
    پارت اخر_متفرقه ها: رفتم دفتر استاد مشارمون با یه اقای دیگه داشتن درمورد یک تخته پر از تصاویر انتزاعی سه بعدی بحث میکردن. گفتم بگین. گفتن اگر بگیم فکر میکنی دیوانه ایم. گفتم عاشقان دیوانگان راه حقیقت اند. گفتند و گفتم و لبخند شدیم./ یه حیاط پشتی بالای پشت بوم کنار سلف پیدا کردم. پاتوقمه/ کافه_کتاب فروشی دانشگاه مثل بهشته. a real heavan. با فیزیکی الصل سایلنت اون ته نشستیم گیتار زد و خوندیم . خاطره شد/هر روز کلاس یک شیشه دلستر. هر روز یک گلدان بیشتر برای گل ها!/ قیافه یکی از پسرای کلاسمون شبیه استیون هاوکینگه. یکی شبیه زانیار خسروی.یکی شبیه اد شراین/تو اتاق 203 نسترن یه پاترهد دیدم! اسمش مهساس، نفت میخونه. هوافضا دوست داشت.از اسمون رسید به زمین. پیکسل هری پاترمو دادم بش. همیشه یه چیزی هست که اونو یادم بندازه/ یکی از پسرای کلاسمون صداش شبیه شجریانه!ریک اند مورتی هم میبینه ^_^/ ساعت 3 تا 6 سوار ون میشیم میریم بالا تا خوابگه 14/ استاد ائین دانشجویمونو دوس دارم/ هر چارشنبه کلاس هارا میپیچانیم و میرویم سمینااار. این هفته کوانتای انرژی تاریک بود.اینقدر پشیمونم که همشو ننشستم/ اولین بار رفتم حافظیه و حس کردم به خدا نزدیک ترم/ غذای سلف خوشمزس/ اصلاح صورت به قیمت دانشجویی خوابگاه ولایت 11/ راننده اسنپه که پریشب باش رفتیم پارامونت کشاورزی دانشگاه شیراز میخوند،گفت پائیز برین اونجا یه سر بزنین میگین شمال چیه/ یکی از بچه های خوابگاهمون جز گوش میده!//تو دهنادی بهمون کتاب کپی انداختن پول اصل رو گرفتن.
    پی نوشت: اگه نخوندین و تا این اخر اومدین سلام(: چه خبر چه میکنین؟
    امضای ایشان
    الله الله فریاد از جور زمان
    الله الله فریاد از اهرمنان
    در گمراهی سرگردان مانده بشر
    بی رونق شد ایمان از فتنه و شر
    وای از روزگار تنهایی
    یا رب کو دم مسیحایی
    بزن ای دل آه دعا
    مگر آید روح بقا ناجی عالم کو

    واسه لبخند امام زمان یه صلوات محمدی!



  2. Top | #2


    تاریخ عضویت
    May 2015
    شماره عضویت
    341
    نوشته ها
    795
    امتیاز
    12,266
    پسندیده
    2,079
    مورد پسند : 1,807 بار در 793 پست
    میزان امتیاز
    2
    ای کاش سایت دکمه «نپسندیدم» هم داشت. ولی دریغا... در نبودش از همون پسندیدن استفاده می‌کنیم.
    امضای ایشان

  3. Top | #3



    تاریخ عضویت
    Dec 2014
    شماره عضویت
    97
    نوشته ها
    550
    امتیاز
    89
    پسندیده
    375
    مورد پسند : 1,146 بار در 522 پست
    میزان امتیاز
    2
    پی نوشت: اگه نخوندین و تا این اخر اومدین سلام(: چه خبر چه میکنین؟
    یه حسی میگه این رو فقط برای من نوشتی

    علیک سلام... سر می کنیم با زندگی





  4. Top | #4


    تاریخ عضویت
    Nov 2018
    شماره عضویت
    1743
    نوشته ها
    205
    امتیاز
    2,212
    پسندیده
    116
    مورد پسند : 341 بار در 161 پست
    میزان امتیاز
    2
    خوش برگشتی ریرییییییی
    ما اندر خم کوچه ات مانده ایم کجایی دخترم.
    بیا و بمون.
    و هاگوارتزم خوش بگذره. منم میخواممممممم
    (البته هاگواترز بدون کتاب های ضخیمم بد نیست ها) :)
    امضای ایشان
    من دیوانه ام!
    اگر جانتان، چیپسهایتان، کتابهایتان و فلش های پر از فیلمتان را دوست دارید، از من فاصله بگیرید :)
    با کمال احترام،
    نویسنده ای قلابی،
    دختر کاغذی
    هلن پراسپرو




  5. Top | #5


    تاریخ عضویت
    Apr 2016
    شماره عضویت
    878
    نوشته ها
    480
    امتیاز
    3,253
    پسندیده
    614
    مورد پسند : 1,066 بار در 515 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط reza379 نمایش پست ها
    ای کاش سایت دکمه «نپسندیدم» هم داشت. ولی دریغا... در نبودش از همون پسندیدن استفاده می‌کنیم.
    خب اصلا لایک نزنین هم همون نپسندیدن محسوب میشه.عیبی نداره که.یکی خوش میاد یکی نمیاد.به نظرم پسنده رو بر دارین.

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط ahmaad نمایش پست ها
    یه حسی میگه این رو فقط برای من نوشتی

    علیک سلام... سر می کنیم با زندگی




    ها دقیقا ((((((: دلم براتون تنگ شده بود هزارتا.
    خب خداروشکر.انشالا که خوب بگذره.

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط helen praspro نمایش پست ها
    خوش برگشتی ریرییییییی
    ما اندر خم کوچه ات مانده ایم کجایی دخترم.
    بیا و بمون.
    و هاگوارتزم خوش بگذره. منم میخواممممممم
    (البته هاگواترز بدون کتاب های ضخیمم بد نیست ها) :)
    ای وای هلن(((((: اونشبی که پست گذاشتم وقتی داشتم اخرین انلاینیای سایتو میدیدم توش نبودی.گفتم عه!هلنم دیگه رفت جزو مایی که سرشون شلوغه نمیان(((((((:
    هنو نظرات وبلاگو جواب ندادم.مرسی ک اونجاهم نظر گذاشتی ^_^

    ا
    امضای ایشان
    الله الله فریاد از جور زمان
    الله الله فریاد از اهرمنان
    در گمراهی سرگردان مانده بشر
    بی رونق شد ایمان از فتنه و شر
    وای از روزگار تنهایی
    یا رب کو دم مسیحایی
    بزن ای دل آه دعا
    مگر آید روح بقا ناجی عالم کو

    واسه لبخند امام زمان یه صلوات محمدی!


  6. 1 پسندیده توسط:


کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق برای انجمن بوک پیج محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد