صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
نمایش نتایج: از 11 به 11 از 11

موضوع: یک تشکر هلنی

  1. Top | #1


    تاریخ عضویت
    Nov 2018
    شماره عضویت
    1743
    نوشته ها
    205
    امتیاز
    2,213
    پسندیده
    116
    مورد پسند : 341 بار در 161 پست
    میزان امتیاز
    2

    یک تشکر هلنی

    نمی دونم واسه این یه تاپیک جدا بزنم یانه، ولی به هرحال باید بگم
    من یه اریگاتو گوزایماس حسابی به خیلیا بدهکارم
    به وایولت، ریحانه، رضا۳۷۹، آقای هومن، zahra، ساحره، امیرفایر، انولوپ، jd L، و...
    به اورسینه، هلن، ادریان، دوک رندان، نارسیس و لپتاپم
    به چوبدستی اژدها، هرماینی گرینجر، جسیکا لاویس، دوباره انولوپ و....
    به دختر خندان، ملکه مغرور، دیوانه زادگان، دیوی با دو چشم آیینه ای، فرشته، کتاب عینکی، دوست جنگجوی صلحجو و...
    به چارلی، لنی، نیکولا و دوباره ریحانه :)
    به بوک پیج، زندگی پیشتاز و دمنتور
    ممنونم ممنونم ممنونم.
    از همتون
    .......
    امروز جواب تیزهوشان اومد. شهر ما فقط دو نفر ظرفیت داشت و صد و پنجاه نفر متقاضی. من قبول شدم
    وجالبی ماجرا اینجاست: الان همه دارن ازم میپرسم که کلاس کی رفتی و چی کتاب خریدی... و من گفتم فقط روزی سه ساعت پای لپتاپ نشستم تست اینترنتی زدم.
    بعد پیش مادر و پدر اعتراف کردم که از اون سه ساعت من دو ساعتش داشتم کتاب مینوشتم و تو بوک پیج بودم و اینا.....
    خونه از خنده منفجر شد.
    منم از شادی.
    الان ساعت ۲:۲۲ است و من واقعا شادتر از اینم که بتونم بخوابم. چون روز تولد مارتین و هرمیون و....منه. من جدید. من آینده. منی که قراره یه زندگی بی نظیر و داشته باشه.
    امروز به خیلیا زنگ زدم و از خیلیا تشکر کردم,ولی تشکر اصلی رو گذاشته بودم موقع شب از خدا بکنم. بهش بگم چه نویسنده بی نظیری هستی و چه پایان خوش منطقی و قشنگی برام رقم زدی. اگرچه پایان پایان هم نیست...ولی خب...پایان این جلده. اینکه با وجود تو هیچ استاد نویسندگی دیگه ای نمی خوام و همه منطق و سیر شخصیت و داستانی تو بهترین داستان و معلمه. الان فهمیدم که قران، تمثبلیه از کتابی که توش زندگی میکنیم و داستان....ما. داستان هممون. همین داستانی که اسطوره نویسندگی من، بزرگترین نویسنده دنیا نوشته و مارتین در برابرش پشه است. هرکیم بگه از کجا معلوم خدا وجود داره با سفرنامه هرودوت میکوبم تو کلش.
    به هر حال. من عاشق این سال از زندگیم بودم,چون کلی شخصیت به داستانم اضافه شد. یه مکان به اسم بوک پیج، با دنیاسازی عالی و شخصیت هایی که میتونی عاشقشون بشی.
    البته،من زیادم جوگیر نشدم. شاید این قسمتی از یه پایان بد باشه. ولی هرچی که هست، عاشقشم و قبولش دارم. قول میدم تا آخرین صفحه بخونمش و نقطه اش رو...با افتخار بذارم.
    ویرایش توسط helen praspro : 09-21-2019 در ساعت 02:42
    امضای ایشان
    من دیوانه ام!
    اگر جانتان، چیپسهایتان، کتابهایتان و فلش های پر از فیلمتان را دوست دارید، از من فاصله بگیرید :)
    با کمال احترام،
    نویسنده ای قلابی،
    دختر کاغذی
    هلن پراسپرو





  2. Top | #11



    تاریخ عضویت
    Aug 2017
    شماره عضویت
    1342
    نوشته ها
    182
    امتیاز
    1,190
    پسندیده
    26
    مورد پسند : 295 بار در 143 پست
    میزان امتیاز
    2
    خب اصل پیامم رو تو اون یکی تاپیکت گفتم ولی اینجا هم میگم :
    امیدوارم موفق باشی و زودتر فصل های پی دی اف داستانت رو برام بفرستی چون واقعا به یه چند تا ایده خوب مثله ایده های تو نیاز دارم
    امضای ایشان
    جک:امان از اون روزی که مارمولک فکر کنه اژدهاست ، اون موقع هست که اژدها باید بره تو لونش و از خجالت و شرم خودشو با آتیش خودش بسوزونه!
    مهمان گرامي، شما براي ديدن لينک هاي انجمن بايد ثبت نام کنيد، براي ثبت نام کليک کنيد.

صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق برای انجمن بوک پیج محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد