صفحه 5 از 5 نخستنخست ... 2345
نمایش نتایج: از 41 به 50 از 50

موضوع: خاطرات تاج شکسته (Memories of the Broken Crown)

  1. Top | #1



    تاریخ عضویت
    Aug 2019
    شماره عضویت
    2057
    نوشته ها
    37
    امتیاز
    506
    پسندیده
    13
    مورد پسند : 66 بار در 33 پست
    میزان امتیاز
    2

    خاطرات تاج شکسته (Memories of the Broken Crown)


    نام کتاب خاطرات تاج شکسته
    نویسنده Violet Jessica Aron
    ژانر دارک فانتزی
    محدوده سنی ترجیحاً 15 سال رو داشته باشین


    خاطرات تاج شکسته
    (Memories of the Broken Crown)
    توضیحات:
    سلام دوستان

    امیدوارم حال همتون خوب باشه
    امروز من داستانم روی برای شما قرار می دم و خوش حال می شم بخونیدش. باید بگم این اولین تجربه ی من از قرار دادن داستان هام توی اینترنته. تنها هدفی هم که از این کار دارم اینه که نظر کتاب خون های خوبی مثل شما رو بدونم. می دونید، هیچ نویسنده ای هر چقدر هم که خوب باشه بدون انتقاد و کمک دیگران به موفقیت نمی رسه. پس لطفا راحت باشید و تمام نقاط ضعف و قوت داستان رو بهم بگید.
    راستی این کتاب درواقع یه جلد فرعی از مجموعه ای هست که قراره بعداً بنویسمش.

    خلاصه:
    هنگامی که آرنت خودش را میان آدمکش هایی بی رحم می بیند، تنها پسر بچه ای نه ساله است. او نمی داند که قاتل ها چگونه بدون عذاب وجدان به زندگی ها پایان می دهند و شب ها با آرامش به تخت خوابشان باز می گردند. از نظر او، قاتل شدن غیرممکن است؛ اما اکثر اطرافیان، از جمله سرپرستش، انتظار دارند او برای تبدیل شدن به چنین چیزی تلاش کند. زندگی برای آرنت دشوار است تا این که او راه هایی پیدا می کند تا روزنه ای از انسانیت را در وجودش باز نگه دارد. این راه ها گاهی احمقانه، خطرناک و دردسرساز هستند و استقامت این پسر کوچک را می سنجند. اما همیشه چیزهایی وجود دارد که میان آرنت و اعتقاداتش فاصله می اندازد. چیزهایی بد. خیلی بد.
    ویرایش توسط Violet Jessica Aron : 09-20-2019 در ساعت 22:27


  2. Top | #41



    تاریخ عضویت
    Aug 2019
    شماره عضویت
    2057
    نوشته ها
    37
    امتیاز
    506
    پسندیده
    13
    مورد پسند : 66 بار در 33 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط Envelope نمایش پست ها
    من چند صفحه رو نقد کردم (حدودا ده دقیقه ویس) و تو تلگرام فرستادم. در ادامه کاملش میکنم خواستین به اکانتتون یه سری بزنین و گوش کنین.
    وای خیلی ممنون ازتون. فقط یه مشکلی هست.
    تلگرامم از کار افتاده. مال شما چیه؟ هرچی از گوگل پلی میگیرم به درد نخوره

  3. Top | #42



    تاریخ عضویت
    Jul 2017
    شماره عضویت
    1306
    نوشته ها
    366
    امتیاز
    5,955
    پسندیده
    310
    مورد پسند : 586 بار در 263 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط Violet Jessica Aron نمایش پست ها
    وای خیلی ممنون ازتون. فقط یه مشکلی هست.
    تلگرامم از کار افتاده. مال شما چیه؟ هرچی از گوگل پلی میگیرم به درد نخوره
    من تلگرام معمولی دارم، منتهی با هیتلر فکن میرم تلگرام.
    امضای ایشان
    Dark cover holder

  4. Top | #43


    تاریخ عضویت
    May 2015
    شماره عضویت
    341
    نوشته ها
    801
    امتیاز
    12,314
    پسندیده
    2,087
    مورد پسند : 1,812 بار در 796 پست
    میزان امتیاز
    2
    (تیم نقد b)
    داستان‌های بلند
    ***************
    نام داستان: خاطرات تاج شکسته
    نویسنده: @Violet Jessica Aron@
    حجم نقد: 5 فصل
    لینک تاپیک گروه ضربت: به‌زودی





    @
    Amin_jalalian@#خاطرات_تاج_شکسته
    #فصول1_5
    نقد پنج فصل اول کتاب خاطرات تاج شکسته

    با سلام خدمت نویسنده محترم. اول از همه بگم که نقد کردن یه کتاب با خوندن پنج فصل اولش حقیقتا کار سختیه چون فصول اول پیش زمینه داستان اند و احتمالا وقتی نویسنده نقد منو میخونه درحالی که بقیه داستانو توی ذهنش داره احساس میکنه که درحق داستانش بی انصافی شده و حق هم داره اما بهرحال تنها هدف من بعنوان منتقد اینه که کمک کنم تا نویسنده ای که حس میکنم واقعا پتانسیل و استعداد نوشتن رو داره حتی اگه شده یک قدم توی کارش پیشرفت کنه. پس مطمئنم نویسنده ای که شجاعتشو داشته داستانشو به اشتراک بزاره با خوندن نقد من نه تنها دلسرد نمیشه بلکه انگیزه پیدامیکنه تا بهتر و قوی تر از قبل بنویسه.

    در شروع نقد باید بگم که کمبود یه مقدمه جذاب و قوی حس میشه.
    شروع داستان در فصل اول از جذابیت بالایی برخورداره و متن غنی، توصیفات جذاب و تشبیهات عالی همگی نشون از این داره که نویسنده یه کتاب خون حرفه ایه و پشتوانه کافی برای شروع نوشتن رو داره.
    * واما نقد. تشبیهات عالی هستن اما گاهی با بی توجهی به معنا خواننده رو دچار تناقضات کوچیکی میکنن مثلا در جمله(نشان ، به لطافت شکفتن گلها در بهار منفجر شد) درست تر اینه که برای این تشبیه از فعل (ازهم باز شد) استفاده بشه. فعل منفجر شدن با لطافت از هم باز شدن گل نمیخونه. یا درجمله (صدایش به بلندی شکستن سنگ بود) دوباره تناقض معنایی کوچیکی رو میبینیم. علاوه بر اون یه کلمه حذف شده درجمله که باعث سکندری خوردن ذهنی خواننده میشه(صدایش به بلندی *صدای* شکستن سنگ بود) درکل با اینکه تشبیهات و توصیفات استثنایی نقطه قوت نویسنده محسوب میشن اما گاهی نامانوس بودن عبارات و تناقضات معنایی ریز توی ذوق خواننده میزنه.

    *حالا میریم سراغ توصیفات صحنه. صحنه درگیری الوی و آرنت در فصل اول باید با دقت بیشتری نوشته میشد. تصور کردن نحوه درگیری برای خواننده سخته.(در یه صحنه الوی هردودستش پره. شمشیر توی دستاشه و هردوشمشیرشو بالا میبره و هنوز آرنت داره توی دستاش تقلا میکنه). در صحنه بعدی باشبگرد ها روبرو میشیم. کسانی که فقط شبها بیرون میان و به گفته الوی شجاعت روبرو شدن مستقیم با دشمنشون رو ندارن و درواقع درپناه تاریکی شب کارهاشون رو انجام میدن. بعد لباس فرمی که براشون انتخب شده پیراهن و شلوار سرخ و ردای فیروزه ایه؟ منطق میگه باید لباسی داشته باشن که کمتر توی چشم بیاد

    * درمورد دیالوگ ها میتونم بگم اکثرا خوب از آب دراومدن ولی گاهی شاهد لحن رسمی توی دیالوگ و بالعکس کلمات و عبارات محاوره توی متن راوی هستیم. همچنین گاهی زمان فعلا با جمله ی قبلشون نمیخونه. در کل کار نویسنده در تشبیهات و خیال انگیز کردن متن خوبه و تونسته تخیلات و احساسات خواننده رو درگیر کنه اما همچنان دوتا مشکل اساسی وجود داره. اولیش مشکلاتی که در نحوه نگارش داستانه و دومی که از اولی مهمتره اینه که نویسنده وقتی نوبت به تشریح واقعیات میرسه، وقتی داستان از تفکرات ذهنی شخص اول داستان میاد بیرون و در دنیای واقعی ادامه پیدا میکنه دچار تناقضات و کمبود هایی میشه که بالاتر چندموردشو مثال زدم. البته این دوتا مشکل حل کردنشون سخت نیست و به نظر من با یه بازنگری دقیق و پرهیز از عجله در نوشتن متن و مهمتر از همه توجه بیشتر به معنی جملات تا به ظاهرشون حل میشه.
    وقتی میگم توجه به معنی بیشتر باشه تا ظاهر منظورم این جمله هاست:

    * گلوله های برف همچون ستاره های خاموش شده روی سنگفرش های حیاط فرومیریختند.
    _یه تشبیه عالی ولی یه بی دقتی معنایی خرابش میکنه. برف گلوله گلوله نمیباره دونه دونه میباره.

    *نمیتوانستم این فکر را از سرم بیرون کنم که دیگر چیزی بنام اهریمن وجود ندارد.
    _درواقع اینجا باید میگفتی نمیتوانستم این فکر را قبول کنم.

    *بدون هیچ تفکر قبلی، از روی غریزه و با احتیاط روی برفها قدم گذاشتم.
    _ بازهم تناقض معنایی. چطور میشه کاری رو از روی غریزه و بدون تفکر قبلی اما هممممچنان با احتیاط انجام داد؟؟

    *دوست ندارم دروغ بگویم اما من شخصا طرفدار درجه یک غذاهایش بودم.
    _ وقتی میگی دوست ندارم دروغ بگویم اما، بعد از اما باید یه مطلب مغایر با واقعیت بگی. وگرنه کاربرد اما چیه؟

    *صورتم را بادست پوشاندم و منتظر شدم تا چشمانم به روشنایی عادت کنند.
    _ اگه به نحوه عملکرد چشم دقت کنی میبینی فقط وقتی میتونه به روشنایی عادت کنه که درمعرض روشنایی باشه. وقتی چشماشو با دست گرفته چطور قراره چشماش به روشنایی عادت کنه؟

    *تا گرم نشده بنوشش.
    _ اینجا لنر یه لیوان آب به آرنت تعارف میکنه. تاجایی که میدونم دمای آب چه توی بشکه چه توی لیوان چه هرجای دیگه ی اتاق ثابته. پس آبی که توی لیوانه نمیتونه گرم تر بشه. مگه اینکه قبلش توی یخچال بوده باشه. یجورایی مطمئنم لنر اونجا یخچال نداشته...

    با این مثال ها که تنها توی بخش کوچیکی از داستان پشت سر هم اتفاق افتادن میخوام نشون بدم که بی توجهی به معنای عبارات و کلمات استفاده شده تا چه حد میتونه به داستان آسیب بزنه، ودرعین حال چقد راحت میشه برطرفشون کرد. نویسنده از تکه کلام هایی مثل نمیتوانم این فکر را از ذهنم بیرون کنم، دوست ندارم دروغ بگویم و... استفاده کرده بدون اینکه دقت کنه که این تکه کلام ها چه بار معنایی جدیدی به نوشته میدن و چه اثری روی جملات قبل و بعدشون میزارن.

    *مشکل دیگه ای که توی متن مشاهده میشه در رفتن رشته کلام از دست نویسنده توی نوشتن جمله های بلند و چند قسمتیه. انگار نویسنده تا اومده به آخر جمله برسه گم شده و مقصودش از نوشتن جمله رو فراموش کرده . مثالش جمله ( تا اینکه در نیمه شب دومین روز از هفته سوم، همه چیز فوق العاده خسته کننده بنظر میرسید.)

    *یه نکته دیگه ای که توی ذوق میزد این بود که برعکس توصیفات خوب قبلی نویسنده در توصیف ساختمان تاج شکسته بطوری که توی ذهن مخاطب واضح و قابل قبول باشه شکست خورده.

    *در آخر فصل دوم باید بگم که مقدمه چینی و پیش آگاهی لازم برای یه پایان احساسی بین لنر و آرنت بخوبی ایجاد نشده و بقول خودمون یجورایی یهویی بود.

    *درشروع فصل سوم اولین سوالی که به ذهنم رسید این بود که چی باعث شد لرد پادشاه قاتلان که هرکسی رو بخواد به کوچکترین دلایل ممکن میکشه، برای کشتن دختر خودش یعنی تنها کسی که باتوجه به رهاشدن از طرف مادرش حق تعیین سرنوشتشو داره به اجازه یه پسربچه یازده ساله احتیاج داره تا جایی که راضی میشه بهش رشوه بده؟
    و سوال دوم اینکه آیا نویسنده تصوری از یه بچه ی تازه بدنیا اومده داره؟ بجز مادر خود بچه که عشق مادری کورش کرده بقیه به سختی میتونن یه نوزاد تازه بدنیا اومده رو زیبا محسوب کنن و درکل با توصیفاتی که نویسنده ارائه میده تفاوت زیادی داره.
    و سوال سوم و آخر. توی قسمتی از متن میخونیم که پدر یکی از دختران روسپی مچ تاد رو با دخترش میگیره و اونو (یه اشرافزاده) بخاطر رابطه با دختر روسپی اش به عنوان تنبیه به تاج شکسته میفرسته. دختر روسپی؟ پدر غیرتی؟ تنبیه به این بزرگی برای رابطه با یه روسپی؟ باز هم تاکید میکنم که لازمه به واقعیات دقت کنی. مخصوصا باتوجه به ژانر فانتزی ای که انتخاب کردی.
    حرف آخر اینکه باید اعتراف کنم بعنوان نویسنده خیلی از اشکالاتی که به متن شما گرفتم رو داخل نوشته های خودم هم میبینم و به هیچوجه از موضع بالاتر به نقد داستان شما ننشسته ام. تمام نکته هایی هم که تا اینجا اشاره کردم با کمی دقت و حوصله برطرف میشه و بهیچوجه نباید باعث دلسردی نویسنده در ادامه داستان جذاب و گیراشون بشه. امیدوارم هرچه زودتر ادامه داستان روبخونم تا دفعه بعد بتونم روند داستان و تغییر و تحولات جذابی که مطمئنا برای شخص اول داستان و سایر شخصیتا میفته رو نقد کنم و فقط به نقد محتوایی و نگارشی بستده نکنم.



    ***

    @Envelope@

    (در قالب فایل صوتی به حساب تلگرام نویسنده فرستاده شده)


    پ.ن مهم: تیم نقد عضو می‌پذیرد. دوستانی که تمایل دارن حتما بهمون پیام بدن.

    دو کلمه حرف حساب با نویسنده داستانی که کمی پیش نقد شد:

    نویسنده‌ی عزیز
    ما داریم سعی میکنیم یه قانون پایستگی نقد برقرار کنیم.
    نقد در ازای نقد، منتظر همکاری شما هستیم.
    نقد کنید و نقد شوید!
    منتظر درخواست عضویتتان هستیم!
    ویرایش reza379:
    اگر عضو نشدین همینجا سر در سایت دارتون می‌زنیم تا عبرتی باشین برای نویسندگان آینده :/

    به آیدی تلگرام من @embassador_r
    یا به آیدی تلگرام رضا @outputu
    پیام بدید.

    گروه هماهنگی تیم نقد توی تلگرام برقرار شده. احتمالاً روی سایت هم یک بخش هماهنگی راه اندازی خواهد شد. تیم نقد b، معروف به گروه ضربت، روی داستان‌های بلند نویسندگان جوان تمرکز داره. منتظر داوطلبین جدید هستیم:

    ویرایش توسط reza379 : 10-11-2019 در ساعت 19:51
    امضای ایشان

  5. 1 پسندیده توسط:


  6. Top | #44



    تاریخ عضویت
    Aug 2019
    شماره عضویت
    2057
    نوشته ها
    37
    امتیاز
    506
    پسندیده
    13
    مورد پسند : 66 بار در 33 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط reza379 نمایش پست ها
    (تیم نقد b)
    داستان‌های بلند
    ***************
    نام داستان: خاطرات تاج شکسته
    نویسنده: @Violet Jessica Aron@
    حجم نقد: 5 فصل
    لینک تاپیک گروه ضربت: به‌زودی





    @
    Amin_jalalian@#خاطرات_تاج_شکسته
    #فصول1_5
    نقد پنج فصل اول کتاب خاطرات تاج شکسته

    با سلام خدمت نویسنده محترم. اول از همه بگم که نقد کردن یه کتاب با خوندن پنج فصل اولش حقیقتا کار سختیه چون فصول اول پیش زمینه داستان اند و احتمالا وقتی نویسنده نقد منو میخونه درحالی که بقیه داستانو توی ذهنش داره احساس میکنه که درحق داستانش بی انصافی شده و حق هم داره اما بهرحال تنها هدف من بعنوان منتقد اینه که کمک کنم تا نویسنده ای که حس میکنم واقعا پتانسیل و استعداد نوشتن رو داره حتی اگه شده یک قدم توی کارش پیشرفت کنه. پس مطمئنم نویسنده ای که شجاعتشو داشته داستانشو به اشتراک بزاره با خوندن نقد من نه تنها دلسرد نمیشه بلکه انگیزه پیدامیکنه تا بهتر و قوی تر از قبل بنویسه.

    در شروع نقد باید بگم که کمبود یه مقدمه جذاب و قوی حس میشه.
    شروع داستان در فصل اول از جذابیت بالایی برخورداره و متن غنی، توصیفات جذاب و تشبیهات عالی همگی نشون از این داره که نویسنده یه کتاب خون حرفه ایه و پشتوانه کافی برای شروع نوشتن رو داره.
    * واما نقد. تشبیهات عالی هستن اما گاهی با بی توجهی به معنا خواننده رو دچار تناقضات کوچیکی میکنن مثلا در جمله(نشان ، به لطافت شکفتن گلها در بهار منفجر شد) درست تر اینه که برای این تشبیه از فعل (ازهم باز شد) استفاده بشه. فعل منفجر شدن با لطافت از هم باز شدن گل نمیخونه. یا درجمله (صدایش به بلندی شکستن سنگ بود) دوباره تناقض معنایی کوچیکی رو میبینیم. علاوه بر اون یه کلمه حذف شده درجمله که باعث سکندری خوردن ذهنی خواننده میشه(صدایش به بلندی *صدای* شکستن سنگ بود) درکل با اینکه تشبیهات و توصیفات استثنایی نقطه قوت نویسنده محسوب میشن اما گاهی نامانوس بودن عبارات و تناقضات معنایی ریز توی ذوق خواننده میزنه.

    *حالا میریم سراغ توصیفات صحنه. صحنه درگیری الوی و آرنت در فصل اول باید با دقت بیشتری نوشته میشد. تصور کردن نحوه درگیری برای خواننده سخته.(در یه صحنه الوی هردودستش پره. شمشیر توی دستاشه و هردوشمشیرشو بالا میبره و هنوز آرنت داره توی دستاش تقلا میکنه). در صحنه بعدی باشبگرد ها روبرو میشیم. کسانی که فقط شبها بیرون میان و به گفته الوی شجاعت روبرو شدن مستقیم با دشمنشون رو ندارن و درواقع درپناه تاریکی شب کارهاشون رو انجام میدن. بعد لباس فرمی که براشون انتخب شده پیراهن و شلوار سرخ و ردای فیروزه ایه؟ منطق میگه باید لباسی داشته باشن که کمتر توی چشم بیاد

    * درمورد دیالوگ ها میتونم بگم اکثرا خوب از آب دراومدن ولی گاهی شاهد لحن رسمی توی دیالوگ و بالعکس کلمات و عبارات محاوره توی متن راوی هستیم. همچنین گاهی زمان فعلا با جمله ی قبلشون نمیخونه. در کل کار نویسنده در تشبیهات و خیال انگیز کردن متن خوبه و تونسته تخیلات و احساسات خواننده رو درگیر کنه اما همچنان دوتا مشکل اساسی وجود داره. اولیش مشکلاتی که در نحوه نگارش داستانه و دومی که از اولی مهمتره اینه که نویسنده وقتی نوبت به تشریح واقعیات میرسه، وقتی داستان از تفکرات ذهنی شخص اول داستان میاد بیرون و در دنیای واقعی ادامه پیدا میکنه دچار تناقضات و کمبود هایی میشه که بالاتر چندموردشو مثال زدم. البته این دوتا مشکل حل کردنشون سخت نیست و به نظر من با یه بازنگری دقیق و پرهیز از عجله در نوشتن متن و مهمتر از همه توجه بیشتر به معنی جملات تا به ظاهرشون حل میشه.
    وقتی میگم توجه به معنی بیشتر باشه تا ظاهر منظورم این جمله هاست:

    * گلوله های برف همچون ستاره های خاموش شده روی سنگفرش های حیاط فرومیریختند.
    _یه تشبیه عالی ولی یه بی دقتی معنایی خرابش میکنه. برف گلوله گلوله نمیباره دونه دونه میباره.

    *نمیتوانستم این فکر را از سرم بیرون کنم که دیگر چیزی بنام اهریمن وجود ندارد.
    _درواقع اینجا باید میگفتی نمیتوانستم این فکر را قبول کنم.

    *بدون هیچ تفکر قبلی، از روی غریزه و با احتیاط روی برفها قدم گذاشتم.
    _ بازهم تناقض معنایی. چطور میشه کاری رو از روی غریزه و بدون تفکر قبلی اما هممممچنان با احتیاط انجام داد؟؟

    *دوست ندارم دروغ بگویم اما من شخصا طرفدار درجه یک غذاهایش بودم.
    _ وقتی میگی دوست ندارم دروغ بگویم اما، بعد از اما باید یه مطلب مغایر با واقعیت بگی. وگرنه کاربرد اما چیه؟

    *صورتم را بادست پوشاندم و منتظر شدم تا چشمانم به روشنایی عادت کنند.
    _ اگه به نحوه عملکرد چشم دقت کنی میبینی فقط وقتی میتونه به روشنایی عادت کنه که درمعرض روشنایی باشه. وقتی چشماشو با دست گرفته چطور قراره چشماش به روشنایی عادت کنه؟

    *تا گرم نشده بنوشش.
    _ اینجا لنر یه لیوان آب به آرنت تعارف میکنه. تاجایی که میدونم دمای آب چه توی بشکه چه توی لیوان چه هرجای دیگه ی اتاق ثابته. پس آبی که توی لیوانه نمیتونه گرم تر بشه. مگه اینکه قبلش توی یخچال بوده باشه. یجورایی مطمئنم لنر اونجا یخچال نداشته...

    با این مثال ها که تنها توی بخش کوچیکی از داستان پشت سر هم اتفاق افتادن میخوام نشون بدم که بی توجهی به معنای عبارات و کلمات استفاده شده تا چه حد میتونه به داستان آسیب بزنه، ودرعین حال چقد راحت میشه برطرفشون کرد. نویسنده از تکه کلام هایی مثل نمیتوانم این فکر را از ذهنم بیرون کنم، دوست ندارم دروغ بگویم و... استفاده کرده بدون اینکه دقت کنه که این تکه کلام ها چه بار معنایی جدیدی به نوشته میدن و چه اثری روی جملات قبل و بعدشون میزارن.

    *مشکل دیگه ای که توی متن مشاهده میشه در رفتن رشته کلام از دست نویسنده توی نوشتن جمله های بلند و چند قسمتیه. انگار نویسنده تا اومده به آخر جمله برسه گم شده و مقصودش از نوشتن جمله رو فراموش کرده . مثالش جمله ( تا اینکه در نیمه شب دومین روز از هفته سوم، همه چیز فوق العاده خسته کننده بنظر میرسید.)

    *یه نکته دیگه ای که توی ذوق میزد این بود که برعکس توصیفات خوب قبلی نویسنده در توصیف ساختمان تاج شکسته بطوری که توی ذهن مخاطب واضح و قابل قبول باشه شکست خورده.

    *در آخر فصل دوم باید بگم که مقدمه چینی و پیش آگاهی لازم برای یه پایان احساسی بین لنر و آرنت بخوبی ایجاد نشده و بقول خودمون یجورایی یهویی بود.

    *درشروع فصل سوم اولین سوالی که به ذهنم رسید این بود که چی باعث شد لرد پادشاه قاتلان که هرکسی رو بخواد به کوچکترین دلایل ممکن میکشه، برای کشتن دختر خودش یعنی تنها کسی که باتوجه به رهاشدن از طرف مادرش حق تعیین سرنوشتشو داره به اجازه یه پسربچه یازده ساله احتیاج داره تا جایی که راضی میشه بهش رشوه بده؟
    و سوال دوم اینکه آیا نویسنده تصوری از یه بچه ی تازه بدنیا اومده داره؟ بجز مادر خود بچه که عشق مادری کورش کرده بقیه به سختی میتونن یه نوزاد تازه بدنیا اومده رو زیبا محسوب کنن و درکل با توصیفاتی که نویسنده ارائه میده تفاوت زیادی داره.
    و سوال سوم و آخر. توی قسمتی از متن میخونیم که پدر یکی از دختران روسپی مچ تاد رو با دخترش میگیره و اونو (یه اشرافزاده) بخاطر رابطه با دختر روسپی اش به عنوان تنبیه به تاج شکسته میفرسته. دختر روسپی؟ پدر غیرتی؟ تنبیه به این بزرگی برای رابطه با یه روسپی؟ باز هم تاکید میکنم که لازمه به واقعیات دقت کنی. مخصوصا باتوجه به ژانر فانتزی ای که انتخاب کردی.
    حرف آخر اینکه باید اعتراف کنم بعنوان نویسنده خیلی از اشکالاتی که به متن شما گرفتم رو داخل نوشته های خودم هم میبینم و به هیچوجه از موضع بالاتر به نقد داستان شما ننشسته ام. تمام نکته هایی هم که تا اینجا اشاره کردم با کمی دقت و حوصله برطرف میشه و بهیچوجه نباید باعث دلسردی نویسنده در ادامه داستان جذاب و گیراشون بشه. امیدوارم هرچه زودتر ادامه داستان روبخونم تا دفعه بعد بتونم روند داستان و تغییر و تحولات جذابی که مطمئنا برای شخص اول داستان و سایر شخصیتا میفته رو نقد کنم و فقط به نقد محتوایی و نگارشی بستده نکنم.



    ***

    @Envelope@

    (در قالب فایل صوتی به حساب تلگرام نویسنده فرستاده شده)


    پ.ن مهم: تیم نقد عضو می‌پذیرد. دوستانی که تمایل دارن حتما بهمون پیام بدن.

    دو کلمه حرف حساب با نویسنده داستانی که کمی پیش نقد شد:

    نویسنده‌ی عزیز
    ما داریم سعی میکنیم یه قانون پایستگی نقد برقرار کنیم.
    نقد در ازای نقد، منتظر همکاری شما هستیم.
    نقد کنید و نقد شوید!
    منتظر درخواست عضویتتان هستیم!
    ویرایش reza379:
    اگر عضو نشدین همینجا سر در سایت دارتون می‌زنیم تا عبرتی باشین برای نویسندگان آینده :/

    به آیدی تلگرام من @embassador_r
    یا به آیدی تلگرام رضا @outputu
    پیام بدید.

    گروه هماهنگی تیم نقد توی تلگرام برقرار شده. احتمالاً روی سایت هم یک بخش هماهنگی راه اندازی خواهد شد. تیم نقد b، معروف به گروه ضربت، روی داستان‌های بلند نویسندگان جوان تمرکز داره. منتظر داوطلبین جدید هستیم:


    وای خدا!!! چطور این قدر کور بودم که جملاتم رو غلط نوشتم!!! اصلا وقتی دیدمشون داشتم شاخ درمی اوردم!!!!

    جدای از این اشتباهات، بزرگ ترین ایرادی که توی اصلاحش موندم ماجرای دختر لرد ایلاسه. همین قضیه که ایلاس اجازه می ده آرنت دخترش رو پیش خودش نگه داره. منطقی نیست.
    توصیف ساختمون تاج شکسته...حق با شماست...خودم هم نمیدونستم چه شکلیه و فقط می خواستم یه چیزی نوشته باشم. خوشحال میشم در این زمینه راهنماییم کنید. چون من توی توصیف مکان ها به شدت مشکل دارم.
    این دختر روسپی در واقع رضایت باباش رو نگرفته. باید بهتر بهش می پرداختم. ممنون از اطلاع رسانیتون.

    واسه ی عضویت در تیم نقد هم، من یازدهمم زیاد وقت ندارم. اما دوست دارم کمک کنم.

    در کل خیلی خوشحال شدم که کتابم رو نقد کردین. چیزهایی که گفتین نه تنها باعث دلسردی و ناراحتیم نشد بلکه خیلی هم واسه ی ادامه ی کار بهم انرژی داد. بیان اشتاباهات همراه نقاط قوت تأثیر مثبتی روی روحیه ی نویسنده داره. موفق باشید و بازم ممنون.

    راستی یه سوال:
    تاپیک گروه ضربت واسه همین کتابه؟
    ویرایش توسط Violet Jessica Aron : 10-11-2019 در ساعت 21:55

  7. Top | #45


    تاریخ عضویت
    Dec 2014
    شماره عضویت
    81
    نوشته ها
    333
    امتیاز
    126
    پسندیده
    1,703
    مورد پسند : 1,454 بار در 454 پست
    میزان امتیاز
    2
    عزیزم حتما سعی میکنم داستانت رو بخونم ولی لطفا قبلش یه بیوگرافی مختصر از خودت بده و این که تند تند فصل بذار
    امضای ایشان
    به چشم های سیاهت سکوت یاد بده

  8. Top | #46


    تاریخ عضویت
    Mar 2018
    شماره عضویت
    1509
    نوشته ها
    123
    امتیاز
    97
    پسندیده
    703
    مورد پسند : 192 بار در 94 پست
    میزان امتیاز
    2
    سلام خسته نباشید رمان قشنگی است منتظر فصل جدید ان هستم لطفا مشخص کنید زمان ارایه فصول چطوری است

  9. Top | #47



    تاریخ عضویت
    Aug 2019
    شماره عضویت
    2057
    نوشته ها
    37
    امتیاز
    506
    پسندیده
    13
    مورد پسند : 66 بار در 33 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط hacker20 نمایش پست ها
    سلام خسته نباشید رمان قشنگی است منتظر فصل جدید ان هستم لطفا مشخص کنید زمان ارایه فصول چطوری است
    سلام خیلی ممنونم که وقت گذاشتین و داستانم رو خوندین.
    حقیقتش توی تابستون هر ماه فصل میدادم اما به علت شروع مدارس این روند مختل شده و این احتمال وجود داره که تا چند ماه فصل جدید روی سایت قرار نگیره.

  10. 1 پسندیده توسط:


  11. Top | #48


    تاریخ عضویت
    Jan 2019
    شماره عضویت
    1807
    نوشته ها
    212
    امتیاز
    1,459
    پسندیده
    466
    مورد پسند : 488 بار در 210 پست
    میزان امتیاز
    2
    خب .خب ببین چی داریم اینجا !
    فصل سه به بعد خیلی بهتر شده ! عالیه .. دوس داشتم . و اینکه ممنونم مقدمت رو قرار داد ی! این خودش خیلی خوبه ! ( امامیدونی من یه خورده سخت پسندم و انتظارات بییشتر ی ازت در مقدمه داشتم وایولت خانم ) پس هنوز هم منتظر تغییر دوبارم !
    و اینکه تصویری که از رمانت قرار دادی زیاد پسندم نیست ! اون موقع اولا بود زیاد گیر نمی دادم . ولی الان دیگه 5 فصل شده ! یه تصویر خوب بزار !
    و بازم ببخشید که همش منتقدم ! اخه کار دیگه ایی از دستم بر نمی یومد !
    و به امید اینکه روزی رمانت کاملا بی نقص شه !
    امضای ایشان
    "سرنوشت یک موضوع اتفاقی نیست،
    بلکه یک چیزه انتخابیه.
    چیزی نیست که در انتظارش بشینی،
    باید بدستش بیاری"

  12. 1 پسندیده توسط:


  13. Top | #49



    تاریخ عضویت
    Aug 2019
    شماره عضویت
    2057
    نوشته ها
    37
    امتیاز
    506
    پسندیده
    13
    مورد پسند : 66 بار در 33 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط ساحره نمایش پست ها
    خب .خب ببین چی داریم اینجا !
    فصل سه به بعد خیلی بهتر شده ! عالیه .. دوس داشتم . و اینکه ممنونم مقدمت رو قرار داد ی! این خودش خیلی خوبه ! ( امامیدونی من یه خورده سخت پسندم و انتظارات بییشتر ی ازت در مقدمه داشتم وایولت خانم ) پس هنوز هم منتظر تغییر دوبارم !
    و اینکه تصویری که از رمانت قرار دادی زیاد پسندم نیست ! اون موقع اولا بود زیاد گیر نمی دادم . ولی الان دیگه 5 فصل شده ! یه تصویر خوب بزار !
    و بازم ببخشید که همش منتقدم ! اخه کار دیگه ایی از دستم بر نمی یومد !
    و به امید اینکه روزی رمانت کاملا بی نقص شه !
    به به ! ساحره خانم!!! خیلی وقت خبری ازت نبود!!! خوشحالم برگشتی.
    راستش رو بخوای، کلی واسه همین مقدمه فکر کردم!!! اما اشکالی نداره. اگه بگی چجوری قشنگ ترش کنم ممنون میشم!
    کاورش رو هم نمی پسندم. اما واقعیت اینه که نه بلدم درست کنم نه عکسی که درخور کتابم باشه تونستم پیدا کنم. اصلا ایده ای ندارم باید چه سبکی باشه.
    در این زمینه هم خوشحال میشم یاری بشم!!!!

  14. 3 پسندیده توسط:


  15. Top | #50

    تاریخ عضویت
    Jul 2019
    شماره عضویت
    2013
    نوشته ها
    7
    امتیاز
    -50
    پسندیده
    0
    مورد پسند : 17 بار در 6 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط Violet Jessica Aron نمایش پست ها
    به به ! ساحره خانم!!! خیلی وقت خبری ازت نبود!!! خوشحالم برگشتی.
    راستش رو بخوای، کلی واسه همین مقدمه فکر کردم!!! اما اشکالی نداره. اگه بگی چجوری قشنگ ترش کنم ممنون میشم!
    کاورش رو هم نمی پسندم. اما واقعیت اینه که نه بلدم درست کنم نه عکسی که درخور کتابم باشه تونستم پیدا کنم. اصلا ایده ای ندارم باید چه سبکی باشه.
    در این زمینه هم خوشحال میشم یاری بشم!!!!
    سلامممممم
    داستانت رو خوندم...خیلی جالب بودمنتظر فصل جدید هستممم. خیلی کنجکاوم برا ادامش

صفحه 5 از 5 نخستنخست ... 2345

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق برای انجمن بوک پیج محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد