صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
نمایش نتایج: از 11 به 20 از 20

موضوع: یه پارگراف درد عمومی

  1. Top | #1


    تاریخ عضویت
    Apr 2016
    شماره عضویت
    878
    نوشته ها
    413
    امتیاز
    2,888
    پسندیده
    561
    مورد پسند : 968 بار در 454 پست
    میزان امتیاز
    2

    یه پارگراف درد عمومی

    سلام علیکم
    به بهانه لخت شدن انجمن از تاپیک های داستان نویسی، گفتم یه تکونی به انگشتام بدم و این جریان رو راهش بندازم.باشد که استقبال کنید.اینجا برای نوشتن بوده و هست و خواهد بود.پس چرا ایمان نمی اورید ای مردم.
    جریان از این قراره که:
    شما مینشینید رو بروی این تاپیک.نوشته های بقیه رو میخونید.بعدش نگاه میکنین به اطرافتون.یه مشکل(هر مشکلی) تو هوا میقاپید و درموردش یه پاراگراف مینویسید.سپس میگردید بین دوستاتون،توی سایت،و نفر بعدی که دوست دارید ادامه بده رو تگ میکنین.
    مزایا:
    راه افتادن یه جریان فکری توی سایت
    توجه شما به اتفاقاتی که داره میفته،اما با بیان و دیدگاه شخصی خودتون
    خارج شدن از مثلث خاب غذا فیلم.(البته این مربوط به خودمه.(بینشم کتاب میخونم) و باور کنید سو استفاده از شما محسوب نمیشه)
    هشدار:
    اگر میخاستین درمورد مسائل عقیدتی یا سیاسی بحث کنین خونتون گردن خودتونه.
    اگر کمی تلاش کنین میتونین از مترادف های غیر مرتبط سیاسی استفاده کنین که فقط منظور رو برسونین.اصلا نیازی نیست اسم ببرین.یه یه جریان معروف بسنده کنین.
    در پایان باید بگم که میدونم این هم مثه چیزای دیگه خاک میخوره.فقط رفع تکلیف کردم.دلم واسه خونم میسوزه.
    امضای ایشان
    الله الله فریاد از جور زمان
    الله الله فریاد از اهرمنان
    در گمراهی سرگردان مانده بشر
    بی رونق شد ایمان از فتنه و شر
    وای از روزگار تنهایی
    یا رب کو دم مسیحایی
    بزن ای دل آه دعا
    مگر آید روح بقا ناجی عالم کو

    واسه لبخند امام زمان یه صلوات محمدی!



  2. Top | #11


    تاریخ عضویت
    May 2015
    شماره عضویت
    341
    نوشته ها
    729
    امتیاز
    12,022
    پسندیده
    2,015
    مورد پسند : 1,715 بار در 749 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط helen praspro نمایش پست ها
    اصل کیمیاگری نابود کردن و دوباره ساختنه. اما به نظر من فقط یه ترک کوچیک روی لیوان ساختار هم میتونه کافی باشه. خورد کردن لازم نیست.
    -*-*-**-*

    مشکلی بزرگ داریم به نام باور به عقیده خود. مخصوصا این مشکل در والدین خیلی دیده میشه. خودم رو مثال میزنم. در خانه ما هر روز دعوا ست سر اینکه چرا تو درس نی خونی و فلان امتحان رو داری و فلان امتحان رو نداری. دعوای طوفان مانند و یطرفه. پدر موعظه می کنه، من تو دلم واسه هر موعظه یک تیکه می اندازم. انقدر جو خانه وحشتاکه که من به زور جلوی داد زدنم رو می گیرم :فا*ک یو.
    من تا همین دیشب فکر می کردم والدین به فکرانده ما هستن و خودشونم دلشون نمی خواد انقدر اذیت کنن بچه رو و مجبورن.
    ولی فهمیدم که مثل این مذهبیا افراطی به عقیده شون چسبیدن که آزار واذیت و کل روز جلوی کتاب درسی و تست نشستن کار درستیه. واینکه دارن با دعوا و حرفاشون به آدم لطف می کنن.
    در حالیکه همین دعوا ها داره من رو (که در کل آدم سوپر فلافی هستم) تا مرز فکر کردن به اینکه مرگ میتونه پایان قشنگ و آرامش بخشی باشه میکشونه.
    من از همین تریبیون :) استفاده می کنم و به هرپدر و مادری که یک ده درصد امکن داره اینجا باشن میگم:«چه خبرتونه؟ فکر می کنید خیلی باحالید که پدرو مادرشدید؟ به خدا ما انتخاب نکردیم بدنیا اومدنو. میخواید یه رتبه یک کنکور خل و روانی به جامعه تحویل بدید آیا؟

    ممنون
    دلم می‌خواد اول تو پرانتز راجع به اون «ساختارشکنی» که زهرا خانم گفتن یکی‌دو کلمه یه چیزی بگم. ساختارشکنی به این معنا که همه ساختمون رو ویران کنیم، بیاریم پایین و بعد دوباره از اول بسازیمش یعنی «انقلاب»، بخوایم از ادبیات عام بیایم بیرون می‌شه بگیم «دگرگونی». این عقیده انقلابی‌گری توی باور جمعی ایرانیا بدجور جا خوش کرده، و اگر هم نگیم به واسطه اتفاقات تاریخ طول و درازمون در ذهنمون گنجونده شده، اما همین انقلاب 40 سال پیش هم برای این نتیجه‌گیری که بگیم «انقلابی‌گری تبدیل به عقیده عمومی و معمول شده» کفایت می‌کنه. و نه، این لزوما چیز خوبی نیست. دقیقا به همون دلیلی که گفتین؛ وقتی یه ساختمون رو میاری پایین باید بدونی می‌خوای به جاش چی ببری بالا، چرا می‌خوای اونو ببری بالا، چطوری قراره ببریش بالا و چقدر توان و پتانسیلش رو داری!
    این اتفاق توی همین آخرین انقلاب تاریخ ایران هم افتاد، ساختمون رو آوردن پایین اما بعد «دقیقاً» و «جزء به جزء» نمی‌دونستن باید با این خرابه چیکار کنن. لطفا بعضیا برنگردن بگن نه اصلا اینجوری نبود و تو داری از سر تعصب و خصم و حسادت و سلطنت‌طلبی و... این چیزا حرف می‌زنی. چون من اصلا یه بیانیه مطلق ادا نکردم. من نگفتم اونایی که اومدن سر کار اصلا نمی‌دونستن چیکار باید بکنن، دارم می‌گم اونجور که باید فکر بعدش رو نکرده بودن و بیش‌تر به فکر پایین کشیدن ظلم بودن؛ این کار لزوما به این معنا نیست که می‌دونستن چطوری باید خیر رو بکشن بالا. اصلا چرا راه دور بریم، یکی از معروف‌ترین جمله‌های هر روزه زندگیمون اینه که «خراب کردن خیلی راحت‌تر از ساختنه». True! و این‌طور شد که شاید یه نظام جدید به دنیا معرفی شد، اما [با توجه به در مضیقه بودن از نظر زمانی] از اونجایی که روی تک‌تک آجرهاش فکر نشده بود، روی ویرانه‌های همون قبلی ساخته شد و چیزهایی رو ازش به وام گرفت و! بعضی از همین چیزها با ایدئولوژی حکومت جدید در تضاد قرار گرفتن بعدا. باید هم قرار بگیرن البته. چطور می‌شه از مخالفِت چیزی رو به وام بگیری و بدون تغییر به خودت اضافه کنی اما انتظار نداشته باشی...
    اضافه کنم که: دوران انقلاب گذاشته و الان زمان اصلاحه. منظورم از اصلاح این چپ‌گراها و راست‌گراها و این اسم مسخره دولت‌ها نیست. منظورم مفهوم اصلاحه :/ (البته به جز در حیطه آموزش و پرورش که هیچی جز انقلاب درستش نمی‌کنه.)
    خب خیلی سیاسی شد فکر کنم. الان خودم باید خودمو جمع کنم :/

    خواستم بگم خانم پراسپرو این متنی که نوشتین فوق‌العاده و بی‌نهایت محشره. اگر اجازه بدین می‌خوام با یکم ویرایش بذارمش رو کانال سایت، شایدم بعدا گذاشتمش رو پرتال؛ البته با اسم خودتون. اگر مشکلی نیست تو پیام بازدیدکنندگان بهم بگین.
    ویرایش توسط reza379 : 08-09-2019 در ساعت 02:48
    امضای ایشان

  3. 3 پسندیده توسط:


  4. Top | #12



    تاریخ عضویت
    Dec 2014
    شماره عضویت
    97
    نوشته ها
    498
    امتیاز
    6,797
    پسندیده
    368
    مورد پسند : 1,098 بار در 496 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط reza379 نمایش پست ها
    دلم می‌خواد اول تو پرانتز راجع به اون «ساختارشکنی» که زهرا خانم گفتن یکی‌دو کلمه یه چیزی بگم. ساختارشکنی به این معنا که همه ساختمون رو ویران کنیم، بیاریم پایین و بعد دوباره از اول بسازیمش یعنی «انقلاب»، بخوایم از ادبیات عام بیایم بیرون می‌شه بگیم «دگرگونی». این عقیده انقلابی‌گری توی باور جمعی ایرانیا بدجور جا خوش کرده، و اگر هم نگیم به واسطه اتفاقات تاریخ طول و درازمون در ذهنمون گنجونده شده، اما همین انقلاب 40 سال پیش هم برای این نتیجه‌گیری که بگیم «انقلابی‌گری تبدیل به عقیده عمومی و معمول شده» کفایت می‌کنه. و نه، این لزوما چیز خوبی نیست. دقیقا به همون دلیلی که گفتین؛ وقتی یه ساختمون رو میاری پایین باید بدونی می‌خوای به جاش چی ببری بالا، چرا می‌خوای اونو ببری بالا، چطوری قراره ببریش بالا و چقدر توان و پتانسیلش رو داری!
    این اتفاق توی همین آخرین انقلاب تاریخ ایران هم افتاد، ساختمون رو آوردن پایین اما بعد «دقیقاً» و «جزء به جزء» نمی‌دونستن باید با این خرابه چیکار کنن. لطفا بعضیا برنگردن بگن نه اصلا اینجوری نبود و تو داری از سر تعصب و خصم و حسادت و سلطنت‌طلبی و... این چیزا حرف می‌زنی. چون من اصلا یه بیانیه مطلق ادا نکردم. من نگفتم اونایی که اومدن سر کار اصلا نمی‌دونستن چیکار باید بکنن، دارم می‌گم اونجور که باید فکر بعدش رو نکرده بودن و بیش‌تر به فکر پایین کشیدن ظلم بودن؛ این کار لزوما به این معنا نیست که می‌دونستن چطوری باید خیر رو بکشن بالا. اصلا چرا راه دور بریم، یکی از معروف‌ترین جمله‌های هر روزه زندگیمون اینه که «خراب کردن خیلی راحت‌تر از ساختنه». True! و این‌طور شد که شاید یه نظام جدید به دنیا معرفی شد، اما [با توجه به در مضیقه بودن از نظر زمانی] از اونجایی که روی تک‌تک آجرهاش فکر نشده بود، روی ویرانه‌های همون قبلی ساخته شد و چیزهایی رو ازش به وام گرفت و! بعضی از همین چیزها با ایدئولوژی حکومت جدید در تضاد قرار گرفتن بعدا. باید هم قرار بگیرن البته. چطور می‌شه از مخالفِت چیزی رو به وام بگیری و بدون تغییر به خودت اضافه کنی اما انتظار نداشته باشی...
    اضافه کنم که: دوران انقلاب گذاشته و الان زمان اصلاحه. منظورم از اصلاح این چپ‌گراها و راست‌گراها و این اسم مسخره دولت‌ها نیست. منظورم مفهوم اصلاحه :/ (البته به جز در حیطه آموزش و پرورش که هیچی جز انقلاب درستش نمی‌کنه.)
    خب خیلی سیاسی شد فکر کنم. الان خودم باید خودمو جمع کنم :/

    خواستم بگم خانم پراسپرو این متنی که نوشتین فوق‌العاده و بی‌نهایت محشره. اگر اجازه بدین می‌خوام با یکم ویرایش بذارمش رو کانال سایت، شایدم بعدا گذاشتمش رو پرتال؛ البته با اسم خودتون. اگر مشکلی نیست تو پیام بازدیدکنندگان بهم بگین.
    آهاه...
    موضوع تاپیک به کنار، از حرفت درباره انقلاب ایران خوشم اومد. نه اینکه به نظرم "کاملا" درست باشه ولی باور دارم به دلیل یه سری مشکلات(ترورِ اکثرِ روشن فکرا، کج فهمیه یه عده و ...) بعد از انقلاب، نظام سازی به اون شکلی که باید انجام نشد. برای همین یه بخشایی در سطح جهانی استثنائی عمل کرد(مثل نظامی) و یه جاهایی مثل اقتصاد... خب، جای کار زیاد داره... خیلی زیاد.

    چشم مدیرای اصلی رو دور دیدیم زدیم تو کار سیاست؛ یادش بخیر یه زمانی این بحثا تو چتروم هم ممنوع بود

  5. 2 پسندیده توسط:


  6. Top | #13



    تاریخ عضویت
    Nov 2018
    شماره عضویت
    1743
    نوشته ها
    142
    امتیاز
    1,569
    پسندیده
    44
    مورد پسند : 226 بار در 104 پست
    میزان امتیاز
    2
    یکی از جملات گیم آف ترونز که به انداهز هرج و مرج یک نردبان است معروف نشد این بود:گرفتن تاج آسونه. پوشیدنش سخته
    بله شاید کار درستی کردن که تاج رو گرفتن. بالاخره ما یک مد کینگ داشتیم که همه جا را آتش می زد، و حتی وقتی فرار کرد خیلی از آثار تاریخی ایران را با خودش برد.
    بله شاید کار درستی کردیم که جمهوری کردیم نظاممان را
    ولی آیا بعد از آن کار درستی کردیم؟ کار درستی کردیم که آدم های اشتباهی را گذاشتیم بالا؟ کار درستی می کنیم که درس خوانده ها کارمند می شوند و کمتر درس خوانده ها رییس؟
    من متنفرم از اینکه رهبر اولمان را به رابرت باراتیون تشبیه کنم، ولی واقعا شبیه همند. هردو شخصیت هایی نسبتا دوست داشتنی(حداقل برای من) و موفق درجنگ و ناموفق در حکومت هستند. با نزدیکان اشتباهی و شورای کوچک فاسد. با مرگ هردوشان غمگین شدیم، و هرج و مرج به پا کردیم. یا شاید هم بکنیم. زمانیکه وارث رابرت باراتیون هم به تالار های آسمانی پدر بپیوندد.
    (توروخدا این یی رو دیگه نذارید تو کانال جایی. میان اعدامم می کنن.) :)
    امضای ایشان
    با کمال احترام،
    نویسنده ای قلابی،
    دختر کاغذی
    هلن پراسپرو




  7. Top | #14


    تاریخ عضویت
    Apr 2016
    شماره عضویت
    878
    نوشته ها
    413
    امتیاز
    2,888
    پسندیده
    561
    مورد پسند : 968 بار در 454 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط helen praspro نمایش پست ها
    اصل کیمیاگری نابود کردن و دوباره ساختنه. اما به نظر من فقط یه ترک کوچیک روی لیوان ساختار هم میتونه کافی باشه. خورد کردن لازم نیست.
    -*-*-**-*

    مشکلی بزرگ داریم به نام باور به عقیده خود. مخصوصا این مشکل در والدین خیلی دیده میشه. خودم رو مثال میزنم. در خانه ما هر روز دعوا ست سر اینکه چرا تو درس نی خونی و فلان امتحان رو داری و فلان امتحان رو نداری. دعوای طوفان مانند و یطرفه. پدر موعظه می کنه، من تو دلم واسه هر موعظه یک تیکه می اندازم. انقدر جو خانه وحشتاکه که من به زور جلوی داد زدنم رو می گیرم :فا*ک یو.
    من تا همین دیشب فکر می کردم والدین به فکرانده ما هستن و خودشونم دلشون نمی خواد انقدر اذیت کنن بچه رو و مجبورن.
    ولی فهمیدم که مثل این مذهبیا افراطی به عقیده شون چسبیدن که آزار واذیت و کل روز جلوی کتاب درسی و تست نشستن کار درستیه. واینکه دارن با دعوا و حرفاشون به آدم لطف می کنن.
    در حالیکه همین دعوا ها داره من رو (که در کل آدم سوپر فلافی هستم) تا مرز فکر کردن به اینکه مرگ میتونه پایان قشنگ و آرامش بخشی باشه میکشونه.
    من از همین تریبیون :) استفاده می کنم و به هرپدر و مادری که یک ده درصد امکن داره اینجا باشن میگم:«چه خبرتونه؟ فکر می کنید خیلی باحالید که پدرو مادرشدید؟ به خدا ما انتخاب نکردیم بدنیا اومدنو. میخواید یه رتبه یک کنکور خل و روانی به جامعه تحویل بدید آیا؟

    ممنون
    عصبانیتت از دست پدر مادر که دارن بهت کاری رو که نمیخوای انجام بدی رو تحمیل میکنن روی قضاوت کردنت تاثیر گذاشته:/ اول اینکه مسله باور به عقیده خود توی بچه های 14 ساله فک نمیکنم جواب بده.چون اونا پر از میل خاستن و استقلال برای عمل های خودشون هستن.بدون اینکه بتونن دقیقا بسنجن کجای کارن،نسبت به نود درصد از چیزای زندگی پرچم : دیس ایز امریکا من!ایم فری! بر میدارن چوبشو فشار میدن روی زخمایی که اکثر بزرگترا تجربش کردن.بعد ها بر میگردن،و متوجه میشن که اون ها چی میگفتن.من خودم مخالف سر سخت حرفای پدر مادری ام.تجسم شیرین سیانور یا طناب همیشه همراهم بوده.همیشه.ازش ابایی ندارم چون خیلی ها همین احساسو تجربه کرد.ولی اینکه بخوای بندازیش گردن یه عده خاص!؟کام ان!پدر مادر هرچقدرم دهن بچه هارو سرویس کنن بازم ما خودمونیم که تصمیم میگریم از کجا به چرتو پرتاشون نگا کنیم :/ نمیگم حرفشونو قبول کنیم(که خداروشکر نمیکنیم اکثرن) ولی هم زمان بار این سرکشی خودمون رو لااقل به دوش بکشیم! نمیشه ادم راه خودشو بره و توقع داشته باشه کسی جلوش نایسته.اگه میخاد حرف حرف خودش باشه اسون نمیشه.تقی به توقی خورد نباید صداش در بیادو از همه چی شکایت کنه.
    هوم.منم موافقم که خودمون که نخواستیم به دنیا بیایم.ولی ما به دنیا اومدیم.اگه معتقد باشی دهنت سرویسه.و اگه بی اعتقاد باشی هم دهنت سرویسه.هرکاری عواقبی داره.هر ادمی مسیری.همه دس تو زندگی هم میبرن.زمین همو میگیرن.اسمونو صاحب میشن.اما این زندگیه.تو نخاستیش ولی خودت انتخاب میکنی چه ادمی باشی.چه ادمی بودن هم جسارت میخاد. ظاهرو باطن دست خودت.(90 درصد)بحث این نیست که چرا زائیده شدیم.بحث اینه که حالا چه کاری بکنیم.دیدگاه ادم روی زندگیش تاثیر میزاره.دیدتو عوض کن عالم برات تغیر میکنه.
    امضای ایشان
    الله الله فریاد از جور زمان
    الله الله فریاد از اهرمنان
    در گمراهی سرگردان مانده بشر
    بی رونق شد ایمان از فتنه و شر
    وای از روزگار تنهایی
    یا رب کو دم مسیحایی
    بزن ای دل آه دعا
    مگر آید روح بقا ناجی عالم کو

    واسه لبخند امام زمان یه صلوات محمدی!


  8. 3 پسندیده توسط:


  9. Top | #15



    تاریخ عضویت
    Nov 2018
    شماره عضویت
    1743
    نوشته ها
    142
    امتیاز
    1,569
    پسندیده
    44
    مورد پسند : 226 بار در 104 پست
    میزان امتیاز
    2
    فکر می کنم بهتره بحث سیاسی رو اینجا تمومش کنیم درسته؟ کلیموضوع و بدبختی دیگه هست که باید بهش برسیم. از ف*یلتر*گرفته تا ازدواج
    ویرایش توسط helen praspro : 08-13-2019 در ساعت 10:27
    امضای ایشان
    با کمال احترام،
    نویسنده ای قلابی،
    دختر کاغذی
    هلن پراسپرو




  10. Top | #16


    تاریخ عضویت
    May 2015
    شماره عضویت
    341
    نوشته ها
    729
    امتیاز
    12,022
    پسندیده
    2,015
    مورد پسند : 1,715 بار در 749 پست
    میزان امتیاز
    2
    قشنگ معلوم بود بالاخره این اتفاق میفته. چه خبره بابا. البته درک می‌کنم چرا ملت جوشی شدن، اوضاع خوب نیست؛ ولی آرامش خودتونو حفظ کنین.
    این دو تا پیام سیاسی آخر رو پاک می‌کنم :/
    امضای ایشان

  11. 1 پسندیده توسط:


  12. Top | #17


    تاریخ عضویت
    Jan 2015
    شماره عضویت
    136
    نوشته ها
    221
    امتیاز
    1,882
    پسندیده
    2,729
    مورد پسند : 1,571 بار در 386 پست
    میزان امتیاز
    0
    نقل قول نوشته اصلی توسط _MIS_REIHANE نمایش پست ها
    سلام علیکم
    به بهانه لخت شدن انجمن از تاپیک های داستان نویسی، گفتم یه تکونی به انگشتام بدم و این جریان رو راهش بندازم.باشد که استقبال کنید.اینجا برای نوشتن بوده و هست و خواهد بود.پس چرا ایمان نمی اورید ای مردم.
    جریان از این قراره که:
    شما مینشینید رو بروی این تاپیک.نوشته های بقیه رو میخونید.بعدش نگاه میکنین به اطرافتون.یه مشکل(هر مشکلی) تو هوا میقاپید و درموردش یه پاراگراف مینویسید.سپس میگردید بین دوستاتون،توی سایت،و نفر بعدی که دوست دارید ادامه بده رو تگ میکنین.
    مزایا:
    راه افتادن یه جریان فکری توی سایت
    توجه شما به اتفاقاتی که داره میفته،اما با بیان و دیدگاه شخصی خودتون
    خارج شدن از مثلث خاب غذا فیلم.(البته این مربوط به خودمه.(بینشم کتاب میخونم) و باور کنید سو استفاده از شما محسوب نمیشه)
    هشدار:
    اگر میخاستین درمورد مسائل عقیدتی یا سیاسی بحث کنین خونتون گردن خودتونه.
    اگر کمی تلاش کنین میتونین از مترادف های غیر مرتبط سیاسی استفاده کنین که فقط منظور رو برسونین.اصلا نیازی نیست اسم ببرین.یه یه جریان معروف بسنده کنین.
    در پایان باید بگم که میدونم این هم مثه چیزای دیگه خاک میخوره.فقط رفع تکلیف کردم.دلم واسه خونم میسوزه.
    سلام
    این کارم بیشتر شبیه بحرف اومدن یه مجسمه سنگی هستش ولی موضوع جالبی رو شروع کردی. اینکه به اطراف نگاه کنیم و مشکلاتمون رو پیدا کنیم و دربارشون فکرکنیم و وحرف بزنیم از نظر من خیلی خوبه.
    ولی بجای مطرح کردن مشکلت جدید میخوام درباره متنها نظر بدم

    نقل قول نوشته اصلی توسط ahmaad نمایش پست ها
    دقیقا میخواستم درباره بحث سیاسی بپرسم که به هشدار رسیدم

    عرضم به حضور انورت که به نظرم موضوعِ این تاپیک جالب نیست، همینجوریشم گشت و گذارمون تو اینترنت برای فراموشیه مشغله هاست نه حرف زدن دربارشون.

    اگرم به مشکلات باشه، مشکلاتِ همینجا زیاد به چشم میاد ولی اینقدر حرف زدیم و اصلا مدیری برای جواب دادن نبود که کلا بی خیالِ پیگیری شدیم.


    در کل خودتو خسته میکنی، کشتیه بوک پیج به آرامی در حال غرق شدن است.
    خب اون قسمت اول که مشخصا باهات مخالفم
    ولی درباره کشتی مون باید بگم که داری اشتباه میکنی از نظر من بیشتر شبیه یه کشتی مسافربری هست که داره مسافر های قدیمی رو پیاده میکنه.
    من خودم مدت زیادی نبودم و میبینم که خیلی از قدیمی ها نیستن ولی کلی جدید اومدن اون زمانی که من اومدم تعداد بازدید ها بزحمت به چند صدتا میرسید ولی الان بیشتر شده اما خب قبول دارم پیشرفت انجمن خیلی کند شده فعالیت ها کمه و...

    و آره دیگه میشه تقصیر ها رو گردن مدیرت انداخت




    نقل قول نوشته اصلی توسط ZAHRA*J نمایش پست ها
    من شروع کنم؟!
    مشکل درست از اونجایی شروع شد که دوستم کلمه ساختاار شکنی رو به کار برد. من با خود کلمه ساختار شکنی مشکلی ندارم اما شکل گفتنش با اون لحن عالمانه اش منو عذاب داد. خیلی جدی گفت، تو معنیش هیچ شکی نداشت و خیلی شمرده گفت: ساختااار شکنی
    البته قبول دارم ساختار داریم تا ساختار و شکستن داریم تا شکستن:| اما اونجور که اون گفت یعنی کلا ویران کنیم و دوباره بسازیم:| خوب باشه با این هم مشکلی ندارم ولی این شکستن و ساختن دوباره اون که به همبن سادگی نیست که فقط بگی ساختار شکنی و امید داشته باشی که با گفتن این حرف همه چیز حل بشه. ساختار شکنی:|

    :)) چیز دیگه ای به ذهنم نرسید
    متوجه منظورت نشدم دقیقا با اینکه دیگران از لغات قلنبه که معنشون رو نمیدنن استفاده میکنن مخالفی یا اینکه بجای عمل همه فقط حرف میزنن یا اینکه بدون فکر حرف میزنن؟

    ولی خب درباره حرف زدن من متوجه این نکته شدم که لغاتی که ما تو مکالماتمون استفاده میکنیم خیلی مهم هستن مثال معروفی داره که میگه "منظور بشین و بتمرگ یکیه" (که البته همین ها هم هم با حالت های مختلف گفتن "جدی،شوخی،عاطفی و.." میشه بیان کرد)
    خیلی برام جالب بود وقتی فهمیدم برای هر رخداد و حرکت و جسمی در هر حالتی یه لغت وجود داره که تعریفش میکنه و ما ازشون استفاده میکنیم بدون اینکه بدونیم چی هستن
    مثلا من خودم نمیدونستم "گُدار" یعنی چی بعد دیدم ابی میخونه
    "گدار بالای کوه پناه جون قوچهتفنگ تو می غره که زندگی چه پوچه"
    رفتم دنبال معنیش گشتم و دیدم که به قسمت کم عمق رودخونه که بدون شنا کردن میشه ازش گذشت میگن گُدار
    که قبلا بارها بشکل "بی گدار به آب زدن" ازش استفاده کرده بودم


    برای همین فکر میکنم باید دایره واژگانمون رو گسترش بدیم که بتونیم گفتگو های قشنگ تری داشته باشیم




    نقل قول نوشته اصلی توسط z.p.a.s نمایش پست ها
    خب، اهم . از اولین مشکل این روزا صحبت می کنم ک همه هم باهاش آشنایی کامل دارن: نتایج کنکور
    با اینکه خودم کنکوری نبودم ولی کافیه چند تا از دوستا و فامیل کنکوری بوده باشن تا استرس کنکور به جون زندگی شما هم بیوفته. البته در مورد من ، به جون خانوادم :/
    همین کم بود ک مادرم رتبه ها رو تو قلمچی ببینه که این کنکور مسخره و رتبه های سه و چهاررقمی فامیل هم اضافه شد تا دیگه نتونم بدون عذاب وجدان دست به لپ تابم هم بزنم.
    هعییی زندگی، دو سال دیگه قراره چ بشه....
    کنکور!
    خب حقیقتش تا اونجا که من یادگرفتم کنکور هم یه امتحانه مثل بقیه امتحانهای مدرسه با این تفاوت که آسون تره. آره دیگه یه سوال میدن بهت جوابش رو هم میدن فقط باید از بین 4تا گزینه جواب درست رو انتخاب کنی شاید جدی بنظر نرسته ولی حقیقت همینه چهارتا جواب داری که اگه سوال رو بلد باشی با یه نگاه میتونی دوتا از گزینه ها رو حذف کنی بین اون دنا یدونه درسته همونو انتخاب مکنی دیگه
    باور کنید کنکور همینه اونایی هم که شکست میخورن اسیر استرس میشن این غولی که از کنکور درست کردن همش خیاله اگه حرفمو باور ندارید میتونید یه سری به نمونه سوالا های کنکور بزنیدو حرفی که زدم رو چک کنید و نکته دیگه ای هم که ممکنه نگرانتون کنه قبول نشدن تو دانشگاه مورد نظرتونه که این جدا مشکله برا خودش چون فقط چندتا دانشگاه خوب تو کشور داریم ولی همه اینها بستگی به این داره که خودتون چه برنامه ای برای آینده داریدو چجور آدمی هستید.
    درحال حاضر بیشتر مردم میرن دانشگاه که مدرک بگیرن و نمره خوبی داشته باشن "همین یادگیری رو نابود کرده" برای مثال دانشگاه های بزرگ با تجهیزات زیادی که دارن توشون سختگیری بیشتری هم هست و فشار بیشتری به دانشجو میاد برای نمره گرفتن و قبولی "درنتیجه افراد متخصص بیشتری تربیت میکنن" ولی از طرف دیگه دانشگاه هایی هستن با حداقل امکانات که راحت مدرک و نمره میدن ولی نکته جالب اینجاست که همین دانشگاه ها هم افراد متحصصی رو تحویل میدن "اون افراد افرادی هستن که خودشون بدون محرک خارجی تلاش میکنن"
    حالا درکل همه چیز بستگی به خودتون داره و این که چه تصمیمی برای آینده دارید و خودتون رو چطور می بینید.
    اجازه بدید یه جمله حرف قشنگ بزنم
    اغلب ما تو رویاهامون دوست داریم مدیر یه شرکت بزرگ باشیم در حالی که توبالکن خونش داره به ی منظره تماشایی نگاه میکنه و آب پرتقالشو میخوره. تصویر قشنگیه و لی بهتره بجای تصور کردن پله آخر پله اول رو بسازیم

    دوست دارم توضیح بدم که پولدار بودن و صاحب یه شرکت بزرگ بودن مهم نیست و بازم ادامه بدم ولی میترسم خسته بشید



    نقل قول نوشته اصلی توسط helen praspro نمایش پست ها
    اصل کیمیاگری نابود کردن و دوباره ساختنه. اما به نظر من فقط یه ترک کوچیک روی لیوان ساختار هم میتونه کافی باشه. خورد کردن لازم نیست.
    -*-*-**-*

    مشکلی بزرگ داریم به نام باور به عقیده خود. مخصوصا این مشکل در والدین خیلی دیده میشه. خودم رو مثال میزنم. در خانه ما هر روز دعوا ست سر اینکه چرا تو درس نی خونی و فلان امتحان رو داری و فلان امتحان رو نداری. دعوای طوفان مانند و یطرفه. پدر موعظه می کنه، من تو دلم واسه هر موعظه یک تیکه می اندازم. انقدر جو خانه وحشتاکه که من به زور جلوی داد زدنم رو می گیرم :فا*ک یو.
    من تا همین دیشب فکر می کردم والدین به فکرانده ما هستن و خودشونم دلشون نمی خواد انقدر اذیت کنن بچه رو و مجبورن.
    ولی فهمیدم که مثل این مذهبیا افراطی به عقیده شون چسبیدن که آزار واذیت و کل روز جلوی کتاب درسی و تست نشستن کار درستیه. واینکه دارن با دعوا و حرفاشون به آدم لطف می کنن.
    در حالیکه همین دعوا ها داره من رو (که در کل آدم سوپر فلافی هستم) تا مرز فکر کردن به اینکه مرگ میتونه پایان قشنگ و آرامش بخشی باشه میکشونه.
    من از همین تریبیون :) استفاده می کنم و به هرپدر و مادری که یک ده درصد امکن داره اینجا باشن میگم:«چه خبرتونه؟ فکر می کنید خیلی باحالید که پدرو مادرشدید؟ به خدا ما انتخاب نکردیم بدنیا اومدنو. میخواید یه رتبه یک کنکور خل و روانی به جامعه تحویل بدید آیا؟

    ممنون
    یه صحبت طولانی دارم برای رفع این مشکل ولی تا همینجا بگم که "چون گفتی دلم میخواد داد بزن" توی یه کفتگو که قراره دو نفر با منطق با هم صحبت کنن شخصی که داد میزنه یا صداشو بالا میره کسی هست که احساس ضعف میکنه (یا میدونه حق با اون نیست یا کم آورده و توانایی ادامه بحث رو نداره) سعی کن هیچ وقت تو گفتگو هات صدات رو بالا نبری حتی شکست رو قبول کن ولی داد نزن
    چه فایده ای داره؟
    داد زدن معمولا باعث سریع جواب دادن میشه که زمان فکر کردن رو ازت میگیره "درنتیجه ممکنه چیزی که خودت نمیخوای رو بزبون بیاری"
    اگر با خونسردی جواب پدرت رو بدی این تصویر که داره با آدم عاقلتری صحبت میکنه تو ذهنش تداعی میشه"دیگه بعنوان یه بچه بهت بهت نگاه نمیکنه(حداقل اغلب اوقات) "

    خیلی حالت نصیحت پیدا کرد ادامه نمیدم






    نقل قول نوشته اصلی توسط _MIS_REIHANE نمایش پست ها
    چرا اینقدر ملت دوس دار تو چرخه عاشقی بیفتن.و چرا نسبت به اینکه این یه اتفاقیه که واسه همه میفته و تکراریه جبهه میگرن.اوکی،اگه میخای دروغ بشنوی رابطه تو و دوس پسر/دوس دختر/زن/شوهر ت خییییییلی یونیکه.
    بیشتر یه مشکل احساسی هستش یه خلاء عاطفی که میشه گفت همه باهاش روبه رو میشن و نیاز به یک همدم رو در انسان بوجود میاره قدرتش تو افرادی که رابطه احساسی با دوستان یا خانوادشون ندارن بیشتره. همین تصور گشتن بدنبال نیمه گمشده ای که ما رو کامل میکنه و درصورت پیدا کردنش زندگی مملو از شادی و خوشبختی رو باهاش خواهیم داشت"که همش توهمه وفقط با فداکاری یکی از طرفین ممکن میشه"
    امضای ایشان
    "تا هستم جهان ارثیه بابامه
    سلاماش، همه عشقاش، همه درداش، تنهاییاش
    وقتی هم نبودم،
    مال شما"

  13. 2 پسندیده توسط:


  14. Top | #18



    تاریخ عضویت
    May 2016
    شماره عضویت
    909
    نوشته ها
    395
    امتیاز
    4,285
    پسندیده
    479
    مورد پسند : 991 بار در 350 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط سهیل نمایش پست ها

    متوجه منظورت نشدم دقیقا با اینکه دیگران از لغات قلنبه که معنشون رو نمیدنن استفاده میکنن مخالفی یا اینکه بجای عمل همه فقط حرف میزنن یا اینکه بدون فکر حرف میزنن؟

    ولی خب درباره حرف زدن من متوجه این نکته شدم که لغاتی که ما تو مکالماتمون استفاده میکنیم خیلی مهم هستن مثال معروفی داره که میگه "منظور بشین و بتمرگ یکیه" (که البته همین ها هم هم با حالت های مختلف گفتن "جدی،شوخی،عاطفی و.." میشه بیان کرد)
    خیلی برام جالب بود وقتی فهمیدم برای هر رخداد و حرکت و جسمی در هر حالتی یه لغت وجود داره که تعریفش میکنه و ما ازشون استفاده میکنیم بدون اینکه بدونیم چی هستن
    دقیقا منظورم همشون بود. که نمی دونستم چطوری همشو باهم بیان کنم
    و در رابطه با دانشگاه. موافقم که صرفا یه دانشگاه خوب اینده خوب نمیاره. چون اونقدر به دانشجو فشار میاره ک یه روز میترکه :| و اگه اون اهرم فشاره نباشه دیگه حتی یه کلمه هم نمی خونه:|
    امضای ایشان
    .When you catch in a calumny, you know your real friends

  15. Top | #19



    تاریخ عضویت
    Dec 2014
    شماره عضویت
    97
    نوشته ها
    498
    امتیاز
    6,797
    پسندیده
    368
    مورد پسند : 1,098 بار در 496 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط سهیل نمایش پست ها
    خب اون قسمت اول که مشخصا باهات مخالفم
    ولی درباره کشتی مون باید بگم که داری اشتباه میکنی از نظر من بیشتر شبیه یه کشتی مسافربری هست که داره مسافر های قدیمی رو پیاده میکنه.
    من خودم مدت زیادی نبودم و میبینم که خیلی از قدیمی ها نیستن ولی کلی جدید اومدن اون زمانی که من اومدم تعداد بازدید ها بزحمت به چند صدتا میرسید ولی الان بیشتر شده اما خب قبول دارم پیشرفت انجمن خیلی کند شده فعالیت ها کمه و...

    خب... شاید از یه شخصیت یا تاپیکِ غر غرو که همش مشکلات رو میگه خوشت بیاد؛ اجباری نیست
    ----------

    آره، قدیمیا رفتن و جدیدا هم جوابگو نیستن
    پیشرفت کند نشده، از طرفِ مدیریت تقریبا متوقف شده.

    و آره دیگه میشه تقصیر ها رو گردن مدیرت انداخت
    تقصیر منه امتیاز تایپم واریز نشده و مدیر لیست افزونه ی تایپ رو بروز نمیکنه و جواب درخواست رو نمیده
    میبینی؟ برای غر زدن دلیل زیاده

  16. Top | #20



    تاریخ عضویت
    Nov 2018
    شماره عضویت
    1743
    نوشته ها
    142
    امتیاز
    1,569
    پسندیده
    44
    مورد پسند : 226 بار در 104 پست
    میزان امتیاز
    2
    میخوام در مورد یه موضع غم انگیز بنویسم: مرگ انجمن
    من خودم تا حالا یه انجمن کفن پوش کردم، یکی دیگشونم دم مرگه.
    اویلن انجمنی که من توش عضو بودم دمنتور بود. که چند وقت پیش شانسی سر زدم دیدم کلا بسته شده. دومین انجمنم زندگی پیشتاز بود که الان روزی دو تا پست به زور توش گذاشته میشه.
    حرف من اینه:انجمن ها یکهو سکته نمی زنند. آروم پیر میشن دور و بریاش دیگه حاضر نمیشن مسیولیتشو قبل کنن و میندازنش تقصیر این و اون
    به نظر من ان مرگ تقصیر هیچکس نیست به جز زمان. آره مدیران قبلی بوک پیجو زدن و اضر و آماده به ما تحویل دادن. ولی اونا بیزرگ می شن و میرن سر کار و خونه و زندگی خودشون. پس مسیولیت میافتاه گردن جدیدتر ها.
    اما این جدید تر ها که اصن قصدشون ادامه دادن راه میدران نبوده و هیچ نجربه ای هم در مدیریت ندارن، چیکار می کنن؟ تقصیر رو میندازن گردن مدیران.
    پس راه حل چیه؟ خیلی سادست. ما ازین انچمن چی میخوایم؟ مکانی برای به اشتراک گذاشتن ایده ها و داستان ها. دنیایی برای ادمایی مثل خودمون. لازم نیست یه اتوپیای کامل باشه. به حدی که بتونیم توش زندگی کنیم کافیه. پس بس کنیم غر زدن سر خودمونو بقیه رو. تاپیک بزنیم. نظراتمونو بگیم. داستانامونو تعریف کنیم و به پایان بندی گات غر بزنیم. قربون صدقه ی کراشای تخیلیمون بریم. همین.
    این وسطم کارای تایپ و ترجمه انجام بدیم که بقیه هم به ما بپیوندن
    سخت نگیریم
    امضای ایشان
    با کمال احترام،
    نویسنده ای قلابی،
    دختر کاغذی
    هلن پراسپرو




صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق برای انجمن بوک پیج محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد