صفحه 3 از 3 نخستنخست 123
نمایش نتایج: از 21 به 24 از 24

موضوع: برای خودم_قبولی خرداد_

  1. Top | #1


    تاریخ عضویت
    Apr 2016
    شماره عضویت
    878
    نوشته ها
    413
    امتیاز
    2,888
    پسندیده
    561
    مورد پسند : 968 بار در 454 پست
    میزان امتیاز
    2

    برای خودم_قبولی خرداد_

    ریحانه هستم.قبولی خرداد 98 دیپلم ریاضی با معدل قابل قبول احتمالا زیر 18 و ارزو به دل مانده از دو چیز: نمره 20 فیزیک و افتادن درسی در نوبت دوم.

    اصل مطلب این است که من در مدرسه زندگی میکردم.و حالا تمام شده.و چه خاکی بر سر بگیرم.
    میدانم.احتمالا نود درصد شما از این پست ها این چند روز زیاد خوانده اید.مدرسه تمام شد.12 سال تمام شد.و همه در تمبان عروسی گرفته اند.در نودو نه درصد پست ها احتمالا عمه مدرسه به فحش کشیده شده است.این را هم میدانم.اصلا به همین دلیل است که دوستش دارم.چون قرار نیست به خاطر بی محبتی و بی محلی به اش مواخذه شوم.جاییست که تنفر از ان الزامی و دوست داشتنش زیاد نگاه های چپکی را بار نمی اورد.
    این هایی که در پائین لیست شده اند کارهاییست که الان به ذهنم میرسد که انموقع ها انجام میدادم:


    تعهد دادن
    دیر رسیدن به کلاس
    خودکار نداشتن
    تقلب کردن
    داد زدن پشت حوزه امتحانی
    فرار از مدرسه
    حرف زدن تو چشم دبیر
    مغالطه و سفسطه بازی سر کلاس دینی
    نوشتن اسم و خاطرات در همه جای مدرسه و هرجا که میری
    کتاب خوندن سر کلاس عربی(دزیره)
    مچ گیری موقع بردن نوکیا یازده دو صفر
    نوشتن خاطرات یک سال تموم روی دیوار مدرسه کلاس دهم ریاضی 2 میز اخر سمت دیوار و امضای یه عده زیاد+ دوستم که رفت
    نوشتن این عبارت: مینویسم یادگاری تا بماند روزگاری گر نباشم روزگاری این بماند یادگاری روی دیوار بالای پرده در کلاس یازدهم و یک عددin the name of namos برای دبیر حسابان یازدهممون در اینور دیوار .چرا ناموس؟چون تازه دیده بود پسرش بگه مامان!ناموسا! (: اسم پسرش محمده.
    پیوست خوردن یک برگه اچار سفید بزرگ به دفتر انضباطی بنده برای نوشتن تعهد های بیشتر
    جر خوردن مقنعه و دوخته شدن توسط ناظم در اتاق مشاوره در حالی که کَلَّم از خاک بازی زنگ پیش چرک و کثیف بود و میریخت رو مانتو ناظممون(:
    زنگ زدن با تلفن کارتی دبستان در کلاس پنجم به نامزد یکی از بچه ها به دلیل عاشق بودن یکی از بچه ها پسر دائیش حامد را.
    نامه اخراج
    خفت شدن توسط مدیر و دست به یقه اینجانب شدن در راهرو
    دزدیدن دستبند یکی از بچه ها در کلاس دوم چون روی زمین بود و نمیدونستم کار بدیه
    لو دادن همان بچه به خاطر اوردن گوشی در همان کلاس( واقعا چقد **** بودم اخه!(: پی نوشت:دختره رو چند وقت پیش دیدم.هنوزم دوستیم فک کنم.و هیچوقت روم نشد دستبنده رو بگم)
    دروغ گفتن به خاطر نیوردن دفتر املا در کلاس چهارم
    جمع کردن بچه ها برای درس دادن و کلاس خصوصی های مداوم بچه های مدرسه در راهنمایی(متوسطه اول)
    ضایع شدن مداوم توسط دبیر علوم مورد علاقه.
    سر شاخ شدن با اشک و گریه هنگام دیدن نمره 13 در برگه خود که بودم یک دختر معدل بیستی در مدرسه غیر انتفاعی
    هلهله سر دادن برای نمره 16 ریاضی در کلاس شیشم و رقصیدن با "اوپا گانگنام استایل" در همان سال و خبر سیاه شدن خورشید در همان سال
    صمیمیت با حاج اقای مدرسه و "خاهر محترممون کجا هستند؟" لقب گرفتن


    خیلی چیزهای دیگر.خیلی چیزها.که رویم نمیشود بگویم.حالش را ندارم بگویم.خسته ام بگویم.خنده ام میگیرد بگویم.یادم رفته است که بگویم.
    یک خاطره که هیچوقت شیرینی اش از ذهنم پاک نمیشود در کلاس دهم بود که میدیدم خیلی از بچه های سال اخر می ایند و دبیرهارا در بغل میگیرند و باهاشان صمیمی اند و اینها و من دختری بودم که از ردیف اخر سال اخرم را تجسم میکردم که همینگونه ام.
    من دانش اموز بدی بودم.مدرسه برای من تداعی کننده خنده و شوخی و بیخیالی و بازی و جیغ و داد بود.من درس مورد علاقم را یک بار 3 گرفتم.
    اما روزهای اخری که دفتر را میبردم تا دبیر ها حاضری شان را بزنند و امضا کنند همه شان با من شوخی خرکی میکردند همدیگر را میبوسیدیم بغل میکردیم اشک میریخیتیم و حتی کشیده هم میخوردم(: که چقدر دلمان برایت تنگ میشود ریحانه!شماره میدادیم.و شماره میگرفتیم.
    و من همان دختری شدم که همیشه میخواستم.در تک تک لحظات.من این روش را پیش گرفته بودم.و بهم خوش میگذشت.هرچقدر که در واقعیت خودم ادم فلسفه باز سفسطه کننده و مبهم و گیج و قاطی پاطی و سخت گیر و فراموش کار و متناقض نماایی بودم.چه کسی خود واقعی واقعیش است؟

    دوستتان دارم.خاطراتم.دوستتان دارم.من هم برای خودم خاطره ساختم.اکثرشان دبیرستان است.چون ازادی عمل بیشتری داشتم.فهمیده بودم جریان چیست.و دیگر مثل کلاس سوم پشت سر دبیر زبانمان که میگفت"حالا میرم دیگه نمیام به مدیر میگم بیاد براتون" پشت کسی گریه نکردم.
    باز هم میگویم.دوستتان دارم.تمام اینترنت خرج شده مودم مدرسه به پای بازی چین ایران.دوستتان دارم.عاشق تک تکتان هستم.عاشق واقعی.
    ریحانه.کسی که پرونده مدرسه رفتنش امروز بسته شد.
    پی نوشت:کی این همه رو میخونه.

    گوش بدهیم به shakira_loca اهنگ
    ویرایش توسط _MIS_REIHANE : 06-23-2019 در ساعت 00:18
    امضای ایشان
    الله الله فریاد از جور زمان
    الله الله فریاد از اهرمنان
    در گمراهی سرگردان مانده بشر
    بی رونق شد ایمان از فتنه و شر
    وای از روزگار تنهایی
    یا رب کو دم مسیحایی
    بزن ای دل آه دعا
    مگر آید روح بقا ناجی عالم کو

    واسه لبخند امام زمان یه صلوات محمدی!



  2. Top | #21


    تاریخ عضویت
    Jul 2016
    شماره عضویت
    1010
    نوشته ها
    198
    امتیاز
    329
    پسندیده
    254
    مورد پسند : 201 بار در 113 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط _MIS_REIHANE نمایش پست ها
    ریحانه هستم.قبولی خرداد 98 دیپلم ریاضی با معدل قابل قبول احتمالا زیر 18 و ارزو به دل مانده از دو چیز: نمره 20 فیزیک و افتادن درسی در نوبت دوم.

    اصل مطلب این است که من در مدرسه زندگی میکردم.و حالا تمام شده.و چه خاکی بر سر بگیرم.
    میدانم.احتمالا نود درصد شما از این پست ها این چند روز زیاد خوانده اید.مدرسه تمام شد.12 سال تمام شد.و همه در تمبان عروسی گرفته اند.در نودو نه درصد پست ها احتمالا عمه مدرسه به فحش کشیده شده است.این را هم میدانم.اصلا به همین دلیل است که دوستش دارم.چون قرار نیست به خاطر بی محبتی و بی محلی به اش مواخذه شوم.جاییست که تنفر از ان الزامی و دوست داشتنش زیاد نگاه های چپکی را بار نمی اورد.
    این هایی که در پائین لیست شده اند کارهاییست که الان به ذهنم میرسد که انموقع ها انجام میدادم:


    تعهد دادن
    دیر رسیدن به کلاس
    خودکار نداشتن
    تقلب کردن
    داد زدن پشت حوزه امتحانی
    فرار از مدرسه
    حرف زدن تو چشم دبیر
    مغالطه و سفسطه بازی سر کلاس دینی
    نوشتن اسم و خاطرات در همه جای مدرسه و هرجا که میری
    کتاب خوندن سر کلاس عربی(دزیره)
    مچ گیری موقع بردن نوکیا یازده دو صفر
    نوشتن خاطرات یک سال تموم روی دیوار مدرسه کلاس دهم ریاضی 2 میز اخر سمت دیوار و امضای یه عده زیاد+ دوستم که رفت
    نوشتن این عبارت: مینویسم یادگاری تا بماند روزگاری گر نباشم روزگاری این بماند یادگاری روی دیوار بالای پرده در کلاس یازدهم و یک عددin the name of namos برای دبیر حسابان یازدهممون در اینور دیوار .چرا ناموس؟چون تازه دیده بود پسرش بگه مامان!ناموسا! (: اسم پسرش محمده.
    پیوست خوردن یک برگه اچار سفید بزرگ به دفتر انضباطی بنده برای نوشتن تعهد های بیشتر
    جر خوردن مقنعه و دوخته شدن توسط ناظم در اتاق مشاوره در حالی که کَلَّم از خاک بازی زنگ پیش چرک و کثیف بود و میریخت رو مانتو ناظممون(:
    زنگ زدن با تلفن کارتی دبستان در کلاس پنجم به نامزد یکی از بچه ها به دلیل عاشق بودن یکی از بچه ها پسر دائیش حامد را.
    نامه اخراج
    خفت شدن توسط مدیر و دست به یقه اینجانب شدن در راهرو
    دزدیدن دستبند یکی از بچه ها در کلاس دوم چون روی زمین بود و نمیدونستم کار بدیه
    لو دادن همان بچه به خاطر اوردن گوشی در همان کلاس( واقعا چقد **** بودم اخه!(: پی نوشت:دختره رو چند وقت پیش دیدم.هنوزم دوستیم فک کنم.و هیچوقت روم نشد دستبنده رو بگم)
    دروغ گفتن به خاطر نیوردن دفتر املا در کلاس چهارم
    جمع کردن بچه ها برای درس دادن و کلاس خصوصی های مداوم بچه های مدرسه در راهنمایی(متوسطه اول)
    ضایع شدن مداوم توسط دبیر علوم مورد علاقه.
    سر شاخ شدن با اشک و گریه هنگام دیدن نمره 13 در برگه خود که بودم یک دختر معدل بیستی در مدرسه غیر انتفاعی
    هلهله سر دادن برای نمره 16 ریاضی در کلاس شیشم و رقصیدن با "اوپا گانگنام استایل" در همان سال و خبر سیاه شدن خورشید در همان سال
    صمیمیت با حاج اقای مدرسه و "خاهر محترممون کجا هستند؟" لقب گرفتن


    خیلی چیزهای دیگر.خیلی چیزها.که رویم نمیشود بگویم.حالش را ندارم بگویم.خسته ام بگویم.خنده ام میگیرد بگویم.یادم رفته است که بگویم.
    یک خاطره که هیچوقت شیرینی اش از ذهنم پاک نمیشود در کلاس دهم بود که میدیدم خیلی از بچه های سال اخر می ایند و دبیرهارا در بغل میگیرند و باهاشان صمیمی اند و اینها و من دختری بودم که از ردیف اخر سال اخرم را تجسم میکردم که همینگونه ام.
    من دانش اموز بدی بودم.مدرسه برای من تداعی کننده خنده و شوخی و بیخیالی و بازی و جیغ و داد بود.من درس مورد علاقم را یک بار 3 گرفتم.
    اما روزهای اخری که دفتر را میبردم تا دبیر ها حاضری شان را بزنند و امضا کنند همه شان با من شوخی خرکی میکردند همدیگر را میبوسیدیم بغل میکردیم اشک میریخیتیم و حتی کشیده هم میخوردم(: که چقدر دلمان برایت تنگ میشود ریحانه!شماره میدادیم.و شماره میگرفتیم.
    و من همان دختری شدم که همیشه میخواستم.در تک تک لحظات.من این روش را پیش گرفته بودم.و بهم خوش میگذشت.هرچقدر که در واقعیت خودم ادم فلسفه باز سفسطه کننده و مبهم و گیج و قاطی پاطی و سخت گیر و فراموش کار و متناقض نماایی بودم.چه کسی خود واقعی واقعیش است؟

    دوستتان دارم.خاطراتم.دوستتان دارم.من هم برای خودم خاطره ساختم.اکثرشان دبیرستان است.چون ازادی عمل بیشتری داشتم.فهمیده بودم جریان چیست.و دیگر مثل کلاس سوم پشت سر دبیر زبانمان که میگفت"حالا میرم دیگه نمیام به مدیر میگم بیاد براتون" پشت کسی گریه نکردم.
    باز هم میگویم.دوستتان دارم.تمام اینترنت خرج شده مودم مدرسه به پای بازی چین ایران.دوستتان دارم.عاشق تک تکتان هستم.عاشق واقعی.
    ریحانه.کسی که پرونده مدرسه رفتنش امروز بسته شد.
    پی نوشت:کی این همه رو میخونه.

    گوش بدهیم به shakira_loca اهنگ
    همه اش رو خوندم و مطمئن شدم ادبیات درس مورد علاقته :)
    جالب بود...
    امضای ایشان
    a̳ ̳r̳e̳a̳l̳ ̳m̳a̳n̳
    ̳c̳r̳i̳e̳s̳ ̳2̳w̳i̳c̳e̳
    ̳o̳n̳e̳ ̳w̳h̳e̳n̳ ̳h̳e̳ ̳i̳s̳ ̳b̳o̳r̳n̳ ̳
    ̳a̳n̳d̳ ̳o̳n̳e̳ ̳w̳h̳e̳n̳ ̳h̳e̳ ̳i̳s̳.̳.̳.̳ ̳w̳e̳l̳l̳ ̳l̳e̳t̳s̳ ̳n̳o̳t̳ ̳t̳a̳l̳k̳ ̳a̳b̳o̳u̳t̳ ̳i̳t̳



  3. Top | #22


    تاریخ عضویت
    Apr 2016
    شماره عضویت
    878
    نوشته ها
    413
    امتیاز
    2,888
    پسندیده
    561
    مورد پسند : 968 بار در 454 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط L0rd LaTITude نمایش پست ها
    همه اش رو خوندم و مطمئن شدم ادبیات درس مورد علاقته :)
    جالب بود...
    مرسی که خوندی((:
    از کجا فهمیدی؟ 0_____________0
    امضای ایشان
    الله الله فریاد از جور زمان
    الله الله فریاد از اهرمنان
    در گمراهی سرگردان مانده بشر
    بی رونق شد ایمان از فتنه و شر
    وای از روزگار تنهایی
    یا رب کو دم مسیحایی
    بزن ای دل آه دعا
    مگر آید روح بقا ناجی عالم کو

    واسه لبخند امام زمان یه صلوات محمدی!


  4. 1 پسندیده توسط:


  5. Top | #23


    تاریخ عضویت
    Jul 2016
    شماره عضویت
    1010
    نوشته ها
    198
    امتیاز
    329
    پسندیده
    254
    مورد پسند : 201 بار در 113 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط _MIS_REIHANE نمایش پست ها
    مرسی که خوندی((:
    از کجا فهمیدی؟ 0_____________0
    از اونجایی که گفتی درس مورد علاقت رو 3 گرفتی و نصف متنت رو نفهمیدم :| برای چشم هام از خط میخی بدتر بود . :)
    امضای ایشان
    a̳ ̳r̳e̳a̳l̳ ̳m̳a̳n̳
    ̳c̳r̳i̳e̳s̳ ̳2̳w̳i̳c̳e̳
    ̳o̳n̳e̳ ̳w̳h̳e̳n̳ ̳h̳e̳ ̳i̳s̳ ̳b̳o̳r̳n̳ ̳
    ̳a̳n̳d̳ ̳o̳n̳e̳ ̳w̳h̳e̳n̳ ̳h̳e̳ ̳i̳s̳.̳.̳.̳ ̳w̳e̳l̳l̳ ̳l̳e̳t̳s̳ ̳n̳o̳t̳ ̳t̳a̳l̳k̳ ̳a̳b̳o̳u̳t̳ ̳i̳t̳



  6. 1 پسندیده توسط:


  7. Top | #24


    تاریخ عضویت
    Apr 2016
    شماره عضویت
    878
    نوشته ها
    413
    امتیاز
    2,888
    پسندیده
    561
    مورد پسند : 968 بار در 454 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط L0rd LaTITude نمایش پست ها
    از اونجایی که گفتی درس مورد علاقت رو 3 گرفتی و نصف متنت رو نفهمیدم :| برای چشم هام از خط میخی بدتر بود . :)
    ((((((((((((((((((((((((((: نمیدونم فش بود یا تعریف ولی هرچی بود دمت گرم نظر لطفته (((((: خیلی خندیدم.
    امضای ایشان
    الله الله فریاد از جور زمان
    الله الله فریاد از اهرمنان
    در گمراهی سرگردان مانده بشر
    بی رونق شد ایمان از فتنه و شر
    وای از روزگار تنهایی
    یا رب کو دم مسیحایی
    بزن ای دل آه دعا
    مگر آید روح بقا ناجی عالم کو

    واسه لبخند امام زمان یه صلوات محمدی!


  8. 1 پسندیده توسط:


صفحه 3 از 3 نخستنخست 123

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق برای انجمن بوک پیج محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد