صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
نمایش نتایج: از 11 به 14 از 14

موضوع: مست و دیوانه

  1. Top | #1


    تاریخ عضویت
    Apr 2019
    شماره عضویت
    1939
    نوشته ها
    53
    امتیاز
    540
    پسندیده
    50
    مورد پسند : 83 بار در 41 پست
    میزان امتیاز
    2

    مست و دیوانه

    مدتیست نخوابیده ام. غذایی نخورده ام . با کسی صحبت نکرده ام و در محافل و مجالس شرکتی نداشته ام . خیلی وقت است کسی را ندیده ام یا٬ شاید هم دیدمشان ولی نگاهی نکردم. مدتی است که همه از من دوری می کنند و من هم در مقابل تقلایی برای جلب توجه آنها نمی کنم. راستش را بخواهی ٬ مدتیست خاطره هامان را به یاد می آورم.
    به یاد می آورم که تنها تو مرا باور داشتی. از میان تمامی این مردمان٬ تنها تو بودی که طعم حقیقت را به من چشاندی و جور دیگر مرا دیدی. نه فقط من ٬ همه چیز را. شایدم برای همین بود که هنگامی که دیوانه خطابت می کردند٬ تو باز هم می خندیدی.
    یادم می آید که با هم می خندیدیم. خوش بودیم. در جادههایی که اطرافشان با گل و پروانه ها مزین شده بود قدم می زدیم. راه می رفتیم. می دویدیم. و در آخر مسیر هم این خنده بود که به لبهامان شیرینی می بخشید. در تمام این مسیر و راه رفتن ها٬ دویدن ها٬ در تمامشان چقدر و چقدر به من گفتی که بدانم. نهی ام کردی٬ هر لحظه و هر لحظه. چندین و چند بار به من گوشزد کردی و من نشنیدم. هر بار که از درختی بالا می رفتی و روی شاخهایش دست می کشیدی٬ خود را در آغوش گلی می افکندی٬ هم پای باد می دویدی و چون پرندگان نغمه سر می دادی و دست های خود را چنان می گشودی که باز با بالهایش و طاووس با جمالش رشک پر های نامرئی دستان تو را برند٬ هر بار و هر لحظه که به برق چشمانت می نگریستم خنده سر می دادی و می گفتی که کوتاه است. خیلی کوتاه.
    آن روز که باران می بارید و دانه های شن ساعتت هم به سان آن قطره های حیات بخش فرو می افتادند٬ لحظه ای که صدای سرفه هایت گوش جانم را کر کرده بود و با لبخند به قطرات سرخ روی دستت نگاه می کردی ٬ نگاه من حسرت و داغ و مال تو٬ چیز دیگر بود. روزی که هیچ پروانه ای در این شهر نمانده بود٬ حتی هنگامی که دستان سردت را بر لبانم می فشردم چشمانت همان کلمات همیشگیشان را می گفتند.
    روی جاده ی همیشگی قدم بر می دارم. حال سالهاست که نخوابیدم٬ غذایی نخوردم٬ سخن گفتن با آدمیان را از یاد برده ام و راستش را بخواهی٬ حال که فکر می کنم مدتیست که زندگی کرده ام .
    قطرات درشت باران را با لبخند پس می زنم. آسمان عزادار است . تو برای چه ناراحتی؟ مگر نمی دانی که خیلی کوتاه است؟ این تکرار آنقدر برایم شیرین شده است که با یاد آوریش دنیا به من حسادت می کند. سرمست و خرامان پیش می روم. هر قطره ی باران که به زمین می خورد٬ روحی تازه درم نزول می کند. پایم روی چیزی می رود. دانه های شن. بی اختیار لبخند می زنم. انتظارم کوتاه است. کوتاه . خیلی کوتاه . راستی گفته بودم که نقل زبانها و محافل شده ایم؟همه جا سخن از ماست. فردا هم٬ همه پایان ماجرای مستی را برای یکدیگر بازگو خواهند کرد که در انتظار وصال دیوانه ای به سر برد.
    ویرایش توسط z.p.a.s : 07-06-2019 در ساعت 08:35 دلیل: نگارش
    امضای ایشان
    چون ما همه سرگردان بر گرد جهان ...


  2. Top | #11


    تاریخ عضویت
    Mar 2015
    شماره عضویت
    231
    نوشته ها
    509
    امتیاز
    8,359
    پسندیده
    1,193
    مورد پسند : 1,266 بار در 529 پست
    میزان امتیاز
    2
    سلام اولین چیزی که جذب شدم این تاپیک رو باز کنم اسمش بود مست و دیوانه، به شدت به این دو کلمه در کنار هم علاقه دارم
    متن زیبایی بود توصیفات خوب و به جایی داشت و داستان روایی خوبی داشت. به قولی از نظر متن و داستان عالی بود ولی خب یه کوچولو مشکلاتی داشت مثلا زمان افعالت با هم نمی خوند دو تا گذشته بود یکی حال می شد، دومی بین خطوط می تونستم آشفتگی و نا پیوستگی ببینم از نطر من می تونست متن کمی طولانی تر بشه و این ناپیوستگیه از بین بره
    امضای ایشان
    براي سه چيز كسي را مسخره نكن
    1- زيبايي
    2- پدر و مادر
    3- زادگاه
    زيرا در انتخاب آنها نقش نداشته است

  3. 1 پسندیده توسط:


  4. Top | #12


    تاریخ عضویت
    Apr 2019
    شماره عضویت
    1939
    نوشته ها
    53
    امتیاز
    540
    پسندیده
    50
    مورد پسند : 83 بار در 41 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط nafise نمایش پست ها
    سلام اولین چیزی که جذب شدم این تاپیک رو باز کنم اسمش بود مست و دیوانه، به شدت به این دو کلمه در کنار هم علاقه دارم
    متن زیبایی بود توصیفات خوب و به جایی داشت و داستان روایی خوبی داشت. به قولی از نظر متن و داستان عالی بود ولی خب یه کوچولو مشکلاتی داشت مثلا زمان افعالت با هم نمی خوند دو تا گذشته بود یکی حال می شد، دومی بین خطوط می تونستم آشفتگی و نا پیوستگی ببینم از نطر من می تونست متن کمی طولانی تر بشه و این ناپیوستگیه از بین بره
    ممنون:)
    آره تو همه ی کارام افعال.....
    تمرین می کنم. تشکر بابت وقتی ک گذاشتین.
    امضای ایشان
    چون ما همه سرگردان بر گرد جهان ...

  5. 1 پسندیده توسط:


  6. Top | #13

    تاریخ عضویت
    Feb 2019
    شماره عضویت
    1839
    نوشته ها
    17
    امتیاز
    97
    پسندیده
    39
    مورد پسند : 31 بار در 13 پست
    میزان امتیاز
    2
    سلام
    زیبا بود

  7. 1 پسندیده توسط:


  8. Top | #14


    تاریخ عضویت
    Apr 2019
    شماره عضویت
    1939
    نوشته ها
    53
    امتیاز
    540
    پسندیده
    50
    مورد پسند : 83 بار در 41 پست
    میزان امتیاز
    2
    متشکر :)))
    امضای ایشان
    چون ما همه سرگردان بر گرد جهان ...

صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق برای انجمن بوک پیج محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد