نمایش نتایج: از 1 به 4 از 4

موضوع: یک خواب،خیال،Do و Re

  1. Top | #1


    تاریخ عضویت
    Jan 2019
    شماره عضویت
    1784
    نوشته ها
    147
    امتیاز
    259
    پسندیده
    274
    مورد پسند : 303 بار در 125 پست
    میزان امتیاز
    2

    Post یک خواب،خیال،Do و Re

    بسم تعالی

    سرما،حس عجیبی ب زمستان داشتم. اینک که بهار شده زمستان را ب کلی فراموش کرده ام. در این چند ثانیه افکارم مدام پر میزند و طنین انداز شده اند.
    نوت های موسیقی در گوشم Do و Re های پی در پی مینوازند،کتاب های مایوس در گوشه اتاقم خیره به من خوابیده اند.
    حس میکنم در حال حرکتم و جسمم در هر ثانیه بار ها موج بر میدارد. از اتاقم بیرون میروم و پله ها را بی هیچ صدایی طی میکنم، در را آرام باز میکنم و از حیاط گذر میکنم؛ دالان کوتاهیست ولی دوست دارم آن را حیاط بنامم.
    کوچه کوچکمان در شب سهمگین است میدانم ک چنین است. گذر از آن همچون تیری در تاریکی مرا می کشد، در آن چیز های زیادی بود، زیبایی هایی که نمیشد بدون توجه از آنها گذشت ،کودکیم خیلی سریع در گذر از کوچه مرور شد و مرا همچون کودکی چند سال پیشم در خارج مسیر جا گذاشت.
    از دیوارک پارک گذشتم و به چمن های تجاوز کردم ، همچون دیوانه ای در تاریکی بر همه درخت ها دست کشیدم. نوت های موسیقی به آرامی در گوشم متلاطم تر میشدند و قدم هایم نیز سریع تر.
    نفس عمیقی کشیدم و همچون راک استاری ، راک اند رول نواختم و با تمام نیرویی ک داشتم فریاد کشیدم. به سمت درختی هجوم بردم و آن را در آغوش کشیدم و آخرین زمزمه ام را در تنه اش خفه کردم.
    گیتارم را زمین گزاشتم و به آرامی مسیرم را ادامه دادم. نمیخواستم پرستو ها زودتر بیدار شوند پس با لب هایم آهنگی آرام نواختم و تا اخر مسیر پارک نوت های Do و Re را کشیدم.
    به کلبه ی مقابلم خیره شدم، سقفش از کاه بود ، دیوار هایش نارنجی و پنجره هایش سبز. دورش را حصا ی قهوه ای گرفته بود و دری کوچک نیز ب داخل داشت.
    اینبار نوت های موسیقی در گوشم جیغ میزدند و همچون ویلونی کهنه تیر میکشیدند. دسته اش را محکم گرفتم و صدای موسیقی به کلی قطع شد.
    ویلون را زمین گذاشتم و با دسته اش ضربه ای محکم به حصار زدم و با جیغی بلند از نوت Do از خواب بیدار شدم.

    نمیدونم چرا این متنو گذاشتم مطمئنا واسه همه گنگه .
    وقتی داشتم مینوشتم به اینکه به داستان جهت بدم فکر نمیکردم و تنها تو خیالاتم سیر میکردم شاید بیشتر دنبال آرامشی بودم که میخوام .
    امضای ایشان
    زندگی همچون آینه ای است که خواستت را بازتاب میدهد.
    زیاد بخواه . دقیق بخواه . قدر بدان

  2. 5 پسندیده توسط:


  3. Top | #2


    تاریخ عضویت
    Jan 2019
    شماره عضویت
    1807
    نوشته ها
    100
    امتیاز
    777
    پسندیده
    151
    مورد پسند : 247 بار در 102 پست
    میزان امتیاز
    2
    اثرات کنکوره جانم!:))))))))))
    برو بشین درس بخون تا کتابا بهت ننگرن !
    نه خوب بود ...همین جور ادامه بدی و یه خورده جهت داشته باشه داستانت خوب میشه ....
    امضای ایشان
    "سرنوشت یک موضوع اتفاقی نیست،
    بلکه یک چیزه انتخابیه.
    چیزی نیست که در انتظارش بشینی،
    باید بدستش بیاری"

  4. 2 پسندیده توسط:


  5. Top | #3

    تاریخ عضویت
    May 2019
    شماره عضویت
    1966
    نوشته ها
    7
    امتیاز
    64
    پسندیده
    39
    مورد پسند : 12 بار در 7 پست
    میزان امتیاز
    2
    خوب بود ولی بعضی از کلماتی استفاده کردی به نوشته نمی خورد

  6. 1 پسندیده توسط:


  7. Top | #4


    تاریخ عضویت
    Jan 2019
    شماره عضویت
    1784
    نوشته ها
    147
    امتیاز
    259
    پسندیده
    274
    مورد پسند : 303 بار در 125 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط علی نوروزی نمایش پست ها
    خوب بود ولی بعضی از کلماتی استفاده کردی به نوشته نمی خورد
    سلام ممنون بابت نظرت دوست من.
    خوشحال میشم اون کلمات رو با هام در میون بزاری چون دارم این داستان هارو تایپ میکنم تا قلمم بهتر شه و عیب هاشو بر طرف کنم.
    امضای ایشان
    زندگی همچون آینه ای است که خواستت را بازتاب میدهد.
    زیاد بخواه . دقیق بخواه . قدر بدان

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق برای انجمن بوک پیج محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد