صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
نمایش نتایج: از 11 به 14 از 14

موضوع: رمان بلند صعود، زوال و مسخ

  1. Top | #1



    تاریخ عضویت
    Jun 2015
    شماره عضویت
    370
    نوشته ها
    487
    امتیاز
    4,167
    پسندیده
    1,232
    مورد پسند : 1,691 بار در 536 پست
    میزان امتیاز
    2

    رمان بلند صعود، زوال و مسخ


    هر چیزی که شروع خوبی داشته باشه، دلیل نمیشه قطعاً به خوبی تموم بشه.

    برای مثال، بهترین روز زندگی کوری رو در نظر بگیرین که با یه تصادف به پایان رسید. ولی صبر کنین، اجازه بدین تا از ابتدا ماجرا رو براتون تعریف کنم. کوری تموم زندگیِ محقرش رو منتظر اون ترفیع رتبه ی لعنتی بود و ناگفته نمونه که برای بدست آوردنش هم کم تلاش نکرد ولی خب... چه میشه کرد، حداقل راضی از دنیا رفت. اون که کوچکترین پسر از یک خانواده ی شش نفره با وضع مالی متوسط بود، به تازگی زندگی ساده و خسته کننده ای رو در آپارتمان شصت متریش شروع کرده و می دونین که راجع به بچه ته تهقاری های خونه چی می گن؟ همیشه در حال اثبات برای اینکه ثابت کنه، می تونه روی پای خودش بایسته و تا ابد مجبور نیست برادرای بزرگتر، موفق تر و خوشبخت ترش رو الگو قرار بده و پشت سرشون قدمم برداره. به هر حال این جوون اهل نیو جرسی که بیست و شش سال بیشتر نداشت، مَرد. باور کنین برای منم سخته که در مورد مرگش انقدر راحت حرف بزنم، ناراحت کننده ست، جدی میگم ولی خوشبختانه اون تنها بدبخت فلک زده ای نیست که زندگیش توسط عالیجناب مرگ گرفته شده. نه. و مسلماً آخریشون هم نمی تونه باشه.

    و بله، می دونم که یه قصه گو وقتی می خواد داستانی رو تعریف کنه هیچوقت از مرگ یه شخصیت شروع نمی کنه و دست کم اینقدر ساده از کنارش نمی گذره ولی چیکار میشه کرد... این دقیقاً همون جاییه که داستان شروع میشه. درست در آخرِ بدترین لحظه ی زندگی یک مرد معمولی. به هیچ وجه منصفانه نیست ولی خب، راستیتش ... از روی خصومت شخصی هم نیست. یا دست کم این چیزیه که آنا می خواد خودش رو باهاش قانع کنه. می پرسید، آنا دیگه کیه ؟ اوه خب اسم واقعی اون « آناآکاسیاهـآکانتا» ست، که ما و البته خودش ترجیح میدیم با همون کوچیک شده ی آنا صداش کنیم. من که فکر می کنم، هر کسی که این اسم رو روی دختره ی بینوا گذاشته، با تمام وجودش از اون متنفر بوده. تصور کنین یک نی نی کوچولوی پوست آبی بامزه با دو تا شاخ کوچیک بی آزار روی پیشونیش به دنیا اومده و موهای مشکی پرکلاغی ای داره که یه جورایی برای یه نوزاد تازه متولد شده عجیب وغیر طبیعیه و چشمهای درشت و براق قرمز رنگ و مژه های بلندی که اگر بیشتر از بیست اینچ بهشون نزدیک بشی به معنای واقعی کلمه توی گوشت می زنه یا در بدترین حالت کورت می کنه با این همه اما... اِهِم... بامزه و خوشگله و صدالبته سالم و این چیزیه که اهمیت داره، درست نمیگم؟ اونوقت تو اسمش رو چی می زاری ؟ آنا-حالا هر چی- آکانتا ؟ منظورم اینه که ... مشکل تو چیه؟!

    با این اوصاف، آنای ما، بامزه یا نه، دختر شیرین و معمولیِ خونه بغلی نیست و اوه نه... مطمئناً دوست دختر کوری هم نمی تونه باشه؛ کوری اونقدرا خوش شانس نیست. اما خب، آنا بیشتر شبیه دختر زیر زمین پایینی می مونه. یعنی خیلی خیلی زیر، بیشتر از شش فیت زیر حتی... بیشتر اون دنیایی زیر منظورمونه. کسی که زیاد از اسم تکراری و کلیشه ای که پدرش انگاری از توی بروشر فیلم های سینمایی برداشته و روی سرزمینشون گذاشته، خوشش نمیاد ولی خب چه میشه کرد این تنها اسمیه که یه حاکم پر مشغله به ذهنش می رسه و بله... بله درست حدس زدید، اسم سرزمین آنا : « دنیای زیرین » هست.
    این دنیای زیرین( یا حالا هر چی) اما، اصلا شبیه چیزی نیست که قبلاً توی فیلم ها دیدین یا تو کتاب ها در موردش خوندین، این دنیا... خیلی خیلی بدتره ولی اسمش خونه ست و آنای عزیز دل ما به هیچ عنوان حاضر نیست خونه شو با یه دنیا عوض کنه.







    ---------------------------------------------


    مرسی از همگی

    آتوسا/الی

    ویرایش توسط Lady Joker : 05-04-2019 در ساعت 19:24
    امضای ایشان
    Sure, I'll live in the moment,
    but I'm never happy here
    I'm surrounded by greener looking time.


  2. Top | #11



    تاریخ عضویت
    Jun 2015
    شماره عضویت
    370
    نوشته ها
    487
    امتیاز
    4,167
    پسندیده
    1,232
    مورد پسند : 1,691 بار در 536 پست
    میزان امتیاز
    2
    سلام و درود و سپاس از دوستانی که خوندن و نظر دادن

    فصل دوم خدمت شما

    فصل دوم
    امضای ایشان
    Sure, I'll live in the moment,
    but I'm never happy here
    I'm surrounded by greener looking time.

  3. 2 پسندیده توسط:


  4. Top | #12


    تاریخ عضویت
    Jan 2019
    شماره عضویت
    1781
    نوشته ها
    181
    امتیاز
    1,764
    پسندیده
    2,314
    مورد پسند : 449 بار در 171 پست
    میزان امتیاز
    2
    این فصل رو همراه فصل اول دادید .
    امضای ایشان
    اگر درد را احساس کردی ، زنده ای
    ولی اگر درد دیگران را احساس کردی ، انسانی .

  5. 1 پسندیده توسط:


  6. Top | #13


    تاریخ عضویت
    Mar 2018
    شماره عضویت
    1514
    نوشته ها
    94
    امتیاز
    2,282
    پسندیده
    62
    مورد پسند : 207 بار در 78 پست
    میزان امتیاز
    2
    بنظر داستان جالب و خوبی میاد
    من الان وقت ندارم برا خوندنش اما دانش کردم و هر وقت خودمش یک نظر خوب دربارش برای شما خواهم نوشت

  7. 3 پسندیده توسط:


  8. Top | #14


    تاریخ عضویت
    Jan 2019
    شماره عضویت
    1784
    نوشته ها
    147
    امتیاز
    259
    پسندیده
    274
    مورد پسند : 303 بار در 125 پست
    میزان امتیاز
    2
    فعلا مقدمه رو خوندم و از قلمتون خوشم اومد داستان رو هم شب میخونم ولی بعد چنتا فصل در مورد محتواش نظر میدم.با سپاس
    امضای ایشان
    زندگی همچون آینه ای است که خواستت را بازتاب میدهد.
    زیاد بخواه . دقیق بخواه . قدر بدان

  9. 2 پسندیده توسط:


صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق برای انجمن بوک پیج محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد