نمایش نتایج: از 1 به 1 از 1

موضوع: هزاره دوم آهوی کوهی

  1. Top | #1


    تاریخ عضویت
    Mar 2018
    شماره عضویت
    1510
    نوشته ها
    87
    امتیاز
    3,140
    پسندیده
    45
    مورد پسند : 140 بار در 65 پست
    میزان امتیاز
    2

    هزاره دوم آهوی کوهی

    تا کجا می برد این نقش به دیوار مرا ؟
    تا بدانجا که فرو می ماند
    چشم از دیدن و
    لب نیز زگفتار مرا
    *
    لاجورد افق صبح نشابور و هری است
    که در این کاشی کوچک تراکم شده است
    می برد جانب فرغانه و فرخار مرا
    *
    این چه حزنی است که در همهمه کاشی­هاست ؟
    جامه سوگ سیاووش به تن پوشیده است
    این طنینی که سرایند خموشی ها ،
    از عمق فراموشی ها
    و به گوش آید از این گونه به تکرار مرا .
    *
    گرد خاکستر حلاج و دعای مانی
    شعله آتش کرکوی و سرود زرتشت
    پوریای ولی آن شاعر رزم و خوارزم
    می نمایند در این آینه رخسار مرا
    *
    تا کجا می­برد این نقش به دیوار مرا ؟

    تا درودی به (( سرقند چوقند ))
    و به رود سخن رودکی آن دم که سرود :
    (( کس فرستاد به سر اندر ، عیار مرا ))
    *

    شاخ نیلوفر سرو است گه زادن مهر
    کز دل شط روان شن ها
    می کند جلوه از اینگونه به دیدار مرا .
    *
    سبزی سرو قد افراشته کاشمر است
    کز نهان سوی قرون
    می شود در نظر این لحظه پدیدار مرا
    *
    چشم آن (( آهوی سر گشته کوهی )) ‌است هنوز
    که نگه می کند از آن سوی اعصار مرا
    *
    بوته گندم روئید بر آن بام سفال
    باد آورده ی آن خرمن آتش زده است
    که به یاد آورد از فتنه ی تا تار مرا .
    *
    نقش اسلیمی آن طاق نماهای بلند
    و آجر صیقلی سر در ایوان بزرگ
    می­شود ، بر سر ، چون صاعقه آوار مرا
    وان کتیبه ،
    که بر آن
    نام کس از سلسله ای
    نیست پیدا و
    خبر می دهد
    از سلسله ی کار مرا ...
    *
    عجبا کز گذر کاشی این مزگتِ پیر
    هوس (( کوی مغان است دگر بار مرا ))
    گرچه بس ناژوی واژونه در آن حاشیه اش
    مینماید به نظر
    پیکر مزدک و آن باغ نگونسار مرا...
    *

    *در فضایی که مکان گم شده از وسعت آن
    می روم سوی قرونی که زمان برده زیاد
    گویی از شهپر جبریل در آویخته ام
    یا که سیمرغ گرفته است به منقار مرا
    *
    تا کجا برد این نقش به دیوار مرا ؟
    تا به انجا که فرو می ماند
    چشم از دیدن و لب نیز زگفتار مرا
    -استاد شفیعی کدکنی
    امضای ایشان
    ويرانگري

    اساس نبرد است

    ويرانگري

    نويد آباديست

    هر آنچه ساخته‌اند

    خشت به خشت

    ويران باد...



  2. 2 پسندیده توسط:


کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق برای انجمن بوک پیج محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد