نمایش نتیجه های نظرسنجی ها: نظرتون درباره رمانم چیه؟

رأی دهندگان
40. شما نمی توانید در این نظرسنجی رای دهید.
  • عالیه

    6 15.00%
  • خیلی خوبه

    7 17.50%
  • خوبه

    19 47.50%
  • بد نیست

    5 12.50%
  • افتضاحه

    3 7.50%
صفحه 21 از 21 نخستنخست ... 1118192021
نمایش نتایج: از 201 به 210 از 210

موضوع: مجموعه تیغه های جنگنده جلد اول: شمشیر زن سیاه

  1. Top | #1



    تاریخ عضویت
    Jan 2019
    شماره عضویت
    1769
    نوشته ها
    137
    امتیاز
    1,107
    پسندیده
    572
    مورد پسند : 269 بار در 119 پست
    میزان امتیاز
    2

    مجموعه تیغه های جنگنده جلد اول: شمشیر زن سیاه

    نام: شمشیرزن سیاه (جلد اول تیغه‌های جنگنده)

    ژانر: فانتزی

    مقدمه:

    رشته‌های سرنوشت همانند مارهایی جادویی به دنبالم هستند و مرا تعقیب می‌کنند؛ ولی من تسلیم نمی‌شوم و با شمشیرم رشته ‌های دربر گیرنده را پاره می‌کنم و به وسیله نور جادویم، مسیر پیش رویم را نمایان می‌کنم تا برسم به...




    آکادمی تیغه‌های جنگنده



    دوستان اینم جلد کتابه خواهشا هر مشکلی دیدید بگید تا رفعش کنم.





    ردیف لیست فصل‌های داستان شمشیرزن سیاه
    ۱ Black_Swordman_Ch01
    ویرایش توسط Mh.pharsi : 06-26-2020 در ساعت 22:13


  2. Top | #201



    تاریخ عضویت
    Jan 2019
    شماره عضویت
    1769
    نوشته ها
    137
    امتیاز
    1,107
    پسندیده
    572
    مورد پسند : 269 بار در 119 پست
    میزان امتیاز
    2
    دوستان عزیز،
    فصل اول رو بازنویسی کردم و کلا عوضش کردم.
    امیدوارم باب میلتون باشه و اینکه از همگی درخواست می‌کنم حتما حتما نظراتشون رو بگن تا در بهتر کردن روند داستان کمکم کنه.
    ممنون بابت همراهیتان.
    امضای ایشان
    با شمشیرم میبرم هر چیز را
    با قدرتم میگیرم هر چیز را

    در آسمان می‌دوزم چشمانم را
    و مشت میکنم دستم را و با آن می‌گیرم خواسته‌هایم را


    در آکادمی تیغه‌های جنگنده

  3. 2 پسندیده توسط:


  4. Top | #202

    تاریخ عضویت
    Aug 2017
    شماره عضویت
    1340
    نوشته ها
    24
    امتیاز
    85
    پسندیده
    30
    مورد پسند : 55 بار در 24 پست
    میزان امتیاز
    2
    فصل اول خوب بود فقط به نظرم یه مقدار زیادی سریع بود.توی داستان خوب تونسته بودی واکنشای نیک رو طبیعی نشون بدی به نظر مصنوعی نمیرسیدن چه حس تحقیر و سرخوردگی که احساس میکرد یا هیجانی که بخاطر قدرتش داشت.
    ولی فکر کنم این همه اتفاق برای یه فصل زیادی بود.چهار تا اتفاق تو یه فصل.به نظرم اگه مثلا هر کدوم رو تو یه فصل میذاشتی به جاش بهشون شاخ و برگ بیشتری میدادی بهتر بود.
    و خب این داستان خیلی حال و هوای سفیر کبیر رو داره.بعضی از چیزاش به نظرم خیلی شبیه سفیر کبیر بود.امیدوارم وقتی ادامش رو مینویسی حداقل تا یه حدی از سفیر کبیر فاصله بگیری.
    در مورد جلد کتابم به نظرم خوبه ولی اگه اون شمشیره نیلوفر سیاه رو هم تو اون یکی دستش بگیره یا حداقل توی دید باشه خیلی بهتر میشه.
    خب من حرفام تموم شد.امیدوارم ناراحت نشده باشی از حرفام و اینکه به نوشتن ادامه بده از روی نوشتنت میتونم بگم استعداد زیادی داری
    امضای ایشان
    People die when they are killed
    and when people die they are killed to death

  5. 3 پسندیده توسط:


  6. Top | #203


    تاریخ عضویت
    Mar 2020
    شماره عضویت
    2856
    نوشته ها
    92
    امتیاز
    197
    پسندیده
    1
    مورد پسند : 105 بار در 46 پست
    میزان امتیاز
    2
    فصل رو خوندم جذاب به نظر میرسید مخصوصا با تغییرات زیادی که توش ایجاد کرده بودی ولی یه مشکلی داشت سریع داستان رو جلو بردی کلی اتفاق رو تو یه فصل جا دادی بجاش میتونستی یه چند فصل بزاری داستان جلو بره و بعد نیک به یه بعد دیگه فرستاده بشه.
    یکم رفتار پدرش مصنوعی به نظر میرسید آخه یکدفعه از این رو به اون رو شد وقتی فهمید پسرش موهبت نداره، حدودا یه مدت طول میکشه تا اینقدر رفتارش تغییر کنه
    فصل خوب بود مخصوصا اونجاش که وارد یه بعد دیگه شد جذاب به نظر میرسید، به نظر می تونستی فصل رو یکم عقبتر شروع کنی مثلا از وقتی که خدمتکارش رو نجات داد یا وقتی که میخواست برای شناسایی کلاس موهبتش بره.
    راستی تا یادم نرفته بگم به نظرم اینکه جادو رو به کلاس های مختلف تقسیم کردی جذاب به نظر میرسه
    دیگه چیز دیگه ای ندارم بگم، موفق باشه
    امضای ایشان
    در خاندانی شوم و اهریمنی متولد شدم
    اجدادم نبردی را بر اساس غرور و جاه طلبی خود بنا نهادند
    هزاران نفر را کشتند و هزاران نفر دیگر را شکنجه کردند
    سرانجام خود نیز در آتش غرورشان سوختند
    اما من اینگونه نخواهم بود
    من خواهم جنگید خواهم کشت و شکنجه خواهم کرد
    با این تفاوت که در آتش خود نمیسوزم
    من هاریون هستم
    من آوای مرگ هستم

  7. 3 پسندیده توسط:


  8. Top | #204



    تاریخ عضویت
    Jun 2018
    شماره عضویت
    1590
    نوشته ها
    169
    امتیاز
    2,086
    پسندیده
    390
    مورد پسند : 437 بار در 154 پست
    میزان امتیاز
    2
    فصل رو خوندم،از این یکی ایده ات خیلی بیشتر خوشم اومد، خب داستان رو خیلی خوب شروع کردی،نسبت ب قبل پیشرفت داشتی. همونطور ک دوستان هم گفتن ب نظر من هم نباید نظر پدرش بعد از اون آزمایشِ نیروی جادویی، انقدر یهویی نسبت ب پسرش عوض میشد،هرچی باشه پسرشه،حداقل میتونست بیفته دنبال راهی تا ببینه میتونه نیروی جادویی پسرش رو ازاد کنه یا نه، هر چقدر هم ب گوی اعتماد داشته باشه اما بالاخره باید یه حرکتی میزد،
    نکته ی بعد اون قسمتیه ک پدربزرگه حقیقت رو بهش گفت،،وقتی نامه تموم شد، بنظرم گوی واقعا خیلی یهویی اون رو برد به اون دنیای دیگه ،
    بهتر بود پدر بزرگش میگفت از گوی برای باز شدن دروازه ای به اون بُعدی ک خانوادت هست،استفاده کن ،هر زمان که آماده بودی دستت رو روی گوی بزار و این وِرد رو بخون و بعد، دروازه‌ی انتقال برات باز میشه، ( مثلا یه چیزی توی این مایه ها )
    نیک هرچقدر اذیت شده باشه ولی بالاخره خواهرشو ک دوست داشت،خودش توی داستان گفت که خیلی به خواهرش نزدیکه، پس واسه اخرین بار ک میتونست خواهرشو ببینه،و اینکه حداقل چند تا چیز شخصی هم باید این وسط میبود که نیک بخواد اون ها رو هم برداره.بهمین دلیل به نظرم رفتنش ب اون بُعد خیلی خیلی عجله ای بود.
    نکته ی بعد اینکه هیچ توضیحی راجب امارَت نداده بودی،فضا سازی و توصیف محیط‌زندگیشون، حتی کتاب خونه، و اتاق خود نیک، هیچی‌راجبشون نگفتی.
    شهری ک توش زندگی میکنن، همچنین توصیف شخصیت ها،مثلا پدرش و خواهرش و همه ی افراد توی این فصل چ شکلی بودن؟؟؟اصلا از مادرش هیچ حرفی نزدی، اگه توی داستان جایی نداشت ، میتونستی بگی سالها قبل مُرده.
    اینها نکته هایی هستن ک ب زیباتر شدن داستانت کمک میکردن و خواننده بهتر میتونست با داستان و شخصیت ها ارتباط برقرار کنه.
    خب برای این فصل همین ها بود، امیدوارم جلوتر ک بری این نکته ها برطرف بشه.موفق باشی.
    ویرایش توسط M,baran : 06-27-2020 در ساعت 10:53
    امضای ایشان
    سعی کن آنقدر کامل باشی

    که بزرگترین تنبیه تو

    برای دیگران

    گرفتن خودت از آنها باشد!

  9. 3 پسندیده توسط:


  10. Top | #205



    تاریخ عضویت
    Jan 2019
    شماره عضویت
    1769
    نوشته ها
    137
    امتیاز
    1,107
    پسندیده
    572
    مورد پسند : 269 بار در 119 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط terorblade نمایش پست ها
    فصل اول خوب بود فقط به نظرم یه مقدار زیادی سریع بود.توی داستان خوب تونسته بودی واکنشای نیک رو طبیعی نشون بدی به نظر مصنوعی نمیرسیدن چه حس تحقیر و سرخوردگی که احساس میکرد یا هیجانی که بخاطر قدرتش داشت.
    ولی فکر کنم این همه اتفاق برای یه فصل زیادی بود.چهار تا اتفاق تو یه فصل.به نظرم اگه مثلا هر کدوم رو تو یه فصل میذاشتی به جاش بهشون شاخ و برگ بیشتری میدادی بهتر بود.
    و خب این داستان خیلی حال و هوای سفیر کبیر رو داره.بعضی از چیزاش به نظرم خیلی شبیه سفیر کبیر بود.امیدوارم وقتی ادامش رو مینویسی حداقل تا یه حدی از سفیر کبیر فاصله بگیری.
    در مورد جلد کتابم به نظرم خوبه ولی اگه اون شمشیره نیلوفر سیاه رو هم تو اون یکی دستش بگیره یا حداقل توی دید باشه خیلی بهتر میشه.
    خب من حرفام تموم شد.امیدوارم ناراحت نشده باشی از حرفام و اینکه به نوشتن ادامه بده از روی نوشتنت میتونم بگم استعداد زیادی داری
    ممنونم به خاطر نظرتون و اینکه تمام تلاشم رو می‌کنم که از سفیر کبیر فاصله بگیرم. برای اینکه فصل اول سریع پیش رفت به خاطر این بود که این فصل چیزی مثل سرآغاز یا مقدمه بود که داستان رو شکل می‌داد و از اینجا به بعد روند داستان بهتر می‌شه. تمام تلاشم رو می‌کنم که شبیه سفیر کبیر نشه.
    ممنون بابت خوندن داستان

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط هاریون نمایش پست ها
    فصل رو خوندم جذاب به نظر میرسید مخصوصا با تغییرات زیادی که توش ایجاد کرده بودی ولی یه مشکلی داشت سریع داستان رو جلو بردی کلی اتفاق رو تو یه فصل جا دادی بجاش میتونستی یه چند فصل بزاری داستان جلو بره و بعد نیک به یه بعد دیگه فرستاده بشه.
    یکم رفتار پدرش مصنوعی به نظر میرسید آخه یکدفعه از این رو به اون رو شد وقتی فهمید پسرش موهبت نداره، حدودا یه مدت طول میکشه تا اینقدر رفتارش تغییر کنه
    فصل خوب بود مخصوصا اونجاش که وارد یه بعد دیگه شد جذاب به نظر میرسید، به نظر می تونستی فصل رو یکم عقبتر شروع کنی مثلا از وقتی که خدمتکارش رو نجات داد یا وقتی که میخواست برای شناسایی کلاس موهبتش بره.
    راستی تا یادم نرفته بگم به نظرم اینکه جادو رو به کلاس های مختلف تقسیم کردی جذاب به نظر میرسه
    دیگه چیز دیگه ای ندارم بگم، موفق باشه
    ممنون به خاطر نظرت و اینکه رفتار پدر نیک به علت اینه که در خانواده‌ای که اون قرار داره اگر جادو نداشته باشی مثل یک آشغال باهات رفتار میشه. اینو از مقدمه هم می‌شه فهمید.
    قول میدم روند سریع داستان رو کند کنم

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط M,baran نمایش پست ها
    فصل رو خوندم،از این یکی ایده ات خیلی بیشتر خوشم اومد، خب داستان رو خیلی خوب شروع کردی،نسبت ب قبل پیشرفت داشتی. همونطور ک دوستان هم گفتن ب نظر من هم نباید نظر پدرش بعد از اون آزمایشِ نیروی جادویی، انقدر یهویی نسبت ب پسرش عوض میشد،هرچی باشه پسرشه،حداقل میتونست بیفته دنبال راهی تا ببینه میتونه نیروی جادویی پسرش رو ازاد کنه یا نه، هر چقدر هم ب گوی اعتماد داشته باشه اما بالاخره باید یه حرکتی میزد،
    نکته ی بعد اون قسمتیه ک پدربزرگه حقیقت رو بهش گفت،،وقتی نامه تموم شد، بنظرم گوی واقعا خیلی یهویی اون رو برد به اون دنیای دیگه ،
    بهتر بود پدر بزرگش میگفت از گوی برای باز شدن دروازه ای به اون بُعدی ک خانوادت هست،استفاده کن ،هر زمان که آماده بودی دستت رو روی گوی بزار و این وِرد رو بخون و بعد، دروازه‌ی انتقال برات باز میشه، ( مثلا یه چیزی توی این مایه ها )
    نیک هرچقدر اذیت شده باشه ولی بالاخره خواهرشو ک دوست داشت،خودش توی داستان گفت که خیلی به خواهرش نزدیکه، پس واسه اخرین بار ک میتونست خواهرشو ببینه،و اینکه حداقل چند تا چیز شخصی هم باید این وسط میبود که نیک بخواد اون ها رو هم برداره.بهمین دلیل به نظرم رفتنش ب اون بُعد خیلی خیلی عجله ای بود.
    نکته ی بعد اینکه هیچ توضیحی راجب امارَت نداده بودی،فضا سازی و توصیف محیط‌زندگیشون، حتی کتاب خونه، و اتاق خود نیک، هیچی‌راجبشون نگفتی.
    شهری ک توش زندگی میکنن، همچنین توصیف شخصیت ها،مثلا پدرش و خواهرش و همه ی افراد توی این فصل چ شکلی بودن؟؟؟اصلا از مادرش هیچ حرفی نزدی، اگه توی داستان جایی نداشت ، میتونستی بگی سالها قبل مُرده.
    اینها نکته هایی هستن ک ب زیباتر شدن داستانت کمک میکردن و خواننده بهتر میتونست با داستان و شخصیت ها ارتباط برقرار کنه.
    خب برای این فصل همین ها بود، امیدوارم جلوتر ک بری این نکته ها برطرف بشه.موفق باشی.
    درست می‌گید ولی باید بگم که این فصل مثل مقدمه بود و بعد از این فصل داستان تازه شروع می‌شه و برای توصیف امارت و خانواده هم در جلو همه اونهارو توضیح میدم.
    امضای ایشان
    با شمشیرم میبرم هر چیز را
    با قدرتم میگیرم هر چیز را

    در آسمان می‌دوزم چشمانم را
    و مشت میکنم دستم را و با آن می‌گیرم خواسته‌هایم را


    در آکادمی تیغه‌های جنگنده

  11. 2 پسندیده توسط:


  12. Top | #206



    تاریخ عضویت
    Aug 2019
    شماره عضویت
    2057
    نوشته ها
    59
    امتیاز
    762
    پسندیده
    24
    مورد پسند : 89 بار در 47 پست
    میزان امتیاز
    2
    فصل اول رو دانلود کردم و انشاالله بعد از خوندن نظرم رو میگم.

  13. 1 پسندیده توسط:


  14. Top | #207



    تاریخ عضویت
    Jun 2018
    شماره عضویت
    1608
    نوشته ها
    56
    امتیاز
    1,420
    پسندیده
    80
    مورد پسند : 113 بار در 44 پست
    میزان امتیاز
    2
    خیلی دوست دارم بخونمش ولی صبر میکنم چنتا فصل جلو بیفته که حداقل بشه یه نقد کوچیک کرد هیچ ادم عاقلی با خوندن یه فصل نمیتونه یه نظر درست و حسابی بده
    امضای ایشان
    ماورای باور های ما....
    ماورای بودن ها و نبودن های ما...
    آنجا دشتی است فراتر از همه تصورات...
    چپ و راست آنجا تورا خواهم دید...

  15. 2 پسندیده توسط:


  16. Top | #208


    تاریخ عضویت
    Mar 2020
    شماره عضویت
    2745
    نوشته ها
    30
    امتیاز
    14
    پسندیده
    24
    مورد پسند : 49 بار در 24 پست
    میزان امتیاز
    2
    خب این شروعی که من دیدم نسبت به ویرایش قبلی بسیار بهتر بود و حتما خودتون هم مثل باقی دوستان متوجه شدید که قلمتون پخته تر و روون تر روی کاغذ حرکت میکنه البته همونطور که مشخص هست نمیشه فقط با یه فصل یه نقد ابدار کرد پس منتظر ادامه فصول داستان میمونم تا بتونم حسابی نویسنده رو اذیت کنم
    ولی خب یه تعداد نکته هست که بهتره همین اول کاری بهش اشاره کنم و اول از همه اینکه هر چقدر زودتر توصیفاتی از چهره و مکان های پر تکرار توی ذهنمون داشته باشیم بهتره چون در ادامه باعث میشه راحت با داستان ارتباط برقرار کنیم و دیگه اینکه زمانی که میخواید از احساسات در داستان استفاده کنید بدونید که روی لبه تیغ حرکت میکنید و باید به همه جوانبش دقت کنید به گونه ای که وقتی شما از محبتی که بین خواهر و برادر بود صحبت کردید و در ادامه اول شخص داستان بی اینکه حتی یاد خواهرش بیفته اونجا رو ترک کرد من پیش خودم گفتم شاید از روی عمد این اتفاق افتاده یا دیگه اینکه وقتی در مورد اینکه پدر اول شخص چطور به سرعت از اون نا امید شد و شروع به ازار اون کرد خوندم پیش خودم فکر کردم شاید از قبل خبر داشته که اول شخص داستان پسر واقعی خودش نیست و دقیقا به این دلایل هست که من میگم در به کار بردن احساسات باید احتیاط کرد.

    امیدوارم موفق و پیروز باشید
    امضای ایشان
    تاریک ترین لحظات شب نزدیک ترین زمان ممکن به طلوع خورشید است (*_*)

    "I dont give a fuck"

  17. 2 پسندیده توسط:


  18. Top | #209


    تاریخ عضویت
    Apr 2015
    شماره عضویت
    291
    نوشته ها
    41
    امتیاز
    1,518
    پسندیده
    103
    مورد پسند : 110 بار در 38 پست
    میزان امتیاز
    2
    با سلام داستان خوبیه ولی کلا بازنویسی نیست کلا کوبیدی از اول ساختی در واقع یه داستان دیگه اش کردی در ضمن باز هم غلط های املایی داری منتظر فصلهای دیگه هستم راستی روند داستان به نظرم خیلی سریع هستش

  19. 1 پسندیده توسط:


  20. Top | #210



    تاریخ عضویت
    Jan 2019
    شماره عضویت
    1769
    نوشته ها
    137
    امتیاز
    1,107
    پسندیده
    572
    مورد پسند : 269 بار در 119 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط sunnyboy1988 نمایش پست ها
    با سلام داستان خوبیه ولی کلا بازنویسی نیست کلا کوبیدی از اول ساختی در واقع یه داستان دیگه اش کردی در ضمن باز هم غلط های املایی داری منتظر فصلهای دیگه هستم راستی روند داستان به نظرم خیلی سریع هستش
    بازم ببخشید. آخه یکم با عجله بازبینی کردمش. میشه غلط‌ها رو بگین تا درست کنم؟

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط Heizenberg نمایش پست ها
    خب این شروعی که من دیدم نسبت به ویرایش قبلی بسیار بهتر بود و حتما خودتون هم مثل باقی دوستان متوجه شدید که قلمتون پخته تر و روون تر روی کاغذ حرکت میکنه البته همونطور که مشخص هست نمیشه فقط با یه فصل یه نقد ابدار کرد پس منتظر ادامه فصول داستان میمونم تا بتونم حسابی نویسنده رو اذیت کنم
    ولی خب یه تعداد نکته هست که بهتره همین اول کاری بهش اشاره کنم و اول از همه اینکه هر چقدر زودتر توصیفاتی از چهره و مکان های پر تکرار توی ذهنمون داشته باشیم بهتره چون در ادامه باعث میشه راحت با داستان ارتباط برقرار کنیم و دیگه اینکه زمانی که میخواید از احساسات در داستان استفاده کنید بدونید که روی لبه تیغ حرکت میکنید و باید به همه جوانبش دقت کنید به گونه ای که وقتی شما از محبتی که بین خواهر و برادر بود صحبت کردید و در ادامه اول شخص داستان بی اینکه حتی یاد خواهرش بیفته اونجا رو ترک کرد من پیش خودم گفتم شاید از روی عمد این اتفاق افتاده یا دیگه اینکه وقتی در مورد اینکه پدر اول شخص چطور به سرعت از اون نا امید شد و شروع به ازار اون کرد خوندم پیش خودم فکر کردم شاید از قبل خبر داشته که اول شخص داستان پسر واقعی خودش نیست و دقیقا به این دلایل هست که من میگم در به کار بردن احساسات باید احتیاط کرد.

    امیدوارم موفق و پیروز باشید
    ممنون بابت این نظر و نقدتون. حتما از اینجا به بعد به همه جوانب دقت می‌کنم.



    دوستان به خاطر اینکه نتونستم فصل رو بذارم متاسفم. به خاطر چند تا مشکل بود. قول نی‌دم وقتی کارام رو سر و سامان دادم یه وقت خوب برای گذاشتن فصل ها انتخاب کنم.
    ممنون بابت همراهیتون
    امضای ایشان
    با شمشیرم میبرم هر چیز را
    با قدرتم میگیرم هر چیز را

    در آسمان می‌دوزم چشمانم را
    و مشت میکنم دستم را و با آن می‌گیرم خواسته‌هایم را


    در آکادمی تیغه‌های جنگنده

  21. 2 پسندیده توسط:


صفحه 21 از 21 نخستنخست ... 1118192021

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق برای انجمن بوک پیج محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد