نمایش نتیجه های نظرسنجی ها: نظرتون درباره رمانم چیه؟

رأی دهندگان
27. شما نمی توانید در این نظرسنجی رای دهید.
  • عالیه

    5 18.52%
  • خیلی خوبه

    4 14.81%
  • خوبه

    12 44.44%
  • بد نیست

    3 11.11%
  • افتضاحه

    3 11.11%
صفحه 17 از 17 نخستنخست ... 714151617
نمایش نتایج: از 161 به 162 از 162

موضوع: مجموعه تیغه های جنگنده جلد اول: شمشیر زن سیاه

  1. Top | #1



    تاریخ عضویت
    Jan 2019
    شماره عضویت
    1769
    نوشته ها
    111
    امتیاز
    1,109
    پسندیده
    375
    مورد پسند : 212 بار در 95 پست
    میزان امتیاز
    2

    مجموعه تیغه های جنگنده جلد اول: شمشیر زن سیاه

    رمان مال خودمه امیدوارم خوشتون بیاد

    ژانر: فانتزی

    خلاصه

    نیک، پسری تنها و سرگردان در گردابی از مشکلات بی هیچ همراه و یاوری مانده است. ارواح شیطانی خانواده اش را به زوال و نابودی کشانده و در برابرش دنیایی سرشار از رمز و راز را قرار داده اند. حال پایان این داستان و راه این پسر چه خواهد شد؟! چه چیزی در انتظارش است؟


    ردیف فهرست لینک های فصول داستان شمشیرزن سیاه لینک‌های دانلود
    1 شمشیرزن سیاه فصل اول (بازنگری شد.) دانلود
    2 شمشیرزن سیاه فصل دوم دانلود
    3 شمشیرزن سیاه فصل سوم دانلود
    4 شمشیرزن سیاه فصل چهارم دانلود
    5 شمشیرزن سیاه فصل پنجم دانلود
    6 شمشیرزن سیاه فصل ششم دانلود
    7 شمشیرزن سیاه فصل هفتم دانلود
    8 شمشیرزن سیاه فصل هشتم دانلود
    9 شمشیرزن سیاه فصل نهم(همونطور که قول دادم صفحات رو زیاد کردم.) دانلود
    10 شمشیرزن سیاه فصل دهم (دوستان باز نگریش کردم.) دانلود

    دوستان سلام،
    من فصلای اولم رو خوندم و دیدم که اون موقع چقدر بد نوشتم. برای همینم تصمیم گرفتم که دو باره فصلا رو باز نگری کنم و کاری کنم که اینبار خواننده های بیشتری بیان برای خوندن. پس لطفا اگه امکانش هست یه بار دیگه بعد از باز نگری کل فصل ها که احتمالا تا یه ماه وقتم رو بگیره داستان رو از اول بخونین و بهم بگین که چطور شده.
    ممنون
    ویرایش توسط Mh.pharsi : 09-19-2019 در ساعت 10:01


  2. Top | #161



    تاریخ عضویت
    Dec 2014
    شماره عضویت
    42
    نوشته ها
    797
    امتیاز
    3,732
    پسندیده
    423
    مورد پسند : 2,789 بار در 985 پست
    میزان امتیاز
    2
    (تیم نقد b)
    داستان‌های بلند
    ***************
    نام داستان: تیغه های جنگنده
    نویسنده: @Mh.pharsi@
    حجم نقد: 5 فصل اول
    لینک تاپیک گروه ضربت: به‌زودی

    @ALMATRA@

    بسم الله
    نقد پنج فصل اول تیغه های جنگنده
    سلام، بازم من و یه نویسنده جدید
    جدیدا هر وقت میام بوک پیج عذاب وجدان میگیرم. وقتی میبینم این همه داستان خوب جدید با کلی ایده تر و تازه هست و نویسنده های تازه کار و خوش فکر هم با جدیت تمام مشغول نوشتن هستند، از اینکه نمیتونم به دلایلی مثل قدیما نقد کنم دلم میگیره.(گرچه خب یه سری پروژه ناتموم دارم که... :))
    خب ، اینجا هم ما یه نویسنده جوون داریم، فانتزی دوسته، دنبال ایده های بزرگه و همین ها رو هم تو داستانتش پیاده کرده و ما وظیفه داریم که کمکش کنیم که بهتر شه.(چقدر گفتم که!)
    چندتا نکته و یکی دوتا راهنمایی و عرض پایانی و تمام.
    نکته اول، داستانت رو دوست داشتم. ایده¬های جذابی داشت، مخصوصا اون دایره ها که شمشیر میرفت توشون عوض میشد. یا مثلا نژادهای مختلف داستانت و کلا ستینگ فانتزیت چیز باحالی بود. اما یک نکته درباره همین فانتزی بودن.
    ببین من با گستردگی فضا و تنوع بیش از حد واقعا مشکلی ندارم و رفقایی که یه سری کار از من خوندن میدونن که عاشق این ژانرم اصلا، ولی یه مشکلی که وجود داره اینه که این حجم از تنوع(که در آثاری مثل هری پاتر و نایت ساید و برایت به شدت دیده میشه) باید یه انسجامی داشته باشه، وگرنه میزنه تو ذوق. مثلا خود من یه رمان داشتم که مثلا از نظر زمانی اواخر قرن 19بود و توش کلی دورف و الف و اینها داشت، اما هیچ کدوم انسجامی نداشتند، فقط بودند کنار هم. یک جنون نبود، بیشتر یک شلختگی بود.
    نمیگم داستان تو به بدی داستان منه، اصلا بحثم این نیست، بحث من اینه که سعی کن بهش یه فرم منسجم بدی. مثلا داستان تو هم انگار طرفای 1850 میگذره(از لحاظ نوع مردمش میگم) و پر هست از حکومت های نسبتا مدرن و شهرهای بزرگ ولی از یه طرف یه سری جنگجوی شوالیه طور داریم که فضا رو میبره قدیم، جادو داریم و جادوگران سنتی. یا اصلا تو میگی یه سیستم آموزشی استاد شاگردی وجود داره، بعد بعدش میگی یه جایی هست که آموزش متمرکز داره به اسم آکادمیا که منو کمی یاد هاگوارتز انداخت، اینا با هم نمیخونه، نمیگم حذفشون کن، ولی کمی روش کار کنی درست میشه.


    نکته بعدی که در واقع تتمه نکته قبلیه ولی چون تو شخصیت پردازی هم مهم بود، جدا آوردم.
    من با شخصیت های خیلی قوی مشکلی ندارم، ولی مشکلم اونجاست که این قدرت های عظیم به اندازه کافی عظیم جلوه نمیکنند. شخصیت اصلی تو مدام رازهای خفن و قدرتمندی راجع به خودش میفهمه، ولی اینها به خاطر اینکه به شدت پشت سر هم هستند و گاهی اوقات بیش از اندازه شخصیت رو قوی و خفن میکنند(فرض کن دو رگه باشی، یه استاد خفن داشته باشی، یه استاد میان بعدی خفن تر دیگه هم روش، پدر ناتنیت یه شمشیر خفن بهت داده با یه کتاب مرموز، تازه یه پری هم میاد بهت یه عصای خفن میده!) و همین باعث میشه تا شخصیت خیلی قوی جلوه نکنه.
    اینا رو آروم و با منطق بیار تو داستان. شخصیتت اینقدر قویه که میتونه این همه مسئولیت و قدرت رو تحمل کنه؟ وسوسه نمیشه؟ دلسرد نمیشه؟ نمیره مستقیم انتقام بگیره؟ اگر همه ی اینها رو داره، چرا اومده پیش استاد پس؟
    یکم یه نیگاه بهش بندازی حله.
    نکته سوم.
    این چیزی که میگم مشکل نیست، بیشتر من بهش میگم تجربیات اوایل نویسندگی که همه باید تجربش کنن، درس بگیرن، باهاش خوش بگذرونن و ازش نترسن. و اون هم اینه که داستان های اول اصولا سریع میرن جلو.
    مثلا داستان خودت تو پنج فصل اولش اندازه یه کتاب توش اتفاق افتاده، یه پسره پدر و مادرش میمیرن، میفهمه پدر و مادر اصلیش نبودن، بعد میره سفر، با یکی آشنا میشه، میره شهر، میفهمه یه آزمون هست، میخواد شرکت کنه، میره پیش یه استاد دیگه، استاد 3000 ساله منتظرش هست، بعد آموزش شروع میشه، میرن میان بعد، برمیگردن، میرن استادیوم و کلی جادو میبینن.
    پیرنگت بد نیست، اصول رو بلدی، ولی موضوع اینه پنجاه صفحه اولت بیش از حجم و ظرفشون توشون اتفاق میفته. پنجاه صفحه ی اول رو یکی دیگه نوشته بود، احتمالا آخر فصل پنج شخصیت تازه به شهر میرسید.
    در واقع بحثم اینه، داستان های زیادی برای گفتن داری و دلت میخواد بگی، مشکلی نیست، تحسینت میکنم، عالیه.
    اما بحث اینجاست که باعث میشه از شخصیت پردازی و توصیف مکان ها و شخصیت ها منحرف بشی، برای همین ممکنه اونها ماندگاریشون رو از دست بدن.
    فرض کن سکانس استادیوم، میتونست مثلا صفحه 150 اتفاق بیفته. فرض کن آقا این پسر خسته و غمگین میرسه پیش استاده، میفهمه واقعا پدر واقعیش رو نمیشناسه وسر همین عذاب وجدان داره و میخواد باهاش کنار بیاد، یهو یه مسئولیت جدید بهش میرسه و سوال براش پیش میاد میخواد قبول کنه یا نه، از اون طرف بعضی شبا کابوس میبینه که بعضیاشون معنی دارن و همین ترسشو بیشتر میکنه و حالا کار این دوتا استاد اینه که کمک کنند به صورت اولیه قهرمانت با ترسش کنار بیاد،بعد از یه دوره خود سازی، برای جشن گرفتن و استراحت میرن استادیوم
    نمیگم عالی شد، ولی به نظرت این شکلی بهتر نیستش؟ به نظر من هست.
    نکته چهارم.
    ببین یک سری اطلاعات کلی داری، مثلا آقا دنیای من این تعداد کشور داره، فاصلشون اینقدره، باهم دوستن یا دشمنن، اگر دشمنن چرا دشمنن، جادوش این شکلیه، اون شکلیه.
    اینا خوبه، اشکالی نداره. ولی اصولا پخش اطلاعات دو روش داره که باهم استفاده میشن.
    1. پیش آگاهی دادن: مثلا نمیای از همون اول بگی این یه دنیای بزرگ با کلی نژاده، تو همون زندگی روزمره طرف نشون میدی که آقا تنوع نژادی هست، یا مثلا همون صحنه ی ترس از هیولاهای حمله کننده میتونستی به خواننده پیش آگاهی بدی، بگی که دعوا بود توی قهوه خونه که خون آشامها حمله کردند یا هیولاهای سایه؟
    2. اکسپوزیشن: اینجا جایی هستش که آقا شخصیت میشینه و شروع میکنه به توضیح کمال و تمام دادن. اگر فقط پیش آگاهی بدی اکسپوزیشن نباشه، داستان ستینگش واضح نمیشه برای مخاطب. ولی اگر اکسپوزیشن بدون پیش آگاهی بخوری، تو ذوق مخاطب میخوره. چون میدونی یه خرده زمخته. خشنه. اینکه آقا یهو نویسنده بیاد کل دنیاش رو تو سه خط بگه.
    تو اکسپوزیشن هات خوبه، ولی پیش آگاهی بده، یعنی اینکه توضیح نده، نشون بده تو داستانت.
    نکاتم تموم شد و حالا موند دو توصیه
    1. بحث ایرادات فنی: ایرادات فنی هیچ وقت تخصص من نبوده، ولی چیزی که یاد گرفتم اینه که آقا هرچند وقت یه بار که مثلا یک ماه از فصلی که دادی گذشت، نشین اصلاحش بکن، بشین یه دور بخونش، میفهمی اشکالات نگارشی داری، توی همونجا تو ده دقیقه دست گرمی درستشون کن، نمیگم یه شبه ازت عالم علم صرف و نحو زبان فارسی میسازه، ولی کمکت میکنه اشتباهاتت کمتر شه، گرچه باعث نمیشه از ویراستار کمک نگیری.
    من مثلا بحث استفاده زیادم از ضمایر رو ویراستارم بهم گفت و کمکم کرد.
    2. بحث یادگیری: ببین بزرگوار، اگر ادامه بدی و تلاش داشته باشی میتونی بترکونی. اینو به عنوان سخنرانی انگیزشی نمیگم، به عنوان یه قاعده دنیا میگم. اما مشکل اینجاست که مدام باید یاد بگیری. ببینی ایراداتت کجاست، داستانت رو بخونی و بفهمی و حتی اگر داستان بدی نوشتی، نگران نباش، بعدی رو بهتر مینویسی. اون داستان تجربه شد و همینطور که تجربه هات بیشتر میشه قدرت نویسندگیت هم میره بالا.
    من مثلا با اینکه رمان اولم خوب نشد ولی شخصا به دلیل درس های خیلی خیلی مهمی که بهم یاد داد دوستش دارم. تو هم امیدوارم دوست داشته باشی.
    ببخشید کم بود، در پناه حق باشی
    علی مدد



    نقد دوم
    @sirena@
    سلام به نویسنده با پشتکار و عزیز
    حقیقتا از ایده و دنیای داستان خوشم اومد خیلی جذاب و شیرین برای یه کسی که علاقه مند به ژانر فانتزیه
    اما خب نقده و ما میخوایم شما پیشرفت کنید...اولین چیزی که توی ذوق میزد دیالوگا و احساسشون بود..هرچند با پبشرفت فصول بهتر میشد اما دو سه فصل اول به شدت ساختگی بود...اول رمان احساس ترس و این چیزا از اشباح توی مردم روستا احساس نمیشد خیلی ساختگی بود....قبلا یه داستان از داستان بچه ها خوندم اراده سیال...ترس به شکل بسیار زیبایی توی جامعه ی دنیایی که ساخته بود وجود داشت.
    دیالوگایی که بین پدر و پسر زود..شدیدا احساس عدم ارتباط باهاش داشتم...یه دفه برگشت گفت تو پسر ما نیستی.بجز دیالوگا خب این ابر قدرت بودنه یکم تو مخی بود...خیلی سریع داشت تو این مورد پیش میره ..هی فکت مهم کشف میکنه هی چیزای خفن میفهمه..خب خیلی هیجان داستان اورد پایین..فک میکنم در وهله ی اول رو دیالوگا و احساس کارکترا کار کنید عالی میشه



    پ.ن مهم: دوستانی که تمایل به عضویت در تیم نقد دارند به آیدی های زیر در تلگرام پیام دهند:
    رضا نیری:@embassador_r
    رضا بهانی: @outputu
    ویرایش توسط reza379 : 10-11-2019 در ساعت 16:16
    امضای ایشان
    نه آدم درست و حسابیی هستم و نه در حدی هستم که بخوام بگم مصداق سخنان این مردم، ولی خب، رویا پرداختن درباره خوب بودن که اشکالی نداره.

    من به همه سفارش میکنم به هر شکل ممکن وسایل ارتقای اخلاقی و اعتقادی و علمی و هنری جوانان را فراهم سازید؛ و آنان را تا مرز رسیدن به بهترین ارزش ها و نوآوری ها همراهی کنید؛ و روح استقلال و خودکفایی را در آنان زنده نگه دارید. مبادا ... جوانان ما را، تحقیر و سرزنش نمایند و خدای ناکرده از پیشرفت و استعداد خارجی ها بت بتراشند و روحیه پیروی و تقلید و گداصفتی را در ضمیر جوانان تزریق نمایند. به جای اینکه گفته شود که دیگران کجا رفتند و ما کجا هستیم به هویت انسانی خود توجه کنند و روح توانایی و راه و رسم استقلال را زنده نگه دارند.
    #امام
    #خمینی
    #امام_خمینی

  3. 2 پسندیده توسط:


  4. Top | #162


    تاریخ عضویت
    Jan 2019
    شماره عضویت
    1806
    نوشته ها
    81
    امتیاز
    1,504
    پسندیده
    271
    مورد پسند : 201 بار در 71 پست
    میزان امتیاز
    2
    چرا فصل جدید نمیدین
    امضای ایشان
    امضا

صفحه 17 از 17 نخستنخست ... 714151617

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق برای انجمن بوک پیج محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد