نمایش نتایج: از 1 به 9 از 9

موضوع: دانشنامه «سفیر کبیر» - معرفی شخصیت‌ها و مکان‌ها

  1. Top | #1



    تاریخ عضویت
    Dec 2014
    شماره عضویت
    97
    نوشته ها
    417
    امتیاز
    6,734
    پسندیده
    300
    مورد پسند : 872 بار در 422 پست
    میزان امتیاز
    2

    Post دانشنامه «سفیر کبیر» - معرفی شخصیت‌ها و مکان‌ها

    سلام به همه


    تقریبا همه ی بچه های بوک پیج با "سفیر کبیر" و قلم سینا آشنان. داستانی که بعضیمون، جلد اول رو بارها خوندیم و تقریبا یک صده هست که منتظر جلد دومیم (تا 1400 با سینا...)
    ولی خیلی ها هنوز جلد اول رو درک نکردن و توی جزئی ترین تا کلی ترین موضوعات اشتباه میکنن؛ خب تقصیر قلم جذاب سینا و 2000 صفحه ایه که توی یک جلد جمع آوری شده.

    برای همین تصمیم گرفته شد با همکاری شما دانشنامه ای از اطلاعات شخصیت ها و مکان های داستان سفیر گردآوری بشه تا برای درکِ جلد دوم تو درو دیوار نزنیم. (هر کس گفت جلد دومی در کار نیست با جف پا بلاکش کنید!)
    همینطور اگر تحلیلی هم میکنید باید عنوان کنید که تحلیل شخصی شماست نه اطلاعات کتاب.

    (به دلیل مشغله کاری، ممکنه ارسال ها با فاصله روزانه آماده بشه ولی سعی میکنم روزای تعطیل سرعت بیشتری داشته باشم)
    موفق باشید




    شماره نام پست
    مورد 1 *مجموعه‌کتاب‌های سفیر کبیر* پست
    مورد 2 *آلفرد واینر (آلفرد پیترسون)* پست
    مورد 3 *خشایار رادمهر* پست
    مورد 4 *الندر*
    پست
    مورد 5 *فرمانروایان کهن* پست
    مورد 6 *گیومرتا* پست
    مورد 7 *ملکه سیاه* پست
    مورد 8 *خننتا پرارین* پست


    ویرایش reza379: دوستان هر بحثی راجع به اطلاعاتی که اینجا گذاشته می‌شه دارین، توی این تاپیک مطرحش کنین:
    «بحث‌های حاشیه‌ای تاپیک دانشنامه سفیر کبیر»



    ویرایش توسط ahmaad : دیروز در ساعت 10:47


  2. Top | #2



    تاریخ عضویت
    Dec 2014
    شماره عضویت
    97
    نوشته ها
    417
    امتیاز
    6,734
    پسندیده
    300
    مورد پسند : 872 بار در 422 پست
    میزان امتیاز
    2
    *مجموعه کتاب های "سفیر کبیر"*




    1_ جلد اول، "قدرت ذهن"



    قدرت ذهن،
    جلدِ اول مجموعه کتاب های سفیر کبیرست.
    داستانِ قدرت ذهن، حولِ محوره شخصیت اصلی داستان، آلفرد واینر (یا همون آلفرد پیترسون) هست و داستان از زبان آلفرد و خاطراتش دنبال میشه.

    جلد اولِ سفیر کبیر با بیشتر از دو هزار صفحه به پایان رسیده.


    .................................................. ..................................


    2_جلد دوم، "آوای مرگ"



    آوای مرگ،
    جلدِ دومِ کتاب های سفیر کبیر که تا الان تنها فصل اولش آمادست.
    بر خلاف جلد اول، آوای مرگ از زبان شخصیت های دیگه عنوان شده.
    (فصل اول از زبان تیامت نوشته شده)
    ویرایش توسط ahmaad : 01-19-2019 در ساعت 06:47


  3. Top | #3



    تاریخ عضویت
    Dec 2014
    شماره عضویت
    97
    نوشته ها
    417
    امتیاز
    6,734
    پسندیده
    300
    مورد پسند : 872 بار در 422 پست
    میزان امتیاز
    2
    *آلفرد واینر (آلفرد پیترسون)*



    آلفرد واینر شخصیت اصلی رمان قدرت ذهن ست که داستان از زبانش گفته میشه.
    او پسر "آدامز واینر" و "سامنتا مورس" ست ولی دیگران به فامیل همسر دوم مادرش، پیترسون میشناسن.



    مقام ها:
    آلفرد با جذب قدرت شبیه ساز ها از گوی تعادل به مقام سفیر و بعد ها در مجمع سفیران با پشت سر گذاشتن آزمون ها به مقام سفیر کبیر رسید.
    بعد ها و به واسطه بروز نشانه هایی، توسط افراد دیگر به عنوان الندر شناخته شد و طبق گفته نزدیکان، وقتی به سن هجده سالگی رسید رسما به عنوان الندر بعدی شناخته شده و قدرت هایش را بدست می آورد.



    نژاد:
    جد بزرگ آلفرد هزاران سال قبل از تاریخِ داستان، در دوره ی نوزادی، توسط نژاد خشایار (ذهن پردازان) پیدا شد و به دلیل بروز نشانه های ذهن پردازان، توانست با خواهر خشایار ازدواج کند اما طبق گفته ی خشایار، بعد از کشته شدنش، متوجه شد فرزند خواهرش نشانه های قدرت مکندگان قدرت را هم داراست.
    همینطور در اواخر جلدِ یک، آلفرد توسط خشایار متوجه میشه که از طرف مادرش (سامانتا) وارث نژاد شبیه ساز هست.

    به علاوه در طول هزاره های مختلف چون خشایار می خواست بچه های بدنیا اومده از نسل خواهرش قوی تر و دارای ویژگی های برتری بشن , باعث وصلتشون با نژادهای خاص میشد و میشه گفت آلفرد از نسل ده ها و شاید بیشتر موجود باشه ولی اون چه که تو داستان ذکر شده و ما مسلماً مطمئنیم در موردش اینه که آلفرد ویژگی های 4 نسل رو مستقیم داره:
    1- مکنده قدرت
    2- ذهن پردازان (به دلیل نژاد شبیه ساز، به عنوان ذهن پرداز شناخته نمیشه)
    3- اجنه از طرف مادربزرگ پدریش
    4- شبیه ساز از طرف مادرش


    *در اصل آلفرد وارث دو نژاد اصلیه مکنده ی قدرت و شبیه ساز هست.*



    بعضی قدرت ها و خصوصیات جادویی:
    _ به خاطر نژاد مکنده ی قدرت، آلفرد ذاتا تواناییه جذب بیش از حدِ قدرت جادویی از جو و بدن افراد مختلف و اجرای جادوهای سنگین، اجرای نفرین های قوم مکندگان و جذب ارواح و قدرت گرفتن از اونها، تبدیل بدنش به رشته های هفت رنگ و اجرای جادو با آنها و... رو داراست.
    همینطور قابلیت فراخوانی ارواح موجودات اطراف و کند کردن شدید گذر زمان (به مدت کوتاه) برای موجودات زنده را داراست.
    _ به دلیل نژاد شبیه ساز، دارای ذهنی تو در تو و قویست و توانایی اجرای جادوهای پیشرفته ذهنی و تبدیل بدنش به مهی رقیق را دارد.

    _ یکی از قابلیت های اصلی، استفاده از جادوی مخصوص به خود (جادوی جاندار) است که تقریبا هیچکس توانایی تشخیص آن را ندارد.
    همچنین دارای قابلیت جادو از طریق ذهن و بدون استفاده از کلمات است.

    _ به دلیل مقام ها، توانایی اجرای جادو به زبان مقدس (زبان طبیعت) و به دلیل توانایی های ذاتی، قدرت استفاده از زبانی دیگر را دارد (اسم زبان گفته نشده).
    همینطور توانست جادوی افشاگر را که به قصد نابودی به او حمله کرده بود جذب و با جادوی جاندار ترکیب کند.


    _ همینطور با استفاده از دانش خرقه اوراتو، جذب قدرت گوی اشک و با استفاده از عصای هادس، میتونه از کلمات مرگ استفاده کنه و حتی نگهبانان جادو رو نابود کنه.

    خانواده و فامیل:

    آدامز واینر (پدر)، سامانتا مورس (مادر)، آلفرد واینر (پدربزرگ_ پدرِ آدامز)، مهرانا راشنو (مادربزرگ_ مادرِ آدامز)، ماریتا مورس (مادربزرگ_ مادرِ سامانتا)، مت مورس (دایی)، مارتین مورس (دایی)، سونیا مورس (خاله)، هنری مورس (پسر دایی_ پسر مارتین)، ویلیام و مکس و سوزان مک ویلیام (پسر خاله ها و دختر خاله)، الکس و ریتا مورس (پسر دایی و دختر دایی_ بچه های مت)، خشایار رادمهر، مهراد راشنو (دایی پدری)، پیترسون (پدرخوانده).

    همچنین آلفرد از نسل گیومرتا و ملکه سیاه است و
    وارث قدرت نگرم و احتمالا ویتا دو فرمانروای کهن هم هست.


    اطلاعات حاشیه ای:

    آلفرد صاحب عصای تارتاروس (هادس) ، خرقه سخنگوی اوراتو و همچنین تاج مَاُریس (رنگین کمان یا تعادل) ساخته شده از گوی های اوپارال و همینطور صاحب گوی اشک هست.


    توضیحات شخصیت ها:
    خشایار:
    ... اینکه شاهزاده ای از دنیای سیاه حاضر باشد به خدمت تو در بیاید تنها یک دلیل می تواند داشته باشد . اینکه سیاهی درون تو آنقدر قدرتمند است که او را مجذوب تو کرده است. اینکه تو مکنده ای، می تواند بخشی از این حقیقت را توجیه کند. ولی ...... سیاهی درون تو متفاوت است. تو نه در دسته جادوگران سیاه هستی و نه سفید.
    ویرایش توسط ahmaad : 01-18-2019 در ساعت 22:21


  4. Top | #4



    تاریخ عضویت
    Dec 2014
    شماره عضویت
    97
    نوشته ها
    417
    امتیاز
    6,734
    پسندیده
    300
    مورد پسند : 872 بار در 422 پست
    میزان امتیاز
    2
    *خشایار رادمهر*



    خشایار رادمهر یکی از شخصیت های اصلی و تاثیر گذارِ جلد اول سفیر کبیر شناخته میشه که از نژاد ذهن پردازِ و حدود هفت هزار سال سن داره.


    مقام ها:
    خشایار رسما به عنوان نگهبان زمان و رئیس دوره ای مجمع سفیران شناخته میشه و به صورت غیر رسمی وظیفه ی حمایت و پشتیبانی از نسل واینر ها رو برای چند هزار سال به دوش میکشه.
    همینطور پذیرفت تا هجده سالگیه آلفرد، مسئولیتِ مقامِ سفیرِ زمین رو به دوش بکشه.

    بعضی قدرت ها و خصوصیات جادویی:
    به عنوان ذهن پرداز، توانایی استفاده از قدرت های نژادش رو داره و به دلیل مقامی که داره میتونه در زمان سفر کنه.
    همینطور قدرتمندترین پیشگوست و به عنوان نگهبان زمان، صاحب عصای سفید (عصای سیمرغ) هست که می تونه دالان های زمان رو کنترل و سیمرغ سفید رو احضار کنه.
    در کنار همه ی این ها، به گفته ی خودش وارث قدرت های تِمپس هست.


    اطلاعات حاشیه ای:
    خشایار استادِ پدربزرگِ آلفرد پیترسون (آلفرد واینر) و پیشگوی فارس (خننتا) و همینطور استادِ خوده آلفرد هم هست.


    توضیحات شخصیت ها:

    مگراب: من پانصد ساله که اون رو می شناسم، اون قدرتمندتر از اون چیزی که می تونی فکرش رو بکنی، قدرت و مرتبه اون آنقدر بالا هست که نگهبانان جادو از اون دستور می گیرن.
    -----------
    خشایار: نگهبانان جادو برای نظارت روی سفرا نیاز به جلب حمایت من دارند.

    ویرایش توسط ahmaad : 01-17-2019 در ساعت 08:05


  5. Top | #5



    تاریخ عضویت
    Dec 2014
    شماره عضویت
    97
    نوشته ها
    417
    امتیاز
    6,734
    پسندیده
    300
    مورد پسند : 872 بار در 422 پست
    میزان امتیاز
    2
    *الندر*



    الندر، حاکم دنیاهای موازی، قانون گذار ابعاد، محافظ قوانین کهن و فرمانروای موجودات سفید شناخته میشه. (موجودات سیاه اون رو به عنوان فرمانروا نپذیرفتن)
    همینطور الندر به عنوان پرنده ای با دو نیمه قدرت سیاه و سفید شناخته میشه که به حاکم دنیاهای موازی (که اون هم اسمش الندر هست) خدمت میکرده ولی در اصل منظور از الندر حاکم دنیاهای موازی هستش.


    بعضی قدرت ها و خصوصیات جادویی:
    الندر دارای دو نیمه ی قدرت جادویی سیاه و سفید بود و میتونست از رشته های هفت رنگ استفاده کنه.


    خانواده و فامیل:
    الندر با پرنسسی از دنیای سیاه ازدواج کرد و با استفاده از طلسم باروری، صاحب دو بچه شد.
    پسرش گیومرتا (بنیانگذار قوم مکندگان)
    دخترش ملقب به ملکه سیاه (بنیانگذار قوم ذهن پردازها)


    اطلاعات حاشیه ای:
    عصای سیمرغ، تاج تعادل و خرقه اوراتو در اختیارش بود.
    آلفرد واینر (پیترسون)، وارث مقام الندر هستش.


    توضیحات شخصیت ها:
    آلفرد: الندر دیگه چیه؟
    مورداک: یک پرنده افسانه ای که طبق متون کهن؛ نه طرف خوبی بوده و نه طرف بدی و تنها یک بار آن هم در زمان ناپدید شدن خنجر، دیده شده، روزگاری به نشان قدرت شهرت داشته...
    -------------
    آتش سبز:
    فرمانروای موجودات سفید و صاحب پرنده افسانه ای که به الندر شهرت داشت. عده ای عقیده داشتند، الندر و فرمانروا یک روح در دو بدن بودند.
    -------------
    آلفرد:
    سال ها پیش گمان می کردم، الندر تنها لقبی است که موجوداتی نظیر وانیا و آبراکسيس من را با آن مورد خطاب قرار میدهند؛ اما طرح روی لباسم که نقشی از یک پرنده هفت رنگ بود من را به این فکر واداشته بود که الندر پرنده ای هفت رنگ است. هر چند افکارم بیراه نرفته بودند و چیزهایی که آتش در این زمان می گفت، نه افکارم را به طور کامل نقض می کردند و نه حرفهای دیگران را، اما من احساس خوبی نسبت به این لقب نداشتم.
    -------------
    آلفرد:
    حرفهای قبلی آتش به یادم آمد. او به من گفته بود فرمانروای موجودات سفید، صاحب پرنده ای افسانه ای به نام الندر بوده است. از طرفی چند روز پیش تئودور در مورد نقش پرنده هفت رنگ برایم گفته بود. او از خشایار نقل کرده بود که الندر پرنده ای است نیمه سیاه و نیمه سفید.
    -------------
    تیامت: ... اما در اصل این فرد قانون گذار و محافظ اصلی قوانین کهن است که به خاطر بچه دار شدن، تاوان سختی پس داده.
    آلفرد: تو از کجا آنقدر مطمئنی؟!
    تیامت: همسر این فرد یکی از نیاکان مادری ام بوده که به تنها زن حکمران و خالق دنیای سیاهی شهرت داشته. او همان کسی ست که قدرتش به قاتل مادرم رسیده.
    ویرایش توسط ahmaad : 01-14-2019 در ساعت 08:32


  6. Top | #6



    تاریخ عضویت
    Dec 2014
    شماره عضویت
    97
    نوشته ها
    417
    امتیاز
    6,734
    پسندیده
    300
    مورد پسند : 872 بار در 422 پست
    میزان امتیاز
    2
    *فرمانروایان کهن*




    در زمان های کهن و چندین هزار سال قبل از تاریخِ اتفاقات داستان و قبل از اینکه انسان ها توانایی جادو داشته باشن، سیزده فرمانروا وجود داشتن که هر کدوم به شکلی به جادو حکومت میکردن.


    در طول داستان تا حدودی با چند فرمانروا آشنا میشیم:

    «منتِس» ، اولین فرمانروای کهن و صاحب عصای اوهام و فرمانروای دنیای اوهام و خیال.
    «نگرم» ، هفتمین فرمانروای کهن و خالق عصای هادس.
    «مُرتم» ، حاکم نیستی و تباهی و پر قدرت ترین در میان سیزده حاکم که به مرگ شهرت داشت و خالق عصای شفق.
    «فِیتال» ، (کُشنده جادو) و یکی از سیزده فرمانروای افسانه ای دوران کهن. دارای قابلیت از بین بردن جادو برای تمام موجودات.
    «تِمپس» ، (احتمالا حاکم بر دالان های زمان)
    «ویتا»


    اطلاعات حاشیه ای:
    فیتال نگهبان بعد سوم در دنیای مردگان هست.
    طبق گفته خرقه، نگهبانان جادو از نوادگان فرمانروایان کهن هستن.


    توضیحات شخصیت ها:


    خشایار:
    در زمان های کهن، قبل از اینکه جادو مانند امروز رواج داشته باشه و حتی هزاران سال قبل تر از آن، زمانیکه ما انسانها قادر به جادوگری نبودیم، جادو به شکلی متفاوت با درک ما و خارج از توان ما وجود داشته. شاید اسمش جادو نبوده، اما من فکر کنم جادو تنها واژه ای هست که ما قادر به فهمش در این زمان هستیم. در آن دوران سیزده فرمانروا وجود داشتند که هر یک به شکلی بر جادو حکم می راندند که فِیتال یکی از آنها بوده این ها اطلاعاتی هست که فيتال به من داده، اما می دونم که حقیقت رو گفته. در این میان من به جز «فِيتال» تنها یکی دیگه از این فرمانرواها رو میشناسم اما نمی تونم در این مورد صحبت کنم.
    --------

    خشایار:
    ... مقام «فِيتال» هم از تمام موجودات جادویی در حال حاضر بالاتره، هر چند که الان محدود شده، اما اگر اراده کنه، هیچ جادوگری دیگه قدرت جادویی نخواهد داشت.
    -------

    خشایار:
    این موجود (فیتال) در اصل خالق اژدهایانه. به نوعی او قدرت خودش رو درون موجوداتی نظیر اژدهایان دمیده. البته این مسأله ای نیست که حتی اژدهایان امروز آن را بدونند.
    -------

    آلفرد (در اولین مواجه با فیتال):
    موجودی بالدار اما آنقدر بزرگ که سایه هولناکش نه تنها بر کلبه ما که بر روی دریاچه هم سایه انداخته بود و صدای بال زدن و نعره های بلندش درون گوشم میپیچید. چیزی شبیه اژدها بود؛ اما اژدها نبود. به اندازه یک کوه بزرگ بود. بال های بزرگش آنقدر وسیع و طولانی بودند که در خواب هم نمی توانستم، چنین عظمتی را تصور کنم. وقتی از کنار کلبه به بدن بزرگ قهوه ای رنگش، نگاه کرده بودم، با تمام وجود احساس می کردم که این موجود باستانی، عمری به درازای این دنیا دارد.


    آلفرد (در اولین مواجه با فیتال):
    ... درون صدایش قدرتی موج میزد که همه اطرافش را تا شعاعی که از دیدم خارج بود، تحت تأثیر قرار می داد. آنقدر قدرتمند بود که اندک رمقی که در پاهایم برای ایستادن وجود داشت را هم از من ربود و من ناتوان روی زمین افتادم. لرزه ای بر اندامم افتاده بود. ترس همچون سرمایی سوزناک در وجودم ریشه دواند و من ناتوان تر از هر زمان به مرگی دور از انتظار و دردناک می اندیشیدم.
    ---------

    خشایار:
    اولین پیشگو که در اصل فرزند منتِس اولین فرمانروای کهن بود...
    -------

    خشایار:
    ... اما یک نژاد دیگر هم هست که تقریبا فراموش شده، اما هنوز هم تک و توک وجود دارند و با اولین فرمانروای کهن منتس، فرمانروای دنیای اوهام و خیال ارتباط خونی دارند. خننتا که از نسل همان فرد است که قابلیت های کاوشگرها درش بیدار شده بود.

    ویرایش توسط ahmaad : دیروز در ساعت 10:54


  7. Top | #7



    تاریخ عضویت
    Dec 2014
    شماره عضویت
    97
    نوشته ها
    417
    امتیاز
    6,734
    پسندیده
    300
    مورد پسند : 872 بار در 422 پست
    میزان امتیاز
    2
    *گیومرتا*


    گیومرتا، پسر الندر و بنیان گذار قوم مکندگان جادو شناخته میشه.


    بعضی قدرت ها و خصوصیات جادویی:
    گیومرتا دارای رشته های هفت رنگِ مکندگان بود و علاوه بر قدرتِ اون ها تا حدودی قابلیت آینده بینی و پیشگویی داشت.
    همینطور میتونست از تاج ماریس استفاده کنه (گرچه، تاج اون رو به رسمیت نشناخت)



    خانواده و فامیل:
    پدر (الندر) _ مادر (پرنسسی از دنیای سیاه) _ خواهر (ملکه سیاه)


    اطلاعات حاشیه ای:
    قبل از مبارزه با خواهرش برای محافظت از تاج، آن را به گوی های اوپارال تبدیل کرد ولی به دلیل نابودی دست راستش در مبارزه، نتونست تاج رو به حالت عادی برگردونه.
    گیومرتا نتونست بعد از مرگ الندر، جایگاهش رو تصاحب کنه.
    به عنوان خالق کتاب سرخ شناخته میشه.



    توضیحات شخصیت ها:

    آلفرد:
    من شبیه گیومرتا و پدرش بودم؛ اما تاج و لباس برای گیومرتا غیر قابل استفاده بودند، چرا؟
    ویرایش توسط ahmaad : 01-18-2019 در ساعت 05:25

  8. 3 پسندیده توسط:


  9. Top | #8



    تاریخ عضویت
    Dec 2014
    شماره عضویت
    97
    نوشته ها
    417
    امتیاز
    6,734
    پسندیده
    300
    مورد پسند : 872 بار در 422 پست
    میزان امتیاز
    2
    *ملکه سیاه*


    ملکه سیاه، دختر الندر و بنیان گذار قوم ذهن پرداز شناخته میشه.


    بعضی قدرت ها و خصوصیات جادویی:
    ملکه سیاه، دارای رشته های قدرت سیاه رنگ هست و بر خلافِ گیومرتا، قدرت سیاه مادرش رو به ارث برده.
    همینطور دارای قدرت های ذهن پردازان هست.


    خانواده و فامیل:
    پدر (الندر) _ مادر (پرنسسی از دنیای سیاه) _ برادر (گیومرتا)


    اطلاعات حاشیه ای:
    طبق نوشته های گیومرتا، ملکه سیاه خواهان بدست آوردن تاج ماریس بود ولی الندر عصای سیمرغ رو به دخترش و تاج رو به گیومرتا سپرد و چون عصا برای ملکه سیاه بی استفاده بود، برای بدست آوردن تاج به اون حمله و دست راست گیومرتا رو نابود کرد. همینطور به خاطر از دست دادن تاج، قسم خورد از فرزندان گیومرتا انتقام بگیره.
    شیطان به ملکه سیاه خدمت میکنه.
    ملکه سیاه دوازده سفیر کبیر رو کشته.
    در مبارزه ی بین خشایار و ملکه سیاه، هر دو قدرت برابری داشتن و خشایار با تهدید به قتلِ ملکه سیاه قبل از تولد، موفق شد اون رو به عقب نشینی مجبور کنه.
    طبق گفته ی آکشا، ظاهرا ملکه سیاه با موجودی قدرتمند تر از خودش ارتباط داره.


    توضیحات شخصیت ها:

    گیومرتا:
    برای اولین بار در زندگی ام معنی ترس رو می چشیدم، خواهرم به مراتب از من قدرتمندتر بود. او وارث قدرت های مادرم که پرنسسی از دنیای سیاه به شمار می رفت، بود.
    ---------

    گیومرتا:
    ... تمام تلاش هایم برای پیدا کردن ردی از او بیهوده بود تا اینکه بعد از چهل سال و اندی دوباره خواهرم برگشت. اما اینبار با قدرتی که در تصور هیچ کس حتی من نمی گنجید برگشت؛ و تنها به یک دلیل. تاج. مطمئن بودم که در مقابلش شکست خواهم خورد...
    ---------

    آکشا:
    ... تا به حال موجودی به این سیاهی ندیده بودم، ظاهر زنانه و فریبنده ای دارد. واقعا هم قدرتمنده و به شما اطمینان میدم که تمام افسانه هایی که در مورد قدرتش گفته شده صحت دارد.
    ---------

    آکشا:
    من نمی تونم ذره ای از قدرت های شما و یا دانش شما رو جذب کنم، من این توانایی ندارم. همانطور که توانایی ندارم قدرت های ملکه سیاه یا خیلی از موجودات دیگه رو جذب کنم...
    ---------

    خننتا:
    زمانی خواهد رسید که ملکه سیاه که زمانی یکی از نیاکان ما محسوب میشد برای نابودی ویسپوبیش و کنترل مردمان من اقدام کند.
    ---------

    خننتا خطاب به آلفرد:
    اگر شما یکی از موارد تعیین کننده در آینده باشید، ملکه سیاه نیز همان نقش را خواهد داشت...
    ویرایش توسط ahmaad : 01-18-2019 در ساعت 09:35


  10. Top | #9



    تاریخ عضویت
    Dec 2014
    شماره عضویت
    97
    نوشته ها
    417
    امتیاز
    6,734
    پسندیده
    300
    مورد پسند : 872 بار در 422 پست
    میزان امتیاز
    2
    *خننتا پرارین*



    خننتا پرارین به عنوان پیشگوی اعظم فارس، یکی از شخصیت های تاثیر گذار جلد اول سفیر کبیر شناخته میشه.

    مقام ها:
    خننتا پیشگوی اعظم فارس و کاهن بزرگ ایرانِ و به عنوان حاکم دنیای اوهام و خیال هم معروف هست.

    نژاد:
    خننتا از نژاد کاوشگر و از نسل اولین فرمانروایان کهن (منتس) هست.

    بعضی قدرت ها و خصوصیات جادویی:
    به عنوان یک کاوشگر دارای قدرت های ذهنی بالاست و توانایی داره به هر دیواره ذهنی قدرتمندی نفوذ کنه.
    طبق گفته ی خشایار، قدرت ارواح و ستارگان رو با هم داره.
    همینطور صاحب عصای ممنوعه ی اوهام هست.
    خننتا به عنوان قدرتمند ترین پیشگوی زمان خودش در تمام ابعاد شناخته میشه.

    خانواده و فامیل:
    پدربزرگِ مادرِ کاوه

    اطلاعات حاشیه ای:
    آخرین نواده ی اولین پیشگوست.
    خننتا شاگرد خشایار بود و موافقت کرد کریستال عصای ممنوعه خودش رو بشکنه و اون رو در اختیار خشایار قرار بده تا آلفرد با استفاده از اون دیواره مه رو نابود کنه.
    بعد از مرگ خننتا، دختر خوانده اش پارامیس جایگاه پیشگوی اعظمُ در اختیار گرفت.

    توضیحات شخصیت ها:

    خشایار خطاب به آلفرد:
    تو الان میتونی جلوی نفوذ من به ذهنت رو براحتی بگیری؛ اما روی زمین هستند افراد قدرتمندی که شاید این کار را برایت آسان نکنند. یکی مثل خننتا...
    ---------


    خشایار:
    قدرت و مقام خننتا به قدری بالاست که حتی شیطان سه بار در زمان های مختلف به دیدارش رفته، اما خننتا به خاطر مسائلی از دیدنش امتناع کرده. در طول هفت هزار سال عمرم، هرگز فردی مانند خننتا رو ندیدم. من افراد زیادی رو در طول زندگیم آموزش دادم، اما هیچ کس جز تو و خننتا به هویت واقعی من آگاه نبودند.
    --------


    آلفرد:
    ولی چرا باید خننتا عصاش رو برای این کار بشکنه؟ آن هم عصای اوهام که فکر می کنم عصای قدرتمندی هم بود.
    خشایار:
    اطمینان داشتم که خننتا در این مورد بخصوص همکاری خواهد کرد. او نه تنها یک پیشگوی قابل و یک انسان دور اندیشه و فرهیخته بود، بلکه شاگرد قابلی هم برای من بود.
    -------


    آلفرد:
    چشمان پیرمرد دیگر آن درخشش طلایی خیره کننده را نداشتند و چون شب سیاه، تاریک و کم فروغ شده بودند. با این حال من نمی توانستم به چشمان او نگاه کنم. احساس می کردم که چشمانش می توانند تمام وجودم را بکاوند و به راحتی به رازهای پنهان من دست پیدا کنند.
    ویرایش توسط ahmaad : 01-19-2019 در ساعت 06:44


کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق برای انجمن بوک پیج محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد