صفحه 1 از 6 1234 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 1 به 10 از 54

موضوع: ارباب وِلا

  1. Top | #1


    تاریخ عضویت
    Dec 2018
    شماره عضویت
    1759
    نوشته ها
    38
    امتیاز
    328
    پسندیده
    38
    مورد پسند : 111 بار در 42 پست
    میزان امتیاز
    2

    ارباب وِلا

    سلام
    ممنون از همه دوستایی که تو کافی شاپ به من انگیزه ی اینو دادن که فصل اول تایپ کنم.اینکه شرو کنم تا بعد تر بهتر بشه...

    ساموئل یک شکارچی ساده روستایی ؛از کودکی نزد راهبه روستایشان بزرگ شده.میخواهد از دست سرنوشت دختر نداشته اش فرار کند و از سرزمین هایی که به دست ارباب ها اداره میشود خارج شود،اما هرچه از سرنوشت فرار کنید؛بیشتر در آن فرو میروید....

    با عرض پوزش تا بعد کنکور فصل نداریم ولی بعدش اول یه سر و سامونی به چهار فصل میدم بعد هفته ای ایشالله یه فصل


    فصل اول:خداحافظی با خانه
    http://s9.picofile.com/file/83475004...vela1.pdf.html

    فصل دوم :به شهر دزد ها خوش آمدید
    http://s9.picofile.com/file/83477935...vela2.pdf.html

    فصل سوم:قهرمان خرس شمالی


    فصل چهارم:محفل سایه(ویراستاری نشده؛اگه مشکلی دیدید دقیق ذکر کنید ویراستار ازش استفاده کنه)
    ویرایش توسط sirena : 03-28-2019 در ساعت 00:51


  2. Top | #2



    تاریخ عضویت
    Dec 2015
    شماره عضویت
    680
    نوشته ها
    784
    امتیاز
    26,065
    پسندیده
    2,179
    مورد پسند : 2,556 بار در 728 پست
    میزان امتیاز
    2
    خب اولین نظر از من
    به نظر من بر خلاف اون پاراگراف خودی که نوشتی متنت خیلی هم خوب و قشنگ بود کشش لازم رو برای من یکی حد اقل داشت و برام جالب شد که بعدش چی میشه

    تنها نقدی که بهش من وارد میکنم استفاده از حرف هایی که می شد ازشون صصرف نظر کرد و یکم تند بودن برای یه داستان داستان های زیادی نخوندم که توشون به یکی بگن پد.ر س...گ این جمله مناسبی نیست برای یه داستان حتی توی مکالمه در نظر داشته باش که با هر رده سنی ممکنه داستانت رو بخونه پس باید یکم رعایت کنی.
    نظر من بود ول در کل به نظرم خوب بود
    یکم به فونت و ظاهر متنت سایزش چینشش اینا برسی بهتر میشه.
    موفق باشی
    امضای ایشان

  3. 2 پسندیده توسط:


  4. Top | #3


    تاریخ عضویت
    Dec 2018
    شماره عضویت
    1759
    نوشته ها
    38
    امتیاز
    328
    پسندیده
    38
    مورد پسند : 111 بار در 42 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط AmbrellA نمایش پست ها
    خب اولین نظر از من
    به نظر من بر خلاف اون پاراگراف خودی که نوشتی متنت خیلی هم خوب و قشنگ بود کشش لازم رو برای من یکی حد اقل داشت و برام جالب شد که بعدش چی میشه

    تنها نقدی که بهش من وارد میکنم استفاده از حرف هایی که می شد ازشون صصرف نظر کرد و یکم تند بودن برای یه داستان داستان های زیادی نخوندم که توشون به یکی بگن پد.ر س...گ این جمله مناسبی نیست برای یه داستان حتی توی مکالمه در نظر داشته باش که با هر رده سنی ممکنه داستانت رو بخونه پس باید یکم رعایت کنی.
    نظر من بود ول در کل به نظرم خوب بود
    یکم به فونت و ظاهر متنت سایزش چینشش اینا برسی بهتر میشه.
    موفق باشی
    ممنون خیلی ممنون از نظر خوبتون .متن اولو برداشتم و اون فحشه هم اصلاح کردم دیدم بود و نبودش فرقی نداره .از فصلای بعدی به ظاهر هم دقت بیشتری میکنم

  5. 3 پسندیده توسط:


  6. Top | #4


    تاریخ عضویت
    Aug 2017
    شماره عضویت
    1323
    نوشته ها
    78
    امتیاز
    1,493
    پسندیده
    5
    مورد پسند : 134 بار در 64 پست
    میزان امتیاز
    2
    داستان جالبی بود یکم به جزییات دقت میکردی عالی بود در کل خوب بود

  7. 3 پسندیده توسط:


  8. Top | #5



    تاریخ عضویت
    Nov 2018
    شماره عضویت
    1743
    نوشته ها
    105
    امتیاز
    1,142
    پسندیده
    32
    مورد پسند : 156 بار در 71 پست
    میزان امتیاز
    2
    سلام
    من واقعا اعصابم خورد میشه وقتی یه نویسنده، همچین ایده ی پر ظرفیتی رو اینجوری محدود می کنه.
    یه کم توضیح می دادی زندگیشونو. اصلا خواننده فقط به حرف های ساموئل می تونه بسنده کنه برای فهمیدن مطالب. لذتی که خواننده می بره اینه که خودش کشف کنه از نگات ریز و درشتی که نویسنده در داستان نشون میده و نمی گه.
    فضاسازی خوب نبود. شخصیت پردازی هم. اما من احساس می کنم جا داره که پیشرفت کنی. مثلا اینکه همین فصل رو به دو بخش تقسیم کنی یا بیشتر کنی. خلاقیت اضافه کن. اینی که من خوندم فقط یه جرقه بود که یادداشتش کردی نه فل اول یه کتاب. درسته که گفتن بهت اینجا بذار ولی پیشنهاد من اینه که یکی دوبرا ویرایشش کن و روش بیشتر فکر کن
    نکته دو:چرا از اسامی ایرانی استفاده نمی کنی؟ حداقل اسم هایی که به ایرانی نزدیک باشن. لازم نیست رقیه و طاهره بذاری. ولی مثلا مارتا و ساموئل هم نذار. یکم فارسی رو پاس بدار :)

    به نظرم تو هم اشتباه رایجو کردی و خط سیر داستان رو یه جایی یادداشت نکردی. اول و آخرو می دونی ها، اما وسطو نه! این خیلی اشتباهه
    ببخشید یهو کوبیدم ولی وقتی می بینم می شه خیلی بهترش کرد میره رو مخم بازم ببخشید. من اصن نمی گم خودم این مشکلاتو تو کتابم ندارم :) اما دوست داشتم شما هم اشتباه های منو نکنی.
    امضای ایشان
    من نویسنده ای قلابیم
    من انسانم
    من
    هلن پراسپروم



  9. 2 پسندیده توسط:


  10. Top | #6


    تاریخ عضویت
    Dec 2018
    شماره عضویت
    1759
    نوشته ها
    38
    امتیاز
    328
    پسندیده
    38
    مورد پسند : 111 بار در 42 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط helen praspro نمایش پست ها
    سلام
    من واقعا اعصابم خورد میشه وقتی یه نویسنده، همچین ایده ی پر ظرفیتی رو اینجوری محدود می کنه.
    یه کم توضیح می دادی زندگیشونو. اصلا خواننده فقط به حرف های ساموئل می تونه بسنده کنه برای فهمیدن مطالب. لذتی که خواننده می بره اینه که خودش کشف کنه از نگات ریز و درشتی که نویسنده در داستان نشون میده و نمی گه.
    فضاسازی خوب نبود. شخصیت پردازی هم. اما من احساس می کنم جا داره که پیشرفت کنی. مثلا اینکه همین فصل رو به دو بخش تقسیم کنی یا بیشتر کنی. خلاقیت اضافه کن. اینی که من خوندم فقط یه جرقه بود که یادداشتش کردی نه فل اول یه کتاب. درسته که گفتن بهت اینجا بذار ولی پیشنهاد من اینه که یکی دوبرا ویرایشش کن و روش بیشتر فکر کن
    نکته دو:چرا از اسامی ایرانی استفاده نمی کنی؟ حداقل اسم هایی که به ایرانی نزدیک باشن. لازم نیست رقیه و طاهره بذاری. ولی مثلا مارتا و ساموئل هم نذار. یکم فارسی رو پاس بدار :)

    به نظرم تو هم اشتباه رایجو کردی و خط سیر داستان رو یه جایی یادداشت نکردی. اول و آخرو می دونی ها، اما وسطو نه! این خیلی اشتباهه
    ببخشید یهو کوبیدم ولی وقتی می بینم می شه خیلی بهترش کرد میره رو مخم بازم ببخشید. من اصن نمی گم خودم این مشکلاتو تو کتابم ندارم :) اما دوست داشتم شما هم اشتباه های منو نکنی.
    عزیزممم ممنون بایت نقد خوبت. ساموئل و زندگیش کاملا اول داستانه یعنی یه عالمه تا شخصیت اصلی داستان اصلی وارد بشه. درمورد اسامی ایرانی خب ما وارد خاورمیانه و اسمای عربی و ایرانی خواهیم شد حتی فرهنگای شرقی ولی ساموئل نباس ایرانی باشه...درمورد فضا سازی شاید حق با شما باشه چون فرار ساموئل اینقد تو تاریکی بود که خودمم تصویر کاملی ازش نداشتم سعی میکنم بقیه فضاهارو بهتر بسازم.درمورد ساموئل زندگیش و شخصیتش ما کم کم میفهمیم . ولی درمورد بقیه شخصیتا بیشتر سیاهی لشگر بودن نیازی ندیدم به پرورش بیشترش....
    اگه هم میبینید ساموئل و زندگیشو دارم سریع پیش میبرم دلیلش اینه که تو بدنه اصلی داستان خود ساموئل اینقد بولد نبود .الان که دارم مینویسم هی زندگیش کش پیدا میکنه ولی سعی میکنم با جزیات بیشتری بنویسم چشم کم کم تو فصلای بعدی بیشتر مینویسم ازشون

  11. 5 پسندیده توسط:


  12. Top | #7



    تاریخ عضویت
    Mar 2018
    شماره عضویت
    1512
    نوشته ها
    194
    امتیاز
    2,548
    پسندیده
    516
    مورد پسند : 321 بار در 144 پست
    میزان امتیاز
    2
    سلام فصل رو خوندم و ازش لذت بردم داستانتون کشش لازم رو داره و فقط اگه یکم بیشتر بهش می رسیدین و همین طور پربار ترش میکردین خیلی بهتر میشد
    راستش اگه احساسات شخصیت هارو بیشتر توصیف می کردین بهتر میشد و همین طور اینکه ما خواننده ها نمی تونیم خودمون فضایی که داستان داره رو تصور کنیم اگه شما بیشتر روی این مورد کار میکردین یا مثلا کمی جزئیات از ظاهر مکان هایی که ساموئل توشون رفت و آمد میکرد رو می نوشتین حتی بهتر از اینی که نوشتین هم می شد
    شما می تونستین بیشتر درمورد احساس ساموئل به قبیله و ارباب ها توضیح بدید و متنتونو از اینی که هست هم زیبا تر کنید و جذابیت داستانتون رو بیشتر کنید
    گفت و گو ها مشکلی نداشتن و اتفاقا خیلی هم خوب بودن و فقط توی دیالوگ آخری که ساموئل با مارتا داشت شما فقط حس کلافگی ساموئل رو گفتین ولی به نظرتون نباید یکم بیشتر استرس اینو داشته باشه که یه وقت کسی نیاد توی معبدو اونجا ببینتش اونم با وسایلی که برای سفر همراه خودش داشت؟ (البته شاید کسی جز ساموئل و مارتا اونجا نمیاد؟ خب ما چیزی درمورد معبد نمی دونیم) مطمئنا می فهمیدن می خواسته فرار کنه در واقع منظور من اینه که باید توی اون مکالمه یکم اضطرار و شتاب بیشتری به حرفای ساموئل میدادین
    یه مثال میزنم:
    با شتاب در اتاق را باز می کند و با چهره ی مضطرب گفت:
    _ دارم میرم بیرون
    + کجا این وقت شب؟ چی شده؟ چرا؟
    _زود میام.
    و با عجله از آنجا دور می شود.
    این یه مثال بود ربطی هم به داستانتون نداشت ولی من به عنوان خواننده هیچ احساس استرسی از سمت ساموئل حس نکردم تازه اون وقتی وارد معبد شد با مارتا شوخی هم کرد!
    درسته باید توی اون لحظه احساسات مادرانه ی مارتا و همین طور احساسات ساموئل رو نشون می دادین ولی یه چیزیو فراموش کردین و اون اینه که ساموئل اصلا استرس نداشت و فقط جمله ی آخرتون بود که گفته بود با یک دنیا دودلی و ترس به میان بوران رفت اگه شما به حس ترس و استرس ساموئل توی مکالمه ی آخر رمق بیشتری میدادین خوب تر میشد
    البته ما که از فصلا بعدی خبر نداریم شاید بعدا درمورد اون ها هم یه توضیحاتی داده بشه
    بدجوری منتظر فصلا بعدیتون هستم از همین الآن معلومه داستان قشنگیه
    ویرایش توسط Rosela : 01-01-2019 در ساعت 10:42
    امضای ایشان
    نیما یوشیج در جشن یک سالگی فرزندش نوشت:
    پسرم!
    یک بهار، یک تابستان، یک پاییز و یک زمستان را دیدی!
    از این پس همه چیز جهان تکراری است...
    جز مهربانی...!

  13. 2 پسندیده توسط:


  14. Top | #8



    تاریخ عضویت
    Jan 2015
    شماره عضویت
    194
    نوشته ها
    59
    امتیاز
    3,096
    پسندیده
    359
    مورد پسند : 157 بار در 62 پست
    میزان امتیاز
    2
    با سلام خدمت نویسنده گرامی و خسته نباشید بابت کار مهیجشون
    به نظر بنده هم (همون طور که دوستان گفتن) ایده های بسیار خوب، داستان پر کشش، قلم گیرا همگی از نکات بسیار عالی نوشته انون هستش ولی (بازم همون طور که دوستان گفتن) حجم توصیفات کم بودش، حجم فصل کم بودش، بعدش فونت و پارگراف بندی و این طور مخلفات
    اگه بشه خواهش میکنم که به طور منظم فصل دهی داشته باشین و برنامه اتون رو برای فصل دهی ذکر کنین
    امضای ایشان
    Kaladin Stormblessed



  15. 2 پسندیده توسط:


  16. Top | #9


    تاریخ عضویت
    Dec 2018
    شماره عضویت
    1759
    نوشته ها
    38
    امتیاز
    328
    پسندیده
    38
    مورد پسند : 111 بار در 42 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط Rosela نمایش پست ها
    سلام فصل رو خوندم و ازش لذت بردم داستانتون کشش لازم رو داره و فقط اگه یکم بیشتر بهش می رسیدین و همین طور پربار ترش میکردین خیلی بهتر میشد
    راستش اگه احساسات شخصیت هارو بیشتر توصیف می کردین بهتر میشد و همین طور اینکه ما خواننده ها نمی تونیم خودمون فضایی که داستان داره رو تصور کنیم اگه شما بیشتر روی این مورد کار میکردین یا مثلا کمی جزئیات از ظاهر مکان هایی که ساموئل توشون رفت و آمد میکرد رو می نوشتین حتی بهتر از اینی که نوشتین هم می شد
    شما می تونستین بیشتر درمورد احساس ساموئل به قبیله و ارباب ها توضیح بدید و متنتونو از اینی که هست هم زیبا تر کنید و جذابیت داستانتون رو بیشتر کنید
    گفت و گو ها مشکلی نداشتن و اتفاقا خیلی هم خوب بودن و فقط توی دیالوگ آخری که ساموئل با مارتا داشت شما فقط حس کلافگی ساموئل رو گفتین ولی به نظرتون نباید یکم بیشتر استرس اینو داشته باشه که یه وقت کسی نیاد توی معبدو اونجا ببینتش اونم با وسایلی که برای سفر همراه خودش داشت؟ (البته شاید کسی جز ساموئل و مارتا اونجا نمیاد؟ خب ما چیزی درمورد معبد نمی دونیم) مطمئنا می فهمیدن می خواسته فرار کنه در واقع منظور من اینه که باید توی اون مکالمه یکم اضطرار و شتاب بیشتری به حرفای ساموئل میدادین
    یه مثال میزنم:
    با شتاب در اتاق را باز می کند و با چهره ی مضطرب گفت:
    _ دارم میرم بیرون
    + کجا این وقت شب؟ چی شده؟ چرا؟
    _زود میام.
    و با عجله از آنجا دور می شود.
    این یه مثال بود ربطی هم به داستانتون نداشت ولی من به عنوان خواننده هیچ احساس استرسی از سمت ساموئل حس نکردم تازه اون وقتی وارد معبد شد با مارتا شوخی هم کرد!
    درسته باید توی اون لحظه احساسات مادرانه ی مارتا و همین طور احساسات ساموئل رو نشون می دادین ولی یه چیزیو فراموش کردین و اون اینه که ساموئل اصلا استرس نداشت و فقط جمله ی آخرتون بود که گفته بود با یک دنیا دودلی و ترس به میان بوران رفت اگه شما به حس ترس و استرس ساموئل توی مکالمه ی آخر رمق بیشتری میدادین خوب تر میشد
    البته ما که از فصلا بعدی خبر نداریم شاید بعدا درمورد اون ها هم یه توضیحاتی داده بشه
    بدجوری منتظر فصلا بعدیتون هستم از همین الآن معلومه داستان قشنگیه
    سلام عزیزم سعی کردم توی این فصل به این چیزا بیشتر دقت کنم امیدوارم از فصل بعدی هم لذت ببری

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط eregon نمایش پست ها
    با سلام خدمت نویسنده گرامی و خسته نباشید بابت کار مهیجشون
    به نظر بنده هم (همون طور که دوستان گفتن) ایده های بسیار خوب، داستان پر کشش، قلم گیرا همگی از نکات بسیار عالی نوشته انون هستش ولی (بازم همون طور که دوستان گفتن) حجم توصیفات کم بودش، حجم فصل کم بودش، بعدش فونت و پارگراف بندی و این طور مخلفات
    اگه بشه خواهش میکنم که به طور منظم فصل دهی داشته باشین و برنامه اتون رو برای فصل دهی ذکر کنین
    نقدی که ذکر کردید سعی کردم این فصل جبران کنم امیدوارم لذت ببرید

  17. 1 پسندیده توسط:


  18. Top | #10



    تاریخ عضویت
    Mar 2018
    شماره عضویت
    1512
    نوشته ها
    194
    امتیاز
    2,548
    پسندیده
    516
    مورد پسند : 321 بار در 144 پست
    میزان امتیاز
    2
    سلام فصل جدیدو خوندم خیلی قشنگ بود کاملا خوب بود ولی خب کاش مثلا درمورد سوختن شهر هپ بیشتر توضیح میدادی مثلا می گفتی که آیا کسایی اونجا مرده بودن جنازه ای بود؟ ساموئل اصلا اونجا رو بررسی کرد؟ یا فقط به راه خودش ادامه داد؟
    یه سوالی که برای من ایجاد شد اینه که ساموئل چرا از صدای تو دماغی مرد تعجب کرد؟
    یا چرا از اینکه گفته بود دو تا ماگ شیر و عسل عصبانی شد از خودش؟ جوری که مجبور شد به خاطرش دروغ بگه؟
    فصل واقعا عالی بود به جز چند تا غلط املایی مثل گلالود و قوطه ور که گل آلودو یه جا درست نوشته بودی فکر کنم اینو حواست نبوده قوطه ورم که میشه غوطه ور
    موفق باشی با تشکر
    امضای ایشان
    نیما یوشیج در جشن یک سالگی فرزندش نوشت:
    پسرم!
    یک بهار، یک تابستان، یک پاییز و یک زمستان را دیدی!
    از این پس همه چیز جهان تکراری است...
    جز مهربانی...!

  19. 1 پسندیده توسط:


صفحه 1 از 6 1234 ... آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق برای انجمن بوک پیج محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد