صفحه 3 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 21 به 30 از 44

موضوع: ارباب وِلا

  1. Top | #1

    تاریخ عضویت
    Dec 2018
    شماره عضویت
    1759
    نوشته ها
    27
    امتیاز
    263
    پسندیده
    26
    مورد پسند : 70 بار در 29 پست
    میزان امتیاز
    2

    ارباب وِلا

    سلام
    ممنون از همه دوستایی که تو کافی شاپ به من انگیزه ی اینو دادن که فصل اول تایپ کنم.اینکه شرو کنم تا بعد تر بهتر بشه...
    ارباب ولا شامل سه بخش اصلی بخش اول فرار ساموئله .و تقریبا ولا و اربابش همون فصل اولن .بقیه ی داستان درمورد سفر ساموئله.
    ولی ایشالله شما خوشتون بیاد .
    دوستان من نظرم اینه هر دو هفته یه فصل بنویسم و انشالله توی این کار نظم هم داشته باشم اما خب یکم درگیری دارم شاید بعدا برنامه فصل دهی تغییر کنه. راستی حتما نظرتونو درمورد ساموئل بگید،و اگه نقدی درمورد شکل و ظاهر نوشته دارید با جزیات بیشتر بگید . من سعی کردم متن از نظر بصری دید بهتری بهتون بده ...امیدوارم لذت ببرید


    فصل اول:خداحافظی با خانه
    http://s9.picofile.com/file/83475004...vela1.pdf.html

    فصل دوم :به شهر دزد ها خوش آمدید
    http://s9.picofile.com/file/83477935...vela2.pdf.html

    فصل سوم:قهرمان خرس شمالی


    نمیخواستم امتیازیش کنم ولی دستور از بالا اومده:(
    ویرایش توسط sirena : 01-20-2019 در ساعت 23:17


  2. Top | #21



    تاریخ عضویت
    Jul 2017
    شماره عضویت
    1306
    نوشته ها
    296
    امتیاز
    2,124
    پسندیده
    271
    مورد پسند : 345 بار در 178 پست
    میزان امتیاز
    2
    ارباب ولا

    اول از همه خوشحالم که یه نویسنده دیگه به سایت اضافه شده و از این حرف های کلیشه ای... امیدوارم موفق بشی که انگار داری میشی. حالا اگه اجازه بدی و ناراحت نشی مروری به داستانت بکنیم:
    ارباب ولا، داستان ارباب و ارباب هایی که مثل خدایان هستند و از مردم برای رفع نیازهاشون استفاده میکنن. ایده جالبیه اما با دو سه فصل نمیشه روش نظر داد. پس این بخش رو بعد از چند فصل می نویسم.

    روایت داستانت بسی جالبه. یعنی طوریه که آدم رو جذب میکنه اما نه به عنوان یک داستان، به عنوان یک خاطره نگاری. یک واقعه نگاری. مشکل اینجاست که موقع تعلیق داستانی (بین دیالوگ ها و متن داستان) خیلی "میگی". منظورم اینه که توصیف نمیکنی، تعریف می کنی. "پس اندازش را از زیر بالش برداشت و زیر کمربندش جاسازی کرد" . این یک نمونست.
    و حس میکردم داستان به غیر از وقتی دیالوگ داره، جریانی نداره که باز هم به همین مورد تعریف کردن بر می گرده.

    مورد بعدی توصیفاته. یک فصل از داستان ارائه شده (یا حالا من خوندم) و من نمیدونم چی به چیه. نه جهان داستان رو میتونم درک کنم، نه منطق خاصی می بینم، نه گوشه ای از فرهنگ مردم این سرزمین دیده میشه. این به مورد اول یا همون ایده بر می گرده اما بالاخره بخشی ازش باید توی فصل اول دیده بشه. مثلا توی داستان امید، فصل اول من چنین چیزی رو برداشت کردم: "داستانی با فضای غربی زمان حال". اما این داستان رو نمیشه تصور کرد. یعنی الان شبیه قرون وسطای اروپاست؟ رنسانس؟ پادشاهی کنستانتین؟ شرقی؟ چیه دقیقا؟
    توی یک داستان نامشخص فانتزی باید یکم بیشتر برای نشون دادنش تلاش کرد. چون جهان کاملا ناشناختست.

    اشتباه های تایپی رو که دیگه خودت بهتر میدونی. ترجیحا با یک ویراستار هم همکاری کن.

    مورد بعدی جمله بندی هاست. بعضی جملات اونقدر بلندن که تا به تهشون برسی، اولش رو یادت میره. از ویرگول هم استفاده کن. توی بعضی جمله ها فقط کلمه پشت سر هم ردیف کردی که خیلی در هم بر هم شدن. اما اگه ویرگول بذاری درست میشن.

    درباره شخصیت پسره که حقیقتش هیچی نفهمیدم. نه ظاهری و نه اخلاقی. با چیزی که از مارتا خوندم، توقع داشتم یک انسان عاقل باشه. اما انگار آخر داستان زدی خنگش کردی. یعنی مارتا اونقدر خرفت بود که یادش بره پونزده ساله دختری به دنیا نیومده و یک دفعه بترسه؟ اگه میگفتی با این حرف پسر ابروهایش را در هم کشید و به نقطه ای نامعلوم خیره شد، حالا یه چیزی. ولی اینطوری قشنگ پاچیدی به شخصیتت.

    بیشتر اشکالات در زمینه توصیف فیزیکی بود. فضاسازی حسیت خوب به نظر می رسید و منطق داستانی هم انگار محکم بود. احساس می کردم که میخواستی فقط زودتر فصل رو تموم کنی که انقدر خلاصه نوشتی. جا داشت قشنگ پونزده صفحه پرمحتوا بشه.

    الان دیگه چیزی یادم نمیاد. این هم فقط نظر شخصیم بود حالا نمیدونم کمکت میکنه یا نه. فعلا
    امضای ایشان
    Dark cover holder

  3. Top | #22

    تاریخ عضویت
    Dec 2018
    شماره عضویت
    1759
    نوشته ها
    27
    امتیاز
    263
    پسندیده
    26
    مورد پسند : 70 بار در 29 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط Envelope نمایش پست ها
    ارباب ولا

    اول از همه خوشحالم که یه نویسنده دیگه به سایت اضافه شده و از این حرف های کلیشه ای... امیدوارم موفق بشی که انگار داری میشی. حالا اگه اجازه بدی و ناراحت نشی مروری به داستانت بکنیم:
    ارباب ولا، داستان ارباب و ارباب هایی که مثل خدایان هستند و از مردم برای رفع نیازهاشون استفاده میکنن. ایده جالبیه اما با دو سه فصل نمیشه روش نظر داد. پس این بخش رو بعد از چند فصل می نویسم.

    روایت داستانت بسی جالبه. یعنی طوریه که آدم رو جذب میکنه اما نه به عنوان یک داستان، به عنوان یک خاطره نگاری. یک واقعه نگاری. مشکل اینجاست که موقع تعلیق داستانی (بین دیالوگ ها و متن داستان) خیلی "میگی". منظورم اینه که توصیف نمیکنی، تعریف می کنی. "پس اندازش را از زیر بالش برداشت و زیر کمربندش جاسازی کرد" . این یک نمونست.
    و حس میکردم داستان به غیر از وقتی دیالوگ داره، جریانی نداره که باز هم به همین مورد تعریف کردن بر می گرده.

    مورد بعدی توصیفاته. یک فصل از داستان ارائه شده (یا حالا من خوندم) و من نمیدونم چی به چیه. نه جهان داستان رو میتونم درک کنم، نه منطق خاصی می بینم، نه گوشه ای از فرهنگ مردم این سرزمین دیده میشه. این به مورد اول یا همون ایده بر می گرده اما بالاخره بخشی ازش باید توی فصل اول دیده بشه. مثلا توی داستان امید، فصل اول من چنین چیزی رو برداشت کردم: "داستانی با فضای غربی زمان حال". اما این داستان رو نمیشه تصور کرد. یعنی الان شبیه قرون وسطای اروپاست؟ رنسانس؟ پادشاهی کنستانتین؟ شرقی؟ چیه دقیقا؟
    توی یک داستان نامشخص فانتزی باید یکم بیشتر برای نشون دادنش تلاش کرد. چون جهان کاملا ناشناختست.

    اشتباه های تایپی رو که دیگه خودت بهتر میدونی. ترجیحا با یک ویراستار هم همکاری کن.

    مورد بعدی جمله بندی هاست. بعضی جملات اونقدر بلندن که تا به تهشون برسی، اولش رو یادت میره. از ویرگول هم استفاده کن. توی بعضی جمله ها فقط کلمه پشت سر هم ردیف کردی که خیلی در هم بر هم شدن. اما اگه ویرگول بذاری درست میشن.

    درباره شخصیت پسره که حقیقتش هیچی نفهمیدم. نه ظاهری و نه اخلاقی. با چیزی که از مارتا خوندم، توقع داشتم یک انسان عاقل باشه. اما انگار آخر داستان زدی خنگش کردی. یعنی مارتا اونقدر خرفت بود که یادش بره پونزده ساله دختری به دنیا نیومده و یک دفعه بترسه؟ اگه میگفتی با این حرف پسر ابروهایش را در هم کشید و به نقطه ای نامعلوم خیره شد، حالا یه چیزی. ولی اینطوری قشنگ پاچیدی به شخصیتت.

    بیشتر اشکالات در زمینه توصیف فیزیکی بود. فضاسازی حسیت خوب به نظر می رسید و منطق داستانی هم انگار محکم بود. احساس می کردم که میخواستی فقط زودتر فصل رو تموم کنی که انقدر خلاصه نوشتی. جا داشت قشنگ پونزده صفحه پرمحتوا بشه.

    الان دیگه چیزی یادم نمیاد. این هم فقط نظر شخصیم بود حالا نمیدونم کمکت میکنه یا نه. فعلا
    ممنون ازین که وقت گذاشتی و خوندی.فصل اول خیلی ضعیفه و خودمم میدونم .فکنم بهتره یه باز نویسی براش بزنم توصیفات و قضیه ی فضا سازی اینا رو سعی کردم توی فصل دوم جبران کنم .اما درمورد جمله بندی های فصل دو فکر کنم هنوز این مشکل دارم. شاید دلیل جمله های طولانی و پیچیده اینه که من یه مدت طولانیی بیشتر متن علمی خوندم و شعر نو یکم حتی تو حرف زدنمم هم تغیر گنگی ایجاد کرده.
    درمورد سرزمین و تاریخ بخاطر پایه داستان علاقه ای به استفاده از تاریخ حقیقی رو نداشتم و همینطور جغرافیای حقیقی. اما یه جورایی شبیه جغرافیای جهان واقعیم هست ... توی بازنویسی فصل اول و فصلای بعد بهش توجه میکنم


    درمورد مارتا... مارتا درواقع یه راهب تنهاست.. شاید من توصیف خوبی تو فصل یک درمورد زندگی مارتا نکردم. اما همونطور که نوشتم مارتا یه راهب نه یه زن عاقل...هیچ ارتباطی با هیچ ادمی بجز ساموئل نداشته حالا باتوجه به اینکه اینقدر فصل اول ضعیف بوده بازنویسیش میکنم

  4. 1 پسندیده توسط:


  5. Top | #23



    تاریخ عضویت
    Jul 2017
    شماره عضویت
    1306
    نوشته ها
    296
    امتیاز
    2,124
    پسندیده
    271
    مورد پسند : 345 بار در 178 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط sirena نمایش پست ها
    ممنون ازین که وقت گذاشتی و خوندی.فصل اول خیلی ضعیفه و خودمم میدونم .فکنم بهتره یه باز نویسی براش بزنم توصیفات و قضیه ی فضا سازی اینا رو سعی کردم توی فصل دوم جبران کنم .اما درمورد جمله بندی های فصل دو فکر کنم هنوز این مشکل دارم. شاید دلیل جمله های طولانی و پیچیده اینه که من یه مدت طولانیی بیشتر متن علمی خوندم و شعر نو یکم حتی تو حرف زدنمم هم تغیر گنگی ایجاد کرده.
    درمورد سرزمین و تاریخ بخاطر پایه داستان علاقه ای به استفاده از تاریخ حقیقی رو نداشتم و همینطور جغرافیای حقیقی. اما یه جورایی شبیه جغرافیای جهان واقعیم هست ... توی بازنویسی فصل اول و فصلای بعد بهش توجه میکنم


    درمورد مارتا... مارتا درواقع یه راهب تنهاست.. شاید من توصیف خوبی تو فصل یک درمورد زندگی مارتا نکردم. اما همونطور که نوشتم مارتا یه راهب نه یه زن عاقل...هیچ ارتباطی با هیچ ادمی بجز ساموئل نداشته حالا باتوجه به اینکه اینقدر فصل اول ضعیف بوده بازنویسیش میکنم
    من نگفتم از تاریخ حقیقی استفاده کن. گفتم شماتیک کلی داستان رو به خواننده نشون بده از لحاظ فرهنگ و تمدن. داستانی مثل داستان ایکس که داره در اوج قدرت وایکینگ ها روایت میشه، خیلی نیازی بهش نداره. هرچند باید توضیحاتی از فرهنگ ارائه کنه اما فضای دوران باستان اسکاندیناوی قابل درکه حداقل برای من.
    امضای ایشان
    Dark cover holder

  6. Top | #24

    تاریخ عضویت
    Dec 2018
    شماره عضویت
    1759
    نوشته ها
    27
    امتیاز
    263
    پسندیده
    26
    مورد پسند : 70 بار در 29 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط Envelope نمایش پست ها
    من نگفتم از تاریخ حقیقی استفاده کن. گفتم شماتیک کلی داستان رو به خواننده نشون بده از لحاظ فرهنگ و تمدن. داستانی مثل داستان ایکس که داره در اوج قدرت وایکینگ ها روایت میشه، خیلی نیازی بهش نداره. هرچند باید توضیحاتی از فرهنگ ارائه کنه اما فضای دوران باستان اسکاندیناوی قابل درکه حداقل برای من.
    نوشتم دیگه بهش دقت میکنم

  7. 1 پسندیده توسط:


  8. Top | #25


    تاریخ عضویت
    Apr 2015
    شماره عضویت
    272
    نوشته ها
    526
    امتیاز
    3,717
    پسندیده
    1,001
    مورد پسند : 1,433 بار در 543 پست
    میزان امتیاز
    2
    سلام
    فصل بعدی کی میاد
    امضای ایشان
    جسارت اجرايى كردن ايده هايت را داشته باش

    و گرنه هميشه جهان پر بوده از

    ترسو هاى خوش فكر

  9. 1 پسندیده توسط:


  10. Top | #26

    تاریخ عضویت
    Dec 2018
    شماره عضویت
    1759
    نوشته ها
    27
    امتیاز
    263
    پسندیده
    26
    مورد پسند : 70 بار در 29 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط نیمه شب نمایش پست ها
    سلام
    فصل بعدی کی میاد
    سلام 29 دی ماه ...هرچند یه صفحه هنو ننوشتم ولی ممکنه زودترم بیاد

  11. 2 پسندیده توسط:


  12. Top | #27


    تاریخ عضویت
    Jan 2019
    شماره عضویت
    1762
    نوشته ها
    90
    امتیاز
    68
    پسندیده
    209
    مورد پسند : 128 بار در 65 پست
    میزان امتیاز
    2
    ساموئل بدبخت از یه زندگی خوب آروم رفته مجبور شده آدمکشی کنه جاسوسی کنه هر کاری بگی بکنه ... والا توم بودی عوض میشدی[/quote]

    😂😂😂
    سلام
    در مورد داستان.
    من تازه فصل اولو خوندم.
    خوب.
    همین چیزایی که بچه ها میگن رو عملی کنی درسته.
    یه نکته ای فقط.
    خیلی از دوستان گفتن که در مورد توصیفات ضعیف عمل کردی.
    پس درستش کن.
    اما نه اینکه دیگه داستان راه نره و همش یه جا بمونه.
    توصیف باید تو کمترین کلمات بتونی بیشترین مفاهیم رو بچپونی.
    مثلا با کلمه ی بچپونی قشنگ منظورمو فهمیدی الان.
    😂😂😂
    و اینکه آره یه ویرایش بکن.
    آها یه چیز دیگه.
    درسته الان شخصیت اصلی وارد ماجرا نشده و فعلا داستان داره حول محور ساموئل می چرخه ولی این دلیل نمیشه سریع ازش رد شی.
    الان که به عنوان ابتدای داستان اصلیت شروعش کردی باید قشنگ و کامل بگی.همه چیز رو.
    ولی خوب اگه میخواستی نگی میتونستی داستان رو از جایی که میخواستی شروع کنی و یه عالمه سوال بندازی تو ذهن خواننده و بعد با یه داستان جانبی که داستان فعلیت باشه سوال هارو جواب بدی.
    اما در کل داستانت خیلی قشنگ و فانتزیه.
    آها اینکه بخای از یه سری کلمات استفاده کنی که ... باشن به داستان کمک میکنه طبیعی باشه.
    اما یه نویسنده ی خوب از چیزای دیگه ای استفاده می کنه که این ضعف رو جبران کنه.
    مثلا طنژ.
    الان که نمیتونی تو داستانت زیاد از جادو و تصویر کشیدن استفاده کنی میتونی از طنز برای پر کزدن این خلا استفاده کنی.
    و همینطور معمایی کردن داستان.
    ولی در کل عالیه.

  13. 2 پسندیده توسط:


  14. Top | #28


    تاریخ عضویت
    Apr 2015
    شماره عضویت
    300
    نوشته ها
    190
    امتیاز
    -46
    پسندیده
    113
    مورد پسند : 334 بار در 151 پست
    میزان امتیاز
    2
    واقعا خوب بود
    خیلی خوب البته یه کم نکته بینی لازم داره اما جدا خوب بود ازش لذت بردم و منتظر بقیشم
    امضای ایشان
    ﺍﮔﺮ ﻗﻄﺮﻩ ﺍﯼ ﺁﺏ ﺩﺭﻭﻥ ﺩﺭﯾﺎﭼﻪ ﺍﯼ ﺑﯿﻔﺘﺪ، ﻫﯿﭻ ﺍﺛﺮﯼ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻧﻤﯽﻣﺎﻧﺪ ...
    ﺍﻣﺎ ﺍﮔﺮ ﻫﻤﯿﻦ ﻗﻄﺮﻩ ﺑﺮ ﺭﻭﯼ ﺑﺮﮔﯽ ﺍﻓﺘﺪ، ﺑﺮ ﺭﻭﯼ ﺁﻥ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺩﺭﺧﺸﯿﺪ ...
    ﭘﺲ، ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﻣﮑﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﮐﻨﯿﺪ ﺗﺎ ﺑﺪﺭﺧﺸﻴﺪ ....
    ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ ﺗﻮﺳﻂ ﮐﻔﺶ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﭘﻮﺷﯿﺪﻩ ﺍﯾﻢ، ﺭﻗﻢ ﻧﻤﻴﺨﻮﺭﺩ، ﺑﻠﮑﻪ ﺑﻪ ﻗﺪﻡ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺮ ﻣﯽ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﻭﺍﺑﺴﺘﻪ ﺍﺳﺖ ....


    زمانی که تنها قهرمانان برای نجات دنیا کافی نباشند، دنیا به شخصیت‌های افسانه‌ای نیاز دارد

  15. 1 پسندیده توسط:


  16. Top | #29

    تاریخ عضویت
    Mar 2018
    شماره عضویت
    1514
    نوشته ها
    27
    امتیاز
    2,314
    پسندیده
    9
    مورد پسند : 29 بار در 17 پست
    میزان امتیاز
    2
    داستانش خیلی خوب بود‌ و عالی
    فقط چرا گذاشت رفت میرفت میگفت من ازدواج نمیکنم تمام

  17. Top | #30


    تاریخ عضویت
    Feb 2018
    شماره عضویت
    1485
    نوشته ها
    58
    امتیاز
    375
    پسندیده
    43
    مورد پسند : 62 بار در 35 پست
    میزان امتیاز
    2
    نسبتا خوب بود
    از این دو فصل ازش خوشم نیومد اما بدمم نیومد در کل خوب بود اما ساموئل که تو روستاش یه شکارچی بود نمیشه که بدون هیچ استادی مهارتش تو استفاده کمان و شمشیر بالا باشه حتی اگه استعداد ذاتی هم داشته باشه مطمئنا نیاز به استاد داره پس چجوری نوشته بودی به خاطر مهارتش خیلی زود استخدام میشده مطمئنا کسایی بهتر از اونم پیدا میشده که استاد خوبی داشته باشه
    امضای ایشان
    Without darkness light has no meaning.

صفحه 3 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق برای انجمن بوک پیج محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد