نمایش نتایج: از 1 به 6 از 6

موضوع: تمام افکار سیاه و سفید من

  1. Top | #1


    تاریخ عضویت
    Jul 2017
    شماره عضویت
    1307
    نوشته ها
    59
    امتیاز
    438
    پسندیده
    29
    مورد پسند : 141 بار در 45 پست
    میزان امتیاز
    2

    تمام افکار سیاه و سفید من

    وقتی رسیدیم روی تپه ، جای خوش اب و هوایی به نظرم اومد . از یک طرف خشک و یک طرف سبز ، قسمتهایی رو هم دیدم که برف روشون رو پوشونده بود.
    به اصرار پتویی که توی کولم داشتم رو پهن کردم . گوشه دنجی نشستیم که از کنار گذری باریک می شد رفت سمت دامنه . نه به شکل قله ولی روی ارتفاع بودیم . هوا خوب بود و خبری از باد سرد نبود .
    مشغول خوردن میوه شدم، که صدای نازکی گوشمو تیز کرد . بچه شغالی که، راهشو گم کرده بود.رفتم سمتش که گرگی سفید و خاکستری رو دیدم. توی چشمام نگاه میکرد و من هم محو چشماش شدم . خونسرد بود . جوری که تمام اعتماد به نفسهای دنیا توی نگاهش برق میزد. خز های رود گردنش توی باد تکون میخورد و با باد میرقصید. با همون نگاه خونسردش ، بچه شغال رو به دندون گرفت . سریع شروع کرد با قدمهای کوچیک ، اما تند دور شدن . چند بار ایستاد و منو نگاه کرد. ندای درونی من کشش خاصی به سمتش داشت . تخیل کردم که چه موهای لطیفی میتونه داشته باشه ، در حال نوازش خیالیم بودم . که رفت
    اومدم پیش همراهم. از ترس رنگش به سفیدی گچ میزد . هوا رو به تریکی می رفت که صدایی باز توجه منو به خودش جلب کرد.
    احساس کردم که چیزی در حال دید زدن منه. سایه سنگینشو حس میکردم. گرگی سیاه که مثل گرگ قبلی با همون نگاه منو دید میزد . به قدری سیاه ، که تو سیاهی شب معلوم نبود.
    در حالتی نشسته و سر بالا از کنار بدنش و زیر پاهاش اتش شعله میزد . درون اتش ایستاده به نظر میرسید. به سرعت و به شکل غافل گیری به سمتم اومد. از شدت ترس خشک شدم . در همون موقع تکه چوبی سفت در دستانم بود .از کجا ؟ نمیدانم. برای دفاع به درون بدنش فرو کردم .و مُرد...


    + هر چند وقت یک بار این خواب هارو میبینی ؟؟!
    - به ندرت . معمولا وقت هایی که روز پر استرس داشتم.
    + برات 2 بسته کلردیازپوکساید مینویسم . توی طول روز حتما بخور. باعث میشه به چیزهایی که منفی هستن فکر نکنی.
    - ممنون . ولی من میتونم از خودم دفاع کنم. مخصوصا وقتی گرگ سیاهی که اتش از بدنش در میاد به سمتت هجوم بیاره..
    +!!؟ اووهم. باشه ... هر جور راحتی. پس استراحت کن و مواظب خودت باش. برای جلسه بعد هم وقت بگیر.


    پایان
    امضای ایشان
    سنگ چون بر خود گمان شیشه کرد
    شیشه گردید و شکستن پیشه کرد

  2. 7 پسندیده توسط:


  3. Top | #2


    تاریخ عضویت
    Mar 2018
    شماره عضویت
    1508
    نوشته ها
    301
    امتیاز
    1,238
    پسندیده
    65
    مورد پسند : 384 بار در 191 پست
    میزان امتیاز
    2
    پس بقیه‌اش کو؟
    خوب بود. ولی زود تموم شد.

  4. 1 پسندیده توسط:


  5. Top | #3



    تاریخ عضویت
    Jul 2015
    شماره عضویت
    413
    نوشته ها
    339
    امتیاز
    2,401
    پسندیده
    457
    مورد پسند : 965 بار در 362 پست
    میزان امتیاز
    2
    خسته نباشی
    به نظر من داستانت خیلی نمادی بود. از نماد های سیاه و سفید برای رسوندن مطلب استفاده کردنو من دوس ندارم
    ادامه بده و موفق باشی
    امضای ایشان
    am i a loser?? maybe...but i am still a live

  6. Top | #4

    تاریخ عضویت
    Sep 2018
    شماره عضویت
    1700
    نوشته ها
    10
    امتیاز
    -30
    پسندیده
    24
    مورد پسند : 6 بار در 6 پست
    میزان امتیاز
    2
    از خصوصیات اول شخص داستانت کم گفتی

  7. Top | #5


    تاریخ عضویت
    Apr 2015
    شماره عضویت
    280
    نوشته ها
    65
    امتیاز
    -267
    پسندیده
    13
    مورد پسند : 47 بار در 36 پست
    میزان امتیاز
    2
    داستان خوبی بود فقط خیلی سریع تموم شد

  8. Top | #6

    تاریخ عضویت
    Nov 2018
    شماره عضویت
    1729
    نوشته ها
    25
    امتیاز
    38
    پسندیده
    0
    مورد پسند : 12 بار در 9 پست
    میزان امتیاز
    2
    خوب مینویسی فقط بلندترش کن

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق برای انجمن بوک پیج محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد