صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 1 به 10 از 29

موضوع: نور سیاه

  1. Top | #1


    تاریخ عضویت
    Jul 2016
    شماره عضویت
    1012
    نوشته ها
    74
    امتیاز
    305
    پسندیده
    3
    مورد پسند : 115 بار در 56 پست
    میزان امتیاز
    2

    نور سیاه

    سلام، این داستان جدیدمه که در حال نگارش و ویرایشه.
    تا نه فصل نوشتم فعلا و قول میدم بعد فصل اول و دوم کیفیتش مرتب بیشتر میشه.
    بخونید و با نظراتتون خوش‌حال و شارژم کنید.



    خلاصه:
    در گذشته، پرتوی از امید در قلب مردم زنده بود. هنوز کسانی بودند، هنوز شمشیری بود...
    مدت‌ها از آن زمان گذشته. امید مرده. شاید دوباره بتوان مبارزه را شروع کرد، شاید بتوان شمشیری جدید ساخت. شاید بتوان نور را برگرداند. اما نوری که همه به دنبال آن‌اند، سیاه تر از شب می‌تابد. کدام یک موفق می‌شوند، شمشیر شکسته یا شمشیر سرخ؟ شاید مثل همیشه نور سیاه هر دو را به بازی گرفته...

    لینک دانلود:
    لینک‌ها تبدیل شدن به لینک مستقیم. لطفا هر کس خوند یه نظر حداقلی "خوندم خوب بود" یا "خوندم بد بود" یا "خوندم بد نبود" بده. یه چیزی بگید خلاصه، اعلام وجود کنید.
    برای راحتی لینک کانال تو تلگرام هم گذاشتم.
    فصل نام فصل لینک
    1 شمشیر جدید دانلود
    2 معلم دانلود
    3 جادوگر دانلود
    4 هدیه‌ها دانلود
    5 کیک دانلود
    6 مهره‌ی سفید دانلود
    7 راز دانلود
    8 پسر سینیت دانلود
    9 شانس دانلود
    1-9 فصل 1-9 دانلود
    ویرایش توسط chief : 02-12-2019 در ساعت 22:58 دلیل: تصحیح لینک‌ها
    امضای ایشان
    فانتزی خوندن یعنی کشف دنیای‌های جدید،
    فانتزی نویسی یعنی خلق دنیای جدید.
    من که جفتش رو دوست دارم...

  2. 2 پسندیده توسط:


  3. Top | #2



    تاریخ عضویت
    Jan 2017
    شماره عضویت
    1268
    نوشته ها
    184
    امتیاز
    1,586
    پسندیده
    140
    مورد پسند : 150 بار در 96 پست
    میزان امتیاز
    2
    لینک ها درست هستند ؟
    نمیتونم دانلودشون کنم
    امضای ایشان
    با یاد رفیق است که دنیام زیباست
    با عشق رفیق است که دنیام برپاست
    فردا که ز دنیا رفتم روزی
    این رفیق است که گوید خاک رفیقم اینجاست......

  4. Top | #3



    تاریخ عضویت
    Mar 2018
    شماره عضویت
    1512
    نوشته ها
    185
    امتیاز
    978
    پسندیده
    484
    مورد پسند : 280 بار در 134 پست
    میزان امتیاز
    2
    سلام فصل اولا خوندم قلمتون خیلی عالی بود ولی کاش صحنه ی مبارزه ی ادواردا توصیف می کردین
    یه نکته:ادوارد به خاطر شمشیر بیهوش شد؟یا بخاطر کشتن تعداد زیاد سربازا؟
    و همین طور صفحه دوم پاراگراف دوم اونجا که نوشته بودین شمشیرش دسته چوبی اش اشتباه نوشته بودینمیشد شمشیر دسته چوبی اش
    خب این فصل که عالی بود برم بقیشا بخونم
    ویرایش توسط Rosela : 09-02-2018 در ساعت 23:05
    امضای ایشان
    نیما یوشیج در جشن یک سالگی فرزندش نوشت:
    پسرم!
    یک بهار، یک تابستان، یک پاییز و یک زمستان را دیدی!
    از این پس همه چیز جهان تکراری است...
    جز مهربانی...!

  5. Top | #4



    تاریخ عضویت
    Jan 2017
    شماره عضویت
    1268
    نوشته ها
    184
    امتیاز
    1,586
    پسندیده
    140
    مورد پسند : 150 بار در 96 پست
    میزان امتیاز
    2
    من فصل اول و دوم خوندم فصل اول خیلی خوب و روون بود اما تو فصل دوم چندیدن جا اشکالات نوشتاری وجود داشت
    یه سوال داشتم دلیل اینکه ادوارد میخواست جک شاگردش بشه چی بود؟ توی اون قسمت قدرت نمایی اگه یکم بیشتر رو واکنش های و.... کار میکردی و بیشتر توضیح میدادی بهتر می شد
    ویرایش توسط senator : 09-02-2018 در ساعت 23:18
    امضای ایشان
    با یاد رفیق است که دنیام زیباست
    با عشق رفیق است که دنیام برپاست
    فردا که ز دنیا رفتم روزی
    این رفیق است که گوید خاک رفیقم اینجاست......

  6. 1 پسندیده توسط:


  7. Top | #5



    تاریخ عضویت
    Mar 2018
    شماره عضویت
    1512
    نوشته ها
    185
    امتیاز
    978
    پسندیده
    484
    مورد پسند : 280 بار در 134 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط senator نمایش پست ها
    من فصل اول و دوم خوندم فصل اول خیلی خوب و روون بود اما تو فصل دوم چندیدن جا اشکالات نوشتاری وجود داشت
    یه سوال داشتم دلیل اینکه ادوارد میخواست جک شاگردش بشه چی بود؟ توی اون قسمت قدرت نمایی اگه یکم بیشتر رو واکنش های و.... کار میکردی و بیشتر توضیح میدادی بهتر می شد
    شاید به خاطر اینه که باعث شده بوده جک توی دردسر بیفته و توی فصل اولم معلوم بود از جک خوشش اومده ولی عجیبه که اینطور به جک اعتماد کرده
    ویرایش توسط Rosela : 09-02-2018 در ساعت 23:33
    امضای ایشان
    نیما یوشیج در جشن یک سالگی فرزندش نوشت:
    پسرم!
    یک بهار، یک تابستان، یک پاییز و یک زمستان را دیدی!
    از این پس همه چیز جهان تکراری است...
    جز مهربانی...!

  8. Top | #6


    تاریخ عضویت
    Jul 2016
    شماره عضویت
    1012
    نوشته ها
    74
    امتیاز
    305
    پسندیده
    3
    مورد پسند : 115 بار در 56 پست
    میزان امتیاز
    2
    من با گوشیم. درست میکنم. هر کدوم نشد از کانال تلگرام بگیر فعلا. لینکش رو اضافه کردم پست اول

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط Rosela نمایش پست ها
    سلام فصل اولا خوندم قلمتون خیلی عالی بود ولی کاش صحنه ی مبارزه ی ادواردا توصیف می کردین
    یه نکته:ادوارد به خاطر شمشیر بیهوش شد؟یا بخاطر کشتن تعداد زیاد سربازا؟
    و همین طور صفحه دوم پاراگراف دوم اونجا که نوشته بودین شمشیرش دسته چوبی اش اشتباه نوشته بودینمیشد شمشیر دسته چوبی اش
    خب این فصل که عالی بود برم بقیشا بخونم
    اول ممنون که خوندید. کلی شارژ شدم با دیدن این نظرات.
    پرش از روی مبارزه دلیلش این بود که اونجا بی‌مزه میشد و اون حس انتظار رو از بین می‌برد. اینجوری تعلیقش بیشتره.
    دلیل بیهوشی هم هر دو. اگه فصل سوم بخونید متوجه میشوید.

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط senator نمایش پست ها
    من فصل اول و دوم خوندم فصل اول خیلی خوب و روون بود اما تو فصل دوم چندیدن جا اشکالات نوشتاری وجود داشت
    یه سوال داشتم دلیل اینکه ادوارد میخواست جک شاگردش بشه چی بود؟ توی اون قسمت قدرت نمایی اگه یکم بیشتر رو واکنش های و.... کار میکردی و بیشتر توضیح میدادی بهتر می شد
    در مورد فصل دوم. متاسفانه فصل اول ویرایش شد بعد فصل نه ولی دوم نشد. درستش میکنم ویرایش نهایی.
    خب چند تا دلیل برای شاگردی جک هست. دو تاش رو rosela گفت. باقیش هم تو داستان هست. فقط در تایید خوشش اومدن بگم شبیه یکی از رفقای قدیمش بود
    ویرایش توسط chief : 09-02-2018 در ساعت 23:36
    امضای ایشان
    فانتزی خوندن یعنی کشف دنیای‌های جدید،
    فانتزی نویسی یعنی خلق دنیای جدید.
    من که جفتش رو دوست دارم...

  9. 2 پسندیده توسط:


  10. Top | #7



    تاریخ عضویت
    Jul 2017
    شماره عضویت
    1306
    نوشته ها
    296
    امتیاز
    2,124
    پسندیده
    271
    مورد پسند : 345 بار در 178 پست
    میزان امتیاز
    2
    من دانلود میکنم که بعدا از سر فرصت بخونم. اما الان اومدم بگم که یک خلاصه خوب براش بذار. اینجوری کسی نمی فهمه چه خبره که بخواد دانلود کنه.

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط chief نمایش پست ها
    فقط در تایید خوشش اومدن بگم شبیه یکی از رفقای قدیمش بود
    چند بار باید بگیم این چیزها رو نگو؟ :/ توی داستان بیار و ازشون استفاده کن :/
    امضای ایشان
    Dark cover holder

  11. 1 پسندیده توسط:


  12. Top | #8


    تاریخ عضویت
    Jul 2016
    شماره عضویت
    1012
    نوشته ها
    74
    امتیاز
    305
    پسندیده
    3
    مورد پسند : 115 بار در 56 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط Envelope نمایش پست ها
    من دانلود میکنم که بعدا از سر فرصت بخونم. اما الان اومدم بگم که یک خلاصه خوب براش بذار. اینجوری کسی نمی فهمه چه خبره که بخواد دانلود کنه.

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -



    چند بار باید بگیم این چیزها رو نگو؟ :/ توی داستان بیار و ازشون استفاده کن :/
    عجب،
    اولا توی فصل اول گفتم
    دوما توی فصل دوم بعد ویرایش بیشتر میگم
    سوما من خودم این رو به همه میگم.
    ممنون که گفتی به هر حال
    امضای ایشان
    فانتزی خوندن یعنی کشف دنیای‌های جدید،
    فانتزی نویسی یعنی خلق دنیای جدید.
    من که جفتش رو دوست دارم...

  13. Top | #9


    تاریخ عضویت
    Jan 2016
    شماره عضویت
    718
    نوشته ها
    133
    امتیاز
    186
    پسندیده
    44
    مورد پسند : 189 بار در 84 پست
    میزان امتیاز
    2
    کاش یه خلاصه ای از داستان میذاشتی...من الان دانلودشون کردم...بزار بخونم بعد نظرمو میگم
    تشکر بتابت زحماتت
    امضای ایشان
    گرگ همان گرگ است ، شغال همان شغال
    و بین این همه حقیقت تنها آدم است که آدم نیست !

  14. Top | #10



    تاریخ عضویت
    Jan 2017
    شماره عضویت
    1268
    نوشته ها
    184
    امتیاز
    1,586
    پسندیده
    140
    مورد پسند : 150 بار در 96 پست
    میزان امتیاز
    2
    من تا فصل 6 خوندم
    راستیتش اگه بخوام اشکال بگیرم باید بگم به نظر من خیلی سریع از اتفاقات میگذشتی یک ذره جزییات اضافه می کردی بهتر می شد مثلا زمانی که اوراکل جک رو با خودش به زمان های مختلف برد اگه واکنش جک واضح تر میگفتی بیشتر روی جزییات تمرکز میکردی بهتر می شد همچنین مکالمه های داستانت خیلی جای کار دارند باید سعی کنی بهترشون بکنی مثلا تو صفحه اول فصل 5 اولین مکالمه که شروع شد گفت (((اره اره از قصر حاکم اوردت تو اون اتاق و گقت من دوستتونم ولی بهتون کمک نمیکنم و از این چیزا. پیتر همه مارو این جا جمع کردی،حتما میخوای یه چیز مهم بگی))) من راستش چیز زیادی از این جملات نفهمیدم یکم گنگ بودند اگه میخواستی جملت تعجبی یا سرزنش امیز باشه باید از کلمه های دیگه ای استفاده می کردی البته اینا نظرات بندست و امیدوارم ناراحت نشید شاید اصلا من هرچی گفتم تا الان اشتباه بوده باشه
    امضای ایشان
    با یاد رفیق است که دنیام زیباست
    با عشق رفیق است که دنیام برپاست
    فردا که ز دنیا رفتم روزی
    این رفیق است که گوید خاک رفیقم اینجاست......

  15. 2 پسندیده توسط:


صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق برای انجمن بوک پیج محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد