نمایش نتایج: از 1 به 2 از 2

موضوع: مجموعه نامه‌ها.

  1. Top | #1



    تاریخ عضویت
    Dec 2014
    شماره عضویت
    105
    نوشته ها
    245
    امتیاز
    1,207
    پسندیده
    1,532
    مورد پسند : 547 بار در 238 پست
    میزان امتیاز
    2

    مجموعه نامه‌ها.

    در این زمان بغرنج که گرگ پوستین گرگ را میدرد، که چشم‌ها در مه سرگردان میماند. این نامه را برای تو مینویسم...
    خوب قراره این تاپیک هم تمرینی برای نویسندگی باشه و هم شاید کمی مسابقه. هرکسی یک نامه از یه شخصیت به شخصیت دیگه مینویسه، و به دلخواهش بهش شکل میده به اون شخصیت‌ها به اون لحن اونا، به اتفاقاتی که فکر میکنه ممکنه در دنیای نامه‌اش افتاده باشه یا مقدمه‌ای میشه برای این. و جایزه برنده هر دوره، که دوره‌ها با تعداد نامه‌ها مشخص میشن، نه زمان، اینه که توی محصول نهایی که میشه مجموعه نامه‌های بوک پیج قرار میگیره، مجموعه‌ای از نامه‌های برنده و شاید تصادفا بهترین. و البته موضوع آزاده و میتونه در دنیایی که حتی شاید لمسش نمیکنیم اتفاق بیافته، یا دنیای شما، یا هردنیای دیگه، آردا، وستروس.... .
    و البته میتونید خودتون بگید از شخصیت‌ها چه کسانی هستن یا چه شرایطی دارن. مثلا میتونه از یه دانش‌آموز به آموزگارش باشه. یا از یه دیوانه به روان‌پزشکش. یا میتونید ننویسید.
    اولین نامه رو هم که خودم مینویسم
    #1
    این نامه را با کمری قوز کرده و چشمانی پف کرده و ذهنی نابسامان برایت مینویسم، ذهنی که تلاش زیادی برای از هم پاشیدگی نمیخواهد.
    صبح امروز چون صبح های دیگر با زیبایی شروع شد، زیبایی... به راستی که چه کلمه غریبی است. و نادان که خود را به همه چیز میرساند و چون به آن رسید آن را از خود پس میزند، چون هسته‌ی دو اتم.
    امیدوارم سفرت به زیبایی گذشته باشد، سفری بدون خطر، سفری تنها. امیدوارم...
    نوشتن هر لحظه سخت تر میشود. آه... امیدوارم چتری را که برایت گذاشته بودم مفید باشد برایت. اینجا که آسمان دست از غرش بر نمیدارد. و خورشید همواره به سختی چشم میگشاید.
    آه راستی نوشته بودم، صبح دلپذیری بود. آری بالاخره گاهی غرش دو ابر هم میتواند دلپذیر باشد. چون معشوقه جوانت. امیدوارم ملایمت را از یاد نبرده باشی، خورشید را هنگام طلوع به یاد داشته باش.
    اگر از جنگل‌های اینجا بپرسی برایت خواهم نوشت که بالاخره ریشه‌های چند درخت از زمین کنده شده‌اند، چیزی که مکتوب شده بود، مهمانخانه بیرون از قلعه بالاخره شبی را خاموش گذراند. شبی بدون نور، بدون همهمه. جایت خالی بود. البته اگر نور سوختنش را نوری برای خودش حساب نمیکنی.
    ماه هم مثل خورشید در بلند نورهای درخشان‌تر بارهایی است که از ابرها به سمت زمین سرازیر میشوند.
    امروز را استراحت کرده‌ام. شاید نیازش را بالاخره احساس کرد.
    هنوز نمیداند میدانم. اگر یادت نرفته است.
    امیدوارم چشم‌هایت هنوز آفتابی باشند. به یادت هستم، به یاد رویاهایمان.
    از یاد رفته یا نرفته. تنها نام است که ارزشش را دارد.
    پ.ن: شرایط نویسنده نامه رو در نظر بگیرید.


  2. Top | #2

    تاریخ عضویت
    Aug 2018
    شماره عضویت
    1654
    نوشته ها
    6
    امتیاز
    -40
    پسندیده
    12
    مورد پسند : 4 بار در 4 پست
    میزان امتیاز
    2
    روزها را در خزانی بی پایان سر کرده ام. به دنبال تو و به یادت سر کرده ام. برای دل خسته ام نوشته ها خط کرده ام. برای آن نگاهت نقش ها طرح کرده ام. اما چرا این دل خسته شکوایه سر می دهد. چرا برای سروده هایم ناله ها سر می دهند. در میان باد و نسیم از برای تو می نگارم، اما چرا نجوای پاسخت اینچنین شراره بار می رسد. به دنبال جوابم ای یار محبوب من. نگاشته ام را به باد می سپارم، شاید تو را بیابد و دل سوخته ام رهایی یابد.

  3. 1 پسندیده توسط:


کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق برای انجمن بوک پیج محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد