نمایش نتیجه های نظرسنجی ها: کدام شخصیت را بیشتر دوست دارید؟

رأی دهندگان
22. شما نمی توانید در این نظرسنجی رای دهید.
  • آرتام

    15 68.18%
  • پارسا

    1 4.55%
  • شهدخت

    1 4.55%
  • بردیا

    1 4.55%
  • دانا

    2 9.09%
  • شهراب

    0 0%
  • رامونا

    2 9.09%
  • آریو

    0 0%
صفحه 20 از 20 نخستنخست ... 1017181920
نمایش نتایج: از 191 به 198 از 198

موضوع: ویرانی خیال [فصل نوزدهم]

  1. Top | #1



    تاریخ عضویت
    Jul 2017
    شماره عضویت
    1306
    نوشته ها
    345
    امتیاز
    4,056
    پسندیده
    302
    مورد پسند : 554 بار در 244 پست
    میزان امتیاز
    2

    ویرانی خیال [فصل نوزدهم]

    نام مجموعه پیله دنیوی
    نام جلد ویرانی خیال،
    بریده‌ای از مجموعه «پیله دنیوی»
    نویسنده Envelope
    ویراستاران رضا و حسین
    صفحه آرا رضا نیّری
    کاوریست رضا نیّری
    تعداد صفحات
    مقدمه 26 صفحه
    مقدمه - فصل 15 251 صفحه
    فصل 16 18 صفحه
    فصل 17 17 صفحه
    فصل 18 39 صفحه
    فصل 18.5 17 صفحه


    لینک‌ دانلود مقدمه (جداگانه)
    مقدمه - فصل 15
    فصل شانزده: تپه هفت‌ستون
    فصل هفدهم: شخصیت پنهان
    فصل هجدهم (بخش اول): ترس دانا
    فصل هجدهم (بخش دوم): ترس دانا 2
    فصل هجدهم (کامل): ترس دانا
    فصل هجده و نیم (18.5): تمدن عریان
    فصل نوزدهم:

    ویرانی خیال، بریده‌ای از مجموعه «پیله دنیوی»
    خلاصه:
    جهانی پر از راز، موجودات ناشناخته‌ای که سعی بر تهدید کشور دارند و سازمانی به نام شعله‌های آب که در تلاش است تا مرز میان انسان‌های عادی و جهان عجیب بیرون باشد.

    از سوی دیگر، در دامنه رشته کوه البرز، دژی سربرآورده است که وظایف ساده‌تری دارد. این دژ کشور را از شر دشمنان انسانی حفاظت می‌کند. آرتام یکی از گروهبانان این دژ است که به عنوان انسانی قدرتمند شناخته شده است. همه چیز به خوبی و خوشی پیش می‌رود که سریع‌تر از سقوط قطرات باران، به یکباره، زنجیره اتفاقات عجیب و غریب شروع می‌شود.
    آرتام یتیم‌تر از هر کس دیگری، آواره می‌شود و به همراه معدود نجات‌یافتگان بلایای غیرطبیعی، رهسپار سفری دور و دراز خواهد شد.


    توجه: وارد اولین آرک داستان، یعنی آرک مسابقات شدیم.


    روند فصل‌دهی، جمعه‌ها تا قبل از ساعت سه بعد از ظهر خواهد بود.


    منتظر نظراتتون هستم.
    ویرایش توسط reza379 : 06-20-2019 در ساعت 13:06
    امضای ایشان
    Dark cover holder


  2. Top | #191


    تاریخ عضویت
    May 2015
    شماره عضویت
    341
    نوشته ها
    729
    امتیاز
    12,022
    پسندیده
    2,015
    مورد پسند : 1,715 بار در 749 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط ZAHRA*J نمایش پست ها
    فصل 19 دوباره اپلود شده؟ من ک یه بار سرمایه دادم!!!
    نه دوباره آپلود نشده، سیستم امتیازی سایت بعضی‌وقتا به گل می‌شینه.
    امضای ایشان

  3. 1 پسندیده توسط:


  4. Top | #192



    تاریخ عضویت
    May 2016
    شماره عضویت
    909
    نوشته ها
    395
    امتیاز
    4,285
    پسندیده
    479
    مورد پسند : 991 بار در 350 پست
    میزان امتیاز
    2
    فصل جدید نداریم؟
    امضای ایشان
    .When you catch in a calumny, you know your real friends

  5. Top | #193



    تاریخ عضویت
    Jul 2017
    شماره عضویت
    1306
    نوشته ها
    345
    امتیاز
    4,056
    پسندیده
    302
    مورد پسند : 554 بار در 244 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط ZAHRA*J نمایش پست ها
    فصل جدید نداریم؟
    کم کم دارم وسوسه میشم بنویسم. صحنه های که تو ذهنم هستن بدجور دارن سر و صدا میکنن.

    یکم درباره داستان نظر بدین، درباره خودش نه سبک و اینکه فکر میکنین چطور پیش می‌ره.
    امضای ایشان
    Dark cover holder

  6. 4 پسندیده توسط:


  7. Top | #194



    تاریخ عضویت
    May 2016
    شماره عضویت
    909
    نوشته ها
    395
    امتیاز
    4,285
    پسندیده
    479
    مورد پسند : 991 بار در 350 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط Envelope نمایش پست ها
    کم کم دارم وسوسه میشم بنویسم. صحنه های که تو ذهنم هستن بدجور دارن سر و صدا میکنن.

    یکم درباره داستان نظر بدین، درباره خودش نه سبک و اینکه فکر میکنین چطور پیش می‌ره.
    نمیدونم چرا یه حسی بهم میگه فاردین با ارتام تنها کسانی میشن که می تونن از اون تپه عبور کنن. جبهه غربی. ولی خوب نامردیه و از طرفی فکر نمی کنم ارتام اجازه بده . شاید حتی دعواشون بشه. و شاید مجبورش کنه بره به یه تپه دیگه ولی مشکل اینجاست که این پادشاهه نگهبان نیست. ولی... شاید اصلا هدف این نیست که پادشاهو بکشن. شاید فقط باید دورش بزنن یا یه جوری حواسشو پرت کنن.
    یه احتمال دیگه هم هست. پادشاهه وقتی ارتام و سایبو می بینه خودشو می کشه عقب و به اونا ادای احترام می کنه و...شاید اصلا نیاز نباشه بجنگن:) و اینکه وقتی نگهبانو می بینه یه چیزهایی در مورد خانواده اصلیش بهش می گه...احساسم میگه مرگباز هم از دور نگاش می کنه
    و دیگه اینکه... زای و پارسا.. احتمالش هست که چون کوچیک هستن و همه فکر می کنن خواهند مرد، با استفاده از حواس پرتی بقیه به راحتی بتونن نگهبان رو با هم شکست بدن و برن بیرون
    در مورد شهدخت نظری ندارم چون اصلا اشاره ای نشده بهش.
    و اما اریو... اریو هم قطعا باید تبدیل میشده. پس چطور بهش اجازه دادن بره؟ این سوال ذهنمو در گیر کرده.
    و یه سوال دیگه اینکه... اصلا حرفی از ملاقات مرگباز با ارتام زده نشده. در حالی که در چند موقعیت از اون لحظه یاد شده. شاید توی جنگ و شاید هم هنگام روبه رویی با نگهبان تپه زمان خوبی برای یادآوری ملاقاتشون و صحبت هایی که کردن باشه

    کم کم دارین وسوسه میشین که بنویسین!!!!!
    ممنون واقعا:((( من فکر کردم نوشتین تموم شده دادین برای ویرایش
    امضای ایشان
    .When you catch in a calumny, you know your real friends

  8. 2 پسندیده توسط:


  9. Top | #195

    تاریخ عضویت
    Jul 2019
    شماره عضویت
    2038
    نوشته ها
    8
    امتیاز
    64
    پسندیده
    2
    مورد پسند : 5 بار در 2 پست
    میزان امتیاز
    2
    دارم فک میکنم خودم یه داستان بنویسم خیلی وسوسه انگیزه از کتابی که خوندم یکم از این یکم از اون چه شود

  10. Top | #196



    تاریخ عضویت
    Jul 2017
    شماره عضویت
    1306
    نوشته ها
    345
    امتیاز
    4,056
    پسندیده
    302
    مورد پسند : 554 بار در 244 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط ZAHRA*J نمایش پست ها
    نمیدونم چرا یه حسی بهم میگه فاردین با ارتام تنها کسانی میشن که می تونن از اون تپه عبور کنن. جبهه غربی. ولی خوب نامردیه و از طرفی فکر نمی کنم ارتام اجازه بده . شاید حتی دعواشون بشه. و شاید مجبورش کنه بره به یه تپه دیگه ولی مشکل اینجاست که این پادشاهه نگهبان نیست. ولی... شاید اصلا هدف این نیست که پادشاهو بکشن. شاید فقط باید دورش بزنن یا یه جوری حواسشو پرت کنن.
    یه احتمال دیگه هم هست. پادشاهه وقتی ارتام و سایبو می بینه خودشو می کشه عقب و به اونا ادای احترام می کنه و...شاید اصلا نیاز نباشه بجنگن:) و اینکه وقتی نگهبانو می بینه یه چیزهایی در مورد خانواده اصلیش بهش می گه...احساسم میگه مرگباز هم از دور نگاش می کنه
    و دیگه اینکه... زای و پارسا.. احتمالش هست که چون کوچیک هستن و همه فکر می کنن خواهند مرد، با استفاده از حواس پرتی بقیه به راحتی بتونن نگهبان رو با هم شکست بدن و برن بیرون
    در مورد شهدخت نظری ندارم چون اصلا اشاره ای نشده بهش.
    و اما اریو... اریو هم قطعا باید تبدیل میشده. پس چطور بهش اجازه دادن بره؟ این سوال ذهنمو در گیر کرده.
    و یه سوال دیگه اینکه... اصلا حرفی از ملاقات مرگباز با ارتام زده نشده. در حالی که در چند موقعیت از اون لحظه یاد شده. شاید توی جنگ و شاید هم هنگام روبه رویی با نگهبان تپه زمان خوبی برای یادآوری ملاقاتشون و صحبت هایی که کردن باشه

    کم کم دارین وسوسه میشین که بنویسین!!!!!
    ممنون واقعا:((( من فکر کردم نوشتین تموم شده دادین برای ویرایش



    احسن. خیلی خوب بود. دو جمله از تمام حدس هات به چیزی که قراره اتفاق بیفته نزدیک بودن.

    اما درباره سوال هات، واقعا به جا هستن اما یه صحنه مخصوص براشون نگه داشتم. درباره آریو می تونن توضیح بدم که به دلیل رده بالایی که به واسطه خاندانش داره، از وجود سالورها با خبره. کوهدال هم این رو میدونه، هر سالوری که با این جهان مخفی آشنایی داشته باشه، تا دو سال فرصت داره کارهای نیمه تمومش رو به پایان برسونه. بعدش... خب ناپدید میشه :)

    افراد دیگه ای که خبر ندارن و فوران میکنن، معمولا به خاطر حوادث ناگوار برای خانواده و رنج حاصل از اون فوران کردن. من میخواستم این سوال براتون پیش بیاد که آریو چرا فوران کرده؟ یه سوال دیگه هم میخواستم براتون مطرح بشه در همون قسمت ها که رضا می‌دونه چیه منم قرار نیست لو بدم.


    من واقعا الان درگیر کارمم. به محض اینکه فرصت کنم می نویسم واقعا ویرانی چیزی نیست که من بتونم ترکش کنم. و اینکه من ویراستار ندارم. یه الفاریدر که تندخوانی و یه طراح صفحه که رضا باشه و سرجمع بعد از نوشتن فصل چند ساعت بعد آپلود میشه.

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط dean نمایش پست ها
    دارم فک میکنم خودم یه داستان بنویسم خیلی وسوسه انگیزه از کتابی که خوندم یکم از این یکم از اون چه شود
    الان واقعا گیج شدم. نمی‌دونم باید چه جوابی بدم. حقیقتش رو بخوای این پیام اسپم حساب میشه
    امضای ایشان
    Dark cover holder

  11. 3 پسندیده توسط:


  12. Top | #197



    تاریخ عضویت
    May 2016
    شماره عضویت
    909
    نوشته ها
    395
    امتیاز
    4,285
    پسندیده
    479
    مورد پسند : 991 بار در 350 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط Envelope نمایش پست ها
    احسن. خیلی خوب بود. دو جمله از تمام حدس هات به چیزی که قراره اتفاق بیفته نزدیک بودن.

    اما درباره سوال هات، واقعا به جا هستن اما یه صحنه مخصوص براشون نگه داشتم. درباره آریو می تونن توضیح بدم که به دلیل رده بالایی که به واسطه خاندانش داره، از وجود سالورها با خبره. کوهدال هم این رو میدونه، هر سالوری که با این جهان مخفی آشنایی داشته باشه، تا دو سال فرصت داره کارهای نیمه تمومش رو به پایان برسونه. بعدش... خب ناپدید میشه :)

    افراد دیگه ای که خبر ندارن و فوران میکنن، معمولا به خاطر حوادث ناگوار برای خانواده و رنج حاصل از اون فوران کردن. من میخواستم این سوال براتون پیش بیاد که آریو چرا فوران کرده؟ یه سوال دیگه هم میخواستم براتون مطرح بشه در همون قسمت ها که رضا می‌دونه چیه منم قرار نیست لو بدم.


    من واقعا الان درگیر کارمم. به محض اینکه فرصت کنم می نویسم واقعا ویرانی چیزی نیست که من بتونم ترکش کنم. و اینکه من ویراستار ندارم. یه الفاریدر که تندخوانی و یه طراح صفحه که رضا باشه و سرجمع بعد از نوشتن فصل چند ساعت بعد آپلود میشه.

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -


    الان واقعا گیج شدم. نمی‌دونم باید چه جوابی بدم. حقیقتش رو بخوای این پیام اسپم حساب میشه
    موفق باشی. جدا این داستان با اینکه خیلی سریع ویرایش میشه خیلی خوبه:) کمک که فکر نکنم بتونم بکنم. شاید هم بتونم:) ولی حداقل ارزوی موفقیت رو می تونم بکنم . و اینکه امیدوارم هرچه سریعتر مکشلاتت حل شه:)
    امضای ایشان
    .When you catch in a calumny, you know your real friends

  13. 3 پسندیده توسط:


  14. Top | #198


    تاریخ عضویت
    May 2015
    شماره عضویت
    341
    نوشته ها
    729
    امتیاز
    12,022
    پسندیده
    2,015
    مورد پسند : 1,715 بار در 749 پست
    میزان امتیاز
    2
    (تیم نقد b)
    داستان‌های بلند
    ***************
    نام داستان: ویرانی خیال
    نویسنده: @Envelope@
    حجم نقد: فصل 1-18.1
    لینک تاپیک گروه ضربت: به‌زودی


    @bahani@


    ویرانی خیال!
    ویرانی خیال ایده‌ی جالبی داره، گاهی تو توصیفاش ترکیبای جالبی هم به کار میبره.
    اما یه مسئله‌هایی هست، مثلا وقتی نویسنده میاد به جای اول شخص از سوم شخص بنویسه، روون تر مینویسه! داستانش رو راحت تر بیان میکنه! یه موضوعی هست، اینه که وقتی از اول شخص مینویسه انگار روایتی از اتفاقات نداره، انگار همواره شخصیت اصلی درحال دیالوگ با مخاطبه و داره معرفی میکنه! انگار داستان قبل از روایت شدنش اول از ذهن شخصیت میگذره و بعد بازگویی میشه، هر چند توی فصل آخری که خوندم 18.1 این شدتش خیلی کمتره ولی همین باعث میشه من این ‌شخصیت رو باور نکنم. نفهممش. درگیری باهاش برام ایجاد نشه. و روایت داستان یه روایت پر چاله باشه! و معرفی شخصیتا یه حضور واضح داخل ذهن مخاطب نداشته باشن چون همون موقع که داره سروکله‌اش پیدا میشه همراه میشه با سیلاب قضاوت شدنش توسط شخصیت اصلی.
    یه روایتی که جاهایی باهاش به مشکل برمیخوری.
    و یه نکته‌ی دیگه‌ای که هست، اینه که گاهی داخل متنت داری میگی "نگاه کن این اتفاق داخل دنیای عادی نمیافته"، مسئله اینه که تو داری داخل اون قالب روایت میکنی، داخل اون محیط با اون منطق داستانت رو میگی، به جای اینکه اون شگفتی رو معرفی کنی، نشونش بده! به جای اینکه خیلی ساده بیانش کنی که عجیبه، نشون بده، اگه داخل اون دنیا عجیبه، اگه نیست فقط اجازه بده وجود داشته باشه.
    و یه چیز دیگه، گاهی داخل داستان اینقدر شوخی‌ها زیاد میشه، اینقدر بعضی ترکیبا زیاد استفاده میشن که دیگه داستان یه داستان جدی حساب نمیشه، گاهی اونقدر شخصیت اصلی بیخیال دیده میشه که آدم نگرانیش درباره اون پسره رو باور نمیکنه، هی میگه که روی چهره‌ی شخصیت اصلی یه نقابه که میخواد همه رو از خودش دور کنه و با کسی صمیمی نشه، ولی مشکل اینه که فقط گفته میشه، من نتونستم بپذیرمش، من نتونستم ببینمش. و این اتفاق باعث میشه که نتونم اون اتفاقات رو بپذیرم و بازخورد شخصیت‌ها نسبت به اتفاقا رو.
    و اینکه با اینکه داستان جزئیات زیادی داره ولی جزئیاتی که لازمه رو نداره، مثلا یه جا یه شخصیتی به شخصیت اصلی یه سری اطلاعات درباره مسابقه‌ای که قراره توش شرکت کنن میده، و بعد تو یکی از فصلای بعدی میگه حتماً این اطلاعات رو به بقیه هم دادی! خواننده میگه "کِی؟" چون کل زمانی که دا‌شته داستان رو تعریف میکرده این اتفاق نیافته. یه سری جزئیاتی مثل این.


    با تمام اینا، کسی که تو مقدمه نجاتش میدن همون شخصیت اصلیه؟
    و امیدوارم نویسنده ادامه بده :/
    که احتمالا تا الان نداده!


    دریافت فایل نقد با فرمت پی‌دی‌اف:


    پ.ن مهم: تیم نقد عضو می‌پذیرد. دوستانی که تمایل دارن حتما بهمون پیام بدن.


    دو کلمه حرف حساب با نویسنده داستانی که کمی پیش نقد شد:
    نویسنده‌ی عزیز
    ما داریم سعی میکنیم یه قانون پایستگی نقد برقرار کنیم.
    نقد در ازای نقد، منتظر همکاری شما هستیم.
    نقد کنید و نقد شوید!
    منتظر درخواست عضویتتان هستیم!
    ویرایش reza379:
    اگر عضو نشدین همینجا سر در سایت دارتون می‌زنیم تا عبرتی باشین برای نویسندگان آینده :/


    گروه هماهنگی تیم نقد توی تلگرام برقرار شده. احتمالاً روی سایت هم یک بخش هماهنگی راه اندازی خواهد شد. تیم نقد b، معروف به گروه ضربت، روی داستان‌های بلند نویسندگان جوان تمرکز داره. منتظر داوطلبین جدید هستیم:
    به آیدی تلگرام من @embassador_r یا به آیدی تلگرام رضا @outputu پیام بدید.

    ویرایش توسط reza379 : 08-13-2019 در ساعت 11:33
    امضای ایشان

  15. 2 پسندیده توسط:


صفحه 20 از 20 نخستنخست ... 1017181920

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق برای انجمن بوک پیج محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد