صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 1 به 10 از 27

موضوع: حماسه الیوندر کبیر

  1. Top | #1


    تاریخ عضویت
    Apr 2018
    شماره عضویت
    1522
    نوشته ها
    72
    امتیاز
    276
    پسندیده
    47
    مورد پسند : 113 بار در 59 پست
    میزان امتیاز
    2

    حماسه الیوندر کبیر

    سلام دوستان
    واما بعد.....
    چند وقتی بود که داشتم رو یه ایده ای کار می کردم و در نهایت بالاخره تونستم اون رو به تقریر در بیارم.
    داستان درباره ی پسری به نام الیوندر استوارت هست که در دنیایی به نام ادینبرا رخ میده.داستان در دوره ی الیوندر بیست و هفتم و درباره ی ولیعهدش رخ میده که پر از دسیسه و ارواح و جادو و دستکاری در طبیعته ...
    سعیم بر اینه که هر هفته یه فصل بدم .فعلا که مقدمه کار رو به صورت سوم شخص از افسانه ارواح ثلاثه بیان کردم.
    لطفا با نظراتتون در هر چه بهتر کردنه قلم داستان کمک کنین .
    با تشکر.





    افسانه ارواح ثلاثه(مقدمه)

    ویرایش توسط آقا هومن : 07-17-2018 در ساعت 20:41
    امضای ایشان
    حماسه الیوندر کبیر
    از امنحت پرسيدم تو چه طور مردي؟
    او گفت:آنانکه گرم تر در آغوش گرفتم به من خنجر زدند,
    آنانکه جامه پوشانيدم مرا به چشم سايه ديدند
    و انانکه با عطريات خود خوشبويشان کردم پيکرم را الوده کردند و از موميايي کردنم سر باز زدند.
    من بر دسیسه ها و دشمنان خارجی پیروز گشتم ولی دربرابر خانواده خود شکست خوردم.




  2. Top | #2



    تاریخ عضویت
    Dec 2014
    شماره عضویت
    97
    نوشته ها
    353
    امتیاز
    6,934
    پسندیده
    220
    مورد پسند : 712 بار در 367 پست
    میزان امتیاز
    2
    سلام
    خب از شانس خوبت من اولین نظر رو میدم
    .................................................. .....................

    راستش فایل به حدی شلوغ بود که نتونستم متن رو بخونم.

    شاید بهتر باشه یه بار دیگه فایل پی دی اف رو ویرایش و منظم کنی.
    احتمالا اینجا باشن بچه هایی که بتونن راهنماییت کنن.

  3. 3 پسندیده توسط:


  4. Top | #3


    تاریخ عضویت
    Apr 2018
    شماره عضویت
    1522
    نوشته ها
    72
    امتیاز
    276
    پسندیده
    47
    مورد پسند : 113 بار در 59 پست
    میزان امتیاز
    2
    ممنون از نظرتون الآن اصلاحش می کنم
    ویرایش توسط آقا هومن : 07-17-2018 در ساعت 21:22
    امضای ایشان
    حماسه الیوندر کبیر
    از امنحت پرسيدم تو چه طور مردي؟
    او گفت:آنانکه گرم تر در آغوش گرفتم به من خنجر زدند,
    آنانکه جامه پوشانيدم مرا به چشم سايه ديدند
    و انانکه با عطريات خود خوشبويشان کردم پيکرم را الوده کردند و از موميايي کردنم سر باز زدند.
    من بر دسیسه ها و دشمنان خارجی پیروز گشتم ولی دربرابر خانواده خود شکست خوردم.



  5. 2 پسندیده توسط:


  6. Top | #4


    تاریخ عضویت
    Jan 2017
    شماره عضویت
    1268
    نوشته ها
    51
    امتیاز
    189
    پسندیده
    13
    مورد پسند : 26 بار در 21 پست
    میزان امتیاز
    2
    موضوع داستانتون جالبه و مقدمه ی خوبی داشت و اطلاعاتی در مورد داستان هم داد من فقط یکبار این موضوع رو توی داستان گورستان دیدم که یکم موضوعش فرق داشت ولی در مجموع برای مقدمه خوب بود
    بعد یه سوال داشتم هرهفته در یه روز منظم فصل می دین یا به صورت نا منظم؟

  7. 1 پسندیده توسط:


  8. Top | #5



    تاریخ عضویت
    May 2015
    شماره عضویت
    341
    نوشته ها
    435
    امتیاز
    7,495
    پسندیده
    1,447
    مورد پسند : 1,105 بار در 523 پست
    میزان امتیاز
    2
    سلام.
    مقدمه خیلی عالی ای بود به نظرم. نمیتونم بگم همه چیزش محشر بود، چون هر نثری جای بهتر شدن داره، منتهی به نظرم نثر راوی این داستان - که نمیدونیم کی بود، آدم بود؟ کتاب بود؟ - خیلی خوب بود. معنی و مفهوم داستان رو می رسوند، زیاد ساده و زیاد هم سنگین نبود. من خیلی خوشم اومده.
    از نثر داستان که بگذریم، من از خود داستان هم خیلی خوشم اومد. ایده اش هم خیلی جالبه، به قول لرد سرما، اطلاعات خوبی از داستان بیرون دادی و می تونیم به جرئت بگم مقدمه جذابی بود که خواننده رو مجاب میکرد بره سراغ صفحه بعدی. اتفاقات سریع پیش میرفتن، که فکر کنم قصد خودت هم همین بود، می خواستی سریع یه تاریخچه بگی و توی خود داستان وارد یه موضوع دیگه بشی.
    بعد یه چیز خیلی جالب، داشتم میخوندم فکر کردم دارم تاریخ بیهقی می خونم :) از اون مدلا بود ها! جدی میگم خوب بود، توصیفات بیش از حد نبود، تو ذوق نمی زد، اونقدرا هم کم نبود که بگیم صحنه رو به تصویر نمی کشید (برای یه مقدمه که داشت یه داستان رو از زبون یکی از اشخاص داستان و به صورت خیلی سریع روایت می کرد، توصیفات خوب بودن). این ایده ئه که این ارواح هنوزم ناشناخته موندن خیلی برام جالبه. یعنی بیش ترین چیزی که منو جذب میکنه ادامه اینو بخونم، اینه که بفهمم این ارواح کین، چین، از کجا اومدن، چرا انقدر قدرت دارن، قبل از نسل بشر؟ یعنی چی؟ این قدرت عظیمشون رو به دست آوردن؟ واسه نژادشونه؟ خدان واقعا؟ از اونجایی که یکیشون گفت میتونه ما رو از این دنیا نجات بده و به آرامش برسونه، آیا موجودات خوبین ولی فقط یه موجود قدرتمندتر اونجا گیرشون انداخته؟ خودشون بلایی سر خودشون آوردن و نفرین شدن؟ یا موجودات شروری هستن و میخوان وارد این دنیا (دنیای انسان ها) بشن و اون رو تحت کنترل خودشون در بیارن؟
    کلا ارواح ناشناخته موندن، اما جلوه هایی ازشون نشون داده شد که توجه خواننده رو جلب می کرد. و واقعا راوری کی بود؟!
    این یاروها «بشریت» هم چیزای باحالی بودن. اینکه یه سری موجودات بی بن و مایه یهو از یه جا پیداشون میشه میان یه جای دیگه، یکم جای شکه؛ حالا احتمالا تو داستان باید گذشتشون رو بفهمیم دیگه. این تیکه 3000 و «اندی» هم زیاد جالب نیست فکر میکنم. میتونی بگی حدود سه هزار سال، یا همچین چیزی. این تیکش که گفتی سه هزار سال، گفتم الان چهارتا سه هزار میگی، مث اسطوره زرتشتیتش میکنی. ولی همچین چیزی نبود، جدید بود، ایلو.

    انصافا هم نثر خوبی داری. منتهی یه سری اضافه گویی ها داره بعضی جملات به نظر من، که اگر نباشن، یا از جمله های اصلی جدا بشن و یه جمله جداگونه بشن برای خودشون، شاید فهم داستان رو بالاتر ببره. جملاتت که قطعا طولانی بودن، یعنی یهو پونصد شونصد واو ربط توی یه جمله میومد آدم هی نفس میگرفت، به آخرش نمی رسید؛ حالا جدای از اینکه این موضوع میتونه به خاطر نثر داستان باشه، منتهی به نظر من، به هر صورت اگر کوتاه تر بشن فهم داستان عمیق تر میشه.


    اسپویلر


    مثال میزنم:


    - فرد دیگری به نام آمادئوس به من گردنبندی اعطا می کند و نفر سوم به نام امنحت دستبندی را به من میدهد و می گوید که این سه چیز باید در بین ملکه های تو وملکه های فرزندانت همواره تحت الحفظ باقی بماند تا روز موعود و زمان مشخص و بعد از این سخنان بود که من بیهوش شدم
    اصلا این پنج خط هیچ نقطه ای توش نبود، تا رسید به آخر دیالوگ. یعنی انگار کورس صد متر گذاشته بودم. تموم نمیشد.


    - در همین هنگام مردم که از وضع به وجود آمده سخت ترسیده اند سرگذشت دهکده را به سمع اعلی حضرت دوک ریفتن برادر پادشاه وقت می رسانند که دوک تصمیم به لشکر کشی به جنگل میگیرد.
    اون تیکه آخرش که میگه «که تصمیم به لشرکشی به جنگل می گیرد» تو یه جمله دیگه میومد چطور می شد؟ خود جمله قبلی به اندازه کافی طولانی بود.


    اینا دوتا نمونه بودن از جملات مشابهشون؛ توی کل متن از این دست جملات بود.


    بعد دیگه... آها، علائم نگارشی که کلا یوخده! یه ویرایشی بکن، دستی به سر و روش بکش، کاما، نقطه کاما، نقطه! گیومه «:» و از این چیزا. محض رضای خدا یه اینتریم بزن، این پاراگراف ها از همدیگه جدا بشن. خیلی متراکم بودن جملات. ویراستار پیدا کن.
    خلاصه که خیلی خوشمان آمد، موفق باشی، و منتظر ادامش هستیم.


    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -

    یادم رفت بگم، واسه یه سری اسامی مثل امنحنت که نمیدونیم چطوری بخونیمشون، یا اعراب گذاری کن، یا پی نوشت فینگیلیش بنویس. گزینه اول بهتره به نظرم.
    ویرایش توسط reza379 : 07-18-2018 در ساعت 00:38

  9. 2 پسندیده توسط:


  10. Top | #6


    تاریخ عضویت
    Apr 2018
    شماره عضویت
    1522
    نوشته ها
    72
    امتیاز
    276
    پسندیده
    47
    مورد پسند : 113 بار در 59 پست
    میزان امتیاز
    2
    دوستان راستش نظراتتون سازنده بود دنبال ویراستار واسه ویرایش می گردم چون تقریبا فصل اول هم تموم شده فقط چون فعلا تا یکشنبه نت ندارم ....نظرات رو نمی تونم بخونم ولی هر یکشنبه فصل جدید رو ارائه میدم.با تشکر
    امضای ایشان
    حماسه الیوندر کبیر
    از امنحت پرسيدم تو چه طور مردي؟
    او گفت:آنانکه گرم تر در آغوش گرفتم به من خنجر زدند,
    آنانکه جامه پوشانيدم مرا به چشم سايه ديدند
    و انانکه با عطريات خود خوشبويشان کردم پيکرم را الوده کردند و از موميايي کردنم سر باز زدند.
    من بر دسیسه ها و دشمنان خارجی پیروز گشتم ولی دربرابر خانواده خود شکست خوردم.



  11. 2 پسندیده توسط:


  12. Top | #7


    تاریخ عضویت
    Mar 2018
    شماره عضویت
    1510
    نوشته ها
    55
    امتیاز
    2,848
    پسندیده
    23
    مورد پسند : 77 بار در 36 پست
    میزان امتیاز
    2
    خوب بود ولی با اون کاربر بالایی موافقم اسم های توی داستان یکم رو مخن اعراب گزاری چیزی کن.خسته نباشی
    امضای ایشان
    کسی که میخواهد زنده بماند
    باید مبارزه کند
    و کسی که دست از مبارزه بردارد
    آن هم در جهانی که هستی آن وابسته به مبارزه کردن است لایق زنده ماندن نیست .

    " آدولف هیتلر "


  13. Top | #8


    تاریخ عضویت
    Sep 2015
    شماره عضویت
    529
    نوشته ها
    42
    امتیاز
    18
    پسندیده
    1
    مورد پسند : 43 بار در 26 پست
    میزان امتیاز
    2
    به نظر جذاب میاد امییدوارم فصل دهی منظمی داشته باشه

  14. Top | #9


    تاریخ عضویت
    Jan 2015
    شماره عضویت
    163
    نوشته ها
    78
    امتیاز
    12
    پسندیده
    2
    مورد پسند : 144 بار در 81 پست
    میزان امتیاز
    2

  15. Top | #10


    تاریخ عضویت
    Mar 2018
    شماره عضویت
    1509
    نوشته ها
    52
    امتیاز
    102
    پسندیده
    209
    مورد پسند : 94 بار در 42 پست
    میزان امتیاز
    2
    سلام الان یکشنبه هست ساعت چند آپ میشه

صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق برای انجمن بوک پیج محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد