صفحه 52 از 55 نخستنخست ... 24249505152535455 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 511 به 520 از 547

موضوع: آلینور (رهجو)

  1. Top | #1


    تاریخ عضویت
    Nov 2014
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    1,348
    امتیاز
    19,862
    پسندیده
    961
    مورد پسند : 4,511 بار در 1,427 پست
    میزان امتیاز
    2

    Exclamation آلینور (رهجو)

    به سرنوشت اعتقادی ندارم. هدفی برای زندگی قائل نیستم. ما تنها در میان مسیر های بیشمار سرگردانیم. انتخاب های ماست که به زندگیمان جهت میدهد. ما مسیرمان را از بین تقاطع های بسیاری که پیش رویمان قرار دارد انتخاب میکنیم. این ما هستیم که تعیین میکنیم از کدام مسیر برویم. این ما هستیم که آینده را می سازیم. چیزی از قبل مقدر نشده است.
    گذشته، گذشته است و آینده هنوز بوجود نیامده. زندگی آبی روان نیست که بشود در جهت یا خلاف جهت آن شنا کرد. نمیشود به گذشته یا آینده رفت. زندگی مانند سنگیست که از فراز نامتناهی رها شده است و تا ابد سقوط خواهد کرد. همیشه در حرکت خواهد بود؛ بدون توقف و در یک جهت.
    مردی عاقل را میشناختم؛ هنوز نمیدانم با من موافق بود یا مخالف، او به سرنوشت اعتقاد داشت. هرچند، شاید به گونه ای دیگر. میگفت نام سرنوشت را اشتباه بر آن نهاده اند. سر نوشته هارا ما انتخاب میکنیم ما هستیم که تعیین میکنیم کدام صفحه را بخوانیم اما آنچه در میان صفحات قرار دارد را از قبل نوشته اند. آن دوراهی هارا ما برمی گزینیم اما وقتی وارد مسیری شویم آنچه روزگار پیش رویمان قرار میدهد از کنترل ما خارج است. مسیر ها مشخص اند. راه ها از قبل بوجود آمده اند هرچند این ما هستیم که آنهارا برمی گزینیم.
    با این حال گاهی، فردی در زمان مناسب، در مکان مناسب قرار میگیرد و انتخاب هایش اورا به سمتی هدایت میکند که شاید از قبل مقدر شده است. پس آیا این انتخاب ها نیز از قبل مقدر شده اند؟ آیا ما عروسک هایی هستیم که تنها زیر دستان زبردست بازی گردان تکان میخوریم؟ ...نمیدانم. این بازی پیچیده ایست و هرکس که آنرا به راه انداخته خوب بازی میکند.


    بعضی از دیالوگ ها :
    « هیچ چیز هیچ وقت آسون نیست. اگر آسون بود بدون یه جای کار ایراد داره. نمیشه توازن دنیارو بهم زد. هرچیز یه بهایی داره. اگر چیزی رو میخوایی باید یه چیز دیگه رو بجاش بدی. این یه قانونه. نمیشه دورش زد. نمیشه خمش کرد. فقط باید همیشه یادت باشه. چیزی که تو میخوایی کاری که میکنی شاید بنظر خودت مهم نباشه اما میتونه نتایج دیوانه واری در پی داشته باشه. »
    ....................................
    « نمیدونم چطور اتفاق افتاد اما این اولین باره که یه چیزیو اینقدر میخوام. نمیتونم جلوی خودمو بگیرم ... احساس بدبختی میکنم »
    مرد زیر لب به ارامی گفت : « حتی الماس هم بدون تراش فقط یه سنگه... عجب داستان جالبی... امیدوارم در انتها ارزشش رو داشته باشه.»
    سپس تلخ خندی زد و همانطور که پشت به پسر ایستاده بود سرش را تکان داد و گفت : « ارزش های هرکس متفاوتن. یکی با قدرت یکی با پول و دیگری با عشق. این چیزی رو عوض نمیکنه. گذاشتن اسم عشق روی کارت باعث نمیشه کمتر خودخواهانه بنظر بیاد. با این حال کمکت میکنم. میدونم چی در انتظارته. میدونم قراره به کجا برسه اما کمکت میکنم. تو تصمیمتو گرفتی و نتایجش رو هم پذیرفتی. بعنوان پدرت کنارت میمونم اما حرف های امروزم رو فراموش نکن. »
    ..................................
    « تو انتقام رو با کینه اشتباه گرفتی پسر. انتقام وظیفه ایه که بر دوشمونه اما کینه باریه که بر پشت احساس سواره. خودت رو از کینه خالی کن. نمیگم ببخش. نباید ببخشی. منم نمیبخشم. چون لیاقتش رو ندارن. اما نزار کینه قلبتو تسخیر کنه. این انتقام نیست. فقط پستیه »
    « انتقام باید گرفته بشه. کسانی که به اسم بخشش گناهکار رو رها میکنن سنت ظلم و مرگ رو در زمین بجا میزارن»

    ویرایش توسط proti : 02-15-2019 در ساعت 19:17
    امضای ایشان

    قابل توجه کاربران گرامی:
    1- پست های تک خطی و بی محتوا پست ارزشی و اسپم حساب می شه و پاک میشه
    2- کاربران تازه وارد برای دانلود داستان از انجمن میتونن تا سقف صد امتیاز از مدیران سایت دریافت کنن بعد از اون دیگه امتیاز مورد نیازتون رو باید با فعالیت مفید به دست بیارید
    3- منظور از فعالیت مفید پست پشت سر هم توی تاپیک ها نیست لطفا قوانین رو مطالعه کنید و از اسپم بارون کردن سایت بپرهیزید.



    برای بهتر بودن کافی است از آنچه هستید بیشتر تلاش کنید...
    زمانی که هر روز از روز قبل بهتر باشید بیاد داشته باشید که شما بهترینید


  2. Top | #511


    تاریخ عضویت
    Jan 2015
    شماره عضویت
    143
    نوشته ها
    57
    امتیاز
    2
    پسندیده
    23
    مورد پسند : 77 بار در 43 پست
    میزان امتیاز
    2
    همون موقع که داستان به جاهای حساس و لذت بخشش میرسه
    هزار و یکجور مشکل برای نویسنده و سایت پیش میاد
    این مورد در تمام داستان هایی که مورد استقبال قرار میگیره هست
    اخر کار با نویسنده کار رو نیمه تمام میکنه مثل سفیر کبیر
    یا کسی دیگه میاد داستان رو ادامه میده که ...

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -

    در هر صورت موفق باشی

  3. 3 پسندیده توسط:


  4. Top | #512


    تاریخ عضویت
    Dec 2018
    شماره عضویت
    1750
    نوشته ها
    51
    امتیاز
    150
    پسندیده
    183
    مورد پسند : 116 بار در 48 پست
    میزان امتیاز
    2
    سلام و خسته باشی فصل چهارده رو کی ارائه میدی یا اینکه به همراه فصل پانزده ارائه اش میدی ممنون از کتابت عالیه

  5. 1 پسندیده توسط:


  6. Top | #513


    تاریخ عضویت
    Sep 2015
    شماره عضویت
    529
    نوشته ها
    67
    امتیاز
    11
    پسندیده
    3
    مورد پسند : 89 بار در 45 پست
    میزان امتیاز
    2
    داستان بسیار جذاب و عالی هستش واقعا حیف که بین فصل ها فاصله میوفته وگرنه داستان بسیار کشش داره ارزو موفقیت دارم برای شما امیدوارم هرچه قویتر کارتون رو ادامه بدید


  7. Top | #514


    تاریخ عضویت
    Oct 2017
    شماره عضویت
    1404
    نوشته ها
    87
    امتیاز
    2,417
    پسندیده
    63
    مورد پسند : 252 بار در 83 پست
    میزان امتیاز
    2
    اوپس. در واقع لایا شخص مکملیه که گاهی اصلی میشه. نیل هم همینطور. اونها شاید در داستان در ظاهر نقش اصلی داشته باشند اما داستان ساز نیستند. مکمل هستند. بهشون پرداختم تا سوال هایی رو جواب بدم. بهشون پرداختم تا شمارو با روی دیگر اتفاقات هم روبه رو کنم و حق انتخاب حقیقت رو بهتون بدم. در داستان هم گفتم، شاید هم خواهم گفت، هیچ حقیقت مطلقی بجز خداوند وجود نداره هرکس بنابر زاویه دیدش از دنیا حق رو چیزی معنی میکنه که افکارش بهش آموختند. این به این معنی نیست که این واقعا درسته چون اصلا درست و غلط معنی نمیده هرکس اونهارو رو بنابر ارزش هایی که از اجتماع آموخته تعیین میکنه. خب حالا شما در جایی ایستادید که نمیدونید باید طرف کدوم جبه رو بگیرید. این چیزی بود که من میخواستم وگرنه داستان ساز آدریانه. کسی که اتفاقات رو پیش میبره و وارد مرحله دیگری میکنه آدریانه. لایا و نیل شاید سهم زیادی در داستان داشته باشند اما از دنبال کردن آدریان غافل نشید وگرنه غافل گیری هایی که براتون گذاشتم از دست میره

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -

    اوه. چه دلخور.
    هرچند باید یه حقیقت رو پذیرفت. خوندنش بهتر از نخوندنش نیست؟ حتی اگر نصفه کاره بمونه؟ با اینکه آرزو میکردم خیلی از داستان ها نصفه رها نمیشدن تا بقیشو میخوندم اما بازم میگم چقدر خوب که همینقدرش هم هست. مثل سفیر یا مثل جایی در بینهایت یا سوار تاریکی. اینا داستان های قدرتمندی بودن که رها شد. چرا؟ نمیدونم اما بودنش خیلی بهتر نبودنشونه. البته برای کسی مثل من که با کمبود کتاب مواجه میشم و تشنه داستان های جدیدم اینطوره
    در آخر اینکه بیاید باهم بریم ببینیم به کجا میرسه اما لطفا این رو هم بپذیرید که بودن این داستان ها بهتر از نبودنشونه. خیلی بهتر. پس لطفا شکایت نکنید


  8. Top | #515


    تاریخ عضویت
    Oct 2017
    شماره عضویت
    1404
    نوشته ها
    87
    امتیاز
    2,417
    پسندیده
    63
    مورد پسند : 252 بار در 83 پست
    میزان امتیاز
    2
    نمیدونم چه مشکلی هست اما ریپلای نمیشه. متن اول در پاسخ به پیام Tereyon عزیز بود و دومی هم در پاسخ به blach J عزیز


    همینجا بگم از ضرب العجل بیستو یک روزه تنها ده روز گذشته اما من هنوز بقیشو ویرایش نکردم. پس احتمالا اول چهارده رو میزارم و بعد پونزده. قرار بر این بود که اونها باهم ارائه بشند ولی خب مساتلی شد که نشد. پس تا روز بیستو یکم یعنی یازده روز دیگه از امروز فصل چهاردهم ارائه میشه.
    راستی یه خبر خوب...دارم نقشه رو میکشم. نه مثل نسخه های خودم که کامله و جزییات زیاد داره ولی یجور میکشم که تا مدتها نیاز به نقشه جدید نباشه. البته جاهای اصلی رو مشخص کردم ولی بیشتر از اون لازم هم نیست. و اینکه نمیدونم میدونید یا نه اما دستی هم در طراحی دارم و دارم کاور رو هم خودم میکشم. تا حالا دوتا کشیدمف به دلم ننشسته ولی دارم روش کار میکنم. کلی نقاشی لابه لای دست نوشته ها هست از بناهای مختلف. شمشیر ها و سلاح ها گرفته تا لباس ها. هرچند احتمالا منتشر نشن ولی طرح کوآر و نیش رو قرار میدم و همینطور به وقتش شکل شمشیر درنان فاتح( این کدومه حالا؟ ) برای بقیش باید فکر کنم.
    راستی حالا که صحبتش شد میدونید اولین بار چطور ایده داستان به ذهنم رسید؟
    وقتی داشتم الفبای tengwar و runer رو یاد میگرفتم از نوشتنشون خیلی خوشم اومد. و از اونجایی که کتاب مقدس ما فانتزی خون ها یعنی سیلماریلیون پر بود از اسم های عجیب و غریب جالب... شروع کردم به ساختن اسم ها و نوشتنشون به زبان های های مختلف سرزمین میانه. حتما فهمیدید که تعداد زیادی از اسم های داستان من نوایی از کلمات دنیای میانه رو به دوش میکشن. اسم داستان هم که دیگه نوبره؛ آلینور وام گرفته از والینوره. والار رو هم که بلدید. اصلا اینارو عمدا اینطور گذاشتم تا به چشم هم کیش های خودم آشنا بیاد. بعدش سعی کردم مثل ارباب تالکین زبان های خودم رو بسازم. ساختن الفبا منظورم نیستا منظورم زبانه. موفقیت چشم گیری نبود. به هزار لغت نرسیده خسته شدم. ولی همونم میتونست کافی باشه. حالا قدم بعد چیه؟ یه داستان حماسی که بشه از اینا توش استفاده کرد. البته من قبلش داستان کوتاه مینوشتم اما این متفاوت بود. و از همه مهم تر اینکه منو تخلیه میکرد. سرم پر بود از اسم های جالب که دوست داشتم روی آدما و بناهای مختلف بزارم. پر بود از شکل شمشیر ها و زره های عجیب که دوست داشتم بکشم و به دست شخصیت های داستانم بدم. و نوشتن رهجو منو خالی میکرد. ذهنمو آروم میکرد تا جایی که به آرامش رسیدم و دیگه ادامه ندادم. با خودم گفتم حالا وقت چیه؟ بنظر شما وقت چی بود؟
    القصه شد آلینور یا همون رهجو که رها شد و مدتها در کشوی میزم خاک میخورد( یه کشوی کوچیک با چنتا کاغذ نه. یه کشوی بزرگ پر از دفتر و کاغذ که اغلب هم نقاشی بودند). از اونجایی که خوره فانتزی دارم چیزی از سایت ها و داستان های فانتزی روی نت نمونده بود که نخونده باشم. اما جسارت به اشتراک گذاشتنشو نداشتم ولی چاره ای نبود. داشتم درجا میزدم باید یه جوری خودمو بهتر میکردم و در این مواقع چیکار باید کرد؟ داستان رو به اشتراک گذاشتم تا بازخورد هاشو بگیرم و نقد هاشو بشنوم. برخلاف اینکه بازخورد مثبت شیرین تره، نقد منفی لذت بیشتری بهم میده... اما نا امید شدم. شاید دارم عجله میکنم اما فکر میکنم این روند همینطور ادامه پیدا کنه. با این حال با اینکه شور اولیه رو ندارم کوتاه نمیام و ادامه میدم. ببینم به کجا میرسه.


  9. Top | #516


    تاریخ عضویت
    Apr 2015
    شماره عضویت
    272
    نوشته ها
    522
    امتیاز
    3,797
    پسندیده
    985
    مورد پسند : 1,422 بار در 540 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط AMORIUN نمایش پست ها
    نمیدونم چه مشکلی هست اما ریپلای نمیشه. متن اول در پاسخ به پیام Tereyon عزیز بود و دومی هم در پاسخ به blach J عزیز


    همینجا بگم از ضرب العجل بیستو یک روزه تنها ده روز گذشته اما من هنوز بقیشو ویرایش نکردم. پس احتمالا اول چهارده رو میزارم و بعد پونزده. قرار بر این بود که اونها باهم ارائه بشند ولی خب مساتلی شد که نشد. پس تا روز بیستو یکم یعنی یازده روز دیگه از امروز فصل چهاردهم ارائه میشه.
    راستی یه خبر خوب...دارم نقشه رو میکشم. نه مثل نسخه های خودم که کامله و جزییات زیاد داره ولی یجور میکشم که تا مدتها نیاز به نقشه جدید نباشه. البته جاهای اصلی رو مشخص کردم ولی بیشتر از اون لازم هم نیست. و اینکه نمیدونم میدونید یا نه اما دستی هم در طراحی دارم و دارم کاور رو هم خودم میکشم. تا حالا دوتا کشیدمف به دلم ننشسته ولی دارم روش کار میکنم. کلی نقاشی لابه لای دست نوشته ها هست از بناهای مختلف. شمشیر ها و سلاح ها گرفته تا لباس ها. هرچند احتمالا منتشر نشن ولی طرح کوآر و نیش رو قرار میدم و همینطور به وقتش شکل شمشیر درنان فاتح( این کدومه حالا؟ ) برای بقیش باید فکر کنم.
    راستی حالا که صحبتش شد میدونید اولین بار چطور ایده داستان به ذهنم رسید؟
    وقتی داشتم الفبای tengwar و runer رو یاد میگرفتم از نوشتنشون خیلی خوشم اومد. و از اونجایی که کتاب مقدس ما فانتزی خون ها یعنی سیلماریلیون پر بود از اسم های عجیب و غریب جالب... شروع کردم به ساختن اسم ها و نوشتنشون به زبان های های مختلف سرزمین میانه. حتما فهمیدید که تعداد زیادی از اسم های داستان من نوایی از کلمات دنیای میانه رو به دوش میکشن. اسم داستان هم که دیگه نوبره؛ آلینور وام گرفته از والینوره. والار رو هم که بلدید. اصلا اینارو عمدا اینطور گذاشتم تا به چشم هم کیش های خودم آشنا بیاد. بعدش سعی کردم مثل ارباب تالکین زبان های خودم رو بسازم. ساختن الفبا منظورم نیستا منظورم زبانه. موفقیت چشم گیری نبود. به هزار لغت نرسیده خسته شدم. ولی همونم میتونست کافی باشه. حالا قدم بعد چیه؟ یه داستان حماسی که بشه از اینا توش استفاده کرد. البته من قبلش داستان کوتاه مینوشتم اما این متفاوت بود. و از همه مهم تر اینکه منو تخلیه میکرد. سرم پر بود از اسم های جالب که دوست داشتم روی آدما و بناهای مختلف بزارم. پر بود از شکل شمشیر ها و زره های عجیب که دوست داشتم بکشم و به دست شخصیت های داستانم بدم. و نوشتن رهجو منو خالی میکرد. ذهنمو آروم میکرد تا جایی که به آرامش رسیدم و دیگه ادامه ندادم. با خودم گفتم حالا وقت چیه؟ بنظر شما وقت چی بود؟
    القصه شد آلینور یا همون رهجو که رها شد و مدتها در کشوی میزم خاک میخورد( یه کشوی کوچیک با چنتا کاغذ نه. یه کشوی بزرگ پر از دفتر و کاغذ که اغلب هم نقاشی بودند). از اونجایی که خوره فانتزی دارم چیزی از سایت ها و داستان های فانتزی روی نت نمونده بود که نخونده باشم. اما جسارت به اشتراک گذاشتنشو نداشتم ولی چاره ای نبود. داشتم درجا میزدم باید یه جوری خودمو بهتر میکردم و در این مواقع چیکار باید کرد؟ داستان رو به اشتراک گذاشتم تا بازخورد هاشو بگیرم و نقد هاشو بشنوم. برخلاف اینکه بازخورد مثبت شیرین تره، نقد منفی لذت بیشتری بهم میده... اما نا امید شدم. شاید دارم عجله میکنم اما فکر میکنم این روند همینطور ادامه پیدا کنه. با این حال با اینکه شور اولیه رو ندارم کوتاه نمیام و ادامه میدم. ببینم به کجا میرسه.
    سلام
    بگو چرا این اسما برام اشنا بود چند دفعه میخواستم اژت بپورسم
    ولی یادم میرفت
    من یه پیشنهاد دارم فصل چهاددهم رو الان بزار فصل پانزدهم رو ده یازده روز دیگه
    منم از تالی جون خوشم میاد چند تا از کتاباش رو خوندی
    فصل رو نمی دی یکی دو صفحه ازش رو بزار خیلی توکف این فصلمخواهش

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -

    این زبانت رو بزار ببینیم چجوریه

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -

    نوشتارش چجوریه
    امضای ایشان
    جسارت اجرايى كردن ايده هايت را داشته باش

    و گرنه هميشه جهان پر بوده از

    ترسو هاى خوش فكر

  10. 2 پسندیده توسط:


  11. Top | #517


    تاریخ عضویت
    Jun 2018
    شماره عضویت
    1608
    نوشته ها
    30
    امتیاز
    137
    پسندیده
    36
    مورد پسند : 54 بار در 23 پست
    میزان امتیاز
    2
    باد آمد و بوی عنبر آورد. ایشالله که سریع تر بتونی این کار رو به اشتراک بزاری چون داری رو اصول پیش گیری و دنیای شخصی خودت رو هم ساختی مطمئن باش تو داستان به مشکل بر نمی خوری فقط یه پیشنهاد دارم از همین الان تمام شخصا های داستانت رو ساخته و آماده داشته باش که هی نخواب شخصیت. بسازی مثلا بگو این قوی ترین این باهوش ترین یا مثلا اینا با هم رقیب هستن اونا با هم جنگ دارن. منظورم کلی نیستا کامل با جزئیات تو ذهنت داشته باش اینجوری بهت قول میدم نه داستان جذابیتش رو برا خواننده از دست میده نه وسطای داستان. گیج میشی که ای وای من این همه شخصیت ساختم فقط برای یه برخورد ساده و بس ?... هر شخصیتی که تو داستان میاد تاثیر داره حواست باشه.

  12. 3 پسندیده توسط:


  13. Top | #518


    تاریخ عضویت
    May 2018
    شماره عضویت
    1544
    نوشته ها
    75
    امتیاز
    276
    پسندیده
    285
    مورد پسند : 147 بار در 60 پست
    میزان امتیاز
    2
    فصل سیزده رو میخوام دانلود کنم ارور میده چرا!!
    امضای ایشان
    ‏چرا از مرگ ميترسيد؟
    ‏چرا زين خوابِ جان آرامِ شيرين روى گردانيد؟
    ‏مگر اين مِى پرستى ها و مستى ها،
    ‏براى يك نفسْ آسودگى از رنجِ هستى نيست؟
    ‏⁧


    #فريدون_مشيري

  14. 3 پسندیده توسط:


  15. Top | #519


    تاریخ عضویت
    Oct 2017
    شماره عضویت
    1404
    نوشته ها
    87
    امتیاز
    2,417
    پسندیده
    63
    مورد پسند : 252 بار در 83 پست
    میزان امتیاز
    2
    تالی جون؟ اسپلش کن لطفا. آشنا نیست برام. اگر ممکنه اسم کتابشو بگو
    فصل چهارده رو بزارم فقط یکونیم فصل دستم میمونه. منتظرم ویرایش به چهارده برسه. بعد منتشرش میکنم. بین بازه ی چهارده و پونزده هم ویرایش توسط شخص دیگه و صفحه آرایی و زیبا سازی های متن انجام میشه. در نهایت فصل پونزدهم قبل از نوروز به عنوان عیدی همراه فایل کلی ارائه میشه. برنامم اینه حالا چقدرش خوب پیش بره نمیدونم . اما اجازه نمیدم مدت زیادی بدون فصل بمونید
    زبان رو هم اینجا روی نت منتشر نمیکنم. الفباش رو شاید جاهایی ببینید اما خود زبان و جمله بندی هاش همینطور الفبای کامل نه. چون بالاخره فضای نت برای افراد حق تعلق قائل نیست. چه برسه به اینکه در ایران هم هستیم و کسی به کار دیگران احترام نمیزاره. اما گاهی نقش تور ها و اسلاک هارو که بعدا براتون توضیح میدم اضافه میکنم تا متوجه بشید دارم از چی حرف میزنم و گیج نشید

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -





    بله حق با شماست فکر خوبیه. با این حال کلی از داستان قبلا نوشته شده و اون موقع بجز شجره نویسی و پروفایل ساختن براشون کار دیگه ای نکردم. مثلا فقط ویژگی های ظاهری و اینطور چیزاهارو نوشتم یا جایی که وارد داستان میشن و کار مهمی که میکنن. درباره خلق و خوی شخصیشون یا ارتباط رفتاریشون باهم توضیحی ندادم. با این حال اونهارو در ذهنم داشتم و برای همین هم شکاف زیادی در داستان حس نمیکنید مگر اینکه واقعا دقیق بخونید. نکته ای که باید براش خوشحال بود اینه که خدارو شکر داستان داره بانویسی میشه و فرصت زیادی برای ساختار دهی به داستان دارم.
    مشکل من بیشتر در توضیح روابط احساسی بین افراد بود چون لازمه توضیح دقیق اون تجربه شخصی و لمس عینی اون در واقعیته که خب من نداشتم. برا همین فکر میکنم در آینده و با رسیدن به مراحلی از داستان که این احساسات عمق بیشتری میگیرن شما بیشتر نقص های نوته رو حس میکنید
    از توصیه خوبتون ممنون و امیدوارم در آینده هم ایده هاتون رو به اشتراک بزارید و از داستان بنده هم لذت ببرید

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -

    دوست عزیز ... fariba.2016
    الان متوجه شدم لینک پست اصلی ایراد داره اما میتونید بدون مشکل از صفحه 50 و پست بنده به راحتی فصل رو دانلود کنید

  16. 2 پسندیده توسط:


  17. Top | #520

    تاریخ عضویت
    Oct 2015
    شماره عضویت
    570
    نوشته ها
    28
    امتیاز
    5
    پسندیده
    30
    مورد پسند : 56 بار در 24 پست
    میزان امتیاز
    2
    ازون داستاناییه که صرفا بیان احساسات و مبارزات اکشن و قدرت های خارق العاده نیست
    با یک هوشمندی خاصی نوشته شده، بعضی تفکرات و بعضی دالوگ ها آدمو وادار میکنه به یک چیزایی فکر کنه
    این در کنار قلم روون نویسنده واقعا یک داستان جذاب رو ساخته،
    گرچه خود امیر میگه فعلا داستان روندش کند شده اما به نظر من این از جذابیت داستانش کم نکرده

    داستانت اونقدری جذابه که اگه پولی هم میبود ارزش خریدن رو داشت.
    معلومه سرش وقت گذاشتی و با فکر نوشتی، برای همین نقدی به ذهنم نمیرسه و به نظرم تو سطح بالایی هستش. فقط یک نقشه ای چیزی از دنیایی که میگی بد نیست بذاری تا مکان هایی که سفر میکنن و توصیف میکنی رو بهتر درک کنیم که کجاست. اینطوری یک مقدار گنگه.

    خلاصه که منتظرم روزی برسه که فصل آخر جلد آخر داستانت رو هم بخونم.
    موفق باشی

  18. 3 پسندیده توسط:


صفحه 52 از 55 نخستنخست ... 24249505152535455 آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق برای انجمن بوک پیج محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد