صفحه 29 از 29 نخستنخست ... 1926272829
نمایش نتایج: از 281 به 286 از 286

موضوع: آلینور (رهجو)

  1. Top | #1


    تاریخ عضویت
    Nov 2014
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    1,312
    امتیاز
    20,672
    پسندیده
    931
    مورد پسند : 4,331 بار در 1,392 پست
    میزان امتیاز
    2

    Exclamation آلینور (رهجو)

    سلام بچه ها خسته نباشید
    خب بازم تابستون شد و یه سری داستان جدید رو نمایی شد.
    این یه داستان جدیده که دوستمون امیر آقا زحمت نوشتنش رو میکشن
    داستان خوب و قوی ای داره که مطمئنم خیلی زود جذبتون میکنه (خودم هشت فصلشو خوندم و تو خماری نهمیم)
    پس زیاد معطل نمی مونین.


    بخش هایی از این کتاب که ممکنه کمک کنه یه ذهنیتی نسبت به این داستان بدست بیارید
    «همیشه لزوما کار خوب و کار درست یکی نیستن. گاهی مجبوری برای رسیدن به نتیجه درست کاری رو انجام بدی که لازمه. تفاوت بین آدم های ضعیف و قوی هم همینه. بیشتر مردم فقط جلوی بینیشونو میبین اما من ،چند قدم دورتر رو میبینم. تاحالا یک بچه رو کشتی؟»
    مرد لحظه ای سکوت کرد و آب دهانش را قورت داد. این را از تکانی که سیبک گلویش خورده بود فهمید. نفس عمیقی کشید و همانطور که حلقه ی اشک چشمانش پر آب تر میشد ادامه داد: « در سارنیر نوزادیو از آغوش مادرش جدا کردم و جلوی چشم همه گلوشو بریدم. بهش افتخار نمیکنم. هنوزم کابوسشو میبینم اما اگر مجبور بشم بازم انجامش میدم چون لازمه. چون این دنیا به آدمایی مثل من نیاز داره که بتونن تصمیم های سختو بگیرن. آدما اکثرا بَدن فقط هنوز خودشون نیمدونن. من میدونم که کارای بدی کردم خیلی بد اما هیچ وقت بدون دلیل نبوده هیچ وقت بخاطر لذت خودم کسیو آزار ندادم» « شاید حق با تو باشه اما میدونی نکته کجاست؟ اینکه همه فکر میکنن حق با اوناست و کاری که اونا انجام میدن درست ترین کاره. گفتی اکثر آدما بدن اما اینطور نیست اونا فقط احمقن. نمیدونن چی خوبه و چی بد.شاید فکر کنن میدونن اما اینطور نیست. اونا فقط فکر میکنن که میدونن. در واقع اکثر مردم حتی فکر هم نمیکنن. فقط میشنون و باور میکنن. توهم از اونایی. یه **** که فکر میکنه هرکاری که بکنه درسته. تو فقط یک احمقی نه بیشتر»
    لتاس همانطور که سرش را به سر پسر جوان تکیه داده بود گفت:«تا جایی که خرد من اجازه داده نقصی در تو نمیبینم. ذهنی سریع. بدنی قوی. چهره ای که به زیبایی اون ندیدم و خیلی چیزهای دیگه؛ اما نکته همینه پسرم. همینه که منو نگران میکنه. همه چیز در دنیا در عین اینکه بی نظمه، منظمه. همه چیز در عین نابرابری کاملا در توازنه. حُسن هامون به اندازه نقص هامون بزرگه. این همون توازنه. این نقطه های تاریک شاید از دور بزرگ به نظر نرسه اما در شخصیت ما همون نقطه کلیدیه که باعث سقوطمون میشه. من نتونستم نقص تورو بفهمم و این نگرانم میکنه» لتاس پس از چند لحظه سکوت با جدیت ادامه داد:«همه چیز بر اساس توازنه. طبیعت هم همینطوره اگر چنگال های شکارچی تیزتر بشه پاهای شکار سریع تر میدوه. اگر به آدریان چیزی داده شده باید بهای اونو بپردازه. دنیا اینطوری کار میکنه و من نمیتونم تصور کنم بهای اونچه که به تو داده شده چی میتونه باشه. تو مسئولیتی خواهی داشت. نمیدونم کِی اما خواهد بود. برات دعا میکنم پسرم. برای رستگاریت دعا میکنم».



    قبل گذاشتن فصل اول بریم سراغ سر آغاز رهجو

    ویرایش توسط proti : 10-16-2018 در ساعت 18:37
    امضای ایشان

    قابل توجه کاربران گرامی:
    1- پست های تک خطی و بی محتوا پست ارزشی و اسپم حساب می شه و پاک میشه
    2- کاربران تازه وارد برای دانلود داستان از انجمن میتونن تا سقف صد امتیاز از مدیران سایت دریافت کنن بعد از اون دیگه امتیاز مورد نیازتون رو باید با فعالیت مفید به دست بیارید
    3- منظور از فعالیت مفید پست پشت سر هم توی تاپیک ها نیست لطفا قوانین رو مطالعه کنید و از اسپم بارون کردن سایت بپرهیزید.



    برای بهتر بودن کافی است از آنچه هستید بیشتر تلاش کنید...
    زمانی که هر روز از روز قبل بهتر باشید بیاد داشته باشید که شما بهترینید


  2. Top | #281

    تاریخ عضویت
    Mar 2018
    شماره عضویت
    1514
    نوشته ها
    2
    امتیاز
    2,628
    پسندیده
    0
    مورد پسند : 0 بار در 0 پست
    میزان امتیاز
    2
    داستان واقعا قشنگ و قویه و واقعا از شما ممنونیم .


    فصل ۹ لینک دانلودش کجاست ؟؟؟؟؟؟؟؟

  3. Top | #282


    تاریخ عضویت
    Oct 2017
    شماره عضویت
    1404
    نوشته ها
    48
    امتیاز
    2,547
    پسندیده
    22
    مورد پسند : 113 بار در 44 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط senator نمایش پست ها
    یکی لطف کنه فصل 9 برا من بفرسته فراموش کردم چه اتفاقاتی افتاده بود
    بین کامنت هاست لینکش
    صفحه 25

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط hacker20 نمایش پست ها
    سلام امیر جان لتاس چرا به شدت از گفته ادریان که از مرد مرده نقل م کرد ترسید چه رازی در ان نهفته است و اون دختر الف چه کسی است یا چه قدرتی دارد

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -

    ممنون فصل خوبی بود خسته نباشی منتظر فصل های اینده هستم
    سلام خدمت شما دوست عزیز
    درباره اینکه چرا ترسید بزارید چیزی نگم. البته من قبلا بین کامنت ها یه توضیحاتی داده بودم درباره اون مرد اما همش نیست. چیزهایی هست که باید تا وقتش ناگفه بمونه
    دختر الفی هم جزو نقش های اصلی میشه. در آینده با آدریان برخورد میکنن و ماجراهایی بینشون پیش میاد هرچند اتفاقات اصلی با ملانیل از اواسط جلد به اون ور میفته
    قدرت خاصی نداره یه الف اصیله که همه ی زندگیش رو در مبارزه گذرونده. دختر بیلور هست که یکی از الف های بلند پایه الاردون هست و حالا فرمانده کل لشکرشونه. دو برادر و یه خواهر هم داره. بعدا درباره فرهنگ الفی میگم. اینکه چقدر سخت زادو ولد میکنن و عمرشون چطوره. اینکه رسوم زندگیشون چیه و و و . بنظر خودم هنوز داستان جالب نشده. این ضعفمو قبول دارم بعنوان یه نیمچه نویسنده برای شروع داستان سردرگم بودم. اولش میخواستم اینهارو نگم و از جایی بگم که دیگه سیر داستان یه خط ثابته اما بهتر دیدم از جایی بگم که شروع شد با همه ی مقدمه هاش. انشالله در آینده با راهنمایی های دوستان به شکل منسجمی در بیاد

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط zareb نمایش پست ها
    تنهایی معشوقش و آرامش فرزندش -- جمله قشنگی بود.
    الان این پیرزنه یعنی بیش از پانزده قرن عمر داره؟ اخه گفت پیرترین - کلمنتیل خودش 15 قرن عمر داره پس زنه بیش از اینه. یاد خشایار افتادم یهو که سن زیاد و ابهت داشت.
    شید می تونه دوست خوبی باشه برا آدریان.
    ممنون از تعریفت
    اون حرف لتاس کنایه ای به پیری لورینتر بود. انسان های شاخه آلینور عمرشون حدود سیصد ساله یا خیلی بشه چهارصد سال. هرچند انسان های بیرون حلقه که دیگه خالص نیستن همون بین هفتاد تا صد سال عمر میکنن.
    قبلا گفته بودم که لتاس و لورینتر باهم شوخی دارن و اینکه لورینتر خیلی از نظر چهره پیره پس یه جورایی میخواست مسخرش کنه. پیر ترین آدم زنده هم کلمنتیل نیست چون اصلا کلمنتیل انسان نیست. یه دورگه کوتوله انسانه.
    اما اسم خشایار رو آوردید. بله داستان زیبای سفیر. واقعا خاطرات خوبی رو یادم آورد
    شاید بشه نیروانارو به اون شبیه کرد. یه شخصیت که شاید تا جلد دو وارد داستان نشه. هرچند ممکنه نظرمو عوض کنم و توی این جلد یه گریزی بهش بزنم. البته نیروانا اسمش نیست یه جورایی مثل مقامه. مثل صوفی عارف یا درویش اما چون فقط همین یدونست وقتی میگن نیروانا منظورشون اینه
    وقتی دربارش توضیح بدم میگم.
    و اما شید. و اما شید. چیزی ندارم بگم. باید خوند و دید چی میشه
    شاید سومین شخصیت مورد علاقم در این داستان شید باشه. رابطش با آدریان جالب میشه
    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط EEBI نمایش پست ها
    داستان واقعا قشنگ و قویه و واقعا از شما ممنونیم .


    فصل ۹ لینک دانلودش کجاست ؟؟؟؟؟؟؟؟
    بنده هم بابت اینکه میخونید و نظر میدید از شما ممنونم
    لینک فصل نهم بین کامنت هاست. صفحه 25. بزودی هم میاد صفحه اول
    ویرایش توسط AMORIUN : 10-17-2018 در ساعت 21:19

  4. 1 پسندیده توسط:


  5. Top | #283


    تاریخ عضویت
    Mar 2018
    شماره عضویت
    1508
    نوشته ها
    223
    امتیاز
    946
    پسندیده
    58
    مورد پسند : 326 بار در 155 پست
    میزان امتیاز
    2
    فصل عالی‌ای بود.
    طنز ظریف و خوبی داره

    از بس دیر دیر فصل میاد یادم رفت درباره‌ی چیا حرف زدیم
    باید یه گریزی به کامنت‌های قدیمی بزنم بعد با مسلسل میام سوال بارونت کنم.
    بای.

  6. 1 پسندیده توسط:


  7. Top | #284


    تاریخ عضویت
    Feb 2015
    شماره عضویت
    216
    نوشته ها
    61
    امتیاز
    91
    پسندیده
    404
    مورد پسند : 170 بار در 63 پست
    میزان امتیاز
    2
    کلا نویسنده های سایت موضوعات خوبی رو برای تحریر داستان های بلند انتخاب کردن و این داستان هم با اینکه به گفته خودت هنوز اصل داستان شروع نشده ، جذابیت این مقدمه ها هم به نظر من زیاده.
    امضای ایشان
    الهی به نیروی خرد دریافتم که شیرین تر از کلام تو کلامی نیست سرم را به اسرار آشنا گردان.

  8. Top | #285

    تاریخ عضویت
    Mar 2018
    شماره عضویت
    1514
    نوشته ها
    2
    امتیاز
    2,628
    پسندیده
    0
    مورد پسند : 0 بار در 0 پست
    میزان امتیاز
    2
    ممنونم از شما

  9. Top | #286


    تاریخ عضویت
    Mar 2018
    شماره عضویت
    1508
    نوشته ها
    223
    امتیاز
    946
    پسندیده
    58
    مورد پسند : 326 بار در 155 پست
    میزان امتیاز
    2

    Question

    سلام🤗
    بازم اومدم😄😄
    خب
    ۱. این تیکه که خواست از هلینار فاصله بگیره جالب و کاملا به شخصیتش می‌خورد.
    ۲. کشش هم به خاطر هم‌خون بودنه؟ چون به نظر که عاشق الف‌جونش شده😎😎.(...اون دختره.💗)😂😂
    ۳. این پیرزنه عقلش سالمه؟
    ۴. این روح سرگردانه از اعضای محفل نبود، بود؟ بیشتر بهش می‌خورد یکی از اون دیوونه‌هایی باشه که زیر دست لتاش آموزش دیده باشن. پسر لتاش بود یا پسر پادشاه قبلی؟؟
    البته خودم فکر می‌کنم پسر لتاش بوده باشه.
    ۵. دلیل این ترس هم باید همین باشه که از موضوع گنجینه با خبره. حالا که فکر می‌کنم فصل قبل لتاس وقتی اون علامت رو دید نترسید و در کمال خونسردی گفت برگرده، پس باید تجربه‌ی مشابهی داشته باشه😏😏
    ۶. شید هم عجب موجودیه، بلاخره آدریان رو اجتماعی می‌کنه.
    ۷. همه‌ی موجودات رو شکل منبع نور حس می‌کنه؟ مربوط به چشم راسموسه نه؟؟
    ۸. فرماندهی اون ارتش محاجم به لتاش داده می‌شه. بعد لتاش با آدریان می‌ره و آدریان " ... اون دختره " رو می‌بینه. بعد اینجا وسط کتابه. چند فصله این جلد؟؟ نگو زیر ۵۰ که شمشیر از نیام کشم و تو کشم.😡🗡
    "...اون دختره" اسمشو یادم رفت، چی بود؟

  10. 3 پسندیده توسط:


صفحه 29 از 29 نخستنخست ... 1926272829

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق برای انجمن بوک پیج محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد