صفحه 15 از 15 نخستنخست ... 512131415
نمایش نتایج: از 141 به 146 از 146

موضوع: رهجو

  1. Top | #1


    تاریخ عضویت
    Nov 2014
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    1,305
    امتیاز
    20,682
    پسندیده
    927
    مورد پسند : 4,301 بار در 1,382 پست
    میزان امتیاز
    2

    رهجو

    سلام بچه ها خسته نباشید
    خب بازم تابستون شد و یه سری داستان جدید رو نمایی شد.
    این یه داستان جدیده که دوستمون امیر آقا زحمت نوشتنش رو میکشن
    داستان خوب و قوی ای داره که مطمئنم خیلی زود جذبتون میکنه (خودم هشت فصلشو خوندم و تو خماری نهمیم)
    پس زیاد معطل نمی مونین.


    بخش هایی از این کتاب که ممکنه کمک کنه یه ذهنیتی نسبت به این داستان بدست بیارید
    «همیشه لزوما کار خوب و کار درست یکی نیستن. گاهی مجبوری برای رسیدن به نتیجه درست کاری رو انجام بدی که لازمه. تفاوت بین آدم های ضعیف و قوی هم همینه. بیشتر مردم فقط جلوی بینیشونو میبین اما من ،چند قدم دورتر رو میبینم. تاحالا یک بچه رو کشتی؟»
    مرد لحظه ای سکوت کرد و آب دهانش را قورت داد. این را از تکانی که سیبک گلویش خورده بود فهمید. نفس عمیقی کشید و همانطور که حلقه ی اشک چشمانش پر آب تر میشد ادامه داد: « در سارنیر نوزادیو از آغوش مادرش جدا کردم و جلوی چشم همه گلوشو بریدم. بهش افتخار نمیکنم. هنوزم کابوسشو میبینم اما اگر مجبور بشم بازم انجامش میدم چون لازمه. چون این دنیا به آدمایی مثل من نیاز داره که بتونن تصمیم های سختو بگیرن. آدما اکثرا بَدن فقط هنوز خودشون نیمدونن. من میدونم که کارای بدی کردم خیلی بد اما هیچ وقت بدون دلیل نبوده هیچ وقت بخاطر لذت خودم کسیو آزار ندادم» « شاید حق با تو باشه اما میدونی نکته کجاست؟ اینکه همه فکر میکنن حق با اوناست و کاری که اونا انجام میدن درست ترین کاره. گفتی اکثر آدما بدن اما اینطور نیست اونا فقط احمقن. نمیدونن چی خوبه و چی بد.شاید فکر کنن میدونن اما اینطور نیست. اونا فقط فکر میکنن که میدونن. در واقع اکثر مردم حتی فکر هم نمیکنن. فقط میشنون و باور میکنن. توهم از اونایی. یه **** که فکر میکنه هرکاری که بکنه درسته. تو فقط یک احمقی نه بیشتر»
    لتاس همانطور که سرش را به سر پسر جوان تکیه داده بود گفت:«تا جایی که خرد من اجازه داده نقصی در تو نمیبینم. ذهنی سریع. بدنی قوی. چهره ای که به زیبایی اون ندیدم و خیلی چیزهای دیگه؛ اما نکته همینه پسرم. همینه که منو نگران میکنه. همه چیز در دنیا در عین اینکه بی نظمه، منظمه. همه چیز در عین نابرابری کاملا در توازنه. حُسن هامون به اندازه نقص هامون بزرگه. این همون توازنه. این نقطه های تاریک شاید از دور بزرگ به نظر نرسه اما در شخصیت ما همون نقطه کلیدیه که باعث سقوطمون میشه. من نتونستم نقص تورو بفهمم و این نگرانم میکنه» لتاس پس از چند لحظه سکوت با جدیت ادامه داد:«همه چیز بر اساس توازنه. طبیعت هم همینطوره اگر چنگال های شکارچی تیزتر بشه پاهای شکار سریع تر میدوه. اگر به آدریان چیزی داده شده باید بهای اونو بپردازه. دنیا اینطوری کار میکنه و من نمیتونم تصور کنم بهای اونچه که به تو داده شده چی میتونه باشه. تو مسئولیتی خواهی داشت. نمیدونم کِی اما خواهد بود. برات دعا میکنم پسرم. برای رستگاریت دعا میکنم».



    قبل گذاشتن فصل اول بریم سراغ سر آغاز رهجو

    ویرایش توسط bahani : دیروز در ساعت 20:02
    امضای ایشان

    قابل توجه کاربران گرامی:
    1- پست های تک خطی و بی محتوا پست ارزشی و اسپم حساب می شه و پاک میشه
    2- کاربران تازه وارد برای دانلود داستان از انجمن میتونن تا سقف صد امتیاز از مدیران سایت دریافت کنن بعد از اون دیگه امتیاز مورد نیازتون رو باید با فعالیت مفید به دست بیارید
    3- منظور از فعالیت مفید پست پشت سر هم توی تاپیک ها نیست لطفا قوانین رو مطالعه کنید و از اسپم بارون کردن سایت بپرهیزید.



    برای بهتر بودن کافی است از آنچه هستید بیشتر تلاش کنید...
    زمانی که هر روز از روز قبل بهتر باشید بیاد داشته باشید که شما بهترینید


  2. Top | #141



    تاریخ عضویت
    Jan 2015
    شماره عضویت
    194
    نوشته ها
    49
    امتیاز
    1,649
    پسندیده
    302
    مورد پسند : 139 بار در 52 پست
    میزان امتیاز
    2
    با سلام و خسته نباشید خدمت نویسنده و ویراستار عزیز
    شاید سوالی که میپرسم تکراری باشه، ببخشید رک میپرسم ولی این داستان به سرانجام میرسه تا اینجا خیلی از دوستان داستان های خوب و جذابی و رو شروع کردن ولی به سرانجام نرسید از بابت این داستان انصافاً خوب میتونیم مطمئن باشیم؟
    امضای ایشان
    Kaladin Stormblessed



  3. Top | #142


    تاریخ عضویت
    Mar 2018
    شماره عضویت
    1508
    نوشته ها
    110
    امتیاز
    316
    پسندیده
    44
    مورد پسند : 213 بار در 80 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط eregon نمایش پست ها
    با سلام و خسته نباشید خدمت نویسنده و ویراستار عزیز
    شاید سوالی که میپرسم تکراری باشه، ببخشید رک میپرسم ولی این داستان به سرانجام میرسه تا اینجا خیلی از دوستان داستان های خوب و جذابی و رو شروع کردن ولی به سرانجام نرسید از بابت این داستان انصافاً خوب میتونیم مطمئن باشیم؟
    اولا از هیچی نمی‌شه اطمینان داشت
    ولی نویسنده قول دادن تا حداقل آخر این کتاب رو قرار بدن.

  4. 2 پسندیده توسط:


  5. Top | #143


    تاریخ عضویت
    Oct 2017
    شماره عضویت
    1404
    نوشته ها
    33
    امتیاز
    2,551
    پسندیده
    18
    مورد پسند : 84 بار در 30 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط eregon نمایش پست ها
    با سلام و خسته نباشید خدمت نویسنده و ویراستار عزیز
    شاید سوالی که میپرسم تکراری باشه، ببخشید رک میپرسم ولی این داستان به سرانجام میرسه تا اینجا خیلی از دوستان داستان های خوب و جذابی و رو شروع کردن ولی به سرانجام نرسید از بابت این داستان انصافاً خوب میتونیم مطمئن باشیم؟
    این کتاب قطعا تموم میشه. جلد اولش رو قول میدم. البته لازم به ذکره که اگر با این فرمون پیش بریم شاید این جلد بیشتر از صد فصل داشته باشه واسه همین ممکنه به سه بخش تقسیم بشه و بینشون یه بازه چند هفته ای یا چند ماهه بیفته. از اونجایی که درس و دانشگاه هست و مسائل دیگه ای هم در کنارش طبیعیه که به آهستگی پیش بریم. مثلا شاید تا آبان ادامه بدیم و بعد مدتی فصلی نباشه و باز دوباره که سرم خلوت شد شروع کنیم اما به سرانجام خواهد رسید. ممکنه طول بکشه اما اینطوری نیست که کلا ولش کنم و بزارم برم حتما تمومش میکنم اگر سالم بمونم به امید خدا

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط Arya نمایش پست ها
    واقعا به اینش دقت نکرده بودم
    ایول داداش

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -

    این فصل هم فوق‌العاده بود
    کلا چیزی واسه گفتن..
    اها راستی از علائم نگارشی کم استفاده می‌کنی.
    گاهی درک جمله سخت میشه.
    دیگه.. همین
    چیز خواصی به ذهنم نمی‌رسه
    آره حق میدم اینو. خودم وقتی مینویسم اولش کلا هیچی نداره. بعدش اضافه میکنم و ویراستارم باز بقیشو اضافه میکنه اما بازم حتما جا میمونه یکم. هرچند فکر نکنم اونقدری باشه که به فهم متن صدمه بزنه اما سختش میکنه.
    ممنون از نظر.

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط sorosh نمایش پست ها
    شک دارم کور بشه یا احتمالا برای مدتی کور بشه
    احتمالا دارنده های قبلی سعی در کنترلش کردن وشکست خوردن برای همین کور شدن
    زیاد عجله نکنید. روی این موضوع خیلی مسائل تاثیر دارن که هنوز هیچی در موردشون گفته نشده. اصلا هنوز نظام جادویی رو توضیح ندادم که البته به اون صورت توضیحم نخواهم داد ولی شک ندارم کم کم متوجه میشید

  6. 3 پسندیده توسط:


  7. Top | #144


    تاریخ عضویت
    Jul 2015
    شماره عضویت
    409
    نوشته ها
    79
    امتیاز
    29
    پسندیده
    232
    مورد پسند : 224 بار در 109 پست
    میزان امتیاز
    2
    زیاد عجله نکنید. روی این موضوع خیلی مسائل تاثیر دارن که هنوز هیچی در موردشون گفته نشده. اصلا هنوز نظام جادویی رو توضیح ندادم که البته به اون صورت توضیحم نخواهم داد ولی شک ندارم کم کم متوجه میشید[/quote]

    نمیدونم برای شما هم این طور یا نه ولی یکی از قسمت لذت بخش و هیجان انگیزه داستان خوندن
    حدس زدن ادامه داستانه و تصوراتیه که راجب پایان کتاب دارم
    ویرایش توسط sorosh : دیروز در ساعت 04:10

  8. Top | #145


    تاریخ عضویت
    Mar 2018
    شماره عضویت
    1508
    نوشته ها
    110
    امتیاز
    316
    پسندیده
    44
    مورد پسند : 213 بار در 80 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط sorosh نمایش پست ها
    نمیدونم برای شما هم این طور یا نه ولی یکی از قسمت لذت بخش و هیجان انگیزه داستان خوندن
    حدس زدن ادامه داستانه و تصوراتیه که راجب پایان کتاب دارم
    خب همه همینیم دیگه
    در غیر این صورت کلی وقت برای پیش‌بینی‌امون نمی‌زاشتیم
    اصلا خیالبافی اتفاقاتی که ممکنه بیوفته اصل اساسی داستانه😄😄

  9. Top | #146



    تاریخ عضویت
    Dec 2014
    شماره عضویت
    105
    نوشته ها
    236
    امتیاز
    1,143
    پسندیده
    1,509
    مورد پسند : 534 بار در 232 پست
    میزان امتیاز
    2
    خوب... خوب... خوب...
    آلینور، اول از همه اسم قشنیگه، باحاله... کمی شبیه والینوره البته ولی قشنگه.
    مقدمه:
    بذارید اول احساسم رو نسبت به مقدمه احساسی که نمیدونم چطور باید بگمش، مقدمه کنجکاوی برانگیز بود، تا حدودی ولی برای من هیجان شروع یه حماسه رو نداشت، شاید گفتن چنین چیزی مته به خشاش گذاشتن باشه، وقتی به یک مقدمه نگاه میکنم، انتظار یه معرفی دارم حداقل، یا یه سیری از داستان که بخواد اولین قطعه دومینو باشه، ولی چنین چیزی رو در مقدمه آلینور ندیدم، البته مقدمه میتونه چیزای دیگه هم باشه، ولی این دوتا رو گفتم رو چون نزدیکترن به این مقدمه.
    بذارید یکم نزدیک تر بشیم به مقدمه، مقدمه سعی داره یه لحن خاص داشته باشه، برای من و با توجه به اون برداشتی از طریقه گفتن اتفاقات دارم، میخواد یه چیز بزرگ و شکوهمند رو در گذشته دور بگه، چیزی که از دست رفته اتفاقاتی که مه آلود و رازآلودن، چنین متنی اغلب با توانایی و ذوق نویسنده نوشته میشه، با توجه به اون پیشینه ذهنی که از چنین متنی داشته. این متن لحن یکدستی نداره، گاهی ریتم و نواختش می افته، و گاهی جاهایی که باید توضیحات بیشتری داده بشه توضیحی داده نمیشه، و جاهایی که میتونه کمی اغماض بشه گفته میشه، منظورم توضیحاتی نیست که بخشی از داستانه، بخشی از رازهای داستان، منظورم توضیحاتیه که خواننده نیاز داره برای برقراری ارتباط داشته باشه.
    گاهی هم توضیحات و نواختی از اتفاقات که از پی اش میاد تطابق نداره، مثلا، که به نظرم نمونه بارزشه، وقتی هست که یه مقدمه چینی برای حمله دوم تاریکی میشه، یه مقدمه چینی بزرگ و بعد یک مرتبه وقتی وارد موقعیتی میشیم که قراره اتفاق بیافته یک مرتبه انگار فاصله میگیره از مقدمه چینی قبلش.
    البته باید بگم اینا صرفا نظر منه، یه برداشت شخصی.
    فصل یک:
    شروع فصل اول یه شروع گیج کننده است، با توصیفات در هم ریخته، نمیدونم چرا انگار نویسنده خود رو برای نوشتن اذیت میکنه، انگار میخواد هر جمله و هر نکته به یه شکل خاص عطا بشه، و این کار باعث میشه کمی به داستان گویی صدمه بزنه، هرچند عبارت های خوبی برای توصیف میاره ولی با این حال یه مرتبه بین این توصیفا پاره نمیدونم شاید خیلی ایده آل دارم میبینم. و اینکه وقتی توصیفات وقتی در طی روایت به کار میرن، وقتی داستان همپای توصیفات حرکت میکنه، تاثیر بهتری دارن، راحت تر هضم میشن، توصیفات داخل این داستان و داخل این فصل مثل اینکه این توضیحاتی میشه برای ادامه داستان یه توضیحاتی میشه که خواننده باید تو ذهنش نگهداره تا داستان به اون نقطه برسه، اینجور شاید یه کمی کاری کنه نویسنده مجبور به تکرار بعضی از چیزا بشه. البته ممکنه خود نویسنده ترجیحش همین باشه تا دستش برای داستانگویی باز باشه.
    و البته صحنه آخر فصل و اینکه رازی وجود داره که همه میدونن به جز خواننده خیلی باحاله، خیلی بامزه است و البته جذاب برای من. هرچند به نظرم هنوز نویسنده داخل تصویر کردن و معرفی دنیاش کمی مشکل داره. البته من فقط مقدمه و فصل اول رو خوندم.
    فصل دو:
    فصل دو، خوب بود از اون فصلا هست که خواننده رو به خوندن ادامه داستان ترغیب میکنه، که خواننده آماده میشه با داستان همراه باشه، با شخصیت ها ارتباط برقرار کنه.
    تو این فصل هم انگار نویسنده تو معرفی شخصیت و جهانش کمی مشکل داره، هرچند نویسنده دستش روونتر شده با اینحال گاهی یکی دو مورد شاید راوی گم میشد. البته چون تو این فصل دیالوگ بیشتر داریم، انگار نویسنده نمیتونه توصیفات و احساس شخصیت ها رو هم پای دیالوگ ها بیاره. که اگه بیشتر بنویسه احتمالا بهتر بشه. و اینکه چرا باید توضیحاتی که میشه در حین متن توضیحش داد تو پانویس بیاد، ممکنه روند داستان رو بشکنه.
    فصل سه:
    فصل سه، فصل هیجان انگیزی بود، از اون فصلا که کمک میکنه مخاطب جذب داستان بشه، و لازمه چنین چیزی، حالا خواننده میخواد توانایی هایی که قبلا تو فصل پیش معرفی شدن براش رو ببینه که تو فصل بد گفته میشه. موضوع اینه، به نظر میرسه نویسنده تو دادن اطلاعات شتابزده عمل میکنه، خیلی سریع میخواد همه چیز رو بگه. البته نویسنده انگار راحت تر مینویسه، یعنی حداقل گیرهای اول داستان دیگه داخلش نیست، یعنی کلمات و داستان راحت تر نوشته، نمیدونم تونستم بگم چیزی رو که میخواستم یا نه، امیدارم خوب گفته باشم، به هر حال، و تشخیص راوی ها ساده تر شده، شاید چون اول شناختی ازشون نداشتم کمی برام سخت بود، به هر حال الان تشخیص کسی که داریم دنیا رو از چشماش میبینیم راحتتره و به نوعی منو یاد راوی داخل داستانای گمل میندازه، هم سوم شخصه و هم از چشم یکی از شخصیت ها برای نشون دادن دنیاش استفاده میکنه. و اینکه چطور خلق شدن اون موجود خلاقانه بود. ایده خوبی بود. هرچند نه خیلی لطیف.
    و یه نکته دیگه، موضوع درباره توصیفاست، موضوع اینه که توصیفا بهتره با هم متناسب باشن. مثلا اول داستان یه بهشت رو توصیف کردید و انتظار داشتم ادامه اش جهنم باشه، کوبنده تر و قویتر.
    فصل چهار:
    فصل چهار فصل عجیبی بود، با یه مبارزه شروع شد و با یه راز تموم شد، رازی که شاید به راز فصل اول هم مربوط باشه.
    نمیدونم، واقعا چیزی به ذهنم نمیرسه که چرا، ولی ارتباط برقرار کردن با داستان و شخصیت ها برام آسون نیست، نه برای اینکه لحن داستان یه لحنی هست که شاید حالا کمتر نوشته میشه، موضوع اینه که انگار داستان روایت های پراکنده از یه چیزه، داستان انسجامی که تمام شخصیت ها و محیط و اتفاقات رو پوشش بده رو انگار نداره، البته صرفا برای من. نممیدونم دقیق، انگار داستان یه داستان منسجم نیست، یه داستان که بتونم به خوبی دنبالش کنم، مثلا این داستان سه تا بخش داشت، ولی اینکه فکر کنم همون فصلی که اولش شروع شد.، همون فصلیه که تموم شد نیست.
    و فکر کنم همون مشکل شتابزدگی داخل قلم نویسنده هست، شاید اگه نویسنده بتونه داستانش رو و فصلاش رو بخونه کمکش کنه.
    فصل پنج:
    خیلی هم عالی، خیلی خوبه نویسنده تصمیم گرفته که هر فصل علی رغم اینکه داستان پیش میره نخواد حتما یه اتفاق حیرت انگیز و خاص بیافته. خیلی خوبه که نویسنده اجازه میده شخصیت ها هم بخوان جذاب باشن. خیلی خوبه. احساس میکنم که قلم نویسنده داره به یه ثباتی میرسه، یکی قلمش خیلی تغییر زیادی نمیکنه، خوبه این شرایطی هست که به نویسنده اجازه میده ایده هاش و شخصیت ها رو با دستای بازتری بیان کنه. هرچند هنوز شخصیت ها و اتفاقاتی که براشون میافته یا افتاده به خوبی دنبال نمیشه داخل طول فصل. و باز داستانی که تعریف میشه قطعه های پراکنده ای از یه داستان بزرگترن. ارتباط بین متن گاهی قطع میشه، و انگار نویسنده داخل بیان توصیف حال و احساس شخصیت ها مشکل داره. شخصا نمیتونستم احساسشون درک کنم. و البته تعادل بین نوشته هم. نمیدونم. داستان سختیه و امیدوارم نویسنده بتونه ازش به خوبی بر بیاد.

    و یه چیز دیگه، تو همه اینا کمی مشکلات علائم نگارشی بود، از بعضی از جمله ها چندتا برداشت میشد کرد.
    امیدوارم نویسنده به داستان گوییش ادامه بده. این ایده از اون داستاناییه که ارزش منتظر موندن داره.

  10. 1 پسندیده توسط:


صفحه 15 از 15 نخستنخست ... 512131415

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق برای انجمن بوک پیج محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد