نمایش نتایج: از 1 به 8 از 8

موضوع: الاغ

  1. Top | #1


    تاریخ عضویت
    Jul 2017
    شماره عضویت
    1307
    نوشته ها
    37
    امتیاز
    396
    پسندیده
    19
    مورد پسند : 71 بار در 26 پست
    میزان امتیاز
    2

    الاغ

    الاغ ها خسته از بار بری به اغل برگشتند. صدای هم همه بلند شد که از باربری های زیاد دیگر تحمل نداریم
    سرکرده الاغ ها به جوش امد که ما الاغ زاده ایم و الاغ ها به باربری مشغولند . اگر دم ناسازگاری بردارید . صاحب، الاغ خاطی را تنبیه میکند و جیره الاغ های دیگر قطع میشود
    هم همه باز بلند شد . از میان الاغ ها صدایی امد . که اگر همه با هم باشیم صاحب نمبتواند کاری از پیش ببرد.
    بعد از بحث های طولانی تصمیم مصمم گرفته شد صبح از اغل بیرون نروند و جفتک پراکنی کنند.
    سر کرده الاغ ها به جانب صاحب رفت و داستان را تعریف کرد . به پیشنهاد سرکرده از فردا بار 2 برابر به الاغ ها تحمیل شد. انهایی که جفتک پراکنی کردند هم شلاق خوردند و جیره همگی نصف شد.
    چند روزی به همین منوال گذشت و الاغ ها هر شب جلسه های متعدد بر پا کردند . جفک پرا کنی های زیاد تری شد و جیره ای که هر روز به کم میرفت.
    الاغ های دیگر که تحمل این وضع را نداشتند . بانگ نا سازگاری بلند کردند که برای جیره کامل . بار 3 برابر تحمل کنند.
    سرکرده به صاحبش گقت که میزان بار به قبل باز گردد و جیره تمام شود و الاغ های خاطی به شدت تنبیه شوند
    فردا ان روز الاغ ها خوشحال از بار بری و جیره کامل به کار مشغول شدند و هر یک از جلوی الاغ خاطی گذشت . جفتکی بر وی روانه کرد . سرکرده هم راضی از اوضاع الاغ ها جیره دو برابرش را میخورد
    امضای ایشان
    سنگ چون بر خود گمان شیشه کرد
    شیشه گردید و شکستن پیشه کرد

  2. 3 پسندیده توسط:


  3. Top | #2

    تاریخ عضویت
    Jul 2017
    شماره عضویت
    1315
    نوشته ها
    5
    امتیاز
    72
    پسندیده
    5
    مورد پسند : 6 بار در 2 پست
    میزان امتیاز
    2
    برادرمن!این رو اصلا نمیشه داستان کوتاه دونست.حداکثر شاید بشه بهش گفت "روایت کوتاه" یا "حکایت".اما داستان کوتاه نیست.

  4. Top | #3


    تاریخ عضویت
    Jul 2017
    شماره عضویت
    1307
    نوشته ها
    37
    امتیاز
    396
    پسندیده
    19
    مورد پسند : 71 بار در 26 پست
    میزان امتیاز
    2
    شما به بزرگی خودت ببخش

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط Mohsen نمایش پست ها
    برادرمن!این رو اصلا نمیشه داستان کوتاه دونست.حداکثر شاید بشه بهش گفت "روایت کوتاه" یا "حکایت".اما داستان کوتاه نیست.
    شما به بزرگی خودت ببخش
    امضای ایشان
    سنگ چون بر خود گمان شیشه کرد
    شیشه گردید و شکستن پیشه کرد

  5. 1 پسندیده توسط:


  6. Top | #4

    تاریخ عضویت
    Jul 2017
    شماره عضویت
    1315
    نوشته ها
    5
    امتیاز
    72
    پسندیده
    5
    مورد پسند : 6 بار در 2 پست
    میزان امتیاز
    2
    Abner جان ، اختیار دارید.بنده هم قصد اعتاب نداشتم.

  7. Top | #5


    تاریخ عضویت
    Jun 2015
    شماره عضویت
    392
    نوشته ها
    850
    امتیاز
    6,889
    پسندیده
    1,959
    مورد پسند : 3,613 بار در 1,086 پست
    میزان امتیاز
    2
    حکایت جالبی بود و نماد های خوبی را استفاده کرده بودی. من از خواندن این حکایت لذت بردم و معتقدم زبان ادبیات همیشه برای آگاهی عموم مردم موثر بوده و هست. لطفا به نوشتن همچین حکایت هایی ادامه دهید و سعی کنید بیشتر موضوعاتی که در حال حاضر بر زندگی مردم حاکم است را به چالش بکشید. البته همین موضوعی که شما تو حکایت اشاره کرده بودید شاید مهمترین موضوع داخل ایران باشه.
    پی نوشت: من ادبیات تعلیمی رو که در زبان نمادی بیان میشه را خیلی دوست دارم. حکایت شیرینی بود.
    امضای ایشان

  8. Top | #6


    تاریخ عضویت
    Jul 2017
    شماره عضویت
    1307
    نوشته ها
    37
    امتیاز
    396
    پسندیده
    19
    مورد پسند : 71 بار در 26 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط Anobis نمایش پست ها
    حکایت جالبی بود و نماد های خوبی را استفاده کرده بودی. من از خواندن این حکایت لذت بردم و معتقدم زبان ادبیات همیشه برای آگاهی عموم مردم موثر بوده و هست. لطفا به نوشتن همچین حکایت هایی ادامه دهید و سعی کنید بیشتر موضوعاتی که در حال حاضر بر زندگی مردم حاکم است را به چالش بکشید. البته همین موضوعی که شما تو حکایت اشاره کرده بودید شاید مهمترین موضوع داخل ایران باشه.
    پی نوشت: من ادبیات تعلیمی رو که در زبان نمادی بیان میشه را خیلی دوست دارم. حکایت شیرینی بود.

    ممنونم که ا.ل میخونی و نظر میدی . دوم من خودم چند بار که حوندمش احساس کردم جا برای استفاده از لغات ادبیاتی داره ... سعی میکنم تو متن بعدی بیشتر رعایت بشه
    امضای ایشان
    سنگ چون بر خود گمان شیشه کرد
    شیشه گردید و شکستن پیشه کرد

  9. Top | #7


    تاریخ عضویت
    Apr 2015
    شماره عضویت
    272
    نوشته ها
    303
    امتیاز
    2,930
    پسندیده
    584
    مورد پسند : 1,018 بار در 380 پست
    میزان امتیاز
    2
    حکایت روزه مردوم
    امضای ایشان
    جسارت اجرايى كردن ايده هايت را داشته باش

    و گرنه هميشه جهان پر بوده از

    ترسو هاى خوش فكر

  10. Top | #8


    تاریخ عضویت
    Nov 2014
    شماره عضویت
    4
    نوشته ها
    801
    امتیاز
    15,905
    پسندیده
    2,861
    مورد پسند : 2,630 بار در 876 پست
    میزان امتیاز
    2
    داستان خوبی بود، من با نظر اون دوستی که گفت این متن داستان نیست مخالفم، اینطوری باشه قلعه حیوانات هم داستان نیست، البته قصد مقایسه ندارم چون در سبک و قدرت متن و ... تفاوت بسیاره . داستان انواع مختلفی داره و این متن هم جز داستان کوتاه قرار میگیره، شروع و روند و پایانی خوب داشت. یکم بیشتر روی فضاسازیش ، توصیفاتش و حتی مکالماتش کار می کردی و داستانو از زبان یکی از حیوانات تعریف می کردی که مثلا داره برای بچه هاش در مورد شروش و اعتصاب می گه خیلی بهتر میشد. موفق باشید
    امضای ایشان
    زندگی زندان سرد کینه هاست، من گریزانم ازاین زندان که نامش زندگیست.


کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق برای انجمن بوک پیج محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد