صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
نمایش نتایج: از 11 به 13 از 13

موضوع: به دنبال اسکای

  1. Top | #1


    تاریخ عضویت
    Oct 2016
    شماره عضویت
    1170
    نوشته ها
    75
    امتیاز
    199
    پسندیده
    37
    مورد پسند : 104 بار در 55 پست
    میزان امتیاز
    2

    به دنبال اسکای

    خب این یه داستان جدیده که یکی از دوستام داره ترجمه میکنه
    فکر کردم اینجا گذاشتنش بد نباشه
    کتاب خوبیه تا اینجا که خوب بوده . خیلی زود لینک دانلودش رو میذارم اما قبلش معرفی کتاب:

    ❄️ به دنبال اسکای ❄️
    نویسنده: جاس استرلینگ
    رتبه گودریدز: 4.09

    "تو نصف موهبت‌هاي ما رو داري، منم نصف ديگه‌ش رو ..."
    اسكاي، دختری انگليسي، بعد از ورود به مدرسه‌ي آمريكاي جديدش با پسر دردسرسازي به نام 'زد' ملاقات مي‌كند و نمي‌تواند فكر او را از سرش بيرون كند. 'زد' در افكارش با او حرف مي‌زند. ذهن او را مي‌خواند. او پسري است كه اسكاي مي‌تواند او را تا آخر عمر دوست داشته باشد.
    سايه‌هاي سياهي در گذشته‌ي اسكاي وجود داشته است ولي ماجراي شيطاني جديد آينده او را تهديد مي‌كند. او بايد با تاريكي رو در رو شود، حتي اگر به اين معني است كه قلب خود را از دست بدهد. آيا اسكاي قدرت دارد توانايي‌هاي خود را بپذيرد و آنقدر شجاع باشد كه با سرنوشت خود مبارزه كند يا نيروهاي شيطاني گذشته‌ي او مانع از اين مي‌شوند كه به قدرت حقيقي‌اش دست يابد؟



    بخشی از کتاب:


    از تخت بیرون آمدم و روبدشامبری پوشیدم؛ آنقدر ناآرام بودم که نمی‌توانستم در رختخواب دراز بکشم و گفتگویمان را بارها و بارها در ذهنم مرور کنم. خیلی چیزها بود که نمی‌فهمیدم ولی می‌ترسیدم توضیحی بخواهم. آن چیزهایی که در مورد الهام گفته بود رسما ترسناک بود - تقریبا حرفش را باور کرده بودم. ولی نمی‌خواستم فقط برای اینکه یک نفر خواب دیده که ممکن است اتفاقی برای من بیفتد زندگی‌ام را عوض کنم. بعدش چه؟ می‌توانست بگوید من باید فقط نارنجی بپوشم وگرنه ممکن است اتوبوس مرا زیر کند؟ فقط به خاطر حرف او شکل نارنگی به مدرسه می‌رفتم؟ نه، این فقط یک نقشه بود تا مرا وادار کند کاری که او می‌خواهد را انجام دهد.
    که چه چیزی بود؟
    پشت گردنم به خارش افتاد. احساس می‌کردم تنها نیستم. با حالتی عصبی به طرف پنجره رفتم و در حالی که نوعی موسیقی روان پریشی در سرم فریاد می‌زد محتاطانه پرده را کنار زدم.
    "ایشششش!" در حالی که قلبم به دهانم آمده بود خودم را رو در روی 'زد' دیدم. رسما باید زبانم را گاز می‌زدم تا جیغ نکشم. 'زد' از درخت سیب بالا رفته بود و بیرون اتاقم روی شاخه‌ی درخت نشسته بود. پنجره را باز کردم. با عصبانیت زمزمه کردم: "اونجا چی کار می‌کنی؟ برو پایین، از اینجا برو."
    "دعوتم کن بیام تو." خودش را در طول شاخه سُر داد.
    "بس کن، برو پایین!" وحشت زده فکر کردم آیا باید سیمون را صدا کنم یا نه.
    "نه، بابات رو صدا نکن. من باید با تو حرف بزنم."
    دست‌هایم را به طرفش تکان دادم. "برو! نمی‌خوام اینجا باشی."
    'زد' گفت: "می‌دونم." فکر اینکه به زور وارد اتاق من شود را رها کرد. "اسکای، چرا تو نمی‌دونی که سیونت هستی؟"
    فکر کردم پنجره را بر روی این صحنه‌ی عجیب و غریب رومئو و ژولیتی ببندم. "وقتی سؤال رو نمی‌فهمم نمی‌تونم جواب بدم."
    "تو شنیدی من باهات حرف می‌زنم - توی سرت. تو دنبال اشاره‌ی من نرفتی، کلمات رو شنیدی."
    "من ... من ..."
    'تو به من جواب دادی.'
    به او زل زدم. دوباره داشت این کار را می‌کرد - تله‌پاتی بود، نه؟ نه، نه، من فقط فرافکنی می‌کردم - این‌ها واقعا اتفاق نمی‌افتاد.
    "همه‌ی سیونت‌ها می‌تونن این کار رو بکنن."
    گفتم: "من چیزی نمی‌شنوم. من نمی‌فهمم در مورد چی حرف می‌زنی."
    "دارم می‌بینم و باید بفهمم چرا."
    گیج و مبهوت بودم و تنها استراتژی‌ای که می‌توانستم به کار ببرم انکار بود. باید او را از روی درخت سیبم پایین می‌کشیدم. "مطمئنم که خیلی سحرآمیزه ولی دیر وقته و می‌خوام بخوابم. پس ... امم ... شب به خیر 'زد'. بذار یه وقت دیگه در موردش حرف بزنیم." مثلا هیچ وقت.
    "حاضر نیستی به حرف من گوش کنی؟" دست‌هایش را به سینه زد.
    "چرا باید این کارو بکنم؟"
    "چون من روح‌ربای توام."
    "بس کن. من نمی‌فهمم. تو برای من هیچی نیستی. تو بی‌ادب و سردی و حتی از من خوشت نمیاد و از هر فرصتی استفاده می‌کنی تا از من انتقاد کنی."
    دست‌هایش را در جیب شلوارش فرو کرد. "پس در مورد من اینطوری فکر می‌کنی؟"
    سرم را به علامت تأیید پایین آوردم. "شاید این، چه می‌دونم، نقشه‌ی جدیدت برای تحقیر کردن من باشه - اینکه وانمود کنی منو می‌خوای."
    "تو واقعا از من خوشت نمیاد، نه؟" خنده‌ی خفه‌ای کرد. "عالیه، روح‌ربای من هیچی در مورد من نمی‌دونه."
    دست‌هایم را روی سینه‌ام گره کردم تا این حقیقت را که داشتم می‌لرزیدم پنهان کنم. "چی رو می‌خوای بفهمم؟ آدمای بیخود رو راحت میشه تشخیص داد."
    در حالی که از پس زدن‌های پشت سر هم من عصبی شده بود به طرف من حرکت کرد.
    یک قدم به عقب برداشتم. "از درخت من برو پایین." وقتی به بیرون اشاره می‌کردم انگشتم می‌لرزید.
    درکمال تعجب من، مخالفتی نکرد، فقط صورت مرا بررسی کرد و بعد سر تکان داد. "باشه. ولی این جریان تموم نشده اسکای. ما باید با هم حرف بزنیم."
    "برو بیرون."
    "دارم میرم." و با این حرف روی زمین پرید و در شب ناپدید شد.



    بخش اول کتاب با ده تا لایک....
    ویرایش توسط proti : 07-20-2018 در ساعت 13:16


  2. Top | #11



    تاریخ عضویت
    May 2016
    شماره عضویت
    909
    نوشته ها
    343
    امتیاز
    4,170
    پسندیده
    400
    مورد پسند : 878 بار در 295 پست
    میزان امتیاز
    2
    کتابش قشنگه. فقط یکم دیر فصل می ذارین
    امضای ایشان
    .When you catch in a calumny, you know your real friends

  3. Top | #12


    تاریخ عضویت
    Oct 2016
    شماره عضویت
    1170
    نوشته ها
    75
    امتیاز
    199
    پسندیده
    37
    مورد پسند : 104 بار در 55 پست
    میزان امتیاز
    2
    زهرا خانم فرمودید که دیر فصل میدم اینم کل کتاب
    زحمت بکشید بگذاریدش پست اول تاپیک
    http://s9.picofile.com/file/83322199...g_Sky.pdf.html

  4. 1 پسندیده توسط:


  5. Top | #13



    تاریخ عضویت
    May 2016
    شماره عضویت
    909
    نوشته ها
    343
    امتیاز
    4,170
    پسندیده
    400
    مورد پسند : 878 بار در 295 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط hamمن727
    زهرا خانم فرمودید که دیر فصل میدم اینم کل کتاب
    زحمت بکشید بگذاریدش پست اول تاپیک
    http://s9.picofile.com/file/83322199...g_Sky.pdf.html
    بسیار متشکرم‌. اینم که گذاشته بشه پست اول دست خودتونه‌. یه قسمت داره پایین هر پست. ویرایش نوشته. از اونجا میتونید درستش کنید. من نمی تونم درستش کنم چون ویرایش هر پست فقط مخصوص فرد ارسال کننده پست و مدیرا است.
    ولی واقعا ممنون که کل کتابو گذاشتین. کتابش قشنگه
    ویرایش توسط ZAHRA*J : 07-20-2018 در ساعت 18:40
    امضای ایشان
    .When you catch in a calumny, you know your real friends

صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق برای انجمن بوک پیج محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد