صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
نمایش نتایج: از 11 به 16 از 16

موضوع: در آغوش آفتاب گردان

  1. Top | #1


    تاریخ عضویت
    Jul 2017
    شماره عضویت
    1297
    نوشته ها
    109
    امتیاز
    3,464
    پسندیده
    108
    مورد پسند : 261 بار در 87 پست
    میزان امتیاز
    2

    در آغوش آفتاب گردان



    دیوار هایی که به دورم تنیده اند سفید است. من در چشمانش اسیر شده ام. تمام قطرات باران را هم فقط از پشت آجر هایش نگاه میکنم و از میان آنهمه خورشید، من گرفتار مهتاب میشوم. من نمیبینم او نمیبیند اما در آغوش سبز بوستان میرویم و نامش را معجزه میگذاریم. پیراهن زرد بر تن دارد، همه ی ابر ها به این ضیافت دعوت میشوند. صدای خنده های باد در راهرو های مغزم میپیچید و در طوفان گرم آسمانش گم میشوم. نسیم دلپذیر از پیچ و خم های اندامش میوزد و من در سیل چشمانش غرق میشوم. باز به یاد نمی آورم او نمیبیند، برای همین است من نمیبینم. هم آوا با موسیقی آبشار میخوانم و صخره ی خاطرات را با دست تیشه میبوسم. مست معجون روی ماهش شده ام و عشق بازی ما از آن ساعت هایی آغاز میشود که موج دست نوازشش بر تن ساحل میلغزد.هوا که گرگ و میش است، از لباس های خیس تو میفهمم باران آمده است. خیسی گونه هایت را با حریر قلبم میزدایم و باز به عشق آسمانی مان سلام میکنیم. اگر باران ها حکایت از طوفان آورده اند، ما هم دست در دست روی گل و لای کره ی خاکی تاب میخوریم و احساس یعنی همین بودن ها. خیالم با تو رقم می خورد و ما نشسته بر تخت سلطنت دنیا شام میخوریم. هوس شطرنج نگاهت را کرده ام؛ سیاه و سفید هایی که فقط ملکه نام دارند. رقص اشکهایم در سلول های نگاهت زیباتر از رنگ به رنگ شدن های آسمان است. وقتی گونه هایت سرخ بوسه هایم میشود، انرژی حضورت را به ساقه هایم تزریق میکنی و من در بودنت محو تو میشوم و تو فقط به دور دست نگاهم خیره شده ای.
    دستش که بر گردن یار می افتد، برگ هایش را پیشکش میکند. بوسه ها را به جان ساقه هایم می اندازد و چشم های بسته اش هم حرف ها میزند. نغمه ی اشک هایش در سکوت رویاهایم طنین می افکند و گل باران نفس هایش جاده های زیر پایمان را فرش میکند. صدای غصه هایش هم به گوش میرسد ولی امواج پیراهنش که بر آن بلورها سایه انداخته، همچو شعله هایی ست که مرا در هم می پیچاند. پلک میزند و من از هوش میروم، آن چشم و ابرو ها به ناز آفریدن عادت کرده اند. عطر شبنم که می پیچد در میابیم که روز پتوی شب را برویش کشیده است. حتمن آفتاب عشق هم غروب کرده است که آتش سرد شده ی این عشق مرا در آغوش یار میکشد.

    #hana_sha
    ویرایش توسط hana6872 : 05-04-2018 در ساعت 09:23
    امضای ایشان

    ای مرگ مرا زهره خود کشتن نیست
    یک مرتبه هم به سوی من سرگردان


  2. Top | #11


    تاریخ عضویت
    Jul 2017
    شماره عضویت
    1297
    نوشته ها
    109
    امتیاز
    3,464
    پسندیده
    108
    مورد پسند : 261 بار در 87 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط proti نمایش پست ها
    خوب بود خسته نباشی
    اما یه سری مشکل هست . وقتی این سبک رو مینویسید میتونید فاعل رو حذف کنید تا حالت جملات آهنگین تر بشه یا فاعل و فعل میتونه باهاشون بازی بشه مثال میزنم این بخش رو «من در چشمانش اسیر شده ام. تمام قطرات باران را هم فقط از پشت آجر هایش نگاه میکنم و از میان آنهمه خورشید، من گرفتار مهتاب میشوم. من نمیبینم او نمیبیند »
    اینجوری بازنویسی میکنم: «در چشمانش اسیر شده ام. تنها قطرات باران را از پشت آجرهایش نگاه میکنم و از میان آنهمه خورشید گرفتار مهتاب میشوم. نمیبینم...نمیبیند...»
    یه مشکل دیگه...قطرات باران رو از پشت آجرهای چشمها نگاه میکنه؟ چشم آجر ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ و یه چیزی وقتی باران هست و ابره خورشید؟ یه مقدار تو منطق کلمات میشه بازی کرد مطمئنم میتونه بهتر بشه
    درود بر شما
    متشکر از وقتی که گذاشتید البته میدونید اون فاعل ها و تناقض های واضح هدف دار هستش. ابهام هم داره البته این ابهام ها خیلی پرداخت نشده جای کار داره. و در اونجا که میگه من نمیبینم او نمیبیند، اینجا فاعل باید باشه و البته ابهام که هیچی جمله حتی واضحه منظور: من "ندیدن اورا نمیبینم." فقط یکمقدار با ایجاز بیان شده که خب اینش دیگه سبک منه. و اون قضیه چشم و آجر بله ویرایش لازم داره که خب اینجا متن بدون ویرایش هستش، در نسخه ویرایش شده درست کردم و اون قسمت شد از میان سوراخ های بین آجر ها. و اینکه چشم چه ربطی به آجر داره اول گفتم که در چشمانش اسیر شده ام با دیوار هایی سفید.
    ویرایش توسط hana6872 : 05-20-2018 در ساعت 09:50
    امضای ایشان

    ای مرگ مرا زهره خود کشتن نیست
    یک مرتبه هم به سوی من سرگردان

  3. Top | #12


    تاریخ عضویت
    Apr 2016
    شماره عضویت
    878
    نوشته ها
    360
    امتیاز
    2,949
    پسندیده
    451
    مورد پسند : 761 بار در 377 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط AmbrellA نمایش پست ها
    نویسنده هر جور قلم و دلش میره باید بنویسه
    افرین!کلام درستی بود.
    امضای ایشان
    من یه گوگول مگولم!
    تو یه گوگول مگولی!
    ما یه گوگول مگولیم!
    گولی گولی گوووووو :دی

  4. 1 پسندیده توسط:


  5. Top | #13


    تاریخ عضویت
    Jul 2017
    شماره عضویت
    1297
    نوشته ها
    109
    امتیاز
    3,464
    پسندیده
    108
    مورد پسند : 261 بار در 87 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط آقا هومن نمایش پست ها
    حنا جان خسته نباشی ....داستانت خیلی رمنس و البته ادبی بود از آرایه ها خوب استفاده کردی که کار هر کسی نیست...ولی اگر دوست داری عاشقانه و رمنس بنویسی همون طور که گفتم (درباره "چشم هایت")بهتره تو نگاه دانلود بذاری...که خیلی ها اونجا فقط واسه خوندن این جور ژانر ها میان و تو این زمینه به نظرم تجربشون از ما بیشتره بوک پیج نویسنده های توانایی اره ولی ژانر کارشون یه جور دیگه است...
    متشکر حتمن، میدونم اینجا فقط برای اشتراک هست و کارشناس ادبی نداره :/ خیلی دنبال کارشناسی نیستم.

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط *HoSsEiN* نمایش پست ها
    متن جالبی بود ، مثل یه شعر با وقفه های ناگهانی که این زیبایی متنو کم می کرد . البته من به شخصه اسم اینگونه متن های ادبی را داستان نمیزارم چون داستان یه اصول و چهارچوبی داره.
    تا حد ممکن اصول اولیه رو رعایت کردم چیزی اگه هم نباشه شاید بخاطر اختصار اینطور شده یا خب ضعف قلم که امیدوارم به مرور بهتر بشه. متشکر از وقتی که گذاشتید.
    امضای ایشان

    ای مرگ مرا زهره خود کشتن نیست
    یک مرتبه هم به سوی من سرگردان

  6. 1 پسندیده توسط:


  7. Top | #14


    تاریخ عضویت
    Jul 2017
    شماره عضویت
    1307
    نوشته ها
    35
    امتیاز
    400
    پسندیده
    19
    مورد پسند : 61 بار در 24 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط hana6872 نمایش پست ها


    دیوار هایی که به دورم تنیده اند سفید است. من در چشمانش اسیر شده ام. تمام قطرات باران را هم فقط از پشت آجر هایش نگاه میکنم و از میان آنهمه خورشید، من گرفتار مهتاب میشوم. من نمیبینم او نمیبیند اما در آغوش سبز بوستان میرویم و نامش را معجزه میگذاریم. پیراهن زرد بر تن دارد، همه ی ابر ها به این ضیافت دعوت میشوند. صدای خنده های باد در راهرو های مغزم میپیچید و در طوفان گرم آسمانش گم میشوم. نسیم دلپذیر از پیچ و خم های اندامش میوزد و من در سیل چشمانش غرق میشوم. باز به یاد نمی آورم او نمیبیند، برای همین است من نمیبینم. هم آوا با موسیقی آبشار میخوانم و صخره ی خاطرات را با دست تیشه میبوسم. مست معجون روی ماهش شده ام و عشق بازی ما از آن ساعت هایی آغاز میشود که موج دست نوازشش بر تن ساحل میلغزد.هوا که گرگ و میش است، از لباس های خیس تو میفهمم باران آمده است. خیسی گونه هایت را با حریر قلبم میزدایم و باز به عشق آسمانی مان سلام میکنیم. اگر باران ها حکایت از طوفان آورده اند، ما هم دست در دست روی گل و لای کره ی خاکی تاب میخوریم و احساس یعنی همین بودن ها. خیالم با تو رقم می خورد و ما نشسته بر تخت سلطنت دنیا شام میخوریم. هوس شطرنج نگاهت را کرده ام؛ سیاه و سفید هایی که فقط ملکه نام دارند. رقص اشکهایم در سلول های نگاهت زیباتر از رنگ به رنگ شدن های آسمان است. وقتی گونه هایت سرخ بوسه هایم میشود، انرژی حضورت را به ساقه هایم تزریق میکنی و من در بودنت محو تو میشوم و تو فقط به دور دست نگاهم خیره شده ای.
    دستش که بر گردن یار می افتد، برگ هایش را پیشکش میکند. بوسه ها را به جان ساقه هایم می اندازد و چشم های بسته اش هم حرف ها میزند. نغمه ی اشک هایش در سکوت رویاهایم طنین می افکند و گل باران نفس هایش جاده های زیر پایمان را فرش میکند. صدای غصه هایش هم به گوش میرسد ولی امواج پیراهنش که بر آن بلورها سایه انداخته، همچو شعله هایی ست که مرا در هم می پیچاند. پلک میزند و من از هوش میروم، آن چشم و ابرو ها به ناز آفریدن عادت کرده اند. عطر شبنم که می پیچد در میابیم که روز پتوی شب را برویش کشیده است. حتمن آفتاب عشق هم غروب کرده است که آتش سرد شده ی این عشق مرا در آغوش یار میکشد.

    #hana_sha




    هوس شطرنج نگاهت را کرده ام؛ سیاه و سفید هایی که فقط ملکه نام دارند
    امضای ایشان
    سنگ چون بر خود گمان شیشه کرد
    شیشه گردید و شکستن پیشه کرد

  8. 1 پسندیده توسط:


  9. Top | #15


    تاریخ عضویت
    Apr 2016
    شماره عضویت
    878
    نوشته ها
    360
    امتیاز
    2,949
    پسندیده
    451
    مورد پسند : 761 بار در 377 پست
    میزان امتیاز
    2
    حنا من ظهری اومدم نظر بزارم نوشتم نوشتم خستم بود سند کنم
    خب!نوشته ی خوبی بود.میدونی چون داستان نبود عملا.خط طرحی که در بند تصویر سازیه و از پیرنگ و این مسائل عاریه.من خودم این سبک نوشتن رو دوس دارم.به شرط اینکه غنی باشه و یا لااقل مشخص باشه چی میگه.معمولا وقتی از چهارچوب کم میکنی باید جای دیگه جبران کنی.چون الان همه چی فدای تصویر سازی شده.زیاد منظم نیستی تو تصویر سازی هات.ینی یه جور ناجوری جفت هم پیوندشون میدی.حس میکنم فقط میخای تصویر بسازی و پشت اون هیچی نیست.چون یه سلسه مراتبی رو طی نمیکنه تا به یه چیزی بره. بعضی جاها این تصویرارو قشنگ انگار با ادامس چسبوندی به هم ولی خب عبارات زیبایی رو به کار ببرده بودی.خلاقیت خوبی داری ولی به حشو میبری جوری که بار ادبی رو حفظ نمیکنه.دیگه درمورد دال و مدلول هاتم بگم بت.ببین تو به خیسی لباس استناد میکنی تا به حریر قلب برسی!؟:| و از این قبیل اشکالات.هوس شطرنجو اینا اینارو برا یه خانوم نوشتی انگار یه جاهایی از دستت در رفته میدونی.ینی سر کلافو گم کردی.مثلا این: صدای غصه هاش به گوش میرسه.ولی چی به چه بلوری سایه انداخته که مثل شعله اتیشه!؟
    و اینکه حنا جان.نذار نگا دانلود چیزی ازش نمیفهمن.اینقدر سَبُک کار میکنن اونجا که تو شهلای نوشته هات جون میدن.نزاری یه وقتا.
    امضای ایشان
    من یه گوگول مگولم!
    تو یه گوگول مگولی!
    ما یه گوگول مگولیم!
    گولی گولی گوووووو :دی

  10. 2 پسندیده توسط:


  11. Top | #16


    تاریخ عضویت
    Jul 2017
    شماره عضویت
    1297
    نوشته ها
    109
    امتیاز
    3,464
    پسندیده
    108
    مورد پسند : 261 بار در 87 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط _MIS_REIHANE نمایش پست ها
    حنا من ظهری اومدم نظر بزارم نوشتم نوشتم خستم بود سند کنم
    خب!نوشته ی خوبی بود.میدونی چون داستان نبود عملا.خط طرحی که در بند تصویر سازیه و از پیرنگ و این مسائل عاریه.من خودم این سبک نوشتن رو دوس دارم.به شرط اینکه غنی باشه و یا لااقل مشخص باشه چی میگه.معمولا وقتی از چهارچوب کم میکنی باید جای دیگه جبران کنی.چون الان همه چی فدای تصویر سازی شده.زیاد منظم نیستی تو تصویر سازی هات.ینی یه جور ناجوری جفت هم پیوندشون میدی.حس میکنم فقط میخای تصویر بسازی و پشت اون هیچی نیست.چون یه سلسه مراتبی رو طی نمیکنه تا به یه چیزی بره. بعضی جاها این تصویرارو قشنگ انگار با ادامس چسبوندی به هم ولی خب عبارات زیبایی رو به کار ببرده بودی.خلاقیت خوبی داری ولی به حشو میبری جوری که بار ادبی رو حفظ نمیکنه.دیگه درمورد دال و مدلول هاتم بگم بت.ببین تو به خیسی لباس استناد میکنی تا به حریر قلب برسی!؟:| و از این قبیل اشکالات.هوس شطرنجو اینا اینارو برا یه خانوم نوشتی انگار یه جاهایی از دستت در رفته میدونی.ینی سر کلافو گم کردی.مثلا این: صدای غصه هاش به گوش میرسه.ولی چی به چه بلوری سایه انداخته که مثل شعله اتیشه!؟
    و اینکه حنا جان.نذار نگا دانلود چیزی ازش نمیفهمن.اینقدر سَبُک کار میکنن اونجا که تو شهلای نوشته هات جون میدن.نزاری یه وقتا.
    مخاطب میتونه هم خانوم باشه هم اقا ^_^ میدونی بخاطر ابهامی که میسازم حجم زیادی از مطلب دریافت نمیشه، از ابهام خوشم میاد. خواننده باید فکر کنه تا بفهمه. البته باز هم خیلی خوب نتونستم بعضی ترکیبارو در بیارم:) به هر حال ممنون از وقتی که گذاشتید. و اینکه اینجا پاراگراف بندیش نیوفتاده و داستان هم قبل از ویرایشه، و مطمئنتون کنم که داستانه:/ فقط به خاطر پرده پوشی ایده اصلی شاید نثر مصنوع متکلف به نظر بیاد.
    ویرایش توسط hana6872 : دیروز در ساعت 22:56
    امضای ایشان

    ای مرگ مرا زهره خود کشتن نیست
    یک مرتبه هم به سوی من سرگردان

صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق برای انجمن بوک پیج محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد