نمایش نتایج: از 1 به 8 از 8

موضوع: دنیای اشتباهی

  1. Top | #1

    تاریخ عضویت
    Dec 2016
    شماره عضویت
    1241
    نوشته ها
    27
    امتیاز
    -95
    پسندیده
    15
    مورد پسند : 85 بار در 19 پست
    میزان امتیاز
    2

    دنیای اشتباهی

    همگام با صدای قدم های اژدهای قرمز ، جنگاور شمیشیری که در دستانش جا خوش کرده بود را بر لبه های تیز سپرش میکوبید. چهره ای سرد به خود گرفته و چشمانش را بیباکانه در چشمان سیاه رنگ موجود شیطانی دوخته بود.
    برایش ذره ای اهمیت نداشت که هیولا باقامتی بسیار بلند در برابرش قد افراشته است. تنها و تنها به سلاخی کردن موجود مغرور اهمیت میداد. با صدای فریادی رعب آور قدم هایش را سرعت بخشید تا به زیر پاهای فلس دارش برسد.

    سپس شمشیرش را تا میانه ی تیغه در فلس های سفت اژدها فرو کرد تا زجه ی ناشی از درد هیولا تمام قلعه ی متروکه را در بر بگیرد. نگاهی سریع به پشت سرش انداخت ، البته که موقیعت اژدها به گونه ای بود که راه فراری برایش باقی نگذراد. جنگاور نیشخندی زد.

    حریف روبرویش چه ابلهانه با خود فکر میکرد که برد از آن اوست. باری دیگر شمشیرش را تاب داد که ....

    به اینجای داستان که رسید ، نویسنده اهی از لبانش بیرون داد. بی حوصله قلم نفیسش که در میان انگشتان او تخیلش را به کالبد کلمات میدمید ، بر روی کاغذ انداخت. دیگر خسته شده بود.

    دیگر نمیتوانست افکارش را نظم بدهد. تکیه اش را صندلی پشت سرش داد و آن را تا جایی خم کرد که نگاهش بتواند نقش های روی سقف را به راحتی نظاره کند. به ارامی نفس میکشید. اخم هایش ناخداگاه در هم رفته بود و افکارش را به نامتهی تاریک ذهنش فرستاد.

    اما لحظه ای بعد دوباره افکارش بند های واقیت را شکافتند تا باری دیگر به او واقعیت تلخ زندگی اش را یاد اوری کنند.
    دیگر از خلق کردن دنیا ها و شخصیت ها به ستوه آمده بود. دیگر نمیخواست که تنها نظاره گر داستان هایش باشد. خسته شده بود از دنیایه تکراری هر روزش که خستگی را هر دقیقه به وجودش تزریق میکرد.

    به جایگاهش برگشت و برای هزارمین بار بر کاغذ روبروش کلماتی نقش بست :
    (من در دنیای اشتباهی زندگی میکنم)


  2. Top | #2


    تاریخ عضویت
    Jul 2017
    شماره عضویت
    1297
    نوشته ها
    122
    امتیاز
    3,472
    پسندیده
    118
    مورد پسند : 306 بار در 99 پست
    میزان امتیاز
    2
    دوست داشتم، واقعیت رو میگه! منم خستمممم نمدونم چطوری فریاااااد بزنم :\ :)))))
    یه غلط املایی هم داشت ضجه درسته :))))
    امضای ایشان

    ای مرگ مرا زهره خود کشتن نیست
    یک مرتبه هم به سوی من سرگردان

  3. 2 پسندیده توسط:


  4. Top | #3



    تاریخ عضویت
    May 2015
    شماره عضویت
    341
    نوشته ها
    435
    امتیاز
    7,492
    پسندیده
    1,448
    مورد پسند : 1,105 بار در 523 پست
    میزان امتیاز
    2
    قشنگ بود. از نظر من که تصویر سازی خیلی باحالی داشت. حالا نظر بقیه رو نمی‌دونم.
    و اینکه... همون قضیه این بود که غرق شدن توی دنیای خیال خوبه یا بد؟ خیلی حرفت سنگینه، این که بگی دنیای واقعیت رو بیخیال، اینه که اشتباست، اونی که تو ذهنمه درسته.
    خلاصه که میگم، ادعای بزرگیه. البته منم باهات مخالف نیستم.
    ویرایش توسط reza379 : 02-11-2018 در ساعت 19:43

  5. 2 پسندیده توسط:


  6. Top | #4

    تاریخ عضویت
    Dec 2016
    شماره عضویت
    1241
    نوشته ها
    27
    امتیاز
    -95
    پسندیده
    15
    مورد پسند : 85 بار در 19 پست
    میزان امتیاز
    2
    این چند وقته خیلی ذهنم درگیر این مسائل شده بود
    که نتیجش هم شد این داستان کوتاه
    ولی واقعا خطرناکه داره میشه این واقعیت

  7. Top | #5


    تاریخ عضویت
    Mar 2015
    شماره عضویت
    231
    نوشته ها
    403
    امتیاز
    6,285
    پسندیده
    1,061
    مورد پسند : 1,073 بار در 457 پست
    میزان امتیاز
    2
    میکاییل خوب بود غلط تایپی زیاد داشت یه دست بهش بکش .
    یه حسی ازش داشتم به این صورت که فقط می خوای بنویسی تموم شه بره سرعت گذرت زیاد بود قسمت نویسنده میتونست خیلی خیلی تاثیر گذار تر باشه
    امضای ایشان
    براي سه چيز كسي را مسخره نكن
    1- زيبايي
    2- پدر و مادر
    3- زادگاه
    زيرا در انتخاب آنها نقش نداشته است


  8. 2 پسندیده توسط:


  9. Top | #6



    تاریخ عضویت
    Jan 2015
    شماره عضویت
    171
    نوشته ها
    54
    امتیاز
    1,747
    پسندیده
    54
    مورد پسند : 68 بار در 33 پست
    میزان امتیاز
    2
    سلام
    غلط املایی داره که مهم نیست خیلی
    خیلی مستقیم رفتی مثل یک خط مستقیم یکم با داستان بازی کن یکم گیج کننده تر توصیف بهتر تقریبا توصیف هات معمولی بود بازی با کلمات نداشتی در کل فکرت خوب بود ولی جذاب و درگیر کننده نبود داستان
    باید برای اینکه حال خواننده گرفته بشه در جای حساس یهو دست از نوشتن میگرفت نویسنده تازه باید اب و تاب بیشتری هم به داستانی که داشت مینوشت اضافه میکردی که واقعا یک حالبگیری بزرگ بشه و خواننده تو کفش بمونه که چی میشد و برای خودش پایان بسازه
    انشالله با تمرین بیشتر در اینده بهتر میشی همیشه همه کارهای ادم خوب نمیشه حتی نویسندگان بزرگ هم همه کاراشون خوب نیست
    نا امید نشو و ادامه بده
    موفق و پیروز باشید

  10. 1 پسندیده توسط:


  11. Top | #7


    تاریخ عضویت
    Nov 2014
    شماره عضویت
    4
    نوشته ها
    801
    امتیاز
    15,845
    پسندیده
    2,860
    مورد پسند : 2,633 بار در 876 پست
    میزان امتیاز
    2
    خیلی خوب بود داستان در داستان و بسیار هوشمندانه. اولش فکر کردم یه داستانک در مورد جنگ با اژدهاست که اگه اینطور میشد خیلی ایراد داشت اما اینطور نبود. موفق باشید
    امضای ایشان
    زندگی زندان سرد کینه هاست، من گریزانم ازاین زندان که نامش زندگیست.


  12. 2 پسندیده توسط:


  13. Top | #8

    تاریخ عضویت
    Dec 2016
    شماره عضویت
    1241
    نوشته ها
    27
    امتیاز
    -95
    پسندیده
    15
    مورد پسند : 85 بار در 19 پست
    میزان امتیاز
    2
    خیلی ممنون بایت نظرت
    کلی بهم انرژی تزریق کرد
    مخصوصا اینکه خیلی وقت بود داستان نظری نخورده بود :)

  14. 1 پسندیده توسط:


کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق برای انجمن بوک پیج محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد