نمایش نتایج: از 1 به 5 از 5

موضوع: دنیای اشتباهی

  1. Top | #1

    تاریخ عضویت
    Dec 2016
    شماره عضویت
    1241
    نوشته ها
    24
    امتیاز
    20
    پسندیده
    15
    مورد پسند : 77 بار در 17 پست
    میزان امتیاز
    2

    دنیای اشتباهی

    همگام با صدای قدم های اژدهای قرمز ، جنگاور شمیشیری که در دستانش جا خوش کرده بود را بر لبه های تیز سپرش میکوبید. چهره ای سرد به خود گرفته و چشمانش را بیباکانه در چشمان سیاه رنگ موجود شیطانی دوخته بود.
    برایش ذره ای اهمیت نداشت که هیولا باقامتی بسیار بلند در برابرش قد افراشته است. تنها و تنها به سلاخی کردن موجود مغرور اهمیت میداد. با صدای فریادی رعب آور قدم هایش را سرعت بخشید تا به زیر پاهای فلس دارش برسد.

    سپس شمشیرش را تا میانه ی تیغه در فلس های سفت اژدها فرو کرد تا زجه ی ناشی از درد هیولا تمام قلعه ی متروکه را در بر بگیرد. نگاهی سریع به پشت سرش انداخت ، البته که موقیعت اژدها به گونه ای بود که راه فراری برایش باقی نگذراد. جنگاور نیشخندی زد.

    حریف روبرویش چه ابلهانه با خود فکر میکرد که برد از آن اوست. باری دیگر شمشیرش را تاب داد که ....

    به اینجای داستان که رسید ، نویسنده اهی از لبانش بیرون داد. بی حوصله قلم نفیسش که در میان انگشتان او تخیلش را به کالبد کلمات میدمید ، بر روی کاغذ انداخت. دیگر خسته شده بود.

    دیگر نمیتوانست افکارش را نظم بدهد. تکیه اش را صندلی پشت سرش داد و آن را تا جایی خم کرد که نگاهش بتواند نقش های روی سقف را به راحتی نظاره کند. به ارامی نفس میکشید. اخم هایش ناخداگاه در هم رفته بود و افکارش را به نامتهی تاریک ذهنش فرستاد.

    اما لحظه ای بعد دوباره افکارش بند های واقیت را شکافتند تا باری دیگر به او واقعیت تلخ زندگی اش را یاد اوری کنند.
    دیگر از خلق کردن دنیا ها و شخصیت ها به ستوه آمده بود. دیگر نمیخواست که تنها نظاره گر داستان هایش باشد. خسته شده بود از دنیایه تکراری هر روزش که خستگی را هر دقیقه به وجودش تزریق میکرد.

    به جایگاهش برگشت و برای هزارمین بار بر کاغذ روبروش کلماتی نقش بست :
    (من در دنیای اشتباهی زندگی میکنم)

  2. 6 پسندیده توسط:


  3. Top | #2


    تاریخ عضویت
    Jul 2017
    شماره عضویت
    1297
    نوشته ها
    94
    امتیاز
    815
    پسندیده
    76
    مورد پسند : 218 بار در 77 پست
    میزان امتیاز
    2
    دوست داشتم، واقعیت رو میگه! منم خستمممم نمدونم چطوری فریاااااد بزنم :\ :)))))
    یه غلط املایی هم داشت ضجه درسته :))))
    امضای ایشان

    ای مرگ مرا زهره خود کشتن نیست
    یک مرتبه هم به سوی من سرگردان

  4. 1 پسندیده توسط:


  5. Top | #3



    تاریخ عضویت
    May 2015
    شماره عضویت
    341
    نوشته ها
    404
    امتیاز
    4,095
    پسندیده
    1,355
    مورد پسند : 1,056 بار در 499 پست
    میزان امتیاز
    2
    قشنگ بود. از نظر من که تصویر سازی خیلی باحالی داشت. حالا نظر بقیه رو نمی‌دونم.
    و اینکه... همون قضیه این بود که غرق شدن توی دنیای خیال خوبه یا بد؟ خیلی حرفت سنگینه، این که بگی دنیای واقعیت رو بیخیال، اینه که اشتباست، اونی که تو ذهنمه درسته.
    خلاصه که میگم، ادعای بزرگیه. البته منم باهات مخالف نیستم.
    ویرایش توسط reza379 : 02-11-2018 در ساعت 19:43

  6. 1 پسندیده توسط:


  7. Top | #4

    تاریخ عضویت
    Dec 2016
    شماره عضویت
    1241
    نوشته ها
    24
    امتیاز
    20
    پسندیده
    15
    مورد پسند : 77 بار در 17 پست
    میزان امتیاز
    2
    این چند وقته خیلی ذهنم درگیر این مسائل شده بود
    که نتیجش هم شد این داستان کوتاه
    ولی واقعا خطرناکه داره میشه این واقعیت

  8. Top | #5


    تاریخ عضویت
    Mar 2015
    شماره عضویت
    231
    نوشته ها
    400
    امتیاز
    4,799
    پسندیده
    1,056
    مورد پسند : 1,064 بار در 456 پست
    میزان امتیاز
    2
    میکاییل خوب بود غلط تایپی زیاد داشت یه دست بهش بکش .
    یه حسی ازش داشتم به این صورت که فقط می خوای بنویسی تموم شه بره سرعت گذرت زیاد بود قسمت نویسنده میتونست خیلی خیلی تاثیر گذار تر باشه
    امضای ایشان
    براي سه چيز كسي را مسخره نكن
    1- زيبايي
    2- پدر و مادر
    3- زادگاه
    زيرا در انتخاب آنها نقش نداشته است


  9. 1 پسندیده توسط:


کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق برای انجمن بوک پیج محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد