صفحه 55 از 55 نخستنخست ... 54552535455
نمایش نتایج: از 541 به 548 از 548

موضوع: داستان دورگه - کتاب دوم (جلد اول)

  1. Top | #1


    تاریخ عضویت
    Dec 2015
    شماره عضویت
    680
    نوشته ها
    446
    امتیاز
    8,330
    پسندیده
    965
    مورد پسند : 983 بار در 362 پست
    میزان امتیاز
    2

    Post داستان دورگه - کتاب دوم (فصل چهارم اپلود شد)

    با سلام
    خوشحالم که خداوند عمری دادند و توانستیم دورگه رو به اینجا برسونیم، داستانی که به شخصه بدون انگیزه و علاقه شروع به نوشتنش کردم اما حالا که در حال تکمیل اون هستم نسبت به اون علاقه خاصی پیدا کردم، شاید شما با خوندن کتاب اول بگید اخه چه جذابیتی درسته و این رو به شما حق میدم چون معمولا در بخش های نخستین یک کتاب به شرح وضع حال و توصیف معما ها و خلق ماجرا ها معرفی شخصیت ها و محیط پرداخته میشه و عملا معمایی پاسخ داده نمیشه که خواننده جذب داستان بشه برای همین فکر میکنم اونهایی که دندون روی جگر گذاشتن و خوندن و صبر کردن در پایات کتاب دوم حسابی شگفت زده بشن، زیرا اون چیزی که در ذهن پروروندم رو اگر به طور کامل میدونستید از تعجب شاید چشماتون گرد می شد و دهنتون باز می موند. به دوستان قول معما هایی بسیار سخت و پیچیده رو میدم که حسابی ذهن شما رو درگیر خودش بکنه ماجراها مبارزاتی که شما رو حسابی سر ذوق بیاره صحنه هایی که شما رو به یاد نبرد های باستان بندازه، و اونهایی که مثل من آرزو میکردن که دنیا هم یک دنیای فانتزی بود رو به یک رویای طولانی و عمیق ببره، و زمانی بیدارتون کنه که حسابی سیراب شده باشید.

    مقدمه ای از کتاب دوم:
    آسمان تیره و تار اردوگاه دورگه ها سیاه تر و سنگ دلانه تر از هر زمانی شده بود، باران به شدت می بارید، هیچ دورگه ای دیده نمی شد هیچ سربازی نبود چادر ها ساکت و آرامتر از هر زمانی بودند و صدای مرگ را از هر گوشه اردوگاه می شد احساس کرد، از تپه شرقی که در بالای ان اتاقک چوبی ساخته شده بود دود سفیدی به بیرون و میان ابر های سیاه بالا می رفت.
    تمام نفرات در میدان مبارزه اردوگاه جمع شده بودند اما بر خلاف همیشه هیچ صدایی از هیچ کدام شنیده نمی شد، تنها صدای چکه های قطرات باران بود که بر چاله های اب میریخت،صدای سربازی از دور به گوش رسید که سراسیمه این سکوت مرگ اور را شکست و زمانی که در میانه میدان مبارزه رسید بی توجه به فرماندهان اردوگاه رو به سمت دورگه ها برگشت و فریادی از سر ترس زد:
    - دارن به اینجا میرسن، ادمخوار ها دارن به اینجا میرسن باید فرار کنیم.....
    و اینگونه بود که سرنوشت دنیای اجنه برای اخرین بار رقم خورد.
    صاحب حقیقی حلقه باز خواهد گشت، فراموش شدگان چشم به دنیا میدوزند، منتظر از سرنوشتی که به دست مردگان رقم خواهد خورد، نقابداری که از دنیای فراموش شدگان گذشته، دنیای مردگان را از پس گذاشته و پا به میان کارزار میگذارد.
    آیا دنیا را با سیاهی دورنش به فرطه سقوط خواهد برد؟

    با ما همراه باشید با نبرد های افسانه ای، سقوط شهر ها بیدار شدن خدایان باستان .


    مژده برای دختر خانوم ها اگر توی کتاب اول جذب هیچ شخصیت دختری نشدید میتونید تفاوت رو در این کتاب احساس کنید با سوپر شخصیت مونث داستان ......






    دانلود کتاب اول
    این شما و این فصول داستان:
    فصل دانلود
    فصل اول(تعقییب و گریز) دانلود
    فصل دوم (اِدورا) دانلود
    فصل سوم(برخورد)
    دانلود
    فصل چهارم(تصمیم) دانلود
    فصل پنجم(ایا او یک هیولاست؟) دانلود
    فصل ششم(منطقه تاناریس) دانلود
    فصل هفتم(راه حل) دانلود
    فصل هشتم(روشنایی در تاریکی و تاریکی در روشنایی میمیرد) دانلود
    فصل نهم(در راه ناردا)
    دانلود
    فصل دهم (حس جدید، انتقام...) دانلود
    فصل یازدهم(شیپور جنگ در ناردا) دانلود
    فصل دوازدهم(تعظیم در برابر دشمن)
    دوستانی که به خاطر امتیاز منفی زیاد نمیتونن فصل ها رو دانلود کنن نگران نباشن به هیچ وجه، یه پیام خصوصی بفرستن به اکانت من لینک فصل رو براشون میفرستم




    ویرایش توسط AmbrellA : 06-23-2018 در ساعت 18:36 دلیل: فصل جدید
    امضای ایشان


  2. Top | #541


    تاریخ عضویت
    Dec 2015
    شماره عضویت
    680
    نوشته ها
    446
    امتیاز
    8,330
    پسندیده
    965
    مورد پسند : 983 بار در 362 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط Kianhbp نمایش پست ها
    حاجی خسته نباشی داستان خیلی قشنگی داری فصل جدیدش کی میاد
    مرسی تایم همیشگیش 5 شنبه ها

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط kasra نمایش پست ها
    آقا امید جواب حدس منو ندادی ها؟؟
    بعضی چیزا رو نمیشه اینجا جواب داد باید صبر کنی تا توی داستان متوجه بشی کسرا جان
    امضای ایشان

  3. 1 پسندیده توسط:


  4. Top | #542


    تاریخ عضویت
    Dec 2015
    شماره عضویت
    680
    نوشته ها
    446
    امتیاز
    8,330
    پسندیده
    965
    مورد پسند : 983 بار در 362 پست
    میزان امتیاز
    2
    امروز روز خوبی بود تونستم یه مقدار با خیال راحت تخیل رو ازاد کنم و چند صفحه ای بنویسم.
    دارم کم کم به بخش های سنگین این کتاب نزدیک میشم قشنگ دارم حس میکنم که انگاری از زیرش دارم در میرم که به اون بخش ها برسییم ولی چاره ای نیست راهیه که باید رفت هوف بسم ا...
    امضای ایشان


  5. Top | #543


    تاریخ عضویت
    Dec 2014
    شماره عضویت
    111
    نوشته ها
    54
    امتیاز
    18
    پسندیده
    457
    مورد پسند : 97 بار در 50 پست
    میزان امتیاز
    2
    با خیال راحت و فکر باز بشین یه 5-6 فصلی بنویس که این هفته 2 تا فصل بدی

  6. 3 پسندیده توسط:


  7. Top | #544

    تاریخ عضویت
    Mar 2018
    شماره عضویت
    1508
    نوشته ها
    29
    امتیاز
    170
    پسندیده
    20
    مورد پسند : 94 بار در 28 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط AmbrellA نمایش پست ها
    امروز روز خوبی بود تونستم یه مقدار با خیال راحت تخیل رو ازاد کنم و چند صفحه ای بنویسم.
    دارم کم کم به بخش های سنگین این کتاب نزدیک میشم قشنگ دارم حس میکنم که انگاری از زیرش دارم در میرم که به اون بخش ها برسییم ولی چاره ای نیست راهیه که باید رفت هوف بسم ا...
    تا باشه از این روزای خوب.
    این هفته ۲۵ صفحه کامله دیگه؟
    ویرایش توسط Arya : دیروز در ساعت 19:13

  8. 2 پسندیده توسط:


  9. Top | #545


    تاریخ عضویت
    Apr 2015
    شماره عضویت
    272
    نوشته ها
    309
    امتیاز
    2,943
    پسندیده
    601
    مورد پسند : 1,033 بار در 386 پست
    میزان امتیاز
    2
    این هفته باید ده صفحه هفته قبلم کنار اون بیست پنج صفحه بزاری
    امضای ایشان
    جسارت اجرايى كردن ايده هايت را داشته باش

    و گرنه هميشه جهان پر بوده از

    ترسو هاى خوش فكر


  10. Top | #546


    تاریخ عضویت
    Dec 2015
    شماره عضویت
    680
    نوشته ها
    446
    امتیاز
    8,330
    پسندیده
    965
    مورد پسند : 983 بار در 362 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط mohammadkh نمایش پست ها
    با خیال راحت و فکر باز بشین یه 5-6 فصلی بنویس که این هفته 2 تا فصل بدی
    انشاا... همین طور بشه

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط Arya نمایش پست ها
    تا باشه از این رو رای خوب.
    این هفته ۲۵ صفحه کامله دیگه؟
    امممم شاید یکم کمتر یکم بیشتر بستگی به داستان داره

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط نیمه شب نمایش پست ها
    این هفته باید ده صفحه هفته قبلم کنار اون بیست پنج صفحه بزاری
    خخخخخ باید بولدوزر بگیرم که اونطوریی بنویسم خخخخ
    امضای ایشان


  11. Top | #547

    تاریخ عضویت
    Jan 2016
    شماره عضویت
    718
    نوشته ها
    22
    امتیاز
    26
    پسندیده
    15
    مورد پسند : 64 بار در 21 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط AmbrellA نمایش پست ها


    بعضی چیزا رو نمیشه اینجا جواب داد باید صبر کنی تا توی داستان متوجه بشی کسرا جان
    ای بابا...خصوصی بگو حداقل

  12. 3 پسندیده توسط:


  13. Top | #548

    تاریخ عضویت
    Mar 2018
    شماره عضویت
    1508
    نوشته ها
    29
    امتیاز
    170
    پسندیده
    20
    مورد پسند : 94 بار در 28 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط AmbrellA نمایش پست ها
    انشاا... همین طور بشه

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -



    امممم شاید یکم کمتر یکم بیشتر بستگی به داستان داره

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -



    خخخخخ باید بولدوزر بگیرم که اونطوریی بنویسم خخخخ
    نگران نباش همه با هم جمع میشیم بولدوزر رو ردیف میکنیم.
    دیگه مشکلی نیست؟

  14. 3 پسندیده توسط:


صفحه 55 از 55 نخستنخست ... 54552535455

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق برای انجمن بوک پیج محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد