صفحه 297 از 297 نخستنخست ... 197247287294295296297
نمایش نتایج: از 2,961 به 2,970 از 2970

موضوع: داستان دورگه - کتاب دوم (جلد اول)

  1. Top | #1



    تاریخ عضویت
    Dec 2015
    شماره عضویت
    680
    نوشته ها
    936
    امتیاز
    42,633
    پسندیده
    2,730
    مورد پسند : 3,374 بار در 886 پست
    میزان امتیاز
    2

    Post داستان دورگه - کتاب دوم (جلد اول)

    با سلام
    خوشحالم که خداوند عمری دادند و توانستیم دورگه رو به اینجا برسونیم، داستانی که به شخصه بدون انگیزه و علاقه شروع به نوشتنش کردم اما حالا که در حال تکمیل اون هستم نسبت به اون علاقه خاصی پیدا کردم، شاید شما با خوندن کتاب اول بگید اخه چه جذابیتی درسته و این رو به شما حق میدم چون معمولا در بخش های نخستین یک کتاب به شرح وضع حال و توصیف معما ها و خلق ماجرا ها معرفی شخصیت ها و محیط پرداخته میشه و عملا معمایی پاسخ داده نمیشه که خواننده جذب داستان بشه برای همین فکر میکنم اونهایی که دندون روی جگر گذاشتن و خوندن و صبر کردن در پایات کتاب دوم حسابی شگفت زده بشن، زیرا اون چیزی که در ذهن پروروندم رو اگر به طور کامل میدونستید از تعجب شاید چشماتون گرد می شد و دهنتون باز می موند. به دوستان قول معما هایی بسیار سخت و پیچیده رو میدم که حسابی ذهن شما رو درگیر خودش بکنه ماجراها مبارزاتی که شما رو حسابی سر ذوق بیاره صحنه هایی که شما رو به یاد نبرد های باستان بندازه، و اونهایی که مثل من آرزو میکردن که دنیا هم یک دنیای فانتزی بود رو به یک رویای طولانی و عمیق ببره، و زمانی بیدارتون کنه که حسابی سیراب شده باشید.

    مقدمه ای از کتاب دوم:
    آسمان تیره و تار اردوگاه دورگه ها سیاه تر و سنگ دلانه تر از هر زمانی شده بود، باران به شدت می بارید، هیچ دورگه ای دیده نمی شد هیچ سربازی نبود چادر ها ساکت و آرامتر از هر زمانی بودند و صدای مرگ را از هر گوشه اردوگاه می شد احساس کرد، از تپه شرقی که در بالای ان اتاقک چوبی ساخته شده بود دود سفیدی به بیرون و میان ابر های سیاه بالا می رفت.
    تمام نفرات در میدان مبارزه اردوگاه جمع شده بودند اما بر خلاف همیشه هیچ صدایی از هیچ کدام شنیده نمی شد، تنها صدای چکه های قطرات باران بود که بر چاله های اب میریخت،صدای سربازی از دور به گوش رسید که سراسیمه این سکوت مرگ اور را شکست و زمانی که در میانه میدان مبارزه رسید بی توجه به فرماندهان اردوگاه رو به سمت دورگه ها برگشت و فریادی از سر ترس زد:
    - دارن به اینجا میرسن، ادمخوار ها دارن به اینجا میرسن باید فرار کنیم.....
    و اینگونه بود که سرنوشت دنیای اجنه برای اخرین بار رقم خورد.
    صاحب حقیقی حلقه باز خواهد گشت، فراموش شدگان چشم به دنیا میدوزند، منتظر از سرنوشتی که به دست مردگان رقم خواهد خورد، نقابداری که از دنیای فراموش شدگان گذشته، دنیای مردگان را از پس گذاشته و پا به میان کارزار میگذارد.
    آیا دنیا را با سیاهی دورنش به فرطه سقوط خواهد برد؟

    با ما همراه باشید با نبرد های افسانه ای، سقوط شهر ها بیدار شدن خدایان باستان .


    مژده برای دختر خانوم ها اگر توی کتاب اول جذب هیچ شخصیت دختری نشدید میتونید تفاوت رو در این کتاب احساس کنید با سوپر شخصیت مونث داستان ......







    دانلود کتاب اول
    این شما و این فصول داستان:
    لینک گروه در تلگرام: https://t.me/joinchat/Blb2kEqU7YxeurFbq1Kn8g

    دورگه کتاب دوم

    فصل
    دانلود
    فصل
    دانلود
    فصل 1(تعقییب و گریز) دانلود فصل 2(اِدورا) دانلود
    فصل 3(برخورد) دانلود فصل 4(تصمیم) دانلود
    فصل 5(ایا او یک هیولاست؟) دانلود فصل 6(منطقه تاناریس) دانلود
    فصل 7(راه حل) دانلود فصل 8(روشنایی در تاریکی و تاریکی در روشنایی میمیرد) دانلود
    فصل 9(در راه ناردا) دانلود فصل 10(حس جدید، انتقام...) دانلود
    فصل 11(شیپور جنگ در ناردا) دانلود فصل 12(تعظیم در برابر دشمن) دانلود
    فصل 13(ایلا) دانلود فصل 14(لورتگا) دانلود
    فصل 15(دردسر در شمال) دانلود فصل 16(تصویری در اینه!) دانلود
    فصل 17(اولین دیدار) دانلود فصل 18(عاشقانه در میدان جنگ) دانلود
    فصل 19(خیانتکار) دانلود فصل 20!(اعتراف) دانلود
    فصل 21(اولین نبرد واقعی) دانلود فصل22(اولین دختر دورگه) دانلود
    فصل 23(دره ممنوعه) دانلود فصل 24(گرگ تنها) دانلود
    فصل 25(شب برخورد) دانلود فصل 26(نبرد بزرگ،نزدیک تر از همیشه) دانلود
    فصل 27(نبردبزرگ2،مه سیاه) دانلود فصل 28(نبرد بزرگ3،معبد) دانلود
    فصل29 (نبرد بزرگ4، ارباب معبد) دانلود فصل 30(آن شب، نبرد بزرگ5) دانلود
    فصل 31(شکاف، نبرد بزرگ6) دانلود فصل32 (خیلی دیراو را شناخت،نبرد بزرگ7) دانلود
    فصل 33(ایا میتوان او را شناخت؟نبرد بزرگ نزدیک است) دانلود فصل34 دانلود
    فصل 35(شروع یک پایان،نبرد بزرگ نزدیک است) دانلود فصل36(پروازروح، نبرد بزرگ نزدیک) دانلود
    فصل 37(افکار،نبرد بزرگ) دانلود فصل 38(اتحاد، سایه نبرد بزرگ) دانلود
    فصل 39(دروغگو،شروع نبرد بزرگ) دانلود فصل 40(اغاز نبرد) دانلود
    فصل 41(پایان) دانلود فصل 42(او خواهد امد) دانلود
    فصل 43(دروازه) عیدتون مبارک 29 اسفند 97 ساعت 12:19 دانلود فصل 44(بازگشت) دانلود
    فصل45(افسانه سرنوشت) فصل تجمیع شده دانلود فصل 46(پایان نبرد بزرگ) دانلود
    فصل 47(مردی روی شاخه) دانلود فصل 48(یک دقیقه بیشتر...) دانلود
    فصل 49(هنری...) دانلود
    فصل 50(لایه واقعی دنیا) دانلود
    فصل51(تسخیر شده) دانلود فصل52(هزار سال تنهایی) دانلود
    فصل53(پایان روئیا) دانلود فصل 54(درخت وجود) دانلود









    ا
    وبلاگ من میتونید از این وبلاگ هم داستان رو دانلود کنید
    http://omidmoradpour.rozblog.com


    دوستان در نظر داشته باشن که از فصل 43 به بعد فصل ها امتیازی خواهد بود و هیچ لینک رایگانی ارسال نخواهد شد
    پس از همین حالا برای دانلود فصل مورد نظر خودتون به فکر باشید و برنامه ریزی کنید

    توجه توجه:
    دوستانی که امتییاز منفی زیادی دارن میتونن با انجام یه پروژه تنها یه پروژه تمام امتیاز منفی خودشون رو صفر کنن پس یه بار زخمت بکشید تا به سرعت اکانتتون برگرده به حالت اولیه.

    توضیحات مهم:
    لینک1 ---> دروازه ها
    لیتک2 --->اصل منبع جادو در بدن

    لینک‌ دانلود
    اخبار:27/3/98
    لینک‌ دانلود سلام به دوستان گل
    اومدم یه اطلاعی بدم و برم
    به قوله تا مدت نامعلومی ارائه فصول رو به تاخیر میدازم همینطور به نوشتن ادامه میدم اما به جایی رسیدم که نیاز به تمرکز زیادی برای جمع کردن و سرو سامون دادن به قضایای داسان دارم حجم داستان الان که خودم شروع کردم به خوندش وحشتناک بالاس. حقیقتش این بوده که تاالان هر زمان فصلی نوشتم دیگه خودم نخوندمش بعد هزارو اندی صفحه و سریع بدون ویرایش اپلودش کردم خخخ
    بخشی که توی کتاب دوم دارم روش کار میکنم مسابقات بزرگی هست که بهش میگن مسابقات هزاره که برای ساختش باید بدون فشار طراحیش کنم که یه چیز تقلیدی نشه احتمال 99 درصد وقتی کتاب کامل شد همه کتاب رو یکجا اپلود میکنم.


    توی گروه تلگرامیش هم حتما خبر هایی از نوشتن ادامش میدم به دوستان مرسی بابت پیگیر بودنتون امید وارم مارو بعده هم تنها نزارید.




    ویرایش توسط AmbrellA : 11-11-2019 در ساعت 15:05 دلیل: فصل جدید
    امضای ایشان


  2. Top | #2961

    تاریخ عضویت
    Jun 2019
    شماره عضویت
    1986
    نوشته ها
    14
    امتیاز
    -9
    پسندیده
    18
    مورد پسند : 27 بار در 12 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط الهه آب نمایش پست ها
    فصل رو خوندم واقعا عالی بود . بعد از اینکه دیدم پری ها و دورگه ها نتوانستن دست زاک رو قطع کنن خیلی تعجب کردم ، چون خودش گفته بود توی اون مبارزه دستش رو از دست داده ، توی این فصل علتش رو فهمیدم ، هیچوقت فکر نمی کردم که خودش دستش رو قطع کرده باشه ، این خیلی جرعت نیاز داره .
    اون نشان روی سر ارباب اعماق واقعا نشان بردگی بود ؟ آخه یادم میاد گفته بودید نشان بردگی رو نمیشه با هیچ جادویی مخفی کرد ولی اون ارباب اولش نشان نداشت یهو ضاهر شد . ممکنه که این نشان به چیز دیگه ای هم اشاره بکنه ؟ مثلا ممکنه که قبل از اینکه اجنه از اون نشان برای نشون دادن برده هاشون استفاده بکنن ، نشان برای نشون دادن چیز دیگه ای بکار برده میشده ؟ ارباب اعماق هم به زاک میگه : افتخار داشتن این نشان رو نداری ، آخه بردگی چه افتخاری داره ؟ حتی اگر برده یک شخص مهم باشی .
    به این فکر کن ‌که اون فرد آدم خوبی باشه و این بردگی نزاره هنری وارد شرارت بشه.البته اینکه این بردگی میتونه ازش در برابر برادر بزرگ هم محافظت کنه هم یه طرفه ماجراست.درکل بردگی به نظرم باعث بلوغ فکری هنری بشه.یه خسته نباشید هم به نویسنده بااستعدادمون میگم.

  3. 3 پسندیده توسط:


  4. Top | #2962


    تاریخ عضویت
    Jun 2018
    شماره عضویت
    1608
    نوشته ها
    48
    امتیاز
    1,290
    پسندیده
    74
    مورد پسند : 107 بار در 39 پست
    میزان امتیاز
    2
    حدود یه سال نبودم فقط سه تا فصل 😔 امان از این ویروس مزخرف که از مرتضی و سینا به تو هم سرایت کرد آخه نمیشه که😔😔😔
    امضای ایشان
    ماورای باور های ما....
    ماورای بودن ها و نبودن های ما...
    آنجا دشتی است فراتر از همه تصورات...
    چپ و راست آنجا تورا خواهم دید...

  5. 5 پسندیده توسط:


  6. Top | #2963


    تاریخ عضویت
    Oct 2015
    شماره عضویت
    570
    نوشته ها
    65
    امتیاز
    68
    پسندیده
    89
    مورد پسند : 172 بار در 60 پست
    میزان امتیاز
    2
    فصل 55 و 56 هم اومده ولی تو لیست نیست. توی کامنتا لینکش هست ولی

  7. 3 پسندیده توسط:


  8. Top | #2964


    تاریخ عضویت
    Jan 2019
    شماره عضویت
    1781
    نوشته ها
    231
    امتیاز
    1,742
    پسندیده
    3,360
    مورد پسند : 633 بار در 225 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط Amir.H.H نمایش پست ها
    به این فکر کن ‌که اون فرد آدم خوبی باشه و این بردگی نزاره هنری وارد شرارت بشه.البته اینکه این بردگی میتونه ازش در برابر برادر بزرگ هم محافظت کنه هم یه طرفه ماجراست.درکل بردگی به نظرم باعث بلوغ فکری هنری بشه.یه خسته نباشید هم به نویسنده بااستعدادمون میگم.
    آدم خوبی باشه ؟ نزا ره هنری وارد شرارت بشه ؟ ازش در برابر برادر بزرگ محافظت کنه ؟ خود برادر اول ، شرور ترین شخص توی رمان این نشان رو گذاشته . تازه آقا امید گفتن که نشان خشک و خالی ظرف رو از هیچ نظر محدود نمی کنه .
    امضای ایشان
    اگر درد را احساس کردی ، زنده ای
    ولی اگر درد دیگران را احساس کردی ، انسانی .

  9. 2 پسندیده توسط:


  10. Top | #2965


    تاریخ عضویت
    Nov 2018
    شماره عضویت
    1729
    نوشته ها
    100
    امتیاز
    3,007
    پسندیده
    0
    مورد پسند : 219 بار در 80 پست
    میزان امتیاز
    2
    من فکر میکنم داشتن این نشان توی دوران باستان قبل اجنه به مفهوم کسی بوده که خودشو وقف مردومش میکنه بدون اینکه به عاقبت خودش فکر کنه در عین اینکه یه افتخار بوده همانند یه برده خدمت میکرده و بعد با ورود اجنه اونا فقط مفهوم بردگی رو ازش برداشتن و با پاک کردن ذهن هیچ حق انتخابیو برای افراد باقی نزاشتن در حالی که همونجور که ارباب اعماق همانند باستانیا اونو به انتخاب خودش و با افتخار همراه داره و میگه که هرکسی لیاقت داشتن این نشان رو نداره


  11. Top | #2966



    تاریخ عضویت
    Dec 2015
    شماره عضویت
    680
    نوشته ها
    936
    امتیاز
    42,633
    پسندیده
    2,730
    مورد پسند : 3,374 بار در 886 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط dara نمایش پست ها
    من فکر میکنم داشتن این نشان توی دوران باستان قبل اجنه به مفهوم کسی بوده که خودشو وقف مردومش میکنه بدون اینکه به عاقبت خودش فکر کنه در عین اینکه یه افتخار بوده همانند یه برده خدمت میکرده و بعد با ورود اجنه اونا فقط مفهوم بردگی رو ازش برداشتن و با پاک کردن ذهن هیچ حق انتخابیو برای افراد باقی نزاشتن در حالی که همونجور که ارباب اعماق همانند باستانیا اونو به انتخاب خودش و با افتخار همراه داره و میگه که هرکسی لیاقت داشتن این نشان رو نداره
    سلام
    فل حقیقت مفهوم خفنی بهش بخشیدی احتمال داره توی داستان شیطان گوژ پشت استفاده کنم باحال بود مرسی.

    و ببخشید دوستان که طول کشید دارم فصل بعدی رو کامل میکنم احتمال زیاد اخر همین هفته اپلودش کنم.

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط الهه آب نمایش پست ها
    آدم خوبی باشه ؟ نزا ره هنری وارد شرارت بشه ؟ ازش در برابر برادر بزرگ محافظت کنه ؟ خود برادر اول ، شرور ترین شخص توی رمان این نشان رو گذاشته . تازه آقا امید گفتن که نشان خشک و خالی ظرف رو از هیچ نظر محدود نمی کنه .
    و بله نشان خالی هیچ محدودیتی نداره صرفا یک علامته مهم بعد دیده شدن نشانه که میگیرن دهنش رو سرویس میکنن و البته بگم این رو هم که نشان بردگی وقتی روی کسی گذاشته شد قابل پاک شدن نیست.

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط yesesy نمایش پست ها
    حدود یه سال نبودم فقط سه تا فصل ������ امان از این ویروس مزخرف که از مرتضی و سینا به تو هم سرایت کرد آخه نمیشه که��������������� ��
    سلام خوش برگشتی فصل 55 56 هم اومده اما به خاطر اشکالات فنی پست اول نمیشه بهش اضافه کرد لینکش توی گروه تلگرامی هست اگر توی پست ها هم کسی شماره پستش رو داره بده به این عزیز عالی میشه
    و در اخر شتریه که در خونه همه میخوابه خخخخ زندگی متاهلی متفاوت از دوران مجردی هست. اما خدا رو شکر بچه های بالا خودشون اهل کتابن و درک میکنن (هر چند از ژانر فانتزی خوششون نمیاد خخخ) اما ما با قدرت یواشکی ادامه خواهیم داد

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط Amir.H.H نمایش پست ها
    به این فکر کن ‌که اون فرد آدم خوبی باشه و این بردگی نزاره هنری وارد شرارت بشه.البته اینکه این بردگی میتونه ازش در برابر برادر بزرگ هم محافظت کنه هم یه طرفه ماجراست.درکل بردگی به نظرم باعث بلوغ فکری هنری بشه.یه خسته نباشید هم به نویسنده بااستعدادمون میگم.
    مرسی اقا امیر انشاا... با فصل های بیشتر بتونم جبران کنم زحمت های شما رو
    امضای ایشان


  12. Top | #2967


    تاریخ عضویت
    Mar 2018
    شماره عضویت
    1514
    نوشته ها
    153
    امتیاز
    2,473
    پسندیده
    158
    مورد پسند : 356 بار در 134 پست
    میزان امتیاز
    2
    سلام چه خبر از دورگه فصل جدیدی هست؟

  13. 1 پسندیده توسط:


  14. Top | #2968


    تاریخ عضویت
    Jan 2015
    شماره عضویت
    163
    نوشته ها
    184
    امتیاز
    1,194
    پسندیده
    2
    مورد پسند : 288 بار در 157 پست
    میزان امتیاز
    2
    خبری از فصل جدید نیست؟

  15. 2 پسندیده توسط:


  16. Top | #2969


    تاریخ عضویت
    Mar 2019
    شماره عضویت
    1872
    نوشته ها
    68
    امتیاز
    382
    پسندیده
    22
    مورد پسند : 174 بار در 65 پست
    میزان امتیاز
    2
    امید که قول فصل جدید و داده اما انگار خبری نیست

  17. 1 پسندیده توسط:


  18. Top | #2970


    تاریخ عضویت
    Oct 2015
    شماره عضویت
    570
    نوشته ها
    65
    امتیاز
    68
    پسندیده
    89
    مورد پسند : 172 بار در 60 پست
    میزان امتیاز
    2
    بابا بذارین یکم زندگیشو بکنه بنده خدا. :))
    مینویسه عجله نکنین

  19. 2 پسندیده توسط:


صفحه 297 از 297 نخستنخست ... 197247287294295296297

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق برای انجمن بوک پیج محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد