صفحه 274 از 276 نخستنخست ... 174224264271272273274275276 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 2,731 به 2,740 از 2760

موضوع: داستان دورگه - کتاب دوم (جلد اول)

  1. Top | #1



    تاریخ عضویت
    Dec 2015
    شماره عضویت
    680
    نوشته ها
    893
    امتیاز
    39,138
    پسندیده
    2,566
    مورد پسند : 3,149 بار در 841 پست
    میزان امتیاز
    2

    Post داستان دورگه - کتاب دوم (جلد اول)

    با سلام
    خوشحالم که خداوند عمری دادند و توانستیم دورگه رو به اینجا برسونیم، داستانی که به شخصه بدون انگیزه و علاقه شروع به نوشتنش کردم اما حالا که در حال تکمیل اون هستم نسبت به اون علاقه خاصی پیدا کردم، شاید شما با خوندن کتاب اول بگید اخه چه جذابیتی درسته و این رو به شما حق میدم چون معمولا در بخش های نخستین یک کتاب به شرح وضع حال و توصیف معما ها و خلق ماجرا ها معرفی شخصیت ها و محیط پرداخته میشه و عملا معمایی پاسخ داده نمیشه که خواننده جذب داستان بشه برای همین فکر میکنم اونهایی که دندون روی جگر گذاشتن و خوندن و صبر کردن در پایات کتاب دوم حسابی شگفت زده بشن، زیرا اون چیزی که در ذهن پروروندم رو اگر به طور کامل میدونستید از تعجب شاید چشماتون گرد می شد و دهنتون باز می موند. به دوستان قول معما هایی بسیار سخت و پیچیده رو میدم که حسابی ذهن شما رو درگیر خودش بکنه ماجراها مبارزاتی که شما رو حسابی سر ذوق بیاره صحنه هایی که شما رو به یاد نبرد های باستان بندازه، و اونهایی که مثل من آرزو میکردن که دنیا هم یک دنیای فانتزی بود رو به یک رویای طولانی و عمیق ببره، و زمانی بیدارتون کنه که حسابی سیراب شده باشید.

    مقدمه ای از کتاب دوم:
    آسمان تیره و تار اردوگاه دورگه ها سیاه تر و سنگ دلانه تر از هر زمانی شده بود، باران به شدت می بارید، هیچ دورگه ای دیده نمی شد هیچ سربازی نبود چادر ها ساکت و آرامتر از هر زمانی بودند و صدای مرگ را از هر گوشه اردوگاه می شد احساس کرد، از تپه شرقی که در بالای ان اتاقک چوبی ساخته شده بود دود سفیدی به بیرون و میان ابر های سیاه بالا می رفت.
    تمام نفرات در میدان مبارزه اردوگاه جمع شده بودند اما بر خلاف همیشه هیچ صدایی از هیچ کدام شنیده نمی شد، تنها صدای چکه های قطرات باران بود که بر چاله های اب میریخت،صدای سربازی از دور به گوش رسید که سراسیمه این سکوت مرگ اور را شکست و زمانی که در میانه میدان مبارزه رسید بی توجه به فرماندهان اردوگاه رو به سمت دورگه ها برگشت و فریادی از سر ترس زد:
    - دارن به اینجا میرسن، ادمخوار ها دارن به اینجا میرسن باید فرار کنیم.....
    و اینگونه بود که سرنوشت دنیای اجنه برای اخرین بار رقم خورد.
    صاحب حقیقی حلقه باز خواهد گشت، فراموش شدگان چشم به دنیا میدوزند، منتظر از سرنوشتی که به دست مردگان رقم خواهد خورد، نقابداری که از دنیای فراموش شدگان گذشته، دنیای مردگان را از پس گذاشته و پا به میان کارزار میگذارد.
    آیا دنیا را با سیاهی دورنش به فرطه سقوط خواهد برد؟

    با ما همراه باشید با نبرد های افسانه ای، سقوط شهر ها بیدار شدن خدایان باستان .


    مژده برای دختر خانوم ها اگر توی کتاب اول جذب هیچ شخصیت دختری نشدید میتونید تفاوت رو در این کتاب احساس کنید با سوپر شخصیت مونث داستان ......







    دانلود کتاب اول
    این شما و این فصول داستان:
    لینک گروه در تلگرام: https://t.me/joinchat/Blb2kEqU7YxeurFbq1Kn8g

    دورگه کتاب دوم

    فصل
    دانلود
    فصل
    دانلود
    فصل 1(تعقییب و گریز) دانلود فصل 2(اِدورا) دانلود
    فصل 3(برخورد) دانلود فصل 4(تصمیم) دانلود
    فصل 5(ایا او یک هیولاست؟) دانلود فصل 6(منطقه تاناریس) دانلود
    فصل 7(راه حل) دانلود فصل 8(روشنایی در تاریکی و تاریکی در روشنایی میمیرد) دانلود
    فصل 9(در راه ناردا) دانلود فصل 10(حس جدید، انتقام...) دانلود
    فصل 11(شیپور جنگ در ناردا) دانلود فصل 12(تعظیم در برابر دشمن) دانلود
    فصل 13(ایلا) دانلود فصل 14(لورتگا) دانلود
    فصل 15(دردسر در شمال) دانلود فصل 16(تصویری در اینه!) دانلود
    فصل 17(اولین دیدار) دانلود فصل 18(عاشقانه در میدان جنگ) دانلود
    فصل 19(خیانتکار) دانلود فصل 20!(اعتراف) دانلود
    فصل 21(اولین نبرد واقعی) دانلود فصل22(اولین دختر دورگه) دانلود
    فصل 23(دره ممنوعه) دانلود فصل 24(گرگ تنها) دانلود
    فصل 25(شب برخورد) دانلود فصل 26(نبرد بزرگ،نزدیک تر از همیشه) دانلود
    فصل 27(نبردبزرگ2،مه سیاه) دانلود فصل 28(نبرد بزرگ3،معبد) دانلود
    فصل29 (نبرد بزرگ4، ارباب معبد) دانلود فصل 30(آن شب، نبرد بزرگ5) دانلود
    فصل 31(شکاف، نبرد بزرگ6) دانلود فصل32 (خیلی دیراو را شناخت،نبرد بزرگ7) دانلود
    فصل 33(ایا میتوان او را شناخت؟نبرد بزرگ نزدیک است) دانلود فصل34 دانلود
    فصل 35(شروع یک پایان،نبرد بزرگ نزدیک است) دانلود فصل36(پروازروح، نبرد بزرگ نزدیک) دانلود
    فصل 37(افکار،نبرد بزرگ) دانلود فصل 38(اتحاد، سایه نبرد بزرگ) دانلود
    فصل 39(دروغگو،شروع نبرد بزرگ) دانلود فصل 40(اغاز نبرد) دانلود
    فصل 41(پایان) دانلود فصل 42(او خواهد امد) دانلود
    فصل 43(دروازه) عیدتون مبارک 29 اسفند 97 ساعت 12:19 دانلود فصل 44(بازگشت) دانلود
    فصل45(افسانه سرنوشت) فصل تجمیع شده دانلود فصل 46(پایان نبرد بزرگ) دانلود
    فصل 47(مردی روی شاخه) دانلود فصل 48(یک دقیقه بیشتر...) دانلود
    فصل 49(هنری...) دانلود
    فصل 50(لایه واقعی دنیا) دانلود
    فصل51(تسخیر شده) فصل52(هزار سال تنهایی)









    ا
    وبلاگ من میتونید از این وبلاگ هم داستان رو دانلود کنید
    http://omidmoradpour.rozblog.com


    دوستان در نظر داشته باشن که از فصل 43 به بعد فصل ها امتیازی خواهد بود و هیچ لینک رایگانی ارسال نخواهد شد
    پس از همین حالا برای دانلود فصل مورد نظر خودتون به فکر باشید و برنامه ریزی کنید

    توجه توجه:
    دوستانی که امتییاز منفی زیادی دارن میتونن با انجام یه پروژه تنها یه پروژه تمام امتیاز منفی خودشون رو صفر کنن پس یه بار زخمت بکشید تا به سرعت اکانتتون برگرده به حالت اولیه.

    توضیحات مهم:
    لینک1 ---> دروازه ها

    لینک‌ دانلود
    اخبار:27/3/98
    لینک‌ دانلود سلام به دوستان گل
    اومدم یه اطلاعی بدم و برم
    به قوله تا مدت نامعلومی ارائه فصول رو به تاخیر میدازم همینطور به نوشتن ادامه میدم اما به جایی رسیدم که نیاز به تمرکز زیادی برای جمع کردن و سرو سامون دادن به قضایای داسان دارم حجم داستان الان که خودم شروع کردم به خوندش وحشتناک بالاس. حقیقتش این بوده که تاالان هر زمان فصلی نوشتم دیگه خودم نخوندمش بعد هزارو اندی صفحه و سریع بدون ویرایش اپلودش کردم خخخ
    بخشی که توی کتاب دوم دارم روش کار میکنم مسابقات بزرگی هست که بهش میگن مسابقات هزاره که برای ساختش باید بدون فشار طراحیش کنم که یه چیز تقلیدی نشه احتمال 99 درصد وقتی کتاب کامل شد همه کتاب رو یکجا اپلود میکنم.


    توی گروه تلگرامیش هم حتما خبر هایی از نوشتن ادامش میدم به دوستان مرسی بابت پیگیر بودنتون امید وارم مارو بعده هم تنها نزارید.




    ویرایش توسط AmbrellA : 08-12-2019 در ساعت 16:16 دلیل: فصل جدید
    امضای ایشان


  2. Top | #2731


    تاریخ عضویت
    Jun 2018
    شماره عضویت
    1575
    نوشته ها
    329
    امتیاز
    4,501
    پسندیده
    864
    مورد پسند : 902 بار در 302 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط Ryan2 نمایش پست ها
    خوب من فکر میکنم برادر سومه ۱_چون بگفته ایتاش مو های پدرش سفیده ۲_برای دیدن اقوامش اومده(ایتاش)۳_ گفت تنهایی رو انتخاب کرده و سختی زیادی تحمل کرده فکر کنم اشاره داره به قتل اژدهای مادر و اتفاقات بعدش ۴_تو متن گفت دوباره باکسی آشنا شده و زود از دست دادتش آشناییش با مادر ایتاش و مرگشو میگه (برادر اول همنانطور که همتون میدونید خیلی مغرور بوده فکر نکنم کسی تو زندیگیش قبلا بوده باشه)
    سلام من یه سری توجیه مخالف واس این دلایل دارم
    ۱-موهای برادر سوم قبلا سفید بوده و الان تغییر کرده
    ۳-اژدهای مادر چیزی حدود هفت هزار سال پیش کشته شده. به ظاهر قضیه(تنهای هزار ساله) نمیخوره
    گمان نمیکنم برادر سوم بعد مرگ زنش اینجور رفتاری داشته چون از قبل میدونسته چی میشه و به اندازه کافی عذاداری کرده و همچنین ایتاش رو داشته و تنها نبوده.همچنین اینده ک باید براش برنامه میچیده

    پ.ن:برعکس برادر اول بنظر میاد کسیو داشته تو زندگیش.مخصوصا اون قسمتی ک با مزوس رفتن جایی برادر سوم زندگی میکرد و اونجا رو نابود کرد کاملا مشخص میکنه این قضیه رو

    واس من احتمالش کمتره گرچه نمیتونم کامل ردش کنم
    امضای ایشان

    These are our choices that show our inner truth, not our abilities


  3. Top | #2732



    تاریخ عضویت
    May 2016
    شماره عضویت
    909
    نوشته ها
    395
    امتیاز
    4,285
    پسندیده
    479
    مورد پسند : 991 بار در 350 پست
    میزان امتیاز
    2
    این بی انصافیهههه ما پا در هوا منتظریممممم
    امضای ایشان
    .When you catch in a calumny, you know your real friends

  4. 2 پسندیده توسط:


  5. Top | #2733


    تاریخ عضویت
    Jan 2019
    شماره عضویت
    1781
    نوشته ها
    216
    امتیاز
    1,827
    پسندیده
    2,947
    مورد پسند : 579 بار در 206 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط DARK LORD نمایش پست ها
    سلام بله جاودان همون سنونه.
    من گمان میکنم :راجب مادر صدا کردن یا کار رهگزر بود یا فقط لفظ مادر رو استفاده کرد و خطاب به ملیسون نبود.همینطوری ک موقعی ملکه هنری از روح شیطانی ازاد کرد مادرشو صدا زد و اونجا ملکه به اغوشش کشید.

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -

    راجب برادر اول جزو حدسیات من هست ولی چنتا اشکال دارم تو این قضیه میخام ببینم نظر شما دوستان چیه
    ۱-برادر اول بعد جذب روح اژدهای مادر جوان شد .پس نباید موی سفید داشته باشه.گرچه احتمالا بتونه تغییر قیافه بده
    ۲-چرا اون باید قلب اژدها رو داشته باشه؟یعنی قلب اژدهای مادر رو داره؟
    چند فصل قبل گفت هنری به زودی میمیره بخاطر قلب اژدها.نظرش تو این فصل زیاد به حرفاش به مزوس نمیخونه
    ۳-این مورد خیلی منو به شک انداخته ک غرور برادر اول کجاست.خیلی راحت با هنری برخورد میکرد حتی اونجوری ک انتظار داشتم با حرف های هنری واکنش نشون نداد
    ۴-برای دیدن اقوام اومده.یعنی دیدین ایتاش؟ .میتونه از اون بر غلبه بر برادر سوم استفاده کنه.برادر سوم اگ اینده و این لحظه رو دیده باید یجوری جلوشو بگیره.فعلا تا اینجا خبری نیست و اگرم دنبال ایتاش اومده بود چرا وقتشو با صحبت کردن با هنری تلف میکنه.اصلا از کجا فهمیده ایتاش اینجاست

    پ.ن:ممنون میشم دوستان اگ نظری راجب اشکالات من دارن بگن
    ۱- اگر فصل ۴۷ صفحه ۲۱ رو بخونید متوجه میشید که موهای برادر اول سفید هست . البته جاهای دیگه ای هم این مورد اومده که الان آدرس دقیقش رو ندارم .
    ۲- شاید اون هم قبلا نزدیک به مرگ بود و اژدهای مادر از قلب یه اژدهای دیگه برای برگردوندنش استفاده کرده .
    شاید اون حرف رو زده تا یرادرا زیاد ناراحت نشن ، یا شاید چون میدونه که قلبش با اژدهای مادر ارتباطی نداره تحدیدی حسابش نمیکنه ، یا شاید اینو گفته چون میخواسته خودش به تنهایی هنری رو برسی کنه ؛ یا شایدم بخاطر اینکه به هنری علاقه پیدا کرده نمیخواسته برادرا بهش آسیب بزنند .
    ۳- تو تمامی قسمت هایی که برادر اول حضور داشته من رفتار مغرورانه ای ازش ندیدم . شاید برای این باشه که همیشه فقط با برادراش سروکار داشته . ولی اگر شخص مغروری بود باید با برادراش که از خودش پایین تر بودن هم یکم با غرور رفتار میکرد یا حداقل لباسای نو و گرانقیمت میپوشید ( برادر اول قبل از جذب روح اژدهای مادر ردای کهنه میپوشید )
    ۴- شاید برادر سوم تاحالا اومده باشه آیتاش رو با خودش برده باشه ؛ یا شاید میدونه که برادر اول الان آسیبی به آیتاش نمیزنه برای همین هم واکنشی نشون نداده ؛ شایدم اصلا از اول اومده که هنری رو ببینه و درمورد آیتاش نمیدونه و اون فقط یه هرفی بوده که به هنری گفته ، آخه تویی که برای دیدن فامیلت به اردوگاه اومدی وسط جنگل چیکار میکنی ؟ مگه دروازه ها وسط جنگل باز میشن ؟
    امضای ایشان
    اگر درد را احساس کردی ، زنده ای
    ولی اگر درد دیگران را احساس کردی ، انسانی .

  6. 5 پسندیده توسط:


  7. Top | #2734



    تاریخ عضویت
    Dec 2015
    شماره عضویت
    680
    نوشته ها
    893
    امتیاز
    39,138
    پسندیده
    2,566
    مورد پسند : 3,149 بار در 841 پست
    میزان امتیاز
    2
    هوم بحث های جالبی میشه اما نمیدونم چرا هیشکی به نکته اصلی که من تو این جلد گذاشتم نمیرسه!
    واقعا اینقدر مدرک و رد پا گذاشتم چرا یه نفر نمیگه.........

    پ.ن:انگار همه منتظر اون جمله اخر این کتابن تا چنان تو شوک برن خدایی نکرده تلفات بدیم!
    ویرایش توسط AmbrellA : 08-13-2019 در ساعت 19:43
    امضای ایشان

  8. 4 پسندیده توسط:


  9. Top | #2735


    تاریخ عضویت
    Jul 2019
    شماره عضویت
    2033
    نوشته ها
    50
    امتیاز
    146
    پسندیده
    19
    مورد پسند : 124 بار در 47 پست
    میزان امتیاز
    2
    اصلا تنهای هزار ساله همون نقابداره تمام
    مسئله ای که ذهن منو مخشوش کرده شنوایی هنریه الان بیناییش کم شده شنواییش زیاد شده ؟؟( منظورم موقعه ای که صدای آنا رو شنید) و این توانایی شنیدنش به لطف رهگذره
    سوالی که برام پیش اومده اینه که چرا موقعی که تنهای هزار ساله اومد شکه شد و صداشو نشنید؟؟
    امضای ایشان
    زندگی همچون بادکنکی است در دست کودکان
    که همیشه ترس از ترکیدن آن لذت داشتن آن را
    از بین میبرد
    محموددولت_آبادی


  10. Top | #2736



    تاریخ عضویت
    May 2016
    شماره عضویت
    909
    نوشته ها
    395
    امتیاز
    4,285
    پسندیده
    479
    مورد پسند : 991 بار در 350 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط AmbrellA نمایش پست ها
    هوم بحث های جالبی میشه اما نمیدونم چرا هیشکی به نکته اصلی که من تو این جلد گذاشتم نمیرسه!
    واقعا اینقدر مدرک و رد پا گذاشتم چرا یه نفر نمیگه.........

    پ.ن:انگار همه منتظر اون جمله اخر این کتابن تا چنان تو شوک برن خدایی نکرده تلفات بدیم!
    اژدهای مادر توی جسم هنری بوده و اونو تسخیر کرده؟!!!!

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -

    از این شوخی های زشت با من نکنین
    امضای ایشان
    .When you catch in a calumny, you know your real friends

  11. 3 پسندیده توسط:


  12. Top | #2737


    تاریخ عضویت
    Jul 2019
    شماره عضویت
    2033
    نوشته ها
    50
    امتیاز
    146
    پسندیده
    19
    مورد پسند : 124 بار در 47 پست
    میزان امتیاز
    2
    باید بگم من تا فصل جدید رو خوندم گفتم رهگذر همون اژدهای مادره من بیشتر این سوال برام پیش میاد مگه نیروی اجنه از قلبشون نمیاد و هنری هم قلبش ضعیفه هم نیروش رو از دست داده پس چطوری جادو میکنه بگیم وردو رهگذر بگه ول نیروی تامین کننده از کجا میاد؟؟
    امضای ایشان
    زندگی همچون بادکنکی است در دست کودکان
    که همیشه ترس از ترکیدن آن لذت داشتن آن را
    از بین میبرد
    محموددولت_آبادی

  13. 3 پسندیده توسط:


  14. Top | #2738


    تاریخ عضویت
    Aug 2017
    شماره عضویت
    1323
    نوشته ها
    79
    امتیاز
    1,300
    پسندیده
    5
    مورد پسند : 145 بار در 66 پست
    میزان امتیاز
    2
    اولا به نظر من رهگذر اژدهای مادر حالا باشرایط یا دلایلی تونسته باهنری ارتباط برقرار کنه دوم اون فرد قطعا برادر اوله چون تنهای هزار ساله اگه دقت کرده باشید یه جای دیگه هم این بحث بود ک هزار سال اول زندگی برادر اول مشخص میکنه شخصیتش چجوریه به نظرم برادر اول با شخصی در ارتباط بوده بعد اون شخص توسط اژدهای مادر نابود شد بعد اون نقشه کشید تا اژدها رو بکشه برای انتقام


  15. Top | #2739


    تاریخ عضویت
    Jan 2015
    شماره عضویت
    163
    نوشته ها
    178
    امتیاز
    1,349
    پسندیده
    2
    مورد پسند : 275 بار در 150 پست
    میزان امتیاز
    2
    فصل خوبی بود .

  16. 3 پسندیده توسط:


  17. Top | #2740


    تاریخ عضویت
    Mar 2018
    شماره عضویت
    1514
    نوشته ها
    126
    امتیاز
    2,305
    پسندیده
    117
    مورد پسند : 281 بار در 107 پست
    میزان امتیاز
    2
    واقعا عالی بود
    فقط در مورد اون روح کنجکاوم. فکر کنم روحی که هنری رو تسخیر کرده همون رهگزر باشه

  18. 3 پسندیده توسط:


صفحه 274 از 276 نخستنخست ... 174224264271272273274275276 آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق برای انجمن بوک پیج محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد