صفحه 24 از 28 نخستنخست ... 1421222324252627 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 231 به 240 از 274

موضوع: داستان دورگه - کتاب دوم (جلد اول)

  1. Top | #1


    تاریخ عضویت
    Dec 2015
    شماره عضویت
    680
    نوشته ها
    365
    امتیاز
    7,066
    پسندیده
    731
    مورد پسند : 695 بار در 287 پست
    میزان امتیاز
    2

    Post داستان دورگه - کتاب دوم (فصل چهارم اپلود شد)

    با سلام
    خوشحالم که خداوند عمری دادند و توانستیم دورگه رو به اینجا برسونیم، داستانی که به شخصه بدون انگیزه و علاقه شروع به نوشتنش کردم اما حالا که در حال تکمیل اون هستم نسبت به اون علاقه خاصی پیدا کردم، شاید شما با خوندن کتاب اول بگید اخه چه جذابیتی درسته و این رو به شما حق میدم چون معمولا در بخش های نخستین یک کتاب به شرح وضع حال و توصیف معما ها و خلق ماجرا ها معرفی شخصیت ها و محیط پرداخته میشه و عملا معمایی پاسخ داده نمیشه که خواننده جذب داستان بشه برای همین فکر میکنم اونهایی که دندون روی جگر گذاشتن و خوندن و صبر کردن در پایات کتاب دوم حسابی شگفت زده بشن، زیرا اون چیزی که در ذهن پروروندم رو اگر به طور کامل میدونستید از تعجب شاید چشماتون گرد می شد و دهنتون باز می موند. به دوستان قول معما هایی بسیار سخت و پیچیده رو میدم که حسابی ذهن شما رو درگیر خودش بکنه ماجراها مبارزاتی که شما رو حسابی سر ذوق بیاره صحنه هایی که شما رو به یاد نبرد های باستان بندازه، و اونهایی که مثل من آرزو میکردن که دنیا هم یک دنیای فانتزی بود رو به یک رویای طولانی و عمیق ببره، و زمانی بیدارتون کنه که حسابی سیراب شده باشید.

    مقدمه ای از کتاب دوم:
    آسمان تیره و تار اردوگاه دورگه ها سیاه تر و سنگ دلانه تر از هر زمانی شده بود، باران به شدت می بارید، هیچ دورگه ای دیده نمی شد هیچ سربازی نبود چادر ها ساکت و آرامتر از هر زمانی بودند و صدای مرگ را از هر گوشه اردوگاه می شد احساس کرد، از تپه شرقی که در بالای ان اتاقک چوبی ساخته شده بود دود سفیدی به بیرون و میان ابر های سیاه بالا می رفت.
    تمام نفرات در میدان مبارزه اردوگاه جمع شده بودند اما بر خلاف همیشه هیچ صدایی از هیچ کدام شنیده نمی شد، تنها صدای چکه های قطرات باران بود که بر چاله های اب میریخت،صدای سربازی از دور به گوش رسید که سراسیمه این سکوت مرگ اور را شکست و زمانی که در میانه میدان مبارزه رسید بی توجه به فرماندهان اردوگاه رو به سمت دورگه ها برگشت و فریادی از سر ترس زد:
    - دارن به اینجا میرسن، ادمخوار ها دارن به اینجا میرسن باید فرار کنیم.....
    و اینگونه بود که سرنوشت دنیای اجنه برای اخرین بار رقم خورد.
    صاحب حقیقی حلقه باز خواهد گشت، فراموش شدگان چشم به دنیا میدوزند، منتظر از سرنوشتی که به دست مردگان رقم خواهد خورد، نقابداری که از دنیای فراموش شدگان گذشته، دنیای مردگان را از پس گذاشته و پا به میان کارزار میگذارد.
    آیا دنیا را با سیاهی دورنش به فرطه سقوط خواهد برد؟

    با ما همراه باشید با نبرد های افسانه ای، سقوط شهر ها بیدار شدن خدایان باستان .


    مژده برای دختر خانوم ها اگر توی کتاب اول جذب هیچ شخصیت دختری نشدید میتونید تفاوت رو در این کتاب احساس کنید با سوپر شخصیت مونث داستان ......






    دانلود کتاب اول
    این شما و این فصول داستان:
    فصل دانلود
    فصل اول(تعقییب و گریز) دانلود
    فصل دوم (اِدورا) دانلود
    فصل سوم(برخورد) دانلود
    فصل چهارم(تصمیم) دانلود
    فصل پنجم(ایا او یک هیولاست؟) دانلود
    فصل ششم(منطقه تاناریس) دانلود
    فصل هفتم(راه حل) دانلود
    فصل هشتم(روشنایی در تاریکی و تاریکی در روشنایی میمیرد) دانلود

    ویرایش توسط AmbrellA : 05-25-2018 در ساعت 11:55 دلیل: فصل جدید
    امضای ایشان


  2. Top | #231


    تاریخ عضویت
    Dec 2015
    شماره عضویت
    680
    نوشته ها
    365
    امتیاز
    7,066
    پسندیده
    731
    مورد پسند : 695 بار در 287 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط fariba.2016 نمایش پست ها
    رمانتونو تو ت.ل ادامه نمیدید؟ اینطوری رمانتون بیشتر دیده میشه ....اکثر نویسنده ها یا مترجما کارشونو اورن ت.ل
    نقل قول نوشته اصلی توسط نیمه شب نمایش پست ها
    گپ یا سروش از ت.ل بهتره
    اگه خواستی بزاری
    فصل قبلی با یک روز تاخیر اومد
    برای جبران اون تاخیر فصل جدید رو یه روز زود تر بزار
    من توکف این فصل موندم خواهشاً
    همه‌‌‌‌‌ هم موافقا

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -

    همه موافقا لایک کنید
    باشد که فصل زودتر بیاد
    کلا با این روش مخالفم اینطوری سایت خلوت میشه
    من اینجا نویسندگی یاد گرفتم دوست پیدا کردم بهم کمک کردن بهم انگیزه دادن همش به خاطر اینکه این سایت ها بوده اصلا تونستم همچین جمعی رو پیدا کنم و شجاعت قرار دادن داستان پیدا کنم اگه نبود اصلا شاید منم اینجا نبودم الان که سایت خلوت شده و یکم فعالیت کم شده نامردیه من هم رهاش کنم فعلا همینجا هستم تا ببینیم خدا چی میخواد.
    امضای ایشان


  3. Top | #232


    تاریخ عضویت
    Dec 2014
    شماره عضویت
    101
    نوشته ها
    133
    امتیاز
    545
    پسندیده
    330
    مورد پسند : 434 بار در 193 پست
    میزان امتیاز
    2
    نویسنده عزیز
    امروز فصل میدی عایا؟!
    این فصلت گویا هیجانیه

  4. 1 پسندیده توسط:


  5. Top | #233


    تاریخ عضویت
    Dec 2015
    شماره عضویت
    680
    نوشته ها
    365
    امتیاز
    7,066
    پسندیده
    731
    مورد پسند : 695 بار در 287 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط darklord4192 نمایش پست ها
    نویسنده عزیز
    امروز فصل میدی عایا؟!
    این فصلت گویا هیجانیه
    خخخ هیجانی من نگفتم توی این فصل هنری قاتی میکنه! گفتم در اینده داریم اینده نزدیک! ولی توی این فصل از هنریم ماجرا داریم!
    امروز نه ولی فردا شب اپلودش میکنم هنوز کارهایی مونده که باید انجام بدم روش
    امضای ایشان

  6. 3 پسندیده توسط:


  7. Top | #234


    تاریخ عضویت
    Dec 2014
    شماره عضویت
    101
    نوشته ها
    133
    امتیاز
    545
    پسندیده
    330
    مورد پسند : 434 بار در 193 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط AmbrellA نمایش پست ها
    خخخ هیجانی من نگفتم توی این فصل هنری قاتی میکنه! گفتم در اینده داریم اینده نزدیک! ولی توی این فصل از هنریم ماجرا داریم!
    امروز نه ولی فردا شب اپلودش میکنم هنوز کارهایی مونده که باید انجام بدم روش
    باش پس امیدوارم فردا در اسرع وقت قرار بدی که زیاد تو خماری نمونیم

  8. 2 پسندیده توسط:


  9. Top | #235


  10. Top | #236

    تاریخ عضویت
    Mar 2018
    شماره عضویت
    1508
    نوشته ها
    4
    امتیاز
    141
    پسندیده
    7
    مورد پسند : 8 بار در 4 پست
    میزان امتیاز
    2
    فدای قلمت داداش😍😍😍😍😍
    رفتم بخونمش 🏃‍♂️
    بای✋

  11. 4 پسندیده توسط:


  12. Top | #237


    تاریخ عضویت
    Jan 2015
    شماره عضویت
    163
    نوشته ها
    44
    امتیاز
    -332
    پسندیده
    2
    مورد پسند : 99 بار در 59 پست
    میزان امتیاز
    2
    کوتاه بود بد نبود

  13. 3 پسندیده توسط:


  14. Top | #238


    تاریخ عضویت
    Dec 2014
    شماره عضویت
    101
    نوشته ها
    133
    امتیاز
    545
    پسندیده
    330
    مورد پسند : 434 بار در 193 پست
    میزان امتیاز
    2
    بی اندازه کوتاه بود
    تا اومدم برم توی داستان تمام شد!!!!

  15. 3 پسندیده توسط:


  16. Top | #239

    تاریخ عضویت
    May 2018
    شماره عضویت
    1544
    نوشته ها
    7
    امتیاز
    21
    پسندیده
    22
    مورد پسند : 13 بار در 7 پست
    میزان امتیاز
    2
    نمیشه هر روز دوسه تا پست بذاری؟ هفته به هفته خیلی دیره ،من طاقت ندارم :(
    امضای ایشان
    ‏چرا از مرگ ميترسيد؟
    ‏چرا زين خوابِ جان آرامِ شيرين روى گردانيد؟
    ‏مگر اين مِى پرستى ها و مستى ها،
    ‏براى يك نفسْ آسودگى از رنجِ هستى نيست؟
    ‏⁧


    #فريدون_مشيري

  17. 3 پسندیده توسط:


  18. Top | #240


    تاریخ عضویت
    Apr 2015
    شماره عضویت
    272
    نوشته ها
    283
    امتیاز
    2,973
    پسندیده
    457
    مورد پسند : 976 بار در 362 پست
    میزان امتیاز
    2
    اعصاب معصاب نزاشتی برام
    می خوام این زاک رو انقدر بزنم که صدای خر بده
    اخه نمی تونستی اسمش رو بگی
    بدو بدو رفت پیش ملکه
    بعدش از میون اون همه فرمانده یکی هم نمی تونست اینا رو بگه
    حتما باید زاک میگفت خجالت داره والا اگه اینا فرماندههان
    پس فاتحش خوندس
    امضای ایشان
    جسارت اجرايى كردن ايده هايت را داشته باش

    و گرنه هميشه جهان پر بوده از

    ترسو هاى خوش فكر

  19. 2 پسندیده توسط:


صفحه 24 از 28 نخستنخست ... 1421222324252627 ... آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق برای انجمن بوک پیج محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد