صفحه 224 از 224 نخستنخست ... 124174214221222223224
نمایش نتایج: از 2,231 به 2,238 از 2238

موضوع: داستان دورگه - کتاب دوم (جلد اول)

  1. Top | #1



    تاریخ عضویت
    Dec 2015
    شماره عضویت
    680
    نوشته ها
    770
    امتیاز
    24,017
    پسندیده
    2,092
    مورد پسند : 2,433 بار در 714 پست
    میزان امتیاز
    2

    Post داستان دورگه - کتاب دوم (فصل 39 اپلود شد)

    با سلام
    خوشحالم که خداوند عمری دادند و توانستیم دورگه رو به اینجا برسونیم، داستانی که به شخصه بدون انگیزه و علاقه شروع به نوشتنش کردم اما حالا که در حال تکمیل اون هستم نسبت به اون علاقه خاصی پیدا کردم، شاید شما با خوندن کتاب اول بگید اخه چه جذابیتی درسته و این رو به شما حق میدم چون معمولا در بخش های نخستین یک کتاب به شرح وضع حال و توصیف معما ها و خلق ماجرا ها معرفی شخصیت ها و محیط پرداخته میشه و عملا معمایی پاسخ داده نمیشه که خواننده جذب داستان بشه برای همین فکر میکنم اونهایی که دندون روی جگر گذاشتن و خوندن و صبر کردن در پایات کتاب دوم حسابی شگفت زده بشن، زیرا اون چیزی که در ذهن پروروندم رو اگر به طور کامل میدونستید از تعجب شاید چشماتون گرد می شد و دهنتون باز می موند. به دوستان قول معما هایی بسیار سخت و پیچیده رو میدم که حسابی ذهن شما رو درگیر خودش بکنه ماجراها مبارزاتی که شما رو حسابی سر ذوق بیاره صحنه هایی که شما رو به یاد نبرد های باستان بندازه، و اونهایی که مثل من آرزو میکردن که دنیا هم یک دنیای فانتزی بود رو به یک رویای طولانی و عمیق ببره، و زمانی بیدارتون کنه که حسابی سیراب شده باشید.

    مقدمه ای از کتاب دوم:
    آسمان تیره و تار اردوگاه دورگه ها سیاه تر و سنگ دلانه تر از هر زمانی شده بود، باران به شدت می بارید، هیچ دورگه ای دیده نمی شد هیچ سربازی نبود چادر ها ساکت و آرامتر از هر زمانی بودند و صدای مرگ را از هر گوشه اردوگاه می شد احساس کرد، از تپه شرقی که در بالای ان اتاقک چوبی ساخته شده بود دود سفیدی به بیرون و میان ابر های سیاه بالا می رفت.
    تمام نفرات در میدان مبارزه اردوگاه جمع شده بودند اما بر خلاف همیشه هیچ صدایی از هیچ کدام شنیده نمی شد، تنها صدای چکه های قطرات باران بود که بر چاله های اب میریخت،صدای سربازی از دور به گوش رسید که سراسیمه این سکوت مرگ اور را شکست و زمانی که در میانه میدان مبارزه رسید بی توجه به فرماندهان اردوگاه رو به سمت دورگه ها برگشت و فریادی از سر ترس زد:
    - دارن به اینجا میرسن، ادمخوار ها دارن به اینجا میرسن باید فرار کنیم.....
    و اینگونه بود که سرنوشت دنیای اجنه برای اخرین بار رقم خورد.
    صاحب حقیقی حلقه باز خواهد گشت، فراموش شدگان چشم به دنیا میدوزند، منتظر از سرنوشتی که به دست مردگان رقم خواهد خورد، نقابداری که از دنیای فراموش شدگان گذشته، دنیای مردگان را از پس گذاشته و پا به میان کارزار میگذارد.
    آیا دنیا را با سیاهی دورنش به فرطه سقوط خواهد برد؟

    با ما همراه باشید با نبرد های افسانه ای، سقوط شهر ها بیدار شدن خدایان باستان .


    مژده برای دختر خانوم ها اگر توی کتاب اول جذب هیچ شخصیت دختری نشدید میتونید تفاوت رو در این کتاب احساس کنید با سوپر شخصیت مونث داستان ......







    دانلود کتاب اول
    این شما و این فصول داستان:
    لینک گروه در تلگرام: https://t.me/joinchat/Blb2kEqU7YxeurFbq1Kn8g

    دورگه کتاب دوم

    فصل
    دانلود
    فصل
    دانلود
    فصل 1(تعقییب و گریز) دانلود فصل 2(اِدورا) دانلود
    فصل 3(برخورد) دانلود فصل 4(تصمیم) دانلود
    فصل 5(ایا او یک هیولاست؟) دانلود فصل 6(منطقه تاناریس) دانلود
    فصل 7(راه حل) دانلود فصل 8(روشنایی در تاریکی و تاریکی در روشنایی میمیرد) دانلود
    فصل 9(در راه ناردا) دانلود فصل 10(حس جدید، انتقام...) دانلود
    فصل 11(شیپور جنگ در ناردا) دانلود فصل 12(تعظیم در برابر دشمن) دانلود
    فصل 13(ایلا) دانلود فصل 14(لورتگا) دانلود
    فصل 15(دردسر در شمال) دانلود فصل 16(تصویری در اینه!) دانلود
    فصل 17(اولین دیدار) دانلود فصل 18(عاشقانه در میدان جنگ) دانلود
    فصل 19(خیانتکار) دانلود فصل 20!(اعتراف) دانلود
    فصل 21(اولین نبرد واقعی) دانلود فصل22(اولین دختر دورگه) دانلود
    فصل 23(دره ممنوعه) دانلود فصل 24(گرگ تنها) دانلود
    فصل 25(شب برخورد) دانلود فصل 26(نبرد بزرگ،نزدیک تر از همیشه) دانلود
    فصل 27(نبردبزرگ2،مه سیاه) دانلود فصل 28(نبرد بزرگ3،معبد) دانلود
    فصل29 (نبرد بزرگ4، ارباب معبد) دانلود فصل 30(آن شب، نبرد بزرگ5) دانلود
    فصل 31(شکاف، نبرد بزرگ6) دانلود فصل32 (خیلی دیراو را شناخت،نبرد بزرگ7) دانلود
    فصل 33(ایا میتوان او را شناخت؟نبرد بزرگ نزدیک است) دانلود فصل34 دانلود
    فصل 35(شروع یک پایان،نبرد بزرگ نزدیک است) دانلود فصل36(پروازروح، نبرد بزرگ نزدیک) دانلود
    فصل 37(افکار،نبرد بزرگ) دانلود فصل 38(اتحاد، سایه نبرد بزرگ) دانلود
    فصل 39(دروغگو،شروع نبرد بزرگ) دانلود فصل 40(اغاز نبرد) دانلود
    فصل 41(پایان) دانلود فصل 42(او خواهد امد) دانلود
    فصل 43(دروازه) عیدتون مبارک 29 اسفند 97 ساعت 12:19 دانلود فصل 44(بازگشت) دانلود









    ا
    وبلاگ من میتونید از این وبلاگ هم داستان رو دانلود کنید
    http://omidmoradpour.rozblog.com


    دوستان در نظر داشته باشن که از فصل 43 به بعد فصل ها امتیازی خواهد بود و هیچ لینک رایگانی ارسال نخواهد شد
    پس از همین حالا برای دانلود فصل مورد نظر خودتون به فکر باشید و برنامه ریزی کنید

    توجه توجه:
    دوستانی که امتییاز منفی زیادی دارن میتونن با انجام یه پروژه تنها یه پروژه تمام امتیاز منفی خودشون رو صفر کنن پس یه بار زخمت بکشید تا به سرعت اکانتتون برگرده به حالت اولیه.



    ویرایش توسط AmbrellA : دیروز در ساعت 20:26 دلیل: فصل جدید
    امضای ایشان


  2. Top | #2231


    تاریخ عضویت
    Jan 2019
    شماره عضویت
    1781
    نوشته ها
    131
    امتیاز
    1,824
    پسندیده
    1,455
    مورد پسند : 303 بار در 121 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط AmbrellA نمایش پست ها
    سلام
    مرسی از نقدتون باور کنید از هزار صفحهو فوقالعاده بیشتر برام ارزش داشت
    تلاش میکنم توی بخشای بعدی مد نظر قرارشون بدم اینکه یکم جمله بندی ها تکراری شده شاید به خاطر اینکه مد 3 4 ساله اصلا دیگه کتاب نخوندم هر چی جملات جالب بوده از ذهنم رفته و فقط شرح داستان رو میتونم بنویسم و نثر ضعیف شده و داغون به همین خاطر یکم فصل دهی رو عقب میندازم تا چنتا کتاب رو دوباره بخونم به نظر خودمم ایین مشکلات به داستان شدیدا وارده انشاا... بتونم اصلاحش کنم
    پس از الان تا اخر عید و شاید فروردین فصل دهی متوقف میشه.
    امید وارم منتظر دورگه بمونید و فراموشش نکنید.
    نمیشه وقتی که این کتاب رو تموم کردید این کار رو بکنید ؟ من طاقت نمی یارم اگر بخواد این همه مدت فصل جدید بهم نرسه ، اونهم وقتی فصل قبلی جای به اون حساسی تموم شده . طبق گفته خودتون چیز زیادی از این کتاب نمونده ، این کتاب رو تموم کنید بعدش این کار رو انجام بدید .

  3. 3 پسندیده توسط:


  4. Top | #2232



    تاریخ عضویت
    Dec 2015
    شماره عضویت
    680
    نوشته ها
    770
    امتیاز
    24,017
    پسندیده
    2,092
    مورد پسند : 2,433 بار در 714 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط Ahmade نمایش پست ها
    سلام نمیشه دوباره تمدیدش کنید من زیاد وقت ندارم برای بدست اوردن امتیاز ممنون
    والا این دیگه از سیاست های مدیریته دست من یا نفرات دیگه اینجا نیست

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -



    نقل قول نوشته اصلی توسط AtaRoD نمایش پست ها
    به نظر منم هنری نیست ولی شاید بعدا یکی از شخصیت های اصلی بشه
    خسته نشی یه وقت پهلوون خخخخخخ

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط الهه آب نمایش پست ها
    نمیشه وقتی که این کتاب رو تموم کردید این کار رو بکنید ؟ من طاقت نمی یارم اگر بخواد این همه مدت فصل جدید بهم نرسه ، اونهم وقتی فصل قبلی جای به اون حساسی تموم شده . طبق گفته خودتون چیز زیادی از این کتاب نمونده ، این کتاب رو تموم کنید بعدش این کار رو انجام بدید .
    عیده و منم در طول سال همش یا نوشتم یا طراحی سایت کردم یا سر کار بودم تقریبا میشه گفت دهنم اسفالت شده. شاید این چند روز زمان خوبی باشه که استراحت کنم و چنتا کتابم تو استراحتم بخونم وگرنه بعدا که دیگه تا سال بعد زمان اسراحت به ان خوبی پیدا نمیشه.
    زیاد طولش نمیدم با فصلای پرو پیمون بر میگردم
    امضای ایشان


  5. Top | #2233


    تاریخ عضویت
    Jan 2019
    شماره عضویت
    1784
    نوشته ها
    133
    امتیاز
    27
    پسندیده
    251
    مورد پسند : 273 بار در 111 پست
    میزان امتیاز
    2
    امیدوارم بازم فصل جدید سریع بیاد .
    این مدت اینقد سرم شلوغ بوده تا میام تو سایت میبینم نوشته دورگه فصل جدید گذاشته ذوق میکنم.
    امیدوارم موفق باشی.
    امضای ایشان
    زندگی همچون آینه ای است که خواستت را بازتاب میدهد.
    زیاد بخواه . دقیق بخواه . قدر بدان

  6. 3 پسندیده توسط:


  7. Top | #2234


    تاریخ عضویت
    Mar 2019
    شماره عضویت
    1870
    نوشته ها
    37
    امتیاز
    2,011
    پسندیده
    107
    مورد پسند : 60 بار در 31 پست
    میزان امتیاز
    2
    داری خیلی جنک رو کش میدی الان نزدیک ۴یا۵فصلش درمورد جنکه

  8. 3 پسندیده توسط:


  9. Top | #2235


    تاریخ عضویت
    Jan 2019
    شماره عضویت
    1806
    نوشته ها
    42
    امتیاز
    1,539
    پسندیده
    93
    مورد پسند : 86 بار در 36 پست
    میزان امتیاز
    2
    اشکال نداره تو فصل بده هرچی توضیح بیشتر بدی بهتر

  10. 2 پسندیده توسط:


  11. Top | #2236

    تاریخ عضویت
    Feb 2019
    شماره عضویت
    1854
    نوشته ها
    10
    امتیاز
    683
    پسندیده
    22
    مورد پسند : 32 بار در 10 پست
    میزان امتیاز
    2
    دومین داستانیه که از این انجمن انتخاب کردم و خوندم. تا آخر فصل ۴۴ مطالعه کردم.
    نویسنده ی عزیز...
    قلم گیرا و جذابی داری و به مرور زمان بهتر هم شده مخصوصا در مقایسه با جلد اول، داستانت کشش کافی داره.
    از تعداد زیاد غلط املایی و ویرایشی بگذریم...
    موضوع داستان کلیشه ایه. یه شخصی که شناختی از خودش و گذشته اش نداره، حقیقت توسط اطرافیانش ازش مخفی شده و طی اتفاقاتی متوجه میشه که کیه و ماجراهای بعدش که چطور با تمرینات و سختی هایی قدرتمند میشه و جون هزاران نفر رو نجات میده... مثال نمی زنم چون اکثریت دوستان با ابر قهرمان ها تو کتاب ها و فیلم ها آشنا هستند. ولی میشه با خلق اتفاقات غیرقابل انتظار در طول داستان این کلیشه رو بر هم زد.
    تعداد دانای کل داستان زیاده، شماره اش از دستم در رفته... البته تعداد زیاد مشکلی نداره ولی از هم گسیختگی شون و عدم پرداخت قوی شخصیت های راوی، مشکل اصلیه.
    غش و ضعف های مداوم هنری بعد از هر مبارزه کوچیک و بزرگی واقعا رو اعصاب بود، همچین قدرت درونی زیادی تناسبی با ضعف جسمانی شدیدش نداره. یعنی من بعد از هر اتفاقی کاملا پیش بینی میکردم که هنری قراره دوباره بیهوش بشه که هر دفعه درمانگر متفاوتی جونش رو نجات میده.
    فلاش بک ها کاملا گیج کننده ست مرزی بین روال عادی داستان و فلاش بک ها نیست.
    رابطه ی عاشقانه بین هنری و ایتاش خوبه ولی نیاز به کار بیشتری داره مثلا یهویی عاشق شدن ایتاش بعد از جیلا
    و نکته آخر راجع به معماهاست. اینکه تو داستانت معما و گره گذاشتی که ذهن خواننده رو درگیر می کنه ٰ، هوشمندانه ست ولی گاهی بین معما و جواب اونها، فاصله زیاد میشه و کلا خواننده معما یادش میره چه برسه به اینکه در ادامه داستان منتظر جواب باشه!
    به داستان و قلم ات امیدوارم. موفق باشی
    امضای ایشان
    «من مغز انسان را شبیه به یک اتاق کوچک و خالی زیر شیروانی می دانم که باید با لوازمی که ما انتخاب می کنیم پر شود. آدم نادان این اتاق را از الوارهای مختلف پر می کند و بنابراین دانشی که به کار او می آید بسیار شلوغ و در هم و بر هم است , یا از چیزهای به دردنخور پر شده است.»


    Sherlock Holmes, A study in scarlet


  12. Top | #2237



    تاریخ عضویت
    Dec 2015
    شماره عضویت
    680
    نوشته ها
    770
    امتیاز
    24,017
    پسندیده
    2,092
    مورد پسند : 2,433 بار در 714 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط Leila نمایش پست ها
    دومین داستانیه که از این انجمن انتخاب کردم و خوندم. تا آخر فصل ۴۴ مطالعه کردم.
    نویسنده ی عزیز...
    قلم گیرا و جذابی داری و به مرور زمان بهتر هم شده مخصوصا در مقایسه با جلد اول، داستانت کشش کافی داره.
    از تعداد زیاد غلط املایی و ویرایشی بگذریم...
    موضوع داستان کلیشه ایه. یه شخصی که شناختی از خودش و گذشته اش نداره، حقیقت توسط اطرافیانش ازش مخفی شده و طی اتفاقاتی متوجه میشه که کیه و ماجراهای بعدش که چطور با تمرینات و سختی هایی قدرتمند میشه و جون هزاران نفر رو نجات میده... مثال نمی زنم چون اکثریت دوستان با ابر قهرمان ها تو کتاب ها و فیلم ها آشنا هستند. ولی میشه با خلق اتفاقات غیرقابل انتظار در طول داستان این کلیشه رو بر هم زد.
    تعداد دانای کل داستان زیاده، شماره اش از دستم در رفته... البته تعداد زیاد مشکلی نداره ولی از هم گسیختگی شون و عدم پرداخت قوی شخصیت های راوی، مشکل اصلیه.
    غش و ضعف های مداوم هنری بعد از هر مبارزه کوچیک و بزرگی واقعا رو اعصاب بود، همچین قدرت درونی زیادی تناسبی با ضعف جسمانی شدیدش نداره. یعنی من بعد از هر اتفاقی کاملا پیش بینی میکردم که هنری قراره دوباره بیهوش بشه که هر دفعه درمانگر متفاوتی جونش رو نجات میده.
    فلاش بک ها کاملا گیج کننده ست مرزی بین روال عادی داستان و فلاش بک ها نیست.
    رابطه ی عاشقانه بین هنری و ایتاش خوبه ولی نیاز به کار بیشتری داره مثلا یهویی عاشق شدن ایتاش بعد از جیلا
    و نکته آخر راجع به معماهاست. اینکه تو داستانت معما و گره گذاشتی که ذهن خواننده رو درگیر می کنه ٰ، هوشمندانه ست ولی گاهی بین معما و جواب اونها، فاصله زیاد میشه و کلا خواننده معما یادش میره چه برسه به اینکه در ادامه داستان منتظر جواب باشه!
    به داستان و قلم ات امیدوارم. موفق باشی
    سلام
    مرسی که خوندین و نقد کردین و نظر دادین. نقد هاتون به نظرم به داستان وارد هست چون من هیچ جایی اموزش اکادمیکی از نویسندگی و چیزی این طوری ندیدم و حتی ادبیات فارسیم رو هم توی دوران تحصیلم به زحمت با کمترین نمره (همون ده خودمونخخخخ) پاس کردم تنها چیزی که باعث شد بیام به سمت نوشتن داستان اونم فانتزی این بود که تخیل قوی داشتم و میتونستم داستان ها رو به خوبی طور توی ذهنم تصور کنم که انگار واقعیت دارن و حتی دورگه رو طوری توی ذهنم میبینم که انگار واقعیه و هر لحظه نگرانم هنری و اجنه بیان در خونه خخخخ
    به هر حال از زمان شروع دورگه سعی کردم پیشرفت کنم همه گفتن از کتاب اول این کتاب بهتر شده پس راه رو بد نرفتم الانم به قوله نا امید نیستم و میخوام با هر فصل بهتر بنویسم و این نقد و و نظر های شما بهترین راه رو بهم نشون میده. این مدت خیلی از بچه ها دیگه نقد رو فراموش کرده بودن و فقط نظر میدادن و به نظرم به همین دلیل به یه افت دچار شدم و الان موقتا کنار گذاشتم تا چنتا کتاب بخونم و نحوه نوشتنم بهتر بشه بعد دوباره شروع کنم.
    این اولین نگارش داستانه و قطعا توی باز نویسی ها تجدید نظر اساسی در موردش میکنم و تا جایی که بتونم مشکلاتش رو رفع میکنم.

    مرسی بازم
    یا علی
    امضای ایشان


  13. Top | #2238


    تاریخ عضویت
    Mar 2019
    شماره عضویت
    1870
    نوشته ها
    37
    امتیاز
    2,011
    پسندیده
    107
    مورد پسند : 60 بار در 31 پست
    میزان امتیاز
    2
    سلام داستان خیلی قشنک وقوی بود مرسی

صفحه 224 از 224 نخستنخست ... 124174214221222223224

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق برای انجمن بوک پیج محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد