صفحه 2 از 147 نخستنخست 123451252102 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 11 به 20 از 1466

موضوع: داستان دورگه - کتاب دوم (جلد اول)

  1. Top | #1


    تاریخ عضویت
    Dec 2015
    شماره عضویت
    680
    نوشته ها
    619
    امتیاز
    14,477
    پسندیده
    1,501
    مورد پسند : 1,675 بار در 536 پست
    میزان امتیاز
    2

    Post داستان دورگه - کتاب دوم (فصل 21 اپلود شد)

    با سلام
    خوشحالم که خداوند عمری دادند و توانستیم دورگه رو به اینجا برسونیم، داستانی که به شخصه بدون انگیزه و علاقه شروع به نوشتنش کردم اما حالا که در حال تکمیل اون هستم نسبت به اون علاقه خاصی پیدا کردم، شاید شما با خوندن کتاب اول بگید اخه چه جذابیتی درسته و این رو به شما حق میدم چون معمولا در بخش های نخستین یک کتاب به شرح وضع حال و توصیف معما ها و خلق ماجرا ها معرفی شخصیت ها و محیط پرداخته میشه و عملا معمایی پاسخ داده نمیشه که خواننده جذب داستان بشه برای همین فکر میکنم اونهایی که دندون روی جگر گذاشتن و خوندن و صبر کردن در پایات کتاب دوم حسابی شگفت زده بشن، زیرا اون چیزی که در ذهن پروروندم رو اگر به طور کامل میدونستید از تعجب شاید چشماتون گرد می شد و دهنتون باز می موند. به دوستان قول معما هایی بسیار سخت و پیچیده رو میدم که حسابی ذهن شما رو درگیر خودش بکنه ماجراها مبارزاتی که شما رو حسابی سر ذوق بیاره صحنه هایی که شما رو به یاد نبرد های باستان بندازه، و اونهایی که مثل من آرزو میکردن که دنیا هم یک دنیای فانتزی بود رو به یک رویای طولانی و عمیق ببره، و زمانی بیدارتون کنه که حسابی سیراب شده باشید.

    مقدمه ای از کتاب دوم:
    آسمان تیره و تار اردوگاه دورگه ها سیاه تر و سنگ دلانه تر از هر زمانی شده بود، باران به شدت می بارید، هیچ دورگه ای دیده نمی شد هیچ سربازی نبود چادر ها ساکت و آرامتر از هر زمانی بودند و صدای مرگ را از هر گوشه اردوگاه می شد احساس کرد، از تپه شرقی که در بالای ان اتاقک چوبی ساخته شده بود دود سفیدی به بیرون و میان ابر های سیاه بالا می رفت.
    تمام نفرات در میدان مبارزه اردوگاه جمع شده بودند اما بر خلاف همیشه هیچ صدایی از هیچ کدام شنیده نمی شد، تنها صدای چکه های قطرات باران بود که بر چاله های اب میریخت،صدای سربازی از دور به گوش رسید که سراسیمه این سکوت مرگ اور را شکست و زمانی که در میانه میدان مبارزه رسید بی توجه به فرماندهان اردوگاه رو به سمت دورگه ها برگشت و فریادی از سر ترس زد:
    - دارن به اینجا میرسن، ادمخوار ها دارن به اینجا میرسن باید فرار کنیم.....
    و اینگونه بود که سرنوشت دنیای اجنه برای اخرین بار رقم خورد.
    صاحب حقیقی حلقه باز خواهد گشت، فراموش شدگان چشم به دنیا میدوزند، منتظر از سرنوشتی که به دست مردگان رقم خواهد خورد، نقابداری که از دنیای فراموش شدگان گذشته، دنیای مردگان را از پس گذاشته و پا به میان کارزار میگذارد.
    آیا دنیا را با سیاهی دورنش به فرطه سقوط خواهد برد؟

    با ما همراه باشید با نبرد های افسانه ای، سقوط شهر ها بیدار شدن خدایان باستان .


    مژده برای دختر خانوم ها اگر توی کتاب اول جذب هیچ شخصیت دختری نشدید میتونید تفاوت رو در این کتاب احساس کنید با سوپر شخصیت مونث داستان ......






    دانلود کتاب اول
    این شما و این فصول داستان:
    لینک گروه در تلگرام: https://t.me/joinchat/Blb2kEqU7YxeurFbq1Kn8g

    فصل دانلود
    فصل اول(تعقییب و گریز) دانلود
    فصل دوم (اِدورا) دانلود
    فصل سوم(برخورد)
    دانلود
    فصل چهارم(تصمیم) دانلود
    فصل پنجم(ایا او یک هیولاست؟) دانلود
    فصل ششم(منطقه تاناریس) دانلود
    فصل هفتم(راه حل) دانلود
    فصل هشتم(روشنایی در تاریکی و تاریکی در روشنایی میمیرد) دانلود
    فصل نهم(در راه ناردا)
    دانلود
    فصل دهم (حس جدید، انتقام...) دانلود
    فصل یازدهم(شیپور جنگ در ناردا) دانلود
    فصل دوازدهم(تعظیم در برابر دشمن) دانلود
    فصل سیزدهم(ایلا) دانلود
    فصل چهاردهم(لورتگا) دانلود
    فصل پانزدهم(دردسر در شمال) دانلود
    فصل شانزدهم(تصویری در اینه!) دانلود
    فصل هفدهم(اولین دیدار) دانلود
    فصل هجدهم(عاشقانه در میدان جنگ) دانلود
    فصل نوزدهم(خیانتکار) دانلود
    فصل بیستم!(اعتراف) دانلود
    فصل بیست و یکم(اولین نبرد واقعی) دانلود
    فصل بیست و دوم(اولین دختر دورگه) دانلود
    فصل بیست و سوم(دره ممنوعه) دانلود
    فصل بیست و چهارم(گرگ تنها) دانلود
    فصل بییست و پنجم(شب برخورد) دانلود
    فصل بیست وششم(نبرد بزرگ،نزدیک تر از همیشه) دانلود
    فصل بیست و هفتم(نبردبزرگ2،مه سیاه) دانلود
    فصل بیست و هشتم(نبرد بزرگ3،معبد) دانلود
    وبلاگ من میتونید از این وبلاگ هم داستان رو دانلود کنید http://omidmoradpour.rozblog.com
    دوستانی که به خاطر امتیاز منفی زیاد نمیتونن فصل ها رو دانلود کنن نگران نباشن به هیچ وجه، یه پیام خصوصی بفرستن به اکانت من لینک فصل رو براشون میفرستم





    ویرایش توسط AmbrellA : 10-13-2018 در ساعت 18:06 دلیل: فصل جدید
    امضای ایشان


  2. Top | #11


    تاریخ عضویت
    Dec 2014
    شماره عضویت
    101
    نوشته ها
    205
    امتیاز
    628
    پسندیده
    487
    مورد پسند : 648 بار در 262 پست
    میزان امتیاز
    2
    ی فایل کلی بزاری بدنیستا

  3. 2 پسندیده توسط:


  4. Top | #12

    تاریخ عضویت
    Dec 2014
    شماره عضویت
    39
    نوشته ها
    15
    امتیاز
    -204
    پسندیده
    26
    مورد پسند : 50 بار در 16 پست
    میزان امتیاز
    2
    سلام دوست عزیز

    تازه کتاب اول رو خوندم و خواستم نظرم رو برات بگم.

    اول از همه و مهمتر از همه اینکه شاید شاید بهتر بود به جای جن، از یه موجود دیگه حتی چیزی که ما نشناسیم استفاده میکردی. برای این میگم که چون ما از جن یه سری تصورات پیش فرض داریم. مثلا "جن بو داده" یا "مثل جن ظاهر شد". اما تو داستان با حرکت و جابجایی شخصیتهای داستان, حداقل نه دورگه‌ها, بصورت انسانی یا اینکه سوار اسب بشن و حرکت کنن، یا نتونن یه نفرو با خودشون انتقال بدهند، باعث میشه مدام ذهن من خواننده با تصورات سابق خودش در حال جنگ باشه.

    شاید برای من باز به همون دلیل، اینکه یه جن کامل مثلا سوار ماشین لامبورگینی بشه و تو شهر بچرخه و با سرعت خیلی زیاد حرکت کنه و بعد ترمز شدید کنه و ترمز لامبورگینی ای بی اس نداشته باشه و چرخهاش قفل بشه و صدا کنه و همراهش بیدار شه، باورش مشکله. شاید به روشهای خیلی راحتتری میتونستی طرف رو بیدار کنی. مثلا ماشین تو چاله بیفته، البته فکر نکنم جاده‌هاشون مثل ایران چاله داشته باشه ولی اینکه مثلا وارد یه راه خاکی متروکه بشن

    یا اینکه طرف تیر به نزدیکی قلبش خورده، ولی درمانش از طریق روشهای اجنه موقتی باشه و مثلا دارو بهش بدن که خوب بشه ولی برای یه مدت زمان کوتاه. یعنی گلوله هنوز اونتو هستش، درش نیاوردن، قسمت آسیب دیده رو با یه جوری مثلا چسب چسبوندن که چسبه دوباره باز میشه. البته هست که اگه کسی که جادو کرده مثلا بمیره جادوش باطل بشه.

    ولی انصافا در مورد دو رگه‌ها و اتفاقات دور و برشون و مرموز بودن اتفاقات خیلی خوب بود. یه چیز دیگه هم که یادم اومد اونجا که رفته بودن زاک رو برگردونن، اونجا که با غوله درگیر شدن و بعد معلوم شد فرمانده زاک هست قبلش من حدس زدم که زاکه ولی دو مرتبه اگه اشتباه نکنم نوشته بودی دستهاش رو بصورت صلیب باز کرده بود که من گفتم اون که یه دست نداشت البته نگفته بودی دستش از کجا قطع بود از کتف از بازو از آرنج از مچ.

    نکته دیگه اینکه وقتی داستان بصورت دانای کل نوشته میشه، سعی میشه فصل به فصل محیط یا موضوع عوض بشه و شاید در فصلهای انتهای داستان موضوعات مختلف داستان در یک فصل بیاد. یعنی وقتی تو اردوگاه تمرین هستی کل فصل اونجاست یه دفعه وسط فصل برنگردی پیش دوستان مدرسه و سوزان

    بقیه موارد خوب بود و باید بهت آفرین گفت

    البته این نظر من بود. امیدوارم که با پشتکار بیشتر داستان فوق‌العاده‌ای بنویسی و ما رو از خوندنش محروم نکنی

    البته ببخشید که بیشتر انتقاد بود.

    موفق و پیروز باشی
    بای تیل های

  5. 3 پسندیده توسط:


  6. Top | #13

    تاریخ عضویت
    Aug 2017
    شماره عضویت
    1322
    نوشته ها
    2
    امتیاز
    -99
    پسندیده
    0
    مورد پسند : 5 بار در 2 پست
    میزان امتیاز
    2
    من بیشتر داستانای سایت خوندم و سایت های فانتزی زیادی هستم ولی فقط برای دورگه پست گزاشتم چون هم فصل اولو کامل تموم کردی و داری ادامه میدی هم از داستانت خیلی خوشم میاد و خوب من خیلی از خاله هنری خوشم میاد 😄😄

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -

    راستی من همون موقع اول که فصل اول تکه تکه می زاشتی داستانتو دنبال می کردم

  7. 3 پسندیده توسط:


  8. Top | #14


    تاریخ عضویت
    Apr 2015
    شماره عضویت
    300
    نوشته ها
    182
    امتیاز
    5
    پسندیده
    110
    مورد پسند : 313 بار در 143 پست
    میزان امتیاز
    2
    امیدخان خسته نباشی
    این فصل جدید رو کی میذاری شما؟
    یه سری ایرادات فنی وجود داره به داستان مثلا من خیلی جاها دیدم فاعل و مفعول و قید جابه جا هستن اینا رعایت بشه داستان خوبیه
    امضای ایشان
    ﺍﮔﺮ ﻗﻄﺮﻩ ﺍﯼ ﺁﺏ ﺩﺭﻭﻥ ﺩﺭﯾﺎﭼﻪ ﺍﯼ ﺑﯿﻔﺘﺪ، ﻫﯿﭻ ﺍﺛﺮﯼ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻧﻤﯽﻣﺎﻧﺪ ...
    ﺍﻣﺎ ﺍﮔﺮ ﻫﻤﯿﻦ ﻗﻄﺮﻩ ﺑﺮ ﺭﻭﯼ ﺑﺮﮔﯽ ﺍﻓﺘﺪ، ﺑﺮ ﺭﻭﯼ ﺁﻥ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺩﺭﺧﺸﯿﺪ ...
    ﭘﺲ، ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﻣﮑﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﮐﻨﯿﺪ ﺗﺎ ﺑﺪﺭﺧﺸﻴﺪ ....
    ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ ﺗﻮﺳﻂ ﮐﻔﺶ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﭘﻮﺷﯿﺪﻩ ﺍﯾﻢ، ﺭﻗﻢ ﻧﻤﻴﺨﻮﺭﺩ، ﺑﻠﮑﻪ ﺑﻪ ﻗﺪﻡ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺮ ﻣﯽ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﻭﺍﺑﺴﺘﻪ ﺍﺳﺖ ....


    زمانی که تنها قهرمانان برای نجات دنیا کافی نباشند، دنیا به شخصیت‌های افسانه‌ای نیاز دارد

  9. 2 پسندیده توسط:


  10. Top | #15


    تاریخ عضویت
    Apr 2015
    شماره عضویت
    280
    نوشته ها
    47
    امتیاز
    -278
    پسندیده
    13
    مورد پسند : 41 بار در 30 پست
    میزان امتیاز
    2
    ممنون که به انتظاراتمون پایان میدید بیصبرانه منتظر هستیم که داستانی زیبایی که وعده داده اید رو بخونیم

  11. 2 پسندیده توسط:


  12. Top | #16


    تاریخ عضویت
    Dec 2014
    شماره عضویت
    101
    نوشته ها
    205
    امتیاز
    628
    پسندیده
    487
    مورد پسند : 648 بار در 262 پست
    میزان امتیاز
    2
    شب یلدا سورپرایزمون کن

  13. Top | #17


    تاریخ عضویت
    Apr 2015
    شماره عضویت
    272
    نوشته ها
    399
    امتیاز
    3,194
    پسندیده
    764
    مورد پسند : 1,139 بار در 443 پست
    میزان امتیاز
    2
    شب یلدا من کادوی تولدم رو می خوام
    حتی اگه دو صفحه باشه
    امضای ایشان
    جسارت اجرايى كردن ايده هايت را داشته باش

    و گرنه هميشه جهان پر بوده از

    ترسو هاى خوش فكر

  14. 2 پسندیده توسط:


  15. Top | #18


    تاریخ عضویت
    Dec 2015
    شماره عضویت
    680
    نوشته ها
    619
    امتیاز
    14,477
    پسندیده
    1,501
    مورد پسند : 1,675 بار در 536 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط نیمه شب نمایش پست ها
    می شه یکی بگه محافظ ملکه مرده یا نه

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -

    دیروز یه بار دیگه خوندمش
    اخرشم دوباره حرسم و در اورد
    من می خوام بدونم چه بلای سرشون اومد
    سلام
    بعد از مدت تقریبا دو هفته ای که از اخرین پستم میگذره امدم، ببخشید اینجا نبودم برای بازسازی و اینا رفته بودیم کرمانشاه ، انشاا... همه دست به دست هم بدیم تا به رنج هم وطنامون پایان بدیم.
    و اما داستان
    خخخ اخ اخ نودل محافظ ملکه چه شود! اون نودل خیلی خاصه حتی توی گارد ویژه نودل ها اون یه مورد استثناییه ولی داستان اون رو نمتونم فعلا لو بدم برنامه هست براش ! مرسی که خوندی و اومدی بیان کردی!

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط darklord4192 نمایش پست ها
    ی فایل کلی بزاری بدنیستا
    سلام چشم عزیز جان از جلد یک به زودی یه فایل کلی میزارم برای ملت که بخونن
    تشکر بابت نظر

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط soks_sia نمایش پست ها
    سلام دوست عزیز

    تازه کتاب اول رو خوندم و خواستم نظرم رو برات بگم.

    اول از همه و مهمتر از همه اینکه شاید شاید بهتر بود به جای جن، از یه موجود دیگه حتی چیزی که ما نشناسیم استفاده میکردی. برای این میگم که چون ما از جن یه سری تصورات پیش فرض داریم. مثلا "جن بو داده" یا "مثل جن ظاهر شد". اما تو داستان با حرکت و جابجایی شخصیتهای داستان, حداقل نه دورگه‌ها, بصورت انسانی یا اینکه سوار اسب بشن و حرکت کنن، یا نتونن یه نفرو با خودشون انتقال بدهند، باعث میشه مدام ذهن من خواننده با تصورات سابق خودش در حال جنگ باشه.

    شاید برای من باز به همون دلیل، اینکه یه جن کامل مثلا سوار ماشین لامبورگینی بشه و تو شهر بچرخه و با سرعت خیلی زیاد حرکت کنه و بعد ترمز شدید کنه و ترمز لامبورگینی ای بی اس نداشته باشه و چرخهاش قفل بشه و صدا کنه و همراهش بیدار شه، باورش مشکله. شاید به روشهای خیلی راحتتری میتونستی طرف رو بیدار کنی. مثلا ماشین تو چاله بیفته، البته فکر نکنم جاده‌هاشون مثل ایران چاله داشته باشه ولی اینکه مثلا وارد یه راه خاکی متروکه بشن

    یا اینکه طرف تیر به نزدیکی قلبش خورده، ولی درمانش از طریق روشهای اجنه موقتی باشه و مثلا دارو بهش بدن که خوب بشه ولی برای یه مدت زمان کوتاه. یعنی گلوله هنوز اونتو هستش، درش نیاوردن، قسمت آسیب دیده رو با یه جوری مثلا چسب چسبوندن که چسبه دوباره باز میشه. البته هست که اگه کسی که جادو کرده مثلا بمیره جادوش باطل بشه.

    ولی انصافا در مورد دو رگه‌ها و اتفاقات دور و برشون و مرموز بودن اتفاقات خیلی خوب بود. یه چیز دیگه هم که یادم اومد اونجا که رفته بودن زاک رو برگردونن، اونجا که با غوله درگیر شدن و بعد معلوم شد فرمانده زاک هست قبلش من حدس زدم که زاکه ولی دو مرتبه اگه اشتباه نکنم نوشته بودی دستهاش رو بصورت صلیب باز کرده بود که من گفتم اون که یه دست نداشت البته نگفته بودی دستش از کجا قطع بود از کتف از بازو از آرنج از مچ.

    نکته دیگه اینکه وقتی داستان بصورت دانای کل نوشته میشه، سعی میشه فصل به فصل محیط یا موضوع عوض بشه و شاید در فصلهای انتهای داستان موضوعات مختلف داستان در یک فصل بیاد. یعنی وقتی تو اردوگاه تمرین هستی کل فصل اونجاست یه دفعه وسط فصل برنگردی پیش دوستان مدرسه و سوزان

    بقیه موارد خوب بود و باید بهت آفرین گفت

    البته این نظر من بود. امیدوارم که با پشتکار بیشتر داستان فوق‌العاده‌ای بنویسی و ما رو از خوندنش محروم نکنی

    البته ببخشید که بیشتر انتقاد بود.

    موفق و پیروز باشی
    بای تیل های
    عالی بود واقعا لذت بردم دقت خیلی خوبی داشتی !
    و البته در باره چیزایی که فرمودین خب بله جن ها موجودات اشنایی هستن که یه دید و دهنیت در بارشون داریم ولی همیشه دلیل نمیشه اون ذهنیته رو توی داستان وارد کنیم، مثلا میگم شما گفتین انتقال و جابجایی یه نفر درسته؟ خب اینجوری هم داریم ولی نه توسط هر کسی اگر دقت کرده باشی دنیایی که من برای اجنه تصور کردم و ساختم چند مدل افراد دارن یه سری ها جنگجوی فیزیکی هستن مثل بئاتریس مثل زاک مثل جلدا ولی یه سری دیگه هستن که بهشون میگن رابط رابط ها جنگجوهای فیزیکی نیستن افرادین که توسط استاتید معبد اموزش میبینن و بر قدرت جادوییشون تکیه میکنن و میتونن افراد رو منتقل کنن البته این رو که گفتی سوار اسب بشنو برن خیلی زایس من باش مخالفم چون نمیشه یه نفر زارتی بلند شه شونصد نفر رو منتقل کنه به یه نقطه دور که مثلا دیگه اسب نیاز نشه پس کحدودیت های افراد چی میشه چالش های داستان چی؟ ماجرا های بین راه!! برای هر فرد و موجود و قدرتی باید محدودیت و چالشی باشه که چذاب کنه داستان رو.
    توی ادامه با بخش جادویی کار و معبد و رابط ها و اینها بیشتر اشنا می شید و دید خیلی بهتری درباره اجنه و دنیاشون پیدا میکنید به نظرم اینکه اول کار همه جزئیات رو میریختم رو سر خواننده یکم خسته کننده می شد به خاطر همین در طول داستان به ارامی محدودیت ها توانایی هر نژاد و فرد و گروه رو بیان میکنم برای مثال میگم روی نودل ها قدرت های جادویی کار ساز نیست یعنی اگر شما یه طلسم با ماهیت جادویی روشون اجرا کنید هیچ تاثیری روی اون نمیزاره البته طلسم ها با ماهیت سیاه و شیطانی متفاوته بحثش یا مثلا کارگابن ها نمیتونن تغییر شکل خودشون رو کنترل کنن.
    در باره اینکه گفتی جن سوار لامبرگینی بشه خو چه مشکلی داره!بئاتریس سالهاست با انسانها زندگی کرده و با روش زندگی اونها خو گرفته و البته توانایی جادویی هم نداره که هنری رو منتقل کنه!
    در مورد باز کردن دست زاک و حالت سلیبش ممکنه موقع نگارش یادم رفته باشه و توصیفش رو کم گذاشته بودم وگرنه میخواستم به خواننده بگم که دستش رو باز کرده این اشکال از من بود سعی میکنم تکرار نشه و اون رو هم درست کنم.

    در مورد جادوی قلب هنری نخیر گلوله درونش نیست خارج شده اما من اینطور در نظر گرفتم توی ذهن خودم که بافت بیرونی قلبش پاره شده و تنها یه لایه تار نازک از اون بخش مونده مثل یه برگه کاغذ که با چند بار تپش شدید ممکنه اون تار های عضله قلب پاره بشه و قلب متلاشی بشه ولی جادوی بئاتریس اون بخش رو ترمیم میکنه اما بالاخره هر جادو و دارویی به یک منبع نیاز داره و طبق قانون گذر زمان روش تاثیر میزاره و از بی میره باید اون دارو دوباره جایگذین بشه.

    مرسی از نظرات عالی که دادی اینها نقد ها نباشن داستان کیفیتش به فنا میره شما همینطوری سرسختانه ادامه بده

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -

    ممنون بابت لطفی که به داستان من داشتی و اولین پستت رو به اسم دورگه ثبت کردی برادر poiu
    امید وارم با دنبال کردن کتاب دوم هم ما رو خوشحال و تشویق به ادامه کنید
    تشکر
    یا علی

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط arwen نمایش پست ها
    امیدخان خسته نباشی
    این فصل جدید رو کی میذاری شما؟
    یه سری ایرادات فنی وجود داره به داستان مثلا من خیلی جاها دیدم فاعل و مفعول و قید جابه جا هستن اینا رعایت بشه داستان خوبیه
    سلام انشاا... به محض راه فتادن کار و تموم شدن نگارش و ویراستاری سریع میزارمش نیمزارم زیاد منتظر بمونن دوستان
    اممم اره یه مشکل بزرگ که منم دارم همینه یه جورایی برام چالشه که این سه عنصر رو کنار هم بزارم راستش رو بگم من ادبیات رو یا با 10 یا با 11 پاس میکردم این نگارش و اینارم با التماس استاد، کلا از اصول ادبی و اینا ضعف دارم ولی توی درس انشا همیشه بیست بودم و معلمه میگفت اخرش تو یه قصصه گو میشی خخخخ خب به نظرم هر کسی یه استعدادی داره و ما توی ادبیات نداریم انشاا... توی ویراستاریی زحمتش می افته گردن مهرنوش بانو و پروتی بانو

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط misare نمایش پست ها
    ممنون که به انتظاراتمون پایان میدید بیصبرانه منتظر هستیم که داستانی زیبایی که وعده داده اید رو بخونیم
    شما لطف دارید انشاا... به زودی

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط darklord4192 نمایش پست ها
    شب یلدا سورپرایزمون کن
    متاسفانه یکم برنامه ریزی هام به هم ریخته و ویراستاری یکم عقبیم درست بشه میزارمش عزیز
    مرسی بابت پیگیر بودنت

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط نیمه شب نمایش پست ها
    شب یلدا من کادوی تولدم رو می خوام
    حتی اگه دو صفحه باشه
    هوممم خب یه کوچولو صبر کنید شب یلدا نشد ولی شاید الان بتونم یه کاری بکنم

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط نیمه شب نمایش پست ها
    شب یلدا من کادوی تولدم رو می خوام
    حتی اگه دو صفحه باشه
    خدمت شما
    دانلود
    امضای ایشان

  16. 3 پسندیده توسط:


  17. Top | #19


    تاریخ عضویت
    Apr 2015
    شماره عضویت
    272
    نوشته ها
    399
    امتیاز
    3,194
    پسندیده
    764
    مورد پسند : 1,139 بار در 443 پست
    میزان امتیاز
    2
    شخصیت دختر خیلی باحاله
    از اینکه خوندمش پشیمونم چونکه انتظار برا ادامش رو خیلی سخت میکنه و چند صد تاسوالم به سوالام اضافه کرد
    امضای ایشان
    جسارت اجرايى كردن ايده هايت را داشته باش

    و گرنه هميشه جهان پر بوده از

    ترسو هاى خوش فكر

  18. 1 پسندیده توسط:


  19. Top | #20


    تاریخ عضویت
    Dec 2015
    شماره عضویت
    680
    نوشته ها
    619
    امتیاز
    14,477
    پسندیده
    1,501
    مورد پسند : 1,675 بار در 536 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط نیمه شب نمایش پست ها
    شخصیت دختر خیلی باحاله
    از اینکه خوندمش پشیمونم چونکه انتظار برا ادامش رو خیلی سخت میکنه و چند صد تاسوالم به سوالام اضافه کرد
    مرسی از لطفت اره خودمم از ایتاش خیلی خوشم میاد تازه مونده تا به جذابیت های اصلی اون برسید!! شخصیتیه که قراره بترکون باشه تا الانم زیادی گردو خاک کرده تو داستان خب اممم یه جورایی بعد هنری ایشون شخصیت دوم هستن شخصیت دوم داستان توی جلد دوم(اووووووووو چقدر طولش دادم برای معرفی شخصیت دوم خخخخخ)
    سوالات رو بپرس تا هر جا بتونم و داستان اجازه بده جواب میدم به شرطی که داستان رو لو نده!
    موفق باشی یا علی
    امضای ایشان

  20. 1 پسندیده توسط:


صفحه 2 از 147 نخستنخست 123451252102 ... آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق برای انجمن بوک پیج محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد