صفحه 167 از 167 نخستنخست ... 67117157164165166167
نمایش نتایج: از 1,661 به 1,664 از 1664

موضوع: داستان دورگه - کتاب دوم (جلد اول)

  1. Top | #1


    تاریخ عضویت
    Dec 2015
    شماره عضویت
    680
    نوشته ها
    653
    امتیاز
    15,558
    پسندیده
    1,591
    مورد پسند : 1,819 بار در 571 پست
    میزان امتیاز
    2

    Post داستان دورگه - کتاب دوم (فصل 21 اپلود شد)

    با سلام
    خوشحالم که خداوند عمری دادند و توانستیم دورگه رو به اینجا برسونیم، داستانی که به شخصه بدون انگیزه و علاقه شروع به نوشتنش کردم اما حالا که در حال تکمیل اون هستم نسبت به اون علاقه خاصی پیدا کردم، شاید شما با خوندن کتاب اول بگید اخه چه جذابیتی درسته و این رو به شما حق میدم چون معمولا در بخش های نخستین یک کتاب به شرح وضع حال و توصیف معما ها و خلق ماجرا ها معرفی شخصیت ها و محیط پرداخته میشه و عملا معمایی پاسخ داده نمیشه که خواننده جذب داستان بشه برای همین فکر میکنم اونهایی که دندون روی جگر گذاشتن و خوندن و صبر کردن در پایات کتاب دوم حسابی شگفت زده بشن، زیرا اون چیزی که در ذهن پروروندم رو اگر به طور کامل میدونستید از تعجب شاید چشماتون گرد می شد و دهنتون باز می موند. به دوستان قول معما هایی بسیار سخت و پیچیده رو میدم که حسابی ذهن شما رو درگیر خودش بکنه ماجراها مبارزاتی که شما رو حسابی سر ذوق بیاره صحنه هایی که شما رو به یاد نبرد های باستان بندازه، و اونهایی که مثل من آرزو میکردن که دنیا هم یک دنیای فانتزی بود رو به یک رویای طولانی و عمیق ببره، و زمانی بیدارتون کنه که حسابی سیراب شده باشید.

    مقدمه ای از کتاب دوم:
    آسمان تیره و تار اردوگاه دورگه ها سیاه تر و سنگ دلانه تر از هر زمانی شده بود، باران به شدت می بارید، هیچ دورگه ای دیده نمی شد هیچ سربازی نبود چادر ها ساکت و آرامتر از هر زمانی بودند و صدای مرگ را از هر گوشه اردوگاه می شد احساس کرد، از تپه شرقی که در بالای ان اتاقک چوبی ساخته شده بود دود سفیدی به بیرون و میان ابر های سیاه بالا می رفت.
    تمام نفرات در میدان مبارزه اردوگاه جمع شده بودند اما بر خلاف همیشه هیچ صدایی از هیچ کدام شنیده نمی شد، تنها صدای چکه های قطرات باران بود که بر چاله های اب میریخت،صدای سربازی از دور به گوش رسید که سراسیمه این سکوت مرگ اور را شکست و زمانی که در میانه میدان مبارزه رسید بی توجه به فرماندهان اردوگاه رو به سمت دورگه ها برگشت و فریادی از سر ترس زد:
    - دارن به اینجا میرسن، ادمخوار ها دارن به اینجا میرسن باید فرار کنیم.....
    و اینگونه بود که سرنوشت دنیای اجنه برای اخرین بار رقم خورد.
    صاحب حقیقی حلقه باز خواهد گشت، فراموش شدگان چشم به دنیا میدوزند، منتظر از سرنوشتی که به دست مردگان رقم خواهد خورد، نقابداری که از دنیای فراموش شدگان گذشته، دنیای مردگان را از پس گذاشته و پا به میان کارزار میگذارد.
    آیا دنیا را با سیاهی دورنش به فرطه سقوط خواهد برد؟

    با ما همراه باشید با نبرد های افسانه ای، سقوط شهر ها بیدار شدن خدایان باستان .


    مژده برای دختر خانوم ها اگر توی کتاب اول جذب هیچ شخصیت دختری نشدید میتونید تفاوت رو در این کتاب احساس کنید با سوپر شخصیت مونث داستان ......







    دانلود کتاب اول
    این شما و این فصول داستان:
    لینک گروه در تلگرام: https://t.me/joinchat/Blb2kEqU7YxeurFbq1Kn8g


    فصل دانلود
    فصل اول(تعقییب و گریز) دانلود
    فصل دوم (اِدورا) دانلود
    فصل سوم(برخورد)
    دانلود
    فصل چهارم(تصمیم) دانلود
    فصل پنجم(ایا او یک هیولاست؟) دانلود
    فصل ششم(منطقه تاناریس) دانلود
    فصل هفتم(راه حل) دانلود
    فصل هشتم(روشنایی در تاریکی و تاریکی در روشنایی میمیرد) دانلود
    فصل نهم(در راه ناردا)
    دانلود
    فصل دهم (حس جدید، انتقام...) دانلود
    فصل یازدهم(شیپور جنگ در ناردا) دانلود
    فصل دوازدهم(تعظیم در برابر دشمن) دانلود
    فصل سیزدهم(ایلا) دانلود
    فصل چهاردهم(لورتگا) دانلود
    فصل پانزدهم(دردسر در شمال) دانلود
    فصل شانزدهم(تصویری در اینه!) دانلود
    فصل هفدهم(اولین دیدار) دانلود
    فصل هجدهم(عاشقانه در میدان جنگ) دانلود
    فصل نوزدهم(خیانتکار) دانلود
    فصل بیستم!(اعتراف) دانلود
    فصل بیست و یکم(اولین نبرد واقعی) دانلود
    فصل بیست و دوم(اولین دختر دورگه) دانلود
    فصل بیست و سوم(دره ممنوعه) دانلود
    فصل بیست و چهارم(گرگ تنها) دانلود
    فصل بییست و پنجم(شب برخورد) دانلود
    فصل بیست وششم(نبرد بزرگ،نزدیک تر از همیشه) دانلود
    فصل بیست و هفتم(نبردبزرگ2،مه سیاه) دانلود
    فصل بیست و هشتم(نبرد بزرگ3،معبد) دانلود
    فصل بیست و نهم (نبرد بزرگ4، ارباب معبد) دانلود
    فصل سی ام(آن شب، نبرد بزرگ5) دانلود
    فصل سی و یکم(شکاف، نبرد بزرگ6) دانلود
    فصل سی و دوم(خیلی دیراو را شناخت،نبرد بزرگ7) دانلود
    فصل سی و سوم(ایا میتوان او را شناخت؟نبرد بزرگ نزدیک است) دانلود
    وبلاگ من میتونید از این وبلاگ هم داستان رو دانلود کنید http://omidmoradpour.rozblog.com
    دوستانی که به خاطر امتیاز منفی زیاد نمیتونن فصل ها رو دانلود کنن نگران نباشن به هیچ وجه، یه پیام خصوصی بفرستن به اکانت من لینک فصل رو براشون میفرستم





    ویرایش توسط AmbrellA : 12-07-2018 در ساعت 18:38 دلیل: فصل جدید
    امضای ایشان


  2. Top | #1661


    تاریخ عضویت
    Mar 2018
    شماره عضویت
    1512
    نوشته ها
    116
    امتیاز
    906
    پسندیده
    355
    مورد پسند : 158 بار در 77 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط senator نمایش پست ها
    من جواب خیلی هاشونو نمیدونم ولی برای اون دوازدهمی به احتمال 90 درصد برای این داد میزده چون میدونسته این اتفاق برا هنری می افته و میخواسته جلوشو بگیره و بعد اینکه به نظرم نمیگفت که اژدها رو نکشه می گفت از این طریق نکشه چون مفهوم این دو جمله با هم خیلی فرق دارن گفتم
    خب آره منم اول همین فکرو کردم ولی دیشب که توی گروه دورگه گفتم آقای مرادپور گفتن که خب این آشفتگیش شاید به خاطر این بوده که یه خطریو حس کرده برای همین منم اینجا سوالمو نوشتمش

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط AmbrellA نمایش پست ها
    دیگه نمیتونم ساکت بمونم خخخخخ چیزی نگم این فصل چیز بخصوصی نداشت بجز اینکه چنتا قدرت خفن از حضرات رو رو کرد اول اینکه هنری قدرت زندگیش رو نداد به اون کمان چرا همه فکر میکنن هنری قدرت زندگیش رو داد به اون کمان و هیچ کس فر نمیکنه که اون کمانیه که از نیروی حیاط صابش تغزیه میکنه چرا ارباب معبد میزد تو سرش چون میدونست اگر هنری ازش استفاده کنه نیروی حیاطی توسط کمان مصرف میشه و میمیره!!! ایین قضیه به خدا اینقدرام پیچیده نبود اگر دقت کرده باشین توی متن من نگفتم هنری نیروی زندگیش رو به کمان داد ایتاش به نگاه به ظاهر هنری و کمان همچین حدسی زد! با دقت بخونید ببینید کی تخیل میزنه کی صحبت میکنه!
    اون موجودات توی زندان هم بردر بزرگ هزاران سال وقت داشته و هر جا میرفته موجودات قدرتمند و دارای ویژگی های خاص رو جمع میکرده و وقتی با نیروی خودش قلعه خودش رو نابود میکنه اونها از داخل زندان هاشون فرار مییکنن.

    هوف یه چیزی رو در مورد هنری بگم.
    هنری هیچ قدرتی از اجنه در خودش الان نداره همشون رو از دست داده و بااین که داره ازشون استفاده میکنه ولی مطالق به خودش نیستن خودش منبع اونها نیست و اونها مطئلق --------
    تیغه ترکیبی لبه ای با اتش سیاه داره اونجا اشتباهن با ظاهرش بیانش کردم باید با اسمش میگفتمش.
    بله اژهای مادر نیرو ها بسیار زیادی داشته اما همیشه داشتن نیروی زیاد باعث موفقیت نمیشه اما برادر بزرگ شباهت زیادی به اژدهای مادر از نظر فکری و اخلاقی داره همیشه در چندین جهت فکر میکنن و نقشه پشت نقشه میکشن ولی بگم که هیچ مشخص نیست اژدهای مادر چه چیزی رو دیده که مرگ رو به راحتی پذیرفته! و باهاش مقابله نکرده!
    الان مسئله اون زن و حلقه و درخته که در باره اون هیچ چیزی نمیگم چون هسته مرکزی داستان اونجاست.

    و اما در باره حباب ها میتونم یه تقلب هایی برسونم:
    یه کاغذ قلم بردارید یا اونایی که توی ذهنشون میتونن ترسیم کنن فقط این شکلی که میگم رو بکشن.
    سه حباب بزرگ روی یه برگه کاغذ بکشید.
    درون هر کدوم از اونها هم حباب های کوچیکتر رسم کنید.
    میتونید دنیا ها و فرضیه حباب رو ببینید!
    اون حباب های کوچیک سرزمین هایی هستن مثل زمین و سرزمین های اجنه. یکیش زمینه. یکی تاناریسه. یکی شماله . یکی نارداست - یکی اعماقه. یکی جزائر جنوبی - یکی سرزمین بارونی که دورگه ها اموزش میبینن یکی پایتخته یکی ایستگاه مرکزی. و غیره غیره و غیره.
    این حباب ها اندازه هم وصعت ندارن مثلا تاناریس میشه بعد چند هفته سفر پشت کوه بلند و گذشتن از جنگل به دیواره حباب دنیا سازش رسید و میشه لمسش کرد.
    زمینی که ما درش زندگی میکنیم در اصل درون یکی از همین حباب های کوچیکه هر چقدرم دور بریم بازم درون سیاهی فرو میریم ممکنه با عبور از لایه یک دنیای دیگه و رسیدن به یه حباب دییگه به سرزمین دیگه ای برسیم اما این کار به سختی هست و هزاران سال زمان میبره مثل میزنم
    یادتون میاد وقتی هنری و بئاتریس اولین بار وارد ایستگاه مرکزی شدن و بئاتریس گفت هزاران ساله که هیچ انسانی پایش به اینجا نرسیده جز مادرت؟! یادتون هست؟ درسته از زمین به ایستگاه مرکزی و درخت زندگی و چشمه اب حیات راه هایی بین حباب هاشون وجود داره اما تصور بکنید چقدر سخته عبور ازشون.
    حالا که با دنیا های کوچیک اشنا شدین در مورد فضا بین اونها صحبت میکنیم ماده قیر مانندی هست که نه کاملا شُل مثل اب نه کاملا سفته و درونش حباب وجود داره حباب ها میل به رسیدن به سطح رو دارن توی مایعات این طوریه اگر حباب یک دنیا در لبه حباب بزرگتر بوجو بیاد کم کم رو به بیرون میزاره و میل میکنه که ازش خارج بشه سرزمینی که برادر سوم درش زندگی میکرد یکی از اونهایی بود که نیمی ازش از حباب خارج شده و وارد فضای بین ابعاد شده و در حال نابودیه.
    حالا دنیا های کوچیکتر رو ببینید و یه لول بیاید عقب تر یعنی اون سه دایره بزرگ یه حباب بزرگ اونها ابعاد نامیده میشن. بعد هایی که ممکنه در هر کدوم از مقیاس هایی که ما میشناسیم با دیگری متفاوت باشه.
    شاید در یکی اتش نابود کننده باشه و در دیگری مثل مایع حیاط.
    شاید روشنایی موجودات در اون دنیا در روشنایی بخوابن و در سیاهی شب بیدار بشن
    شاید زمان در یکی کند و در دیگری تند حرکت کنه.
    و هزاران فرضیه و شاید و امکان دارد دیگه کسی تا به حال نتونسته دروازه ای بین ابعاد بسازه مگر در یک زمان که بسیار دور بوده و شیاطین از یک بعد دیگه حمله کردن و از اون زمان هیچ گاه نتونستن دروازه دیگه ای باز کنن.
    فضای بین اون سه دایره بزرگی که رسم کردین رو بهش فضای بین ابعاد میگن که هیچ قانونی درش وجود نداره هیچ چیز پایداری درش نمیتونه وجود داشته باشه هر قانونی هم باشه نقض میشه و جایی که قانون های طبیعت و وجودی هر موجودی نقض میشه پس موجودیت شما هم ممکنه نقض بشه و خیلی ساده شما دیگه نباشید به همین سادگی پس اگر حبابیی از دنیا های کوچک حباب خودش رو ترک کنه و به سمت بیرون میل کنه وارد فضای بین ابعاد میشه و نابود میشه به همین سادگی!
    معلومه کلی حرص خوردینا
    خب آخه یکی گفت نیروی زندگیش شمام نهیش نکردین منم گفتم حتما اینجوریه دیگه ولی خب من حتی وقتی داستان رو خوندم حدس نمی زدم که این نیرو نیروی زندگی هنری باشه ولی خب مگه ارباب اینو نمی دونست که تا اون موقع عین خیالش نبود؟ چرا زود تر واکنش نشون نمیداد یا نگران نبود از استفاده از کمان؟
    خب منم که پرسیدم ممکنه اون نیروی هنی باشه یا یه چیز دیگه اس؟
    پس یعنی یعنی اون نهال هم قدرت هنری نیییست ای خدا پس قدرت کیه
    ولی باور کنین این موضوع اتفاقا خیلی پیچیده بود شما نویسنده ی داستانی خب معلومه که براتون ساده اس آخه ما از کجا می خواستیم بفهمیم وقتی صورت هنری داره پیر میشه و ارباب معبد داره داد میزنه به خاطر جون خودشه نه هنری؟
    ممنون بابت توضیح عالیتون برای قضیه ی حباب ها اونموقع واقعا گیج شده بودم الآن یکم بهتر شد و ممنون بابت شفاف سازی داستان
    ویرایش توسط Rosela : دیروز در ساعت 18:26
    امضای ایشان
    نیما یوشیج در جشن یک سالگی فرزندش نوشت:
    پسرم!
    یک بهار، یک تابستان، یک پاییز و یک زمستان را دیدی!
    از این پس همه چیز جهان تکراری است...
    جز مهربانی...!

  3. 4 پسندیده توسط:


  4. Top | #1662


    تاریخ عضویت
    Jun 2018
    شماره عضویت
    1575
    نوشته ها
    180
    امتیاز
    621
    پسندیده
    403
    مورد پسند : 391 بار در 152 پست
    میزان امتیاز
    2
    با سلام
    .
    این نظر قبل از خوندن توضیحات بالای نویسنده نوشتم.

    هضم این فصل سخت بود گرچه اطلاعات و نکاتی خوبی داشت اما برقراری ارتباط با این نکات و ربط دادنشون به فصل های قبل و اینده کار سختی برا من بود که فک کنم نتونستم انجام بدم

    در فصل ۲۴ هنری هنگام تقدس تیغه خود تصویر زنی رو در اتش دید که مشخصاتش کاملا با مشخصاتی که مزوس برادر دوم از اژدها مادر ،هنگام جذب روح اژدهای مادر دید همخونی داشت.خب اینکه اژدهای مادر چه کاری با هنری رو داشت نمیدونم یا شاید بخاطر جذب روحش توسط برادر اول بیدار شده بود به اونجا در اون موقعیت کنار هنری قرار داشت.
    چون در فصل بیست شش پدر ایتاش جابجا شد یعنی مزوس در بعد یا همزمان با مبارزه ایتاش و هنری به سراغ برادر سوم رفته.پس میشه نتیجه گرفت تقدس تیغه هنری و ظاهر شدن اژدهای مادر یا قبل از جذب روح توسط برادر بزرگ بوده یا همزمان.
    .
    از این رو میشه گفت تا حدودی اون زن یا صاحب نیرو مشخصاتش با اژدهای مادر همخوانی دارد.اما به طور قطعی مطمعن نیستم.
    بار اول که این زن سراغ درخت رفت بوته ای شیطانی هم بود و یه مرد که به انگشتری در دستان زن تبدیل شد.این که این فرد فرمانروا هست یا برادر سوم یا هر کس دگه رو نمیدونم.فرمانروا خیلی قبل تر از این اوضاع مرده.برادر سوم هم زندس .
    اما خب بنظر میاد به احتمال زیاد درخت نشان دهنده هنری باشه.این که بار اول که اون زن بند انگشت روی درخت قرار داد موقع بی هوشی هنری در زمان برخورد تیر ها بود یا موقع تقدس رو مطمعن نیستم اما از نشانه های فصل برمیاد بار دوم لمس درخت توسط زن در همین فصل و اواخر فصل رخ داد که هنری با نیرویی سبزی ظاهر شد یا به هوش اومد.اما چیزی که این تفاوت داره که بار دومی /این فصل/که زن سراغ درخت اومد خبری از اون بوته شیطانی نیست.به هر حال چون به درخت گفته شد برگزیده من و فرض گرفتیم زن اژدهای مادر و درخت هنری باشه پس نتیجه میگیریم اڗدهای مادر در مورد هنری پیشگویی کرده.
    اما خب پدر ایتاش هم از این پیشگویی باخبر شده و همچنین ارباب معبد
    .
    اما رابطه ارباب معبد و پدر ایتاش: این که پدر ایتاش با همه قابیل صلح طلب دوستی داشته و بهشون تاجایی میشده کمک میکرده .احتمال داره سر قضیه جنگ بین ارباب معبد و اڗدهای مادر هم برادر سوم دخالتی داشته.
    .
    حالا تحلیل بقیه فصلو شروع میکنم
    .
    درباره خوب شدن سریع زخم های ریچر/اون هیولا/در صفحه اول و شباهتش با هنری به این نتیجه میرسم که هنری ترمیم افسانه اژدها/احتمالا اژدهای مادر/رو به ارث برده
    .
    خب فهمیدیم که برادر اول هزار سال از برادر بعدی خود بززگتر بوده و خب با احتمال زیاد تعدادی از اطلاعات و نکات مهم داستان تو این هزار ساله
    این موجودات احتمالا از زمان قدیم و از نڗاد ناشناخته این دنیا یا حتی دنیا های دیگری باشند.
    .
    در مورد جابجایی برادران بدون وسیله و دنیاها و محل سکونت برادر سوم هم هیچ اطلاعاتی ندارم.هیچ حدسی هم نمیتونم بزنم.
    .
    خب من که نفهمیدم چطوری برادر سوم رو پیدا کردن اما همینطور که دوستان گفتن شاید برای ناامید روح اژدهای مادر دنبال اون میگردن.بنظرم قصد کشتن اون رو ندارن ممکنه برادر بزرگ بخاد بعضی از قدرت های برادر سوم رو خودش نداره هم کسب کنه مثل همین آینده بینی.
    اما خب با ورود به این سرزمین ایا با موجودات اون هم برخورد میکنن.قبر مادر ایتاش چی.یا همینطوری برمیگردن.
    .هنری چیزی به ارث نبرده از پدر و مادر خود.برعکسش ایتاش چیز های زیادی به ارث برده و نیرویی درونی قویی داره.تبدیل شدن به مه.در اوردن دو بال.و این زره طلایی رنگ.
    یک چیزی که یهو به ذهنم رسید مادر ایتاش از الهه ها باشه و یا حتی اون زن مادر ایتاش میتونه باشه.ولی اینکه گفته شد ایتاش جنی اصیله منو نسبت به این فکر به تردید میندازه
    .
    در مورد ریچر و زره طلایی ایتاش نظر خاصی ندارم فعلا.
    .این کمان یکبار یه اڗدهای بسیار قوی رو زخمی کرده .احتمال داره بتونه ریچر رو شکست بده.
    .
    اما در مورد چرا ارباب معبد نمیخاست این کار انجام بگیره شاید هنری نباید از این کمان استفاده میکرد یعنی فقط ارباب معبد باید اینکارو بکنه و اگر کسی دیگیری انجام بده عواقب بدی براش داره یا با کشته شدن ریچیر یه اتفاق بسیار بد میوفته و نباید اینکار صورت بگیره.
    .
    حدس تخیلی:در پایان کتاب اول وقتی هنری زخمی شد گفته شد پیشگویی صورت گرفته اما بنظرم سقوط هنری به اعماق با اون قسمت پیشگویی((حیات سیاه بازگشته از اعماق و....))میتونه ارتباطی داشته باشه . هر چند خیلی تخیلیش کردم
    باتشکر

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط AmbrellA نمایش پست ها
    دیگه نمیتونم ساکت بمونم خخخخخ چیزی نگم این فصل چیز بخصوصی نداشت بجز اینکه چنتا قدرت خفن از حضرات رو رو کرد اول اینکه هنری قدرت زندگیش رو نداد به اون کمان چرا همه فکر میکنن هنری قدرت زندگیش رو داد به اون کمان و هیچ کس فر نمیکنه که اون کمانیه که از نیروی حیاط صابش تغزیه میکنه چرا ارباب معبد میزد تو سرش چون میدونست اگر هنری ازش استفاده کنه نیروی حیاطی توسط کمان مصرف میشه و میمیره!!! ایین قضیه به خدا اینقدرام پیچیده نبود اگر دقت کرده باشین توی متن من نگفتم هنری نیروی زندگیش رو به کمان داد ایتاش به نگاه به ظاهر هنری و کمان همچین حدسی زد! با دقت بخونید ببینید کی تخیل میزنه کی صحبت میکنه!
    اون موجودات توی زندان هم بردر بزرگ هزاران سال وقت داشته و هر جا میرفته موجودات قدرتمند و دارای ویژگی های خاص رو جمع میکرده و وقتی با نیروی خودش قلعه خودش رو نابود میکنه اونها از داخل زندان هاشون فرار مییکنن.

    هوف یه چیزی رو در مورد هنری بگم.
    هنری هیچ قدرتی از اجنه در خودش الان نداره همشون رو از دست داده و بااین که داره ازشون استفاده میکنه ولی مطالق به خودش نیستن خودش منبع اونها نیست و اونها مطئلق --------
    تیغه ترکیبی لبه ای با اتش سیاه داره اونجا اشتباهن با ظاهرش بیانش کردم باید با اسمش میگفتمش.
    بله اژهای مادر نیرو ها بسیار زیادی داشته اما همیشه داشتن نیروی زیاد باعث موفقیت نمیشه اما برادر بزرگ شباهت زیادی به اژدهای مادر از نظر فکری و اخلاقی داره همیشه در چندین جهت فکر میکنن و نقشه پشت نقشه میکشن ولی بگم که هیچ مشخص نیست اژدهای مادر چه چیزی رو دیده که مرگ رو به راحتی پذیرفته! و باهاش مقابله نکرده!
    الان مسئله اون زن و حلقه و درخته که در باره اون هیچ چیزی نمیگم چون هسته مرکزی داستان اونجاست.

    و اما در باره حباب ها میتونم یه تقلب هایی برسونم:
    یه کاغذ قلم بردارید یا اونایی که توی ذهنشون میتونن ترسیم کنن فقط این شکلی که میگم رو بکشن.
    سه حباب بزرگ روی یه برگه کاغذ بکشید.
    درون هر کدوم از اونها هم حباب های کوچیکتر رسم کنید.
    میتونید دنیا ها و فرضیه حباب رو ببینید!
    اون حباب های کوچیک سرزمین هایی هستن مثل زمین و سرزمین های اجنه. یکیش زمینه. یکی تاناریسه. یکی شماله . یکی نارداست - یکی اعماقه. یکی جزائر جنوبی - یکی سرزمین بارونی که دورگه ها اموزش میبینن یکی پایتخته یکی ایستگاه مرکزی. و غیره غیره و غیره.
    این حباب ها اندازه هم وصعت ندارن مثلا تاناریس میشه بعد چند هفته سفر پشت کوه بلند و گذشتن از جنگل به دیواره حباب دنیا سازش رسید و میشه لمسش کرد.
    زمینی که ما درش زندگی میکنیم در اصل درون یکی از همین حباب های کوچیکه هر چقدرم دور بریم بازم درون سیاهی فرو میریم ممکنه با عبور از لایه یک دنیای دیگه و رسیدن به یه حباب دییگه به سرزمین دیگه ای برسیم اما این کار به سختی هست و هزاران سال زمان میبره مثل میزنم
    یادتون میاد وقتی هنری و بئاتریس اولین بار وارد ایستگاه مرکزی شدن و بئاتریس گفت هزاران ساله که هیچ انسانی پایش به اینجا نرسیده جز مادرت؟! یادتون هست؟ درسته از زمین به ایستگاه مرکزی و درخت زندگی و چشمه اب حیات راه هایی بین حباب هاشون وجود داره اما تصور بکنید چقدر سخته عبور ازشون.
    حالا که با دنیا های کوچیک اشنا شدین در مورد فضا بین اونها صحبت میکنیم ماده قیر مانندی هست که نه کاملا شُل مثل اب نه کاملا سفته و درونش حباب وجود داره حباب ها میل به رسیدن به سطح رو دارن توی مایعات این طوریه اگر حباب یک دنیا در لبه حباب بزرگتر بوجو بیاد کم کم رو به بیرون میزاره و میل میکنه که ازش خارج بشه سرزمینی که برادر سوم درش زندگی میکرد یکی از اونهایی بود که نیمی ازش از حباب خارج شده و وارد فضای بین ابعاد شده و در حال نابودیه.
    حالا دنیا های کوچیکتر رو ببینید و یه لول بیاید عقب تر یعنی اون سه دایره بزرگ یه حباب بزرگ اونها ابعاد نامیده میشن. بعد هایی که ممکنه در هر کدوم از مقیاس هایی که ما میشناسیم با دیگری متفاوت باشه.
    شاید در یکی اتش نابود کننده باشه و در دیگری مثل مایع حیاط.
    شاید روشنایی موجودات در اون دنیا در روشنایی بخوابن و در سیاهی شب بیدار بشن
    شاید زمان در یکی کند و در دیگری تند حرکت کنه.
    و هزاران فرضیه و شاید و امکان دارد دیگه کسی تا به حال نتونسته دروازه ای بین ابعاد بسازه مگر در یک زمان که بسیار دور بوده و شیاطین از یک بعد دیگه حمله کردن و از اون زمان هیچ گاه نتونستن دروازه دیگه ای باز کنن.
    فضای بین اون سه دایره بزرگی که رسم کردین رو بهش فضای بین ابعاد میگن که هیچ قانونی درش وجود نداره هیچ چیز پایداری درش نمیتونه وجود داشته باشه هر قانونی هم باشه نقض میشه و جایی که قانون های طبیعت و وجودی هر موجودی نقض میشه پس موجودیت شما هم ممکنه نقض بشه و خیلی ساده شما دیگه نباشید به همین سادگی پس اگر حبابیی از دنیا های کوچک حباب خودش رو ترک کنه و به سمت بیرون میل کنه وارد فضای بین ابعاد میشه و نابود میشه به همین سادگی!
    من نظرمو قبل از این توضیحاتت شروع به نوشتن کردم و ندیدم متن توضیحات رو.اگ تناقص داشت به بزرگی خودت ببخش دگه منو نزنی.آروم باش
    ویرایش توسط DARK LORD : دیروز در ساعت 18:42
    امضای ایشان
    |نمیتونی در هرحالتی حالم خوب کنی توپیام واریز حساب نیستی:)|

  5. 4 پسندیده توسط:


  6. Top | #1663


    تاریخ عضویت
    Dec 2015
    شماره عضویت
    680
    نوشته ها
    653
    امتیاز
    15,558
    پسندیده
    1,591
    مورد پسند : 1,819 بار در 571 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط DARK LORD نمایش پست ها
    با سلام
    .
    این نظر قبل از خوندن توضیحات بالای نویسنده نوشتم.
    .
    .
    .

    حدس تخیلی:در پایان کتاب اول وقتی هنری زخمی شد گفته شد پیشگویی صورت گرفته اما بنظرم سقوط هنری به اعماق با اون قسمت پیشگویی((حیات سیاه بازگشته از اعماق و....))میتونه ارتباطی داشته باشه . هر چند خیلی تخیلیش کردم
    باتشکر

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -


    من نظرمو قبل از این توضیحاتت شروع به نوشتن کردم و ندیدم متن توضیحات رو.اگ تناقص داشت به بزرگی خودت ببخش دگه منو نزنی.آروم باش
    عالی بود تحلیلت میتونم بگم توی ایین یکی نزدیک به 50% درست تحلیل کردی ولی جای کار زیادی داره شاید باید معماهای دیگه ای رو هم باز کنم براتون اون وقت بهتر بتونید درکش کنید.
    امضای ایشان

  7. 4 پسندیده توسط:


  8. Top | #1664

    تاریخ عضویت
    Jan 2018
    شماره عضویت
    1472
    نوشته ها
    1
    امتیاز
    -189
    پسندیده
    0
    مورد پسند : 0 بار در 0 پست
    میزان امتیاز
    2
    آقا داستانت فوقالعادست حرف نداره
    دمت گرم

صفحه 167 از 167 نخستنخست ... 67117157164165166167

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق برای انجمن بوک پیج محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد