صفحه 154 از 154 نخستنخست ... 54104144151152153154
نمایش نتایج: از 1,531 به 1,536 از 1536

موضوع: داستان دورگه - کتاب دوم (جلد اول)

  1. Top | #1


    تاریخ عضویت
    Dec 2015
    شماره عضویت
    680
    نوشته ها
    629
    امتیاز
    14,786
    پسندیده
    1,544
    مورد پسند : 1,721 بار در 545 پست
    میزان امتیاز
    2

    Post داستان دورگه - کتاب دوم (فصل 21 اپلود شد)

    با سلام
    خوشحالم که خداوند عمری دادند و توانستیم دورگه رو به اینجا برسونیم، داستانی که به شخصه بدون انگیزه و علاقه شروع به نوشتنش کردم اما حالا که در حال تکمیل اون هستم نسبت به اون علاقه خاصی پیدا کردم، شاید شما با خوندن کتاب اول بگید اخه چه جذابیتی درسته و این رو به شما حق میدم چون معمولا در بخش های نخستین یک کتاب به شرح وضع حال و توصیف معما ها و خلق ماجرا ها معرفی شخصیت ها و محیط پرداخته میشه و عملا معمایی پاسخ داده نمیشه که خواننده جذب داستان بشه برای همین فکر میکنم اونهایی که دندون روی جگر گذاشتن و خوندن و صبر کردن در پایات کتاب دوم حسابی شگفت زده بشن، زیرا اون چیزی که در ذهن پروروندم رو اگر به طور کامل میدونستید از تعجب شاید چشماتون گرد می شد و دهنتون باز می موند. به دوستان قول معما هایی بسیار سخت و پیچیده رو میدم که حسابی ذهن شما رو درگیر خودش بکنه ماجراها مبارزاتی که شما رو حسابی سر ذوق بیاره صحنه هایی که شما رو به یاد نبرد های باستان بندازه، و اونهایی که مثل من آرزو میکردن که دنیا هم یک دنیای فانتزی بود رو به یک رویای طولانی و عمیق ببره، و زمانی بیدارتون کنه که حسابی سیراب شده باشید.

    مقدمه ای از کتاب دوم:
    آسمان تیره و تار اردوگاه دورگه ها سیاه تر و سنگ دلانه تر از هر زمانی شده بود، باران به شدت می بارید، هیچ دورگه ای دیده نمی شد هیچ سربازی نبود چادر ها ساکت و آرامتر از هر زمانی بودند و صدای مرگ را از هر گوشه اردوگاه می شد احساس کرد، از تپه شرقی که در بالای ان اتاقک چوبی ساخته شده بود دود سفیدی به بیرون و میان ابر های سیاه بالا می رفت.
    تمام نفرات در میدان مبارزه اردوگاه جمع شده بودند اما بر خلاف همیشه هیچ صدایی از هیچ کدام شنیده نمی شد، تنها صدای چکه های قطرات باران بود که بر چاله های اب میریخت،صدای سربازی از دور به گوش رسید که سراسیمه این سکوت مرگ اور را شکست و زمانی که در میانه میدان مبارزه رسید بی توجه به فرماندهان اردوگاه رو به سمت دورگه ها برگشت و فریادی از سر ترس زد:
    - دارن به اینجا میرسن، ادمخوار ها دارن به اینجا میرسن باید فرار کنیم.....
    و اینگونه بود که سرنوشت دنیای اجنه برای اخرین بار رقم خورد.
    صاحب حقیقی حلقه باز خواهد گشت، فراموش شدگان چشم به دنیا میدوزند، منتظر از سرنوشتی که به دست مردگان رقم خواهد خورد، نقابداری که از دنیای فراموش شدگان گذشته، دنیای مردگان را از پس گذاشته و پا به میان کارزار میگذارد.
    آیا دنیا را با سیاهی دورنش به فرطه سقوط خواهد برد؟

    با ما همراه باشید با نبرد های افسانه ای، سقوط شهر ها بیدار شدن خدایان باستان .


    مژده برای دختر خانوم ها اگر توی کتاب اول جذب هیچ شخصیت دختری نشدید میتونید تفاوت رو در این کتاب احساس کنید با سوپر شخصیت مونث داستان ......







    دانلود کتاب اول
    این شما و این فصول داستان:
    لینک گروه در تلگرام: https://t.me/joinchat/Blb2kEqU7YxeurFbq1Kn8g

    فصل دانلود
    فصل اول(تعقییب و گریز) دانلود
    فصل دوم (اِدورا) دانلود
    فصل سوم(برخورد)
    دانلود
    فصل چهارم(تصمیم) دانلود
    فصل پنجم(ایا او یک هیولاست؟) دانلود
    فصل ششم(منطقه تاناریس) دانلود
    فصل هفتم(راه حل) دانلود
    فصل هشتم(روشنایی در تاریکی و تاریکی در روشنایی میمیرد) دانلود
    فصل نهم(در راه ناردا)
    دانلود
    فصل دهم (حس جدید، انتقام...) دانلود
    فصل یازدهم(شیپور جنگ در ناردا) دانلود
    فصل دوازدهم(تعظیم در برابر دشمن) دانلود
    فصل سیزدهم(ایلا) دانلود
    فصل چهاردهم(لورتگا) دانلود
    فصل پانزدهم(دردسر در شمال) دانلود
    فصل شانزدهم(تصویری در اینه!) دانلود
    فصل هفدهم(اولین دیدار) دانلود
    فصل هجدهم(عاشقانه در میدان جنگ) دانلود
    فصل نوزدهم(خیانتکار) دانلود
    فصل بیستم!(اعتراف) دانلود
    فصل بیست و یکم(اولین نبرد واقعی) دانلود
    فصل بیست و دوم(اولین دختر دورگه) دانلود
    فصل بیست و سوم(دره ممنوعه) دانلود
    فصل بیست و چهارم(گرگ تنها) دانلود
    فصل بییست و پنجم(شب برخورد) دانلود
    فصل بیست وششم(نبرد بزرگ،نزدیک تر از همیشه) دانلود
    فصل بیست و هفتم(نبردبزرگ2،مه سیاه) دانلود
    فصل بیست و هشتم(نبرد بزرگ3،معبد) دانلود
    فصل بیست و نهم (نبرد بزرگ4، ارباب معبد) دانلود
    فصل سی ام(آن شب، نبرد بزرگ5)
    وبلاگ من میتونید از این وبلاگ هم داستان رو دانلود کنید http://omidmoradpour.rozblog.com
    دوستانی که به خاطر امتیاز منفی زیاد نمیتونن فصل ها رو دانلود کنن نگران نباشن به هیچ وجه، یه پیام خصوصی بفرستن به اکانت من لینک فصل رو براشون میفرستم





    ویرایش توسط AmbrellA : 11-09-2018 در ساعت 21:39 دلیل: فصل جدید
    امضای ایشان


  2. Top | #1531


    تاریخ عضویت
    Apr 2015
    شماره عضویت
    280
    نوشته ها
    65
    امتیاز
    -242
    پسندیده
    13
    مورد پسند : 46 بار در 35 پست
    میزان امتیاز
    2
    متاسفانه هنوز موفق نشدم فصل جدید رو بخونم

  3. 1 پسندیده توسط:


  4. Top | #1532

    تاریخ عضویت
    Nov 2018
    شماره عضویت
    1729
    نوشته ها
    15
    امتیاز
    35
    پسندیده
    0
    مورد پسند : 1 بار در 1 پست
    میزان امتیاز
    2
    سلام
    داستان خیلی زیباییه امیدوارم سریعتر فصل بعدی رو بزارید

  5. 1 پسندیده توسط:


  6. Top | #1533


    تاریخ عضویت
    Jun 2018
    شماره عضویت
    1575
    نوشته ها
    169
    امتیاز
    609
    پسندیده
    377
    مورد پسند : 367 بار در 143 پست
    میزان امتیاز
    2
    با سلام
    حدس: اینکه بنظر میاد بعد ارباب مبعد ملکه های گرگ های یخی ناردار بوده که الان به هنری رسیده.بیماری پوستیش هم اگ کسی قادر به درمانش باشه سنونه که فعلا پیدا نیست مگه اینکه اتفاق دیگری برای اون بیوفته
    اتحاد ناردا واقعا بزرگ بوده.ولی یک چیز از حرف ارباب معابد معلوم میشه که فرمان،فرمانروایی اتحاد الزام اور نبوده چون کارگابن ها و غول های سنگی به کمک اتحاد نیومدن.//نمیدونم این درسته یا من بد برداشت کردم//.احتمالا تمامی ااین سلاح ها و کمان ها و شمشیر و... رو هم اون قبیله جستجوگران ساختن.ارباب معبد واقعا قویه.
    بعد از مرگ اژدهای مادر خدای دراکل ازاد نشد ولی بعد از مرگ فرمانروا ازاد شده و بیدار شده واقعه جالبیه.من به برادر بزرگ هم خیلی مشکوکم.یا میدونسته اون به طریقی ازاد میشه و خودشو اماده میکنه یا شاید شاید به نوعی باعث بیداری اون شده باشه.رفتن به دره ای که دروازه به دنیایی شیاطین باز کردن و باعث قتل عام قبیله شدن یا دیدار اون ها در جوانی.نکته های مهم و زیادی داره که فعلا نمیدونم چی هست.
    اینکه هنری و ایتاش چیزی دیگری رو دیدن چون قبلا تغییر شکل ارماندو رو دیده بودن احتمالا باعث شده فراموشی اونا یا طلسم فراموشی که روشون گزاشته شده بود بشکنه و یادشون بیاد چیه.برای خود ما هم زیاد پیش میاد.نکته بعدی تغییر شکل ارادی ارماندو هس که فقط در شب ماه خونین رخ نمیده و سلاح خوبی براش میشه.گرچه معلوم نیست در این حالت کنترل خودشو داشته باشه یا نه.
    یکی از مهمترین نکته های نیرو عجیب و سبز رنگ دور بدن هنری بود.یعنی ممکنه یه نیروی جدید باشه.
    احتمالا با جادوی ایتاش به وسیله گردنبد پدرش خبردار شده باشه.
    و مهم ترین نکته این بود پدر ایتاش بین موجودات فراموش شده زندگی میکنه. و جادو هایی به این قدرتمندی دارن.یعنی ممکنه قوم جستجوگران باشن. اگ هنری بتونه از پدر ایتاش یا اون قوم بعد برگشت نیرویی درونیش اموزش ببینه خیلی خوبه.حتی ممکنه بتونه پیش اون بره و درمانش کنن.شاید مسابقه که زاک داره امادش میکنه به وسیله ای ساخت این قوم دسترسی پیدا کنه هنری یا پیش اون بره.
    با تشکر
    امضای ایشان
    |نمیتونی در هرحالتی حالم خوب کنی توپیام واریز حساب نیستی:)|

  7. 2 پسندیده توسط:


  8. Top | #1534


    تاریخ عضویت
    Apr 2015
    شماره عضویت
    272
    نوشته ها
    415
    امتیاز
    3,237
    پسندیده
    774
    مورد پسند : 1,152 بار در 450 پست
    میزان امتیاز
    2
    بنظرم نیروی دور هنری همون اتش سبزیه که وقتی میخواست لورتگارو تقدیس کنه دورشو گرفته بود هروقت که لورتگا رو فعال کنه ازش دربرابر جادو محافظت میکنه
    امضای ایشان
    جسارت اجرايى كردن ايده هايت را داشته باش

    و گرنه هميشه جهان پر بوده از

    ترسو هاى خوش فكر

  9. 4 پسندیده توسط:


  10. Top | #1535


    تاریخ عضویت
    Jun 2018
    شماره عضویت
    1575
    نوشته ها
    169
    امتیاز
    609
    پسندیده
    377
    مورد پسند : 367 بار در 143 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط نیمه شب نمایش پست ها
    بنظرم نیروی دور هنری همون اتش سبزیه که وقتی میخواست لورتگارو تقدیس کنه دورشو گرفته بود هروقت که لورتگا رو فعال کنه ازش دربرابر جادو محافظت میکنه
    نکته جالبی بود.اره ضد جادو هس لورتگا.یادم رفته بود
    امضای ایشان
    |نمیتونی در هرحالتی حالم خوب کنی توپیام واریز حساب نیستی:)|

  11. 1 پسندیده توسط:


  12. Top | #1536


    تاریخ عضویت
    Mar 2018
    شماره عضویت
    1508
    نوشته ها
    259
    امتیاز
    1,137
    پسندیده
    63
    مورد پسند : 347 بار در 170 پست
    میزان امتیاز
    2
    هنوز بعد یه هفته نتونستم از تو شکش در بیام
    داداش حداقل یه فصل با ما راه بیا جای حساس قطع نکن
    به کی قسم هر هفته نصف دیوارای خونه خراب میشه از بس با سر میرم توش

  13. 1 پسندیده توسط:


صفحه 154 از 154 نخستنخست ... 54104144151152153154

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق برای انجمن بوک پیج محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد