صفحه 143 از 148 نخستنخست ... 4393133140141142143144145146 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 1,421 به 1,430 از 1478

موضوع: داستان دورگه - کتاب دوم (جلد اول)

  1. Top | #1


    تاریخ عضویت
    Dec 2015
    شماره عضویت
    680
    نوشته ها
    621
    امتیاز
    14,483
    پسندیده
    1,508
    مورد پسند : 1,691 بار در 538 پست
    میزان امتیاز
    2

    Post داستان دورگه - کتاب دوم (فصل 21 اپلود شد)

    با سلام
    خوشحالم که خداوند عمری دادند و توانستیم دورگه رو به اینجا برسونیم، داستانی که به شخصه بدون انگیزه و علاقه شروع به نوشتنش کردم اما حالا که در حال تکمیل اون هستم نسبت به اون علاقه خاصی پیدا کردم، شاید شما با خوندن کتاب اول بگید اخه چه جذابیتی درسته و این رو به شما حق میدم چون معمولا در بخش های نخستین یک کتاب به شرح وضع حال و توصیف معما ها و خلق ماجرا ها معرفی شخصیت ها و محیط پرداخته میشه و عملا معمایی پاسخ داده نمیشه که خواننده جذب داستان بشه برای همین فکر میکنم اونهایی که دندون روی جگر گذاشتن و خوندن و صبر کردن در پایات کتاب دوم حسابی شگفت زده بشن، زیرا اون چیزی که در ذهن پروروندم رو اگر به طور کامل میدونستید از تعجب شاید چشماتون گرد می شد و دهنتون باز می موند. به دوستان قول معما هایی بسیار سخت و پیچیده رو میدم که حسابی ذهن شما رو درگیر خودش بکنه ماجراها مبارزاتی که شما رو حسابی سر ذوق بیاره صحنه هایی که شما رو به یاد نبرد های باستان بندازه، و اونهایی که مثل من آرزو میکردن که دنیا هم یک دنیای فانتزی بود رو به یک رویای طولانی و عمیق ببره، و زمانی بیدارتون کنه که حسابی سیراب شده باشید.

    مقدمه ای از کتاب دوم:
    آسمان تیره و تار اردوگاه دورگه ها سیاه تر و سنگ دلانه تر از هر زمانی شده بود، باران به شدت می بارید، هیچ دورگه ای دیده نمی شد هیچ سربازی نبود چادر ها ساکت و آرامتر از هر زمانی بودند و صدای مرگ را از هر گوشه اردوگاه می شد احساس کرد، از تپه شرقی که در بالای ان اتاقک چوبی ساخته شده بود دود سفیدی به بیرون و میان ابر های سیاه بالا می رفت.
    تمام نفرات در میدان مبارزه اردوگاه جمع شده بودند اما بر خلاف همیشه هیچ صدایی از هیچ کدام شنیده نمی شد، تنها صدای چکه های قطرات باران بود که بر چاله های اب میریخت،صدای سربازی از دور به گوش رسید که سراسیمه این سکوت مرگ اور را شکست و زمانی که در میانه میدان مبارزه رسید بی توجه به فرماندهان اردوگاه رو به سمت دورگه ها برگشت و فریادی از سر ترس زد:
    - دارن به اینجا میرسن، ادمخوار ها دارن به اینجا میرسن باید فرار کنیم.....
    و اینگونه بود که سرنوشت دنیای اجنه برای اخرین بار رقم خورد.
    صاحب حقیقی حلقه باز خواهد گشت، فراموش شدگان چشم به دنیا میدوزند، منتظر از سرنوشتی که به دست مردگان رقم خواهد خورد، نقابداری که از دنیای فراموش شدگان گذشته، دنیای مردگان را از پس گذاشته و پا به میان کارزار میگذارد.
    آیا دنیا را با سیاهی دورنش به فرطه سقوط خواهد برد؟

    با ما همراه باشید با نبرد های افسانه ای، سقوط شهر ها بیدار شدن خدایان باستان .


    مژده برای دختر خانوم ها اگر توی کتاب اول جذب هیچ شخصیت دختری نشدید میتونید تفاوت رو در این کتاب احساس کنید با سوپر شخصیت مونث داستان ......






    دانلود کتاب اول
    این شما و این فصول داستان:
    لینک گروه در تلگرام: https://t.me/joinchat/Blb2kEqU7YxeurFbq1Kn8g

    فصل دانلود
    فصل اول(تعقییب و گریز) دانلود
    فصل دوم (اِدورا) دانلود
    فصل سوم(برخورد)
    دانلود
    فصل چهارم(تصمیم) دانلود
    فصل پنجم(ایا او یک هیولاست؟) دانلود
    فصل ششم(منطقه تاناریس) دانلود
    فصل هفتم(راه حل) دانلود
    فصل هشتم(روشنایی در تاریکی و تاریکی در روشنایی میمیرد) دانلود
    فصل نهم(در راه ناردا)
    دانلود
    فصل دهم (حس جدید، انتقام...) دانلود
    فصل یازدهم(شیپور جنگ در ناردا) دانلود
    فصل دوازدهم(تعظیم در برابر دشمن) دانلود
    فصل سیزدهم(ایلا) دانلود
    فصل چهاردهم(لورتگا) دانلود
    فصل پانزدهم(دردسر در شمال) دانلود
    فصل شانزدهم(تصویری در اینه!) دانلود
    فصل هفدهم(اولین دیدار) دانلود
    فصل هجدهم(عاشقانه در میدان جنگ) دانلود
    فصل نوزدهم(خیانتکار) دانلود
    فصل بیستم!(اعتراف) دانلود
    فصل بیست و یکم(اولین نبرد واقعی) دانلود
    فصل بیست و دوم(اولین دختر دورگه) دانلود
    فصل بیست و سوم(دره ممنوعه) دانلود
    فصل بیست و چهارم(گرگ تنها) دانلود
    فصل بییست و پنجم(شب برخورد) دانلود
    فصل بیست وششم(نبرد بزرگ،نزدیک تر از همیشه) دانلود
    فصل بیست و هفتم(نبردبزرگ2،مه سیاه) دانلود
    فصل بیست و هشتم(نبرد بزرگ3،معبد) دانلود
    وبلاگ من میتونید از این وبلاگ هم داستان رو دانلود کنید http://omidmoradpour.rozblog.com
    دوستانی که به خاطر امتیاز منفی زیاد نمیتونن فصل ها رو دانلود کنن نگران نباشن به هیچ وجه، یه پیام خصوصی بفرستن به اکانت من لینک فصل رو براشون میفرستم





    ویرایش توسط AmbrellA : 10-13-2018 در ساعت 18:06 دلیل: فصل جدید
    امضای ایشان


  2. Top | #1421


    تاریخ عضویت
    Dec 2015
    شماره عضویت
    680
    نوشته ها
    621
    امتیاز
    14,483
    پسندیده
    1,508
    مورد پسند : 1,691 بار در 538 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط M,baran نمایش پست ها
    سلام ب همه ی دوستان مخصوصا اقا امید نویسنده خوبمون که با توجه ب اینکه حسابی سرش شلوغ بوده بازم واسمون وقت میزاره سرحرفش میمونه,
    داستان واقعا چسبید فقط حیف ک تعداد صفحاتش کم بود, ب گفته ی امید فصل باید جای حساس ت میشد ولی خب حتما که نباید توی اولین قسمت حساس ت بشه, حالا چی میشه منت بزاری روی سرمون و یه دفه هم توی دومین قسمت حساس فصل رو ت کنی و بزاری ما یکم حالشو ببریم؟؟!!!
    خب برسیم ب فصل....
    این فصل اشتباهات تایپی زیاد بود که با توجه به شرایطی ک الان داری و گرفتاری و خستگیات واقعا طبیعیه .
    دوم اینکه طبق گفته ی دوستمون و همینطور ک قبلا هم خودم هم خیلیا گفتن مشخصه پدر ایتاش برادر سومه,و بنظرم احتمالا گرگهای یخی بخاطر جلوگیری از انقراض و نجاتشون ب دست برادر سوم از همون زمان ی جوری با نیرویی میتونن هم خونش یا کسی ک از وجود برادر سومه رو حس کنن(البته فقط درحد فرضیه ست),واقعا حدسش خیلی سخته که چرا ب ایتاش حس مثبت داشتن,شایدم بخاطر اینکه از بچگی با ایتاش بودن, طبق گفته ی خود ایتاش که ب هنری گفت خونشون توی جنگل و توی جایی بوده ک هیچ موجودی جز گرگهای یخی اونجا نبوده و از همون بچگی با ایتاش کاری نداشتن,
    چرا هنری با اینکه از رفتار گرگ یخی و ایتاش تعجب کرده بود و گفت احساسات گرگ یخی نسبت ب ایتاش روحس میکنه در مورد اینکه چ رابطه ای بین گرگ یخی و ایتاش هست هیچ سوالی نپرسید و انقدر ساده ازش گذشت؟؟
    میرسیم به تیغه,توی فصل اومده بود که هنری تیغه ی آتشین رو از کمربندش دراورد, در صورتی که سنگ فرمانروا روی تیغه اب شکن هنری قراره داره,
    و اینجا هم یه سوال دیگه پیش اومد واسم که هنری مگه لورتگا به کمرش نیست؟؟؟؟ یعنی علاوه بر لورتگا دوتا تیغه های دیگه هم همراهشه؟!
    خب میرسیم به معبد......
    یه معبد توی دهانه ی کوه، این همون معبدی نیست که بئاتریس و ریکا احتمال نابودیش توسط خدای دراکل رو دادن؟!!!پس یعنی این مه سیاه ک نیروش هم انقد شوم بود از طرف خدای دراکل باید باشه؟!
    و راستی راجب اینکه دست قطع شده ی هنری دوباره اکی شد چیزی ننوشته بودی!!!....
    و نکته ی بعدی زمانیکه این اتفاقها افتاد چرا خبری از جیلا و آرماندو نشد؟!یعنی جیلا با اون سطح قدرت متوجه هیچ چیز شومی نشد؟!یا احتمالا بعد از انفجار نور نقره ای متوجه شدن و عکس العملشون موند واسه فصل بعد؟؟!!!.....
    سلام
    مرسی از حمایت های همیشگیت
    خخخخ چرا نمیشه میشه دو جای حساسم برای داستان گذاشت هوم ولی باید دید قلب ملت کشش داره؟ هوم
    به نظرتون اگر گرگ تنها از بچگی ایتاش رو میشناخت سری اول که ایتاش رو دید سوال میپرسید اون رو میشناسید؟ حیون ها از راه بوی افراد اونها رو شناسایی مییکنن.
    هنوز وقت هست که هنری از گرگ تنها سوال جواب کنه اموزشش هنوز باقی مونده.
    بله هنری هر دو تیغش رو با خودش همه جا میبره چون کسی خبر نداره که اون قدرتش رو از دست داده به خاطر همین برای ظاهر سازی هم که شده تیغه جادوییش رو با خودش حمل میکنه.

    نخیر اون معبد توی شهر بزرگ شمال قرار داره اون از زمین تا اسمون با این یکی که توی این دهکده قرار داره متفاوته این قبیله قبل از دشت های سوزانه و اون شهر کیلومتر ها بعد از پایان دشت های سوزان و در نزدیکی تنگه دروازه شماله
    در باره عکس العمل جیلا و ارماندو توی فصل بعدی متوجه خواهید شد.

    مرسی ازت که همیشه هستی ایشاا... بچه های ساکت گروهم اینطوری شروع کنن به نقد و نظر

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط DARK LORD نمایش پست ها
    سلام
    یه زمانی گفتی احتمالا کتاب دوم سی تا سی و پنچ فصل میتونه داشته باشه یا شایدم بیشتر.
    میخاستم ببینم الان که به فصل بیست و هفت رسیدیم نظرت در مورد پایان این کتاب رو چنتا فصله؟و چه مدت قصد استراحت داری؟ بیش از یک ماه؟
    .
    خب مرسی که سوالامو جواب دادی.بخاطر سوالات زیاد هم معذرت.باتشکر
    سلام
    بله هنوز نظرم روی همون مقدار هست شاید از 35 فصل هم بیشتر
    فعلا که قصد استراحت ندارم و تا کتاب دوم رو تموم نکنم ول کنش نیستم
    شاید یه فصلی کامل نباشم یه ماهش رو اسراحت کنم و دوماه بعد شروع کنم به نوشتن و جلو بیوفتم وقتی حسابی جلو افتادم میام همینطوری پشت سرهم 5 شنبه ها وعده همیشگی فصل رو اپ میکنم
    نه بابا هر چه سوال بیشتر من تلاش بیشتری میکنم بهم این کار انرژی میده

    مرسی یا علی
    امضای ایشان

  3. 4 پسندیده توسط:


  4. Top | #1422


    تاریخ عضویت
    Jun 2018
    شماره عضویت
    1575
    نوشته ها
    158
    امتیاز
    587
    پسندیده
    363
    مورد پسند : 351 بار در 135 پست
    میزان امتیاز
    2
    منظورم از استراحت بعد از کتاب دوم بود.پس اینجوری نتیجه میگرم احتمالا تا پایان پاییز کتاب دوم تموم بشه و کل زمستان رو نباشی و از عید ۹۸ شروع به فصل دهی کتاب بعدی کنی.واقعا این دوریه سه ماهه خیلی سخته.ولی خب شما استراحت میکنی و انرژی میگیری هم فصول اماده میشن و هر هفته فصل داریم.برنامه خوبیه.هر چند خیلی سخته
    امضای ایشان
    |نمیتونی در هرحالتی حالم خوب کنی توپیام واریز حساب نیستی:)|

  5. 3 پسندیده توسط:


  6. Top | #1423


    تاریخ عضویت
    Jun 2018
    شماره عضویت
    1590
    نوشته ها
    47
    امتیاز
    206
    پسندیده
    241
    مورد پسند : 105 بار در 38 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط DARK LORD نمایش پست ها
    منظورم از استراحت بعد از کتاب دوم بود.پس اینجوری نتیجه میگرم احتمالا تا پایان پاییز کتاب دوم تموم بشه و کل زمستان رو نباشی و از عید ۹۸ شروع به فصل دهی کتاب بعدی کنی.واقعا این دوریه سه ماهه خیلی سخته.ولی خب شما استراحت میکنی و انرژی میگیری هم فصول اماده میشن و هر هفته فصل داریم.برنامه خوبیه.هر چند خیلی سخته
    وای چه برنامه ریزیه خطرناکی,شک نکن ک قابل کشش نیس,
    مطمئنأ اگه واقعا اخر پاییز کتاب2 ت بشه ته تهش امید دی ماه رو بره اف و از بهمن به بعد هم بریم کتاب بعد,
    خخخخ چ برنامه ای ریختیم واس امید
    امضای ایشان
    سعی کن آنقدر کامل باشی

    که بزرگترین تنبیه تو

    برای دیگران

    گرفتن خودت از آنها باشد!

  7. 3 پسندیده توسط:


  8. Top | #1424


    تاریخ عضویت
    Mar 2018
    شماره عضویت
    1508
    نوشته ها
    223
    امتیاز
    946
    پسندیده
    58
    مورد پسند : 326 بار در 155 پست
    میزان امتیاز
    2

    Exclamation

    نهههه!!
    واقعا به فصل ۲۷ رسیدیم؟؟😲😲
    نگو که ۱۰ فصل دیگه تموم میشه.😱😱😱

  9. 1 پسندیده توسط:


  10. Top | #1425

    تاریخ عضویت
    Aug 2018
    شماره عضویت
    1658
    نوشته ها
    11
    امتیاز
    170
    پسندیده
    0
    مورد پسند : 4 بار در 4 پست
    میزان امتیاز
    2
    فکر کنم اخر کتاب دوم هنری بفهمه پسر پادشاهه

  11. 1 پسندیده توسط:


  12. Top | #1426


    تاریخ عضویت
    Mar 2018
    شماره عضویت
    1512
    نوشته ها
    98
    امتیاز
    783
    پسندیده
    272
    مورد پسند : 121 بار در 62 پست
    میزان امتیاز
    2
    سلام
    چندتا سوال دارم
    این شخصیت زن نقابدار چه نقشی داشت یادم نیست آیا دختر اژدهای مادر بود یا من خیالاتی شدم؟!
    یدفعه یاد ملکه و برادرا افتادم یکبار یکی از برادرا می خواست که ملکه رو دستگیر کنه و یه حلقه دور ملکه درست شد ولی نتونست و ملکه شکستش داد ولی چطور وقتی فرمانروا از اونها ضعیف تر بوده اونها نتونستن با ملکه که یه انسان بوده مقابله کنن؟
    نکنه همون ویژگیی که گفتین فرمانروا داره رو ملکه هم داره؟
    ویرایش توسط Rosela : 10-08-2018 در ساعت 19:18
    امضای ایشان
    نیما یوشیج در جشن یک سالگی فرزندش نوشت:
    پسرم!
    یک بهار، یک تابستان، یک پاییز و یک زمستان را دیدی!
    از این پس همه چیز جهان تکراری است...
    جز مهربانی...!

  13. 2 پسندیده توسط:


  14. Top | #1427


    تاریخ عضویت
    Mar 2018
    شماره عضویت
    1508
    نوشته ها
    223
    امتیاز
    946
    پسندیده
    58
    مورد پسند : 326 بار در 155 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط Rosela نمایش پست ها
    سلام
    چندتا سوال دارم
    این شخصیت زن نقابدار چه نقشی داشت یادم نیست آیا دختر اژدهای مادر بود یا من خیالاتی شدم؟!
    یدفعه یاد ملکه و برادرا افتادم یکبار یکی از برادرا می خواست که ملکه رو دستگیر کنه و یه حلقه دور ملکه درست شد ولی نتونست و ملکه شکستش داد ولی چطور وقتی فرمانروا از اونها ضعیف تر بوده اونها نتونستن با ملکه که یه انسان بوده مقابله کنن؟
    نکنه همون ویژگیی که گفتین فرمانروا داره رو ملکه هم داره؟
    آره گل گفتی.
    چطور اون موقع ملکه یکی از اون برادرا رو تحقیر کرد.
    به طور قطع ملکه از لحاظ قدرت هیچ شانسی نداشت ولی چطور اون کار رو کرد.
    نکنه یه وسیله‌ی جادویی باستانی یا یه همچین چیزی داشته. از قدرت انگشتر نمی‌تونه استفاده کنه دیگه؟؟

  15. 2 پسندیده توسط:


  16. Top | #1428


    تاریخ عضویت
    Mar 2018
    شماره عضویت
    1512
    نوشته ها
    98
    امتیاز
    783
    پسندیده
    272
    مورد پسند : 121 بار در 62 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط Arya نمایش پست ها
    آره گل گفتی.
    چطور اون موقع ملکه یکی از اون برادرا رو تحقیر کرد.
    به طور قطع ملکه از لحاظ قدرت هیچ شانسی نداشت ولی چطور اون کار رو کرد.
    نکنه یه وسیله‌ی جادویی باستانی یا یه همچین چیزی داشته. از قدرت انگشتر نمی‌تونه استفاده کنه دیگه؟؟
    فکر نکنم بتونه از قدرت انگشتر استفاده کنه چون به جز صاحب انگشتر کس دیگه ای نمی تونه مگه اینکه ملکه صاحبش شده باشه که بنا به مطالب داستان بعید می دونم اون باشه شایدم یکی کمکش کرده؟ یا شاید همون چیزی که فرمانروا داشته و باعث شده بهتر از برادر ها باشه رو داشته
    ولی مطمئنا فرمانروا این روزا رو پیش بینی میکرده و برای محافظت از ملکه یه کارایی کرده
    امضای ایشان
    نیما یوشیج در جشن یک سالگی فرزندش نوشت:
    پسرم!
    یک بهار، یک تابستان، یک پاییز و یک زمستان را دیدی!
    از این پس همه چیز جهان تکراری است...
    جز مهربانی...!

  17. 1 پسندیده توسط:


  18. Top | #1429


    تاریخ عضویت
    Jun 2018
    شماره عضویت
    1575
    نوشته ها
    158
    امتیاز
    587
    پسندیده
    363
    مورد پسند : 351 بار در 135 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط Rosela نمایش پست ها
    سلام
    چندتا سوال دارم
    این شخصیت زن نقابدار چه نقشی داشت یادم نیست آیا دختر اژدهای مادر بود یا من خیالاتی شدم؟!
    یدفعه یاد ملکه و برادرا افتادم یکبار یکی از برادرا می خواست که ملکه رو دستگیر کنه و یه حلقه دور ملکه درست شد ولی نتونست و ملکه شکستش داد ولی چطور وقتی فرمانروا از اونها ضعیف تر بوده اونها نتونستن با ملکه که یه انسان بوده مقابله کنن؟
    نکنه همون ویژگیی که گفتین فرمانروا داره رو ملکه هم داره؟
    سلام .اولین زنی که خلق کرده بود.
    هفت خاندان رو هم اژدهای مادر خلق کرده.یعنی تمام اجنه رو. پس به نوعی مادر همه محسوب میشه .فرمانروا هم به اژدهای مادر،مادر میگفت


    اون زمان یکی از برادر ها بصورت تلپاتی میخاست جلوی حرف زدن ملکه رو بگیره.حضور نداشت.


    حدس خودم
    اینه بخاطر رابط بودن و محافظت سنگش چیزیش نشد.جنگ رودرو یه چیز دیگس درضمن گمان نمیکنم میخاستن اشکارا با ملکه درگیر بشن.
    البته ملکه انگشتر فرمانروایی رو هم داره .هر چند ممکنه فقط دستش باشه و از قدرتش نتونه استفاده کنه.


    پ.ن:این اتفاقات در کتاب اول افتاد فصل پنچ صفحه ۱۰

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط Rosela نمایش پست ها
    فکر نکنم بتونه از قدرت انگشتر استفاده کنه چون به جز صاحب انگشتر کس دیگه ای نمی تونه مگه اینکه ملکه صاحبش شده باشه که بنا به مطالب داستان بعید می دونم اون باشه شایدم یکی کمکش کرده؟ یا شاید همون چیزی که فرمانروا داشته و باعث شده بهتر از برادر ها باشه رو داشته
    ولی مطمئنا فرمانروا این روزا رو پیش بینی میکرده و برای محافظت از ملکه یه کارایی کرده
    فرمانروا از لحاظ قدرت ضعیفتر از برادر ها هس و فقط بخاطر انگشتر بر اونا غلبه کرده .
    پ.ن:هرچند واقعا فرمانروا فرد دانایی و اینده نگری بود و ویژیگی زیاد دیگری که فک کنم در کتاب سوم بخونیم
    ویرایش توسط DARK LORD : 10-08-2018 در ساعت 22:03 دلیل: غلط املایی
    امضای ایشان
    |نمیتونی در هرحالتی حالم خوب کنی توپیام واریز حساب نیستی:)|

  19. 1 پسندیده توسط:


  20. Top | #1430


    تاریخ عضویت
    Dec 2015
    شماره عضویت
    680
    نوشته ها
    621
    امتیاز
    14,483
    پسندیده
    1,508
    مورد پسند : 1,691 بار در 538 پست
    میزان امتیاز
    2
    سلام خب بزارید این رو بگم که
    در اون مورد ملکه اصلا نقشی در شکست اون اصیل زاده نداشت بیشتر از این نمیتونم توضیح بدم چون این جریانات داستان خودش رو داستان داره و بسیار هم مهمه یه جورایی به سرنوشت داستان گره هم خورده.

    در مورد اون زن نقابدار به قول رفیقمون اره همه فرزندان اژدهای مادر هستن اما اگر منظورتون اصصیل زادگی اونه نخیر هیچ اصیل زاده مونثی وجود نداره. اون اولین زنی بود که اژدهای مادر خلقش کرد با قدرت های معمولی اجنه
    امضای ایشان

  21. 2 پسندیده توسط:


صفحه 143 از 148 نخستنخست ... 4393133140141142143144145146 ... آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق برای انجمن بوک پیج محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد