صفحه 142 از 148 نخستنخست ... 4292132139140141142143144145 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 1,411 به 1,420 از 1479

موضوع: داستان دورگه - کتاب دوم (جلد اول)

  1. Top | #1


    تاریخ عضویت
    Dec 2015
    شماره عضویت
    680
    نوشته ها
    621
    امتیاز
    14,483
    پسندیده
    1,511
    مورد پسند : 1,691 بار در 538 پست
    میزان امتیاز
    2

    Post داستان دورگه - کتاب دوم (فصل 21 اپلود شد)

    با سلام
    خوشحالم که خداوند عمری دادند و توانستیم دورگه رو به اینجا برسونیم، داستانی که به شخصه بدون انگیزه و علاقه شروع به نوشتنش کردم اما حالا که در حال تکمیل اون هستم نسبت به اون علاقه خاصی پیدا کردم، شاید شما با خوندن کتاب اول بگید اخه چه جذابیتی درسته و این رو به شما حق میدم چون معمولا در بخش های نخستین یک کتاب به شرح وضع حال و توصیف معما ها و خلق ماجرا ها معرفی شخصیت ها و محیط پرداخته میشه و عملا معمایی پاسخ داده نمیشه که خواننده جذب داستان بشه برای همین فکر میکنم اونهایی که دندون روی جگر گذاشتن و خوندن و صبر کردن در پایات کتاب دوم حسابی شگفت زده بشن، زیرا اون چیزی که در ذهن پروروندم رو اگر به طور کامل میدونستید از تعجب شاید چشماتون گرد می شد و دهنتون باز می موند. به دوستان قول معما هایی بسیار سخت و پیچیده رو میدم که حسابی ذهن شما رو درگیر خودش بکنه ماجراها مبارزاتی که شما رو حسابی سر ذوق بیاره صحنه هایی که شما رو به یاد نبرد های باستان بندازه، و اونهایی که مثل من آرزو میکردن که دنیا هم یک دنیای فانتزی بود رو به یک رویای طولانی و عمیق ببره، و زمانی بیدارتون کنه که حسابی سیراب شده باشید.

    مقدمه ای از کتاب دوم:
    آسمان تیره و تار اردوگاه دورگه ها سیاه تر و سنگ دلانه تر از هر زمانی شده بود، باران به شدت می بارید، هیچ دورگه ای دیده نمی شد هیچ سربازی نبود چادر ها ساکت و آرامتر از هر زمانی بودند و صدای مرگ را از هر گوشه اردوگاه می شد احساس کرد، از تپه شرقی که در بالای ان اتاقک چوبی ساخته شده بود دود سفیدی به بیرون و میان ابر های سیاه بالا می رفت.
    تمام نفرات در میدان مبارزه اردوگاه جمع شده بودند اما بر خلاف همیشه هیچ صدایی از هیچ کدام شنیده نمی شد، تنها صدای چکه های قطرات باران بود که بر چاله های اب میریخت،صدای سربازی از دور به گوش رسید که سراسیمه این سکوت مرگ اور را شکست و زمانی که در میانه میدان مبارزه رسید بی توجه به فرماندهان اردوگاه رو به سمت دورگه ها برگشت و فریادی از سر ترس زد:
    - دارن به اینجا میرسن، ادمخوار ها دارن به اینجا میرسن باید فرار کنیم.....
    و اینگونه بود که سرنوشت دنیای اجنه برای اخرین بار رقم خورد.
    صاحب حقیقی حلقه باز خواهد گشت، فراموش شدگان چشم به دنیا میدوزند، منتظر از سرنوشتی که به دست مردگان رقم خواهد خورد، نقابداری که از دنیای فراموش شدگان گذشته، دنیای مردگان را از پس گذاشته و پا به میان کارزار میگذارد.
    آیا دنیا را با سیاهی دورنش به فرطه سقوط خواهد برد؟

    با ما همراه باشید با نبرد های افسانه ای، سقوط شهر ها بیدار شدن خدایان باستان .


    مژده برای دختر خانوم ها اگر توی کتاب اول جذب هیچ شخصیت دختری نشدید میتونید تفاوت رو در این کتاب احساس کنید با سوپر شخصیت مونث داستان ......






    دانلود کتاب اول
    این شما و این فصول داستان:
    لینک گروه در تلگرام: https://t.me/joinchat/Blb2kEqU7YxeurFbq1Kn8g

    فصل دانلود
    فصل اول(تعقییب و گریز) دانلود
    فصل دوم (اِدورا) دانلود
    فصل سوم(برخورد)
    دانلود
    فصل چهارم(تصمیم) دانلود
    فصل پنجم(ایا او یک هیولاست؟) دانلود
    فصل ششم(منطقه تاناریس) دانلود
    فصل هفتم(راه حل) دانلود
    فصل هشتم(روشنایی در تاریکی و تاریکی در روشنایی میمیرد) دانلود
    فصل نهم(در راه ناردا)
    دانلود
    فصل دهم (حس جدید، انتقام...) دانلود
    فصل یازدهم(شیپور جنگ در ناردا) دانلود
    فصل دوازدهم(تعظیم در برابر دشمن) دانلود
    فصل سیزدهم(ایلا) دانلود
    فصل چهاردهم(لورتگا) دانلود
    فصل پانزدهم(دردسر در شمال) دانلود
    فصل شانزدهم(تصویری در اینه!) دانلود
    فصل هفدهم(اولین دیدار) دانلود
    فصل هجدهم(عاشقانه در میدان جنگ) دانلود
    فصل نوزدهم(خیانتکار) دانلود
    فصل بیستم!(اعتراف) دانلود
    فصل بیست و یکم(اولین نبرد واقعی) دانلود
    فصل بیست و دوم(اولین دختر دورگه) دانلود
    فصل بیست و سوم(دره ممنوعه) دانلود
    فصل بیست و چهارم(گرگ تنها) دانلود
    فصل بییست و پنجم(شب برخورد) دانلود
    فصل بیست وششم(نبرد بزرگ،نزدیک تر از همیشه) دانلود
    فصل بیست و هفتم(نبردبزرگ2،مه سیاه) دانلود
    فصل بیست و هشتم(نبرد بزرگ3،معبد) دانلود
    وبلاگ من میتونید از این وبلاگ هم داستان رو دانلود کنید http://omidmoradpour.rozblog.com
    دوستانی که به خاطر امتیاز منفی زیاد نمیتونن فصل ها رو دانلود کنن نگران نباشن به هیچ وجه، یه پیام خصوصی بفرستن به اکانت من لینک فصل رو براشون میفرستم





    ویرایش توسط AmbrellA : 10-13-2018 در ساعت 18:06 دلیل: فصل جدید
    امضای ایشان


  2. Top | #1411


    تاریخ عضویت
    Jun 2018
    شماره عضویت
    1590
    نوشته ها
    47
    امتیاز
    206
    پسندیده
    241
    مورد پسند : 105 بار در 38 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط AmbrellA نمایش پست ها
    بعدا که کتاب دوم تموم شد و یه استراحتی دادیم تو اون تایم یه طرحی میزنم.
    تا چند دقیقه دیگه اپلود میشه

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -

    فصل بیست و هفتم از کتاب دوم دورگه بر روی سایت آپلود شد
    منتظر نظرات شما هستم.


    پ.ن: دوستان بابت این فصل هم اینکه دیر شد یه روز و هم اینکه عجله ای نوشتمش و خوب از اب در نیومده از همگی دوستان معذرت خواهی میکنم امید وارم من رو ببخشید و بهم برای نوشتن فصل 28 از کتاب دوم انرژی بدین
    یا علی
    سلام ب همه ی دوستان مخصوصا اقا امید نویسنده خوبمون که با توجه ب اینکه حسابی سرش شلوغ بوده بازم واسمون وقت میزاره سرحرفش میمونه,
    داستان واقعا چسبید فقط حیف ک تعداد صفحاتش کم بود, ب گفته ی امید فصل باید جای حساس ت میشد ولی خب حتما که نباید توی اولین قسمت حساس ت بشه, حالا چی میشه منت بزاری روی سرمون و یه دفه هم توی دومین قسمت حساس فصل رو ت کنی و بزاری ما یکم حالشو ببریم؟؟!!!
    خب برسیم ب فصل....
    این فصل اشتباهات تایپی زیاد بود که با توجه به شرایطی ک الان داری و گرفتاری و خستگیات واقعا طبیعیه .
    دوم اینکه طبق گفته ی دوستمون و همینطور ک قبلا هم خودم هم خیلیا گفتن مشخصه پدر ایتاش برادر سومه,و بنظرم احتمالا گرگهای یخی بخاطر جلوگیری از انقراض و نجاتشون ب دست برادر سوم از همون زمان ی جوری با نیرویی میتونن هم خونش یا کسی ک از وجود برادر سومه رو حس کنن(البته فقط درحد فرضیه ست),واقعا حدسش خیلی سخته که چرا ب ایتاش حس مثبت داشتن,شایدم بخاطر اینکه از بچگی با ایتاش بودن, طبق گفته ی خود ایتاش که ب هنری گفت خونشون توی جنگل و توی جایی بوده ک هیچ موجودی جز گرگهای یخی اونجا نبوده و از همون بچگی با ایتاش کاری نداشتن,
    چرا هنری با اینکه از رفتار گرگ یخی و ایتاش تعجب کرده بود و گفت احساسات گرگ یخی نسبت ب ایتاش روحس میکنه در مورد اینکه چ رابطه ای بین گرگ یخی و ایتاش هست هیچ سوالی نپرسید و انقدر ساده ازش گذشت؟؟
    میرسیم به تیغه,توی فصل اومده بود که هنری تیغه ی آتشین رو از کمربندش دراورد, در صورتی که سنگ فرمانروا روی تیغه اب شکن هنری قراره داره,
    و اینجا هم یه سوال دیگه پیش اومد واسم که هنری مگه لورتگا به کمرش نیست؟؟؟؟ یعنی علاوه بر لورتگا دوتا تیغه های دیگه هم همراهشه؟!
    خب میرسیم به معبد......
    یه معبد توی دهانه ی کوه، این همون معبدی نیست که بئاتریس و ریکا احتمال نابودیش توسط خدای دراکل رو دادن؟!!!پس یعنی این مه سیاه ک نیروش هم انقد شوم بود از طرف خدای دراکل باید باشه؟!
    و راستی راجب اینکه دست قطع شده ی هنری دوباره اکی شد چیزی ننوشته بودی!!!....
    و نکته ی بعدی زمانیکه این اتفاقها افتاد چرا خبری از جیلا و آرماندو نشد؟!یعنی جیلا با اون سطح قدرت متوجه هیچ چیز شومی نشد؟!یا احتمالا بعد از انفجار نور نقره ای متوجه شدن و عکس العملشون موند واسه فصل بعد؟؟!!!.....
    ویرایش توسط M,baran : 10-07-2018 در ساعت 01:46
    امضای ایشان
    سعی کن آنقدر کامل باشی

    که بزرگترین تنبیه تو

    برای دیگران

    گرفتن خودت از آنها باشد!

  3. 5 پسندیده توسط:


  4. Top | #1412


    تاریخ عضویت
    Jun 2018
    شماره عضویت
    1575
    نوشته ها
    159
    امتیاز
    590
    پسندیده
    363
    مورد پسند : 352 بار در 136 پست
    میزان امتیاز
    2
    هووف انگار ماوهیچ وقت شانس نداریم این نکته های مخفی فصلو بفهمیم
    در مورد اصیل زاده بنظر میاد اولی از دومی ،دومی از سومی و همینطور تا اخر قوی تر هستن
    البته شاید برادر سوم یه استثنا باشه
    ویرایش توسط DARK LORD : 10-07-2018 در ساعت 08:32
    امضای ایشان
    |نمیتونی در هرحالتی حالم خوب کنی توپیام واریز حساب نیستی:)|

  5. 1 پسندیده توسط:


  6. Top | #1413


    تاریخ عضویت
    Jun 2018
    شماره عضویت
    1575
    نوشته ها
    159
    امتیاز
    590
    پسندیده
    363
    مورد پسند : 352 بار در 136 پست
    میزان امتیاز
    2
    سلام
    حدسیاتی دوباره از من


    حالا که گفتی اونو نکته رو کسی نفهمیده گفتم یه نقد دگه بنویسم . اما بعید میدونم اون نکته رو فهمیده باشم.




    خب قضیه این گذرگاه دقیقا چه که رلر فکر میکرد بهتره برن کمکشون،من هیچ تصوری از راه ادم خوار ها ندارم
    ایا قبلا نمیتونستن به جنوب بیان و با عبور از این گذرگاه میتونن؟
    ایا قبلا راه وجود داشته ولی این گذرگاه راه میانبر حساب میشه؟
    پ.ن:بدون توجه به دشت های سوزان


    .
    خب اگر زنان به این قدرتمندی داشته که ریکا از اونا تعریف کرده چطوری هیچگونه مقاومتی نکردن؟وقتی میتونن جادو کنه لازم نیست حتما تو چشمانشون نگاه کنن از نزدیک
    قضیه مشکوکه
    .
    ایا کل قبیله گاروم ارواح هستن یا فقط سربازشون؟
    .
    اگر اجنه میتونین بین معابد دروازه بازنن .پس خدای دراکل هم میتونه.این میشه یکی از دلایل وجود مه.اما یه سوال چرا دروازه ای باز نمیکنه که ادمخوار ها رو از طریق معابد قبیله های طرفدار خودش انتقال بده؟
    .
    برام جالب بود گرگ تنها با این سرعت به دشت عای ناردا رفته و برگشته.قطعا ایلا اطلاعات خوبی از اینجاها داره.
    .
    بنظرم خوب نبود برای ایلا از لفظ بانو ملکه استفاده کنی چون به ملیسون هم همین گفته میشه.
    .
    یکی از نکات سردرد های هست که هنری به وجود میاره شاید به گرگ تنها میخاست دستور بده یکم اونو تحت فشار بزاره اما چنین قصدیو با ارماندو نداشت و این خودش یه نکته هس
    .
    قطعا گرگ تنها فهمیده اون فرزند برادر سومه چون بهش احترام گزاشت
    .
    هنری هم فقط تعجب میکنه و کاری نمیکنه هرچند هنوز جا برای پرسیدن سوالاتش در فصول بعد داره
    .
    درباره نڗاد های گرگ های یخی در چه زمانی اطلاعات بیشتری میگیرم؟


    گمان میکنم دندون طلایی به خاندان سلطنتی مربوط بشه. یا حتی اشراف گرگ هایخی.


    گرگ تنها قرار بود اسرار گرگ های یخی رو به به هنری اموزش بده.چی شد قراره بعدا بهش یاد بده؟
    .
    ایا ایتاش که فرزند برادر سوم هس هم جادوانگی اون رو به ارث میبره؟
    .
    درباره مادر ایتاش
    حدس:احتمالا یا اولین زن بوده که دارای قدرت و عمر طولانی بوزه یا از نوادگان اون بوده.
    دلیل :ماسک ایتاش
    .
    درباره فرمانروا فرد بزرگ و دانایی بوده. از لحاظ قدرت و جادو از اصیل زاده ها کمتر هست درست. اما گاهی با استفاده از فکر درست و استفاده از فرصت ها به بهترین وجه میتوان افراد قوی رو هم شکست داد.
    .
    با توجه با اطلاعات کم که احتمال غلط بودنش زیاده:
    فک نکنم بجز برادر بزرگ در دوران حکومت فرمانروا سایر برادر ها مخصوصا کوچک ها بجز خوش گذرونی کار انچنان زیادی کرده باشند
    .
    حدس اول:گفته شد اژدهای مادر خیلی با برادر سوم خلوت میکرده .اڗدهای مادر کم کسی نبوده و با توجهوبا قدرتش و پیشگویی هاش احتمال داره مرگ خودشو و کار فرزندانشو به نوعی پیشبنی میکرده و برای این روز ها نقشه ای یا برنامه داشته و به برادر سوم یا حتی فرمانروا چیزی گفته بوده.یا بهشون کمک هایی کرده باشه.
    .
    حدس دو:همچنین فرمانروا فرد دانایی بوده احتمال داره برادر سوم یا حتی فرستاده یا اژدهای مادر هم به اون اطلاعاتی داده باشن که برای بعد مرگ خود برنامه ریزی هایی انجام داده که دنیایی اجنه بی سرپرست نمونه و اصیل زاده ها اونو نابود نکنن.
    .
    خیلی دوست دارم در کتاب های بعدی ببینن ایا برادر سوم و فرمانروا با هم همکاری داشتن و این نقشه ها رو کشیدن یا هر کدوم جدا

    پ.ن: با تشکر از نویسنده .دیگه ببخشید زیاد سوال پرسیدم.
    امضای ایشان
    |نمیتونی در هرحالتی حالم خوب کنی توپیام واریز حساب نیستی:)|

  7. 3 پسندیده توسط:


  8. Top | #1414


    تاریخ عضویت
    Feb 2015
    شماره عضویت
    216
    نوشته ها
    61
    امتیاز
    91
    پسندیده
    405
    مورد پسند : 170 بار در 63 پست
    میزان امتیاز
    2
    برادر سوم و اول تو فصل های قبل مبارزشون رو نشون داد - احتمالا قضیه ناموسی بوده :) آیتاش گفت مادرش که مرد رفتن یه جا برا خودشون زندگی کردن که این میشه بعد از مبارزه پدرش با برادر اول. چون تا اون موقع تو همون جامعه زندگی می کردن.
    امضای ایشان
    الهی به نیروی خرد دریافتم که شیرین تر از کلام تو کلامی نیست سرم را به اسرار آشنا گردان.

  9. 2 پسندیده توسط:


  10. Top | #1415


    تاریخ عضویت
    Jun 2018
    شماره عضویت
    1575
    نوشته ها
    159
    امتیاز
    590
    پسندیده
    363
    مورد پسند : 352 بار در 136 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط M,baran نمایش پست ها
    سلام ب همه ی دوستان مخصوصا اقا امید نویسنده خوبمون که با توجه ب اینکه حسابی سرش شلوغ بوده بازم واسمون وقت میزاره سرحرفش میمونه,
    داستان واقعا چسبید فقط حیف ک تعداد صفحاتش کم بود, ب گفته ی امید فصل باید جای حساس ت میشد ولی خب حتما که نباید توی اولین قسمت حساس ت بشه, حالا چی میشه منت بزاری روی سرمون و یه دفه هم توی دومین قسمت حساس فصل رو ت کنی و بزاری ما یکم حالشو ببریم؟؟!!!
    خب برسیم ب فصل....
    این فصل اشتباهات تایپی زیاد بود که با توجه به شرایطی ک الان داری و گرفتاری و خستگیات واقعا طبیعیه .
    دوم اینکه طبق گفته ی دوستمون و همینطور ک قبلا هم خودم هم خیلیا گفتن مشخصه پدر ایتاش برادر سومه,و بنظرم احتمالا گرگهای یخی بخاطر جلوگیری از انقراض و نجاتشون ب دست برادر سوم از همون زمان ی جوری با نیرویی میتونن هم خونش یا کسی ک از وجود برادر سومه رو حس کنن(البته فقط درحد فرضیه ست),واقعا حدسش خیلی سخته که چرا ب ایتاش حس مثبت داشتن,شایدم بخاطر اینکه از بچگی با ایتاش بودن, طبق گفته ی خود ایتاش که ب هنری گفت خونشون توی جنگل و توی جایی بوده ک هیچ موجودی جز گرگهای یخی اونجا نبوده و از همون بچگی با ایتاش کاری نداشتن,
    چرا هنری با اینکه از رفتار گرگ یخی و ایتاش تعجب کرده بود و گفت احساسات گرگ یخی نسبت ب ایتاش روحس میکنه در مورد اینکه چ رابطه ای بین گرگ یخی و ایتاش هست هیچ سوالی نپرسید و انقدر ساده ازش گذشت؟؟
    میرسیم به تیغه,توی فصل اومده بود که هنری تیغه ی آتشین رو از کمربندش دراورد, در صورتی که سنگ فرمانروا روی تیغه اب شکن هنری قراره داره,
    و اینجا هم یه سوال دیگه پیش اومد واسم که هنری مگه لورتگا به کمرش نیست؟؟؟؟ یعنی علاوه بر لورتگا دوتا تیغه های دیگه هم همراهشه؟!
    خب میرسیم به معبد......
    یه معبد توی دهانه ی کوه، این همون معبدی نیست که بئاتریس و ریکا احتمال نابودیش توسط خدای دراکل رو دادن؟!!!پس یعنی این مه سیاه ک نیروش هم انقد شوم بود از طرف خدای دراکل باید باشه؟!
    و راستی راجب اینکه دست قطع شده ی هنری دوباره اکی شد چیزی ننوشته بودی!!!....
    و نکته ی بعدی زمانیکه این اتفاقها افتاد چرا خبری از جیلا و آرماندو نشد؟!یعنی جیلا با اون سطح قدرت متوجه هیچ چیز شومی نشد؟!یا احتمالا بعد از انفجار نور نقره ای متوجه شدن و عکس العملشون موند واسه فصل بعد؟؟!!!.....
    سلام
    من یه سری حدس و جواب واس سوالات دارم.که میگم با معذره خواهی از همه. اما احتمالا نویسنده به وقتش جواب شما رو کامل میده
    .
    اول به نظر یماد هنری هر سه تیغه رو همرا داره.از اون دوتا نمیتونه استفاده کنه فعلا اما خب سنگ ها به کمکش اومدن به این دو شمشیر متصل هستن.
    حدس: درباره باره معبد حدس میکنم اون مبعدی که بئاتریس و ریکا میگفتن تسخیر شده در شمال و بعد از دشت های سوزان هست در حالی که هنری در حاشیه یا قبل از این دشت به این قبیله ها برخورد کرده.
    البته اگر اشتباه تصور نکرده باشم.

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط zareb نمایش پست ها
    برادر سوم و اول تو فصل های قبل مبارزشون رو نشون داد - احتمالا قضیه ناموسی بوده :) آیتاش گفت مادرش که مرد رفتن یه جا برا خودشون زندگی کردن که این میشه بعد از مبارزه پدرش با برادر اول. چون تا اون موقع تو همون جامعه زندگی می کردن.
    اگ اینحوری باشه واقعا سن ایتاش خیلی بالاس. و بعدشم اون مبارزه بخاطر کشته شدن اژدهای مادر بود نه قضیه ناموسی.
    .
    نظر خودم :اینه که بعد از اون مبارزه برادر سوم در جامعه به طور مخفی زندگی میکرده .خب ازدواج کرده و از این قضیا.بعد از مرگ همسرش دیگه رفته به اون منطقه یا سرزمین که گرگ های یخی هستن و این حرفا.
    .
    یه حدس دیگه:اینه همون موقع همسر داشته بعد از مرگ اژدهای مادر رفتن به همون سرزمین و مادر ایتاش اونجا مرده
    ویرایش توسط DARK LORD : 10-07-2018 در ساعت 07:55
    امضای ایشان
    |نمیتونی در هرحالتی حالم خوب کنی توپیام واریز حساب نیستی:)|

  11. 1 پسندیده توسط:


  12. Top | #1416

    تاریخ عضویت
    Jul 2015
    شماره عضویت
    401
    نوشته ها
    1
    امتیاز
    -580
    پسندیده
    0
    مورد پسند : 3 بار در 1 پست
    میزان امتیاز
    2
    سلام
    من تازه چند وقتی هست که کتابت رو خوندم، داستان جذاب و خوبیه و از نظر من بزرگترین مشکل داستان غلط املایی و نگارشی داستانه و همینطور اولای داستان یک مقدار خام بود که به مرور بهتر شد.
    راستش فکر نمیکردم دیگه داستانی پیدا بشه که منتظر باشم هر هفته فصل جدیدیش برسه تا بخونمش، فقط یه چیزی که خیلی روی مخم میره اینه که توی داستان خیلی، تکرار میکنم خیلی این نکته رو میگی که هوا تاریکه و اجنه میتونن توی تاریکی بخوبی ببینن، تقریبا توی تمام سکانس های تاریک داستان این رو گفتی یه جورایی من رو یاد گزارش خیابانی میندازه توی بازی ایران اسپانیا.
    امیدوارم همینطور با قدرت ادامه بدی.موفق باشی

  13. 3 پسندیده توسط:


  14. Top | #1417


    تاریخ عضویت
    Mar 2018
    شماره عضویت
    1508
    نوشته ها
    225
    امتیاز
    952
    پسندیده
    60
    مورد پسند : 327 بار در 155 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط DARK LORD نمایش پست ها
    سلام
    من یه سری حدس و جواب واس سوالات دارم.که میگم با معذره خواهی از همه. اما احتمالا نویسنده به وقتش جواب شما رو کامل میده
    .
    اول به نظر یماد هنری هر سه تیغه رو همرا داره.از اون دوتا نمیتونه استفاده کنه فعلا اما خب سنگ ها به کمکش اومدن به این دو شمشیر متصل هستن.
    حدس: درباره باره معبد حدس میکنم اون مبعدی که بئاتریس و ریکا میگفتن تسخیر شده در شمال و بعد از دشت های سوزان هست در حالی که هنری در حاشیه یا قبل از این دشت به این قبیله ها برخورد کرده.
    البته اگر اشتباه تصور نکرده باشم.

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -


    اگ اینحوری باشه واقعا سن ایتاش خیلی بالاس. و بعدشم اون مبارزه بخاطر کشته شدن اژدهای مادر بود نه قضیه ناموسی.
    .
    نظر خودم :اینه که بعد از اون مبارزه برادر سوم در جامعه به طور مخفی زندگی میکرده .خب ازدواج کرده و از این قضیا.بعد از مرگ همسرش دیگه رفته به اون منطقه یا سرزمین که گرگ های یخی هستن و این حرفا.
    .
    یه حدس دیگه:اینه همون موقع همسر داشته بعد از مرگ اژدهای مادر رفتن به همون سرزمین و مادر ایتاش اونجا مرده
    نه واقعا نمی‌خوره اون موقع ازدواج کرده باشن
    بیشتر می‌خوره بعد یه دوره‌ی طولانی تنها بودن باهاش آشنا شده باشه، بعد مرگشم دوباره به همون حالت افسرده‌ی قبلی برگرده.

  15. 2 پسندیده توسط:


  16. Top | #1418


    تاریخ عضویت
    Apr 2015
    شماره عضویت
    272
    نوشته ها
    399
    امتیاز
    3,192
    پسندیده
    764
    مورد پسند : 1,139 بار در 443 پست
    میزان امتیاز
    2
    سلام دوباره کتاب اول و شروع کردم
    اول فصل ششم پرش به آینده یکسال بعد از اومدن هنری به این دنیاست ولی توی کتاب دوم هم الان یک سال از اومدن هنری میگذره
    اینا باهم نمی خونه
    نثر و قلمتم نسبت به اون اوایل خیلی پیشرفت داشته
    بطوری که قابل مقایسه نیست
    امضای ایشان
    جسارت اجرايى كردن ايده هايت را داشته باش

    و گرنه هميشه جهان پر بوده از

    ترسو هاى خوش فكر

  17. 2 پسندیده توسط:


  18. Top | #1419


    تاریخ عضویت
    Dec 2015
    شماره عضویت
    680
    نوشته ها
    621
    امتیاز
    14,483
    پسندیده
    1,511
    مورد پسند : 1,691 بار در 538 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط nima01 نمایش پست ها
    سلام
    من تازه چند وقتی هست که کتابت رو خوندم، داستان جذاب و خوبیه و از نظر من بزرگترین مشکل داستان غلط املایی و نگارشی داستانه و همینطور اولای داستان یک مقدار خام بود که به مرور بهتر شد.
    راستش فکر نمیکردم دیگه داستانی پیدا بشه که منتظر باشم هر هفته فصل جدیدیش برسه تا بخونمش، فقط یه چیزی که خیلی روی مخم میره اینه که توی داستان خیلی، تکرار میکنم خیلی این نکته رو میگی که هوا تاریکه و اجنه میتونن توی تاریکی بخوبی ببینن، تقریبا توی تمام سکانس های تاریک داستان این رو گفتی یه جورایی من رو یاد گزارش خیابانی میندازه توی بازی ایران اسپانیا.
    امیدوارم همینطور با قدرت ادامه بدی.موفق باشی
    سلام نیما جان واقعا خوشحالم که بعد سه سال عضویت توی سایت دورگه باعث شد یه پست بزاری همین یه کار تو انگیزه برای تمام کتاب بهم داد واقعا انرژی گرفتم. مرسی.
    خامیش که البته هر کسی با نوشتن هست که قلمش بهتر میشه هیچ کس از ما اماتورا از اول صحیح و کامل نمی نویسیم همین الانم کلی غلط غلوط دارم و نقص اما همونطور که خودت گفتی در طول زمان تجربه توشتن باعث بهبود میشه.
    متاسفانه یکی از مشکلات اساسی من صعف در نگارش و املا هست که بعد عمری هنوز نمیتونم برطرفش کنم دیگه حقیقتا بیخیالش شدم دوستان ویراستار تلاششون رو میکنن تا در حد امکان مشکل رو بر طرف کنن.
    خخخخ اره حالا که دقت میکنم یه پا خیابانیم برا خودم خخخخخ
    مرسی از اینکه نظر دادی کلی انرژی گرفتم.
    @proti بانو پروتی یه پیشنهاد داشتم برای شما متاسفانه توی سایت این سیستم امتیاز منفی باعث شده خیلی از بچه ها مثل همین دوستمون کلی امتیاز منفی بگیرن مثلا -500 تا این اکانت دیگه تا عمر داره مثبت نمیشه حتی اگه هر روز بیاد سایت چند سال طول میکشه مثبت شه خیلی از دوستان هستن که علاقه دارن شروع به فعالیت کنن من پیشنهاد میدم امتیاز تمامی بچه هایی که توی سایتن و منفی خوردن رو صفر کنید که از اول شروع کنن اینطوری دیگه منم فصلام رو امتیازی میکنم بعد کلی امتیاز به جیب میزنم یا ها ها ها ها اونطوری فعالیت توی سایت بیشتر میشه نظر داده میشه تا امتیاز برا دانلود فصل ها تامین بشه بازم خودتون بهتر میدونید تصمیم با خودتون اما این پیشنهاد من بود دوستان اگر تایید میکنن لایک کنن

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط نیمه شب نمایش پست ها
    سلام دوباره کتاب اول و شروع کردم
    اول فصل ششم پرش به آینده یکسال بعد از اومدن هنری به این دنیاست ولی توی کتاب دوم هم الان یک سال از اومدن هنری میگذره
    اینا باهم نمی خونه
    نثر و قلمتم نسبت به اون اوایل خیلی پیشرفت داشته
    بطوری که قابل مقایسه نیست
    بله یک سال شده اما هیچ وقت به وعده های امید شک نکن اون صحنه قطعا رخ خواهد داد!

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط DARK LORD نمایش پست ها
    سلام
    حدسیاتی دوباره از من


    حالا که گفتی اونو نکته رو کسی نفهمیده گفتم یه نقد دگه بنویسم . اما بعید میدونم اون نکته رو فهمیده باشم.




    خب قضیه این گذرگاه دقیقا چه که رلر فکر میکرد بهتره برن کمکشون،من هیچ تصوری از راه ادم خوار ها ندارم
    ایا قبلا نمیتونستن به جنوب بیان و با عبور از این گذرگاه میتونن؟
    ایا قبلا راه وجود داشته ولی این گذرگاه راه میانبر حساب میشه؟
    پ.ن:بدون توجه به دشت های سوزان


    .
    خب اگر زنان به این قدرتمندی داشته که ریکا از اونا تعریف کرده چطوری هیچگونه مقاومتی نکردن؟وقتی میتونن جادو کنه لازم نیست حتما تو چشمانشون نگاه کنن از نزدیک
    قضیه مشکوکه
    .
    ایا کل قبیله گاروم ارواح هستن یا فقط سربازشون؟
    .
    اگر اجنه میتونین بین معابد دروازه بازنن .پس خدای دراکل هم میتونه.این میشه یکی از دلایل وجود مه.اما یه سوال چرا دروازه ای باز نمیکنه که ادمخوار ها رو از طریق معابد قبیله های طرفدار خودش انتقال بده؟
    .
    برام جالب بود گرگ تنها با این سرعت به دشت عای ناردا رفته و برگشته.قطعا ایلا اطلاعات خوبی از اینجاها داره.
    .
    بنظرم خوب نبود برای ایلا از لفظ بانو ملکه استفاده کنی چون به ملیسون هم همین گفته میشه.
    .
    یکی از نکات سردرد های هست که هنری به وجود میاره شاید به گرگ تنها میخاست دستور بده یکم اونو تحت فشار بزاره اما چنین قصدیو با ارماندو نداشت و این خودش یه نکته هس
    .
    قطعا گرگ تنها فهمیده اون فرزند برادر سومه چون بهش احترام گزاشت
    .
    هنری هم فقط تعجب میکنه و کاری نمیکنه هرچند هنوز جا برای پرسیدن سوالاتش در فصول بعد داره
    .
    درباره نڗاد های گرگ های یخی در چه زمانی اطلاعات بیشتری میگیرم؟


    گمان میکنم دندون طلایی به خاندان سلطنتی مربوط بشه. یا حتی اشراف گرگ هایخی.


    گرگ تنها قرار بود اسرار گرگ های یخی رو به به هنری اموزش بده.چی شد قراره بعدا بهش یاد بده؟
    .
    ایا ایتاش که فرزند برادر سوم هس هم جادوانگی اون رو به ارث میبره؟
    .
    درباره مادر ایتاش
    حدس:احتمالا یا اولین زن بوده که دارای قدرت و عمر طولانی بوزه یا از نوادگان اون بوده.
    دلیل :ماسک ایتاش
    .
    درباره فرمانروا فرد بزرگ و دانایی بوده. از لحاظ قدرت و جادو از اصیل زاده ها کمتر هست درست. اما گاهی با استفاده از فکر درست و استفاده از فرصت ها به بهترین وجه میتوان افراد قوی رو هم شکست داد.
    .
    با توجه با اطلاعات کم که احتمال غلط بودنش زیاده:
    فک نکنم بجز برادر بزرگ در دوران حکومت فرمانروا سایر برادر ها مخصوصا کوچک ها بجز خوش گذرونی کار انچنان زیادی کرده باشند
    .
    حدس اول:گفته شد اژدهای مادر خیلی با برادر سوم خلوت میکرده .اڗدهای مادر کم کسی نبوده و با توجهوبا قدرتش و پیشگویی هاش احتمال داره مرگ خودشو و کار فرزندانشو به نوعی پیشبنی میکرده و برای این روز ها نقشه ای یا برنامه داشته و به برادر سوم یا حتی فرمانروا چیزی گفته بوده.یا بهشون کمک هایی کرده باشه.
    .
    حدس دو:همچنین فرمانروا فرد دانایی بوده احتمال داره برادر سوم یا حتی فرستاده یا اژدهای مادر هم به اون اطلاعاتی داده باشن که برای بعد مرگ خود برنامه ریزی هایی انجام داده که دنیایی اجنه بی سرپرست نمونه و اصیل زاده ها اونو نابود نکنن.
    .
    خیلی دوست دارم در کتاب های بعدی ببینن ایا برادر سوم و فرمانروا با هم همکاری داشتن و این نقشه ها رو کشیدن یا هر کدوم جدا

    پ.ن: با تشکر از نویسنده .دیگه ببخشید زیاد سوال پرسیدم.



    هوم از اخر شروع میکنیم.
    انشاا... به کتاب بعدی هم میرسیم.
    در مورد حدس اول دومت در باره همکاری فرمانروا و برادر سوم یا اژدهای مادر و اطلاع از مرگش چیزی نمیتونم بگم!
    هوم بعدی در مورد مادر ایتاشم نمتونم چیزی الان بگم چون قضیه پیچیده و حساسی داره.
    اما میتونم این رو به شما بگم که صرف استفاده از ماسک دلیل ارتباط خونی نمیشه این ماسک بخشی از لباس مبارزه زنان اجنه محسوب میشه.
    و خب در مورد اسرار گرگ های یخی هنوز زمان برای اموزش هست.
    دندون طلایی ها فرزندان خونی مستقیم ملکه گرگیمون هستن ایلا!
    درباره گرگ های یخی و گله های دیگشون توی کتاب سوم حسابی اشنا خواهیم شد چون قراره هنری مون رو با این موجودات حسابی اشنا کنیم.
    در مرود رفتن و اومدن به ناردا و ملاقات با ایلا گرگ مادر خب گرگ های یخی از قدیمی ترین نژادهای ان سرزمینن قطعا راه های بلندن و از اسراری با خبرن که دیگران با اطلاع نیستن قطعا توی اموزش های گرگ تنها به هنری به تعداد زیادی از اونها اشاره میشه.!
    مطلب دیگه اینکه دروازه ای دیگه توی دنیای اجنه نمیشه ساخت اجنه توان و علم ساخت دروازه ها رو ندارن این دروازه ها رو افراد دیگه ای ساختن و الان در دسترس نیستن اگر دروازه ای از بین بره اون سرزمین از دست رفته محصوب میشه اجنه تنها از ابزار استفاده میکنن بلد نیستن اون ابزار رو تولید کنن.
    و درمورد علت مقاومت نکردن زنان قبیله هم به این اسونی که فکر میکنی نیست توی فصل های بعدی براتون توضیح کامل داده میشه وقتی درگیری شروع بشه.

    و اما در مورد گذر گاه
    این مسیر از شمال تا جنوب دشت های سوزان ادامه داره که از پای یک رشته کوه میگذره جنس زمین در اون قسمت باعث شده گرما انعکاس پیدا نکنه و از گرمای کمتری از بخش های دیگه برخورداره و میشه در طول شب هم ازش عبور کرد اما این مسیر مخفی هست که قبیله مثل یک راز با خودش به گور میبرده در صورت نابودی و به هیچ وجه به کسی اجازه نداده از اون استفاده کنه و یا اگر هر موجودی ازش با اطلاع می شد سریعا از بینش می برد این مسیر برتری زیادی به این قبیله میده چون میتونه موقع خطر به سرعت تغییر موقعیت بده و به اون سمت دشت های سوزان بره و از دست دشمنانش در امان باشه.
    در حال حاضر ادمخوار ها و خدای دراکل هم از وجودش اطلاع کاملی ندارن به همین خاطر که کل ارتششون رو برای به دستگیری اون مسیر نفرستادن و تا زمانی که افراد بتونن جستجوگر های ادمخوار ها رو از بین ببرن میشه گفت موقعت امنه

    و در مورد اخری و اولی شما . نخیر هنوز کسی اون نکته رو نگرفته اشکالی نداره شاید من یکم مخفی کاریش رو زیاد کردم هومم ایشااووو بهتر میشه بعدا
    امضای ایشان


  19. Top | #1420


    تاریخ عضویت
    Jun 2018
    شماره عضویت
    1575
    نوشته ها
    159
    امتیاز
    590
    پسندیده
    363
    مورد پسند : 352 بار در 136 پست
    میزان امتیاز
    2
    سلام
    یه زمانی گفتی احتمالا کتاب دوم سی تا سی و پنچ فصل میتونه داشته باشه یا شایدم بیشتر.
    میخاستم ببینم الان که به فصل بیست و هفت رسیدیم نظرت در مورد پایان این کتاب رو چنتا فصله؟و چه مدت قصد استراحت داری؟ بیش از یک ماه؟
    .
    خب مرسی که سوالامو جواب دادی.بخاطر سوالات زیاد هم معذرت.باتشکر
    امضای ایشان
    |نمیتونی در هرحالتی حالم خوب کنی توپیام واریز حساب نیستی:)|

صفحه 142 از 148 نخستنخست ... 4292132139140141142143144145 ... آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق برای انجمن بوک پیج محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد