صفحه 129 از 136 نخستنخست ... 2979119126127128129130131132 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 1,281 به 1,290 از 1352

موضوع: داستان دورگه - کتاب دوم (جلد اول)

  1. Top | #1


    تاریخ عضویت
    Dec 2015
    شماره عضویت
    680
    نوشته ها
    595
    امتیاز
    14,398
    پسندیده
    1,419
    مورد پسند : 1,572 بار در 513 پست
    میزان امتیاز
    2

    Post داستان دورگه - کتاب دوم (فصل 21 اپلود شد)

    با سلام
    خوشحالم که خداوند عمری دادند و توانستیم دورگه رو به اینجا برسونیم، داستانی که به شخصه بدون انگیزه و علاقه شروع به نوشتنش کردم اما حالا که در حال تکمیل اون هستم نسبت به اون علاقه خاصی پیدا کردم، شاید شما با خوندن کتاب اول بگید اخه چه جذابیتی درسته و این رو به شما حق میدم چون معمولا در بخش های نخستین یک کتاب به شرح وضع حال و توصیف معما ها و خلق ماجرا ها معرفی شخصیت ها و محیط پرداخته میشه و عملا معمایی پاسخ داده نمیشه که خواننده جذب داستان بشه برای همین فکر میکنم اونهایی که دندون روی جگر گذاشتن و خوندن و صبر کردن در پایات کتاب دوم حسابی شگفت زده بشن، زیرا اون چیزی که در ذهن پروروندم رو اگر به طور کامل میدونستید از تعجب شاید چشماتون گرد می شد و دهنتون باز می موند. به دوستان قول معما هایی بسیار سخت و پیچیده رو میدم که حسابی ذهن شما رو درگیر خودش بکنه ماجراها مبارزاتی که شما رو حسابی سر ذوق بیاره صحنه هایی که شما رو به یاد نبرد های باستان بندازه، و اونهایی که مثل من آرزو میکردن که دنیا هم یک دنیای فانتزی بود رو به یک رویای طولانی و عمیق ببره، و زمانی بیدارتون کنه که حسابی سیراب شده باشید.

    مقدمه ای از کتاب دوم:
    آسمان تیره و تار اردوگاه دورگه ها سیاه تر و سنگ دلانه تر از هر زمانی شده بود، باران به شدت می بارید، هیچ دورگه ای دیده نمی شد هیچ سربازی نبود چادر ها ساکت و آرامتر از هر زمانی بودند و صدای مرگ را از هر گوشه اردوگاه می شد احساس کرد، از تپه شرقی که در بالای ان اتاقک چوبی ساخته شده بود دود سفیدی به بیرون و میان ابر های سیاه بالا می رفت.
    تمام نفرات در میدان مبارزه اردوگاه جمع شده بودند اما بر خلاف همیشه هیچ صدایی از هیچ کدام شنیده نمی شد، تنها صدای چکه های قطرات باران بود که بر چاله های اب میریخت،صدای سربازی از دور به گوش رسید که سراسیمه این سکوت مرگ اور را شکست و زمانی که در میانه میدان مبارزه رسید بی توجه به فرماندهان اردوگاه رو به سمت دورگه ها برگشت و فریادی از سر ترس زد:
    - دارن به اینجا میرسن، ادمخوار ها دارن به اینجا میرسن باید فرار کنیم.....
    و اینگونه بود که سرنوشت دنیای اجنه برای اخرین بار رقم خورد.
    صاحب حقیقی حلقه باز خواهد گشت، فراموش شدگان چشم به دنیا میدوزند، منتظر از سرنوشتی که به دست مردگان رقم خواهد خورد، نقابداری که از دنیای فراموش شدگان گذشته، دنیای مردگان را از پس گذاشته و پا به میان کارزار میگذارد.
    آیا دنیا را با سیاهی دورنش به فرطه سقوط خواهد برد؟

    با ما همراه باشید با نبرد های افسانه ای، سقوط شهر ها بیدار شدن خدایان باستان .


    مژده برای دختر خانوم ها اگر توی کتاب اول جذب هیچ شخصیت دختری نشدید میتونید تفاوت رو در این کتاب احساس کنید با سوپر شخصیت مونث داستان ......






    دانلود کتاب اول
    این شما و این فصول داستان:
    لینک گروه در تلگرام: https://t.me/joinchat/Blb2kEqU7YxeurFbq1Kn8g

    فصل دانلود
    فصل اول(تعقییب و گریز) دانلود
    فصل دوم (اِدورا) دانلود
    فصل سوم(برخورد)
    دانلود
    فصل چهارم(تصمیم) دانلود
    فصل پنجم(ایا او یک هیولاست؟) دانلود
    فصل ششم(منطقه تاناریس) دانلود
    فصل هفتم(راه حل) دانلود
    فصل هشتم(روشنایی در تاریکی و تاریکی در روشنایی میمیرد) دانلود
    فصل نهم(در راه ناردا)
    دانلود
    فصل دهم (حس جدید، انتقام...) دانلود
    فصل یازدهم(شیپور جنگ در ناردا) دانلود
    فصل دوازدهم(تعظیم در برابر دشمن) دانلود
    فصل سیزدهم(ایلا) دانلود
    فصل چهاردهم(لورتگا) دانلود
    فصل پانزدهم(دردسر در شمال) دانلود
    فصل شانزدهم(تصویری در اینه!) دانلود
    فصل هفدهم(اولین دیدار) دانلود
    فصل هجدهم(عاشقانه در میدان جنگ) دانلود
    فصل نوزدهم(خیانتکار) دانلود
    فصل بیستم!(اعتراف) دانلود
    فصل بیست و یکم(اولین نبرد واقعی) دانلود
    فصل بیست و دوم(اولین دختر دورگه) دانلود
    فصل بیست و سوم(دره ممنوعه) دانلود
    فصل بیست و چهارم(گرگ تنها) دانلود
    فصل بییست و پنجم(شب برخورد) دانلود
    وبلاگ من میتونید از این وبلاگ هم داستان رو دانلود کنید http://omidmoradpour.rozblog.com
    دوستانی که به خاطر امتیاز منفی زیاد نمیتونن فصل ها رو دانلود کنن نگران نباشن به هیچ وجه، یه پیام خصوصی بفرستن به اکانت من لینک فصل رو براشون میفرستم





    ویرایش توسط AmbrellA : 09-20-2018 در ساعت 21:49 دلیل: فصل جدید
    امضای ایشان


  2. Top | #1281


    تاریخ عضویت
    Dec 2015
    شماره عضویت
    680
    نوشته ها
    595
    امتیاز
    14,398
    پسندیده
    1,419
    مورد پسند : 1,572 بار در 513 پست
    میزان امتیاز
    2
    نشان ابی گرگ نبود؟ واقعا؟ یعنی حذفش کردم؟؟؟ چه حال گیری! اصلا مطمئن بودم که نوشتمش!مطمئنی؟ یعنی این طولانی شدن روند داستان موخ منم پوکونده! برم یه نگاش بکنم فصل چند بود؟؟
    امضای ایشان

  3. 1 پسندیده توسط:


  4. Top | #1282


    تاریخ عضویت
    Jun 2018
    شماره عضویت
    1575
    نوشته ها
    134
    امتیاز
    504
    پسندیده
    326
    مورد پسند : 306 بار در 116 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط AmbrellA نمایش پست ها
    نشان ابی گرگ نبود؟ واقعا؟ یعنی حذفش کردم؟؟؟ چه حال گیری! اصلا مطمئن بودم که نوشتمش!مطمئنی؟ یعنی این طولانی شدن روند داستان موخ منم پوکونده! برم یه نگاش بکنم فصل چند بود؟؟
    من مطمن نیستم .اینجوری من خوندم نبود شاید از جا انداختم باید چن نفر بخونن .شاید من ندیدم.
    فصل هفدهم از کتاب اول صفحه سیزده به بعد
    امضای ایشان
    |نمیتونی در هرحالتی حالم خوب کنی توپیام واریز حساب نیستی:)|

  5. 1 پسندیده توسط:


  6. Top | #1283


    تاریخ عضویت
    Mar 2018
    شماره عضویت
    1508
    نوشته ها
    172
    امتیاز
    792
    پسندیده
    54
    مورد پسند : 264 بار در 116 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط senator نمایش پست ها
    به نظر من ریکا نمیتونه باشه چون گفته شده یک جن اصیل در حالیکه ریکا انسان هستش پس این حدس باید خط بزنیم شاید اصلا یک شخصیت جدید باشه
    شاید مثل اون محاجم‌ها باشه.
    چون دیدن دفعه‌ی قبل افرادشون خیلی ضعیف‌تر بودن یه شخص جدید فرستادن.
    اون محاجم‌ها هم یا از طرف برادرها بودن یا مسخ‌شده‌ی دراکل بودن. اگه از طرف دراکل باشه و دراکل قوی‌ترش کرده باشه به نظر توجیح خوبی برای ترس گرگ هست.
    البته گرگه گفت دوست نداره باهاش درگیر بشه، پس ازش نترسید یا ازش ضعیف‌تر نیست.

  7. 1 پسندیده توسط:


  8. Top | #1284


    تاریخ عضویت
    Dec 2015
    شماره عضویت
    680
    نوشته ها
    595
    امتیاز
    14,398
    پسندیده
    1,419
    مورد پسند : 1,572 بار در 513 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط DARK LORD نمایش پست ها
    من مطمن نیستم .اینجوری من خوندم نبود شاید از جا انداختم باید چن نفر بخونن .شاید من ندیدم.
    فصل هفدهم از کتاب اول صفحه سیزده به بعد
    متاسفانه اشتباه از من بود موقعی که خواستم این بخش رو بنویسم برنگشتم و اون بخش گذشته و چک نویس هام رو برسی نکردم و نشان خاندان رو به اشتباه از صلیب اتشین به نشان گرگ تغییر دادم به خاطر طولانی بودن داستان اشتباه کردم نمیدونم مقصرش خودمم باید بیشتر به چک نویس هام دقت میکردم و بهشون رجوع میکردم. همینجا از همگیتون معذرت خواهی میکنم ایشاا... اصلاحش میکنم. امید وارم من رو هم به خاطر این اشتباه ببخشید.
    اون فرد که رنگ ابی به خودش زد یکی از فرماندهان خاندان سورین بود که نشانش رو به اشتباه نوشتم.
    هوففف حالم گرفته شد بازم خوبه شما هستید این اشتباهات رو میگیرید و من میفهمم چقدر سوتی دادم تو داستان. دست همگیتون درد نکنه.

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -

    یه چیز دیگه

    آیتاش رو زیاد دست کم نگیرید! پدر اون فرد خاصیه پسرخوندش قدرت خاصی داره دخترشم پس اونقدرا نباید ضعیف باشه نمیگم اون فرد ممکنه ایتاش باشه ریکا باشه یا یه قاتل دیگه اما آیتاش رو به این شکل دست کم نگیرید توی دو فصل اینده یه مبارزه خفن در پیش داره یه مبارزه جادویی باحال! یک تغییر سکانس و صحنه جالب. ایتاش قراره تو این کتاب شاخ خیلی ها رو بشکونه!
    امضای ایشان

  9. 3 پسندیده توسط:


  10. Top | #1285


    تاریخ عضویت
    Mar 2018
    شماره عضویت
    1512
    نوشته ها
    74
    امتیاز
    105
    پسندیده
    214
    مورد پسند : 91 بار در 42 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط AmbrellA نمایش پست ها
    نشان ابی گرگ نبود؟ واقعا؟ یعنی حذفش کردم؟؟؟ چه حال گیری! اصلا مطمئن بودم که نوشتمش!مطمئنی؟ یعنی این طولانی شدن روند داستان موخ منم پوکونده! برم یه نگاش بکنم فصل چند بود؟؟
    سلام چرا توی فصل قبل بود نمی دونم یا دو فصل قبل توی خواب هنری
    هنوز نتونستم فصل جدیدا بخونم
    امضای ایشان
    دردی که انسان را به سکوت وا میدارد، بسیار سنگین تر از دردیست که انسان را به فریاد وامیدارد
    وانسان ها فقط به فریاد هم میرسند نه به سکوت هم ...!
    فروغ فرخزاد

  11. 1 پسندیده توسط:


  12. Top | #1286


    تاریخ عضویت
    Jun 2018
    شماره عضویت
    1575
    نوشته ها
    134
    امتیاز
    504
    پسندیده
    326
    مورد پسند : 306 بار در 116 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط Rosela نمایش پست ها
    سلام چرا توی فصل قبل بود نمی دونم یا دو فصل قبل توی خواب هنری
    هنوز نتونستم فصل جدیدا بخونم
    نشان گرگ ک بود منظور نویسنده توضیحات نشان هس

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط AmbrellA نمایش پست ها
    متاسفانه اشتباه از من بود موقعی که خواستم این بخش رو بنویسم برنگشتم و اون بخش گذشته و چک نویس هام رو برسی نکردم و نشان خاندان رو به اشتباه از صلیب اتشین به نشان گرگ تغییر دادم به خاطر طولانی بودن داستان اشتباه کردم نمیدونم مقصرش خودمم باید بیشتر به چک نویس هام دقت میکردم و بهشون رجوع میکردم. همینجا از همگیتون معذرت خواهی میکنم ایشاا... اصلاحش میکنم. امید وارم من رو هم به خاطر این اشتباه ببخشید.
    اون فرد که رنگ ابی به خودش زد یکی از فرماندهان خاندان سورین بود که نشانش رو به اشتباه نوشتم.
    هوففف حالم گرفته شد بازم خوبه شما هستید این اشتباهات رو میگیرید و من میفهمم چقدر سوتی دادم تو داستان. دست همگیتون درد نکنه.

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -

    یه چیز دیگه

    آیتاش رو زیاد دست کم نگیرید! پدر اون فرد خاصیه پسرخوندش قدرت خاصی داره دخترشم پس اونقدرا نباید ضعیف باشه نمیگم اون فرد ممکنه ایتاش باشه ریکا باشه یا یه قاتل دیگه اما آیتاش رو به این شکل دست کم نگیرید توی دو فصل اینده یه مبارزه خفن در پیش داره یه مبارزه جادویی باحال! یک تغییر سکانس و صحنه جالب. ایتاش قراره تو این کتاب شاخ خیلی ها رو بشکونه!
    اشتباه پیش میاد انسان ممکن الخطا هس .مشکلی نی موفق باشی داداش.
    در مورد ایتاش باهات موافقم یکی از شخصیت های اصلی داستانه شاید قدرتش افسانه نباشه اما نباید دست کم گرفته بشه منتظرش هستیم
    امضای ایشان
    |نمیتونی در هرحالتی حالم خوب کنی توپیام واریز حساب نیستی:)|

  13. 2 پسندیده توسط:


  14. Top | #1287


    تاریخ عضویت
    Dec 2014
    شماره عضویت
    101
    نوشته ها
    205
    امتیاز
    645
    پسندیده
    487
    مورد پسند : 648 بار در 262 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط DARK LORD نمایش پست ها
    خب وقتی دست پای هنری قطع شده بود همزمان با ترمیم بدنش این نیرو رو به دست اورد.ولی قلبش خیلی قبلتر از اینا اسیب دیده بود اونم توسط گلوله نه یک سلاح اجنه من حدس زدم نگفتم قطعی اینجوره.در مورد اندام داخلی من شاید بد گفتم منظور من اینه قلب متفاوت با بقیه اندام ها هس.قطعا ترمیم قلب با گوشت و پوست و سلول یکسان نیست

    من نگفتم اڗدهای مادر قدرتشو بهشون داده اصلا نفهمیدی من چیـگفتم .من گفتم بردار بزرگ به نوعی داره قدرتو تصاحب میکنه .من میگم این اتفاقات این فصل ده هزار سال بعد از اون اتفاقی که اڗدهای مادر قدرتشون رو گرفته به وقوع پیوسته یعنی در زمان حال.بعدشم در زمان کشتن اژدهای مادر شاید برادر بزرگ به نوعی قدرت اونو تصاحب کرده الان فعالش کرده به نوعی.همه اینا به اختیار اڗدهای مادر نیست.
    منظور من یک کاهن خاص و اونم ریس اردوگاه بود نه هر کاهنی.
    بعدشم یکی از حدسیات شاید اون شخص قصد خارج شدن از اردوگاه رو داشته یاشه حتما نباید دنبال هنری رفته باشه.
    فک نمیکنم ریکا به این زودی بخاد پیدا بشه

    پ.ن:گفتی چطور ممکنه برادرا قدرت اژدهای مادر روگرفته باشن کتاب اول فصل بیست دو صفحه نه رو که بخونی بد نیست .البته به نظرم از صغحه هشت شروع به خوندن کن
    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -

    نویسنده هم بالا توضیحات کامل رو در مورد قلب داده

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -


    چیزی از کتاب قبل یادم نیست اما بهتره به صفحه ها قبل برگردی ما نظرمون رو تا جایی که حدس زدیم گفتیم هر چند من به شخصه چیزی از کتاب اول و ربطش به نشان گرگ رو یادم نبود که بگم دوباره کتاب اولو میخونم.

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -

    فرمانده سیین از خاندان سورین با نشان صلیب آتشین احتمالا اون فرمانده کل هست که از دید اون جنگ رو میدیم.گرچه من در کتاب فقط درباره دو نشان گفته شده بود و نشان گرگ توضیحی درموردش ندیدم.اگ شماره صفحه ییا فصلی هس که در مورد نشان گرگ توضیحاتی داده و کسی از دوستان میدونه بگه تا منم بخونم
    .
    پ.ن:همانطور که گفتم ما نظراتمون رو با توجه با اون فصل در صفحات قبل گفتیم ولی با راهنمایی الان فهمیدم که خب نظرات تا حد زیادی غلط بودن و اما من بازم چیزی از نشان گرگ در کتاب اول ندیدم.اگـمیشه ادرس دقیق بدی با تشکر از نویسنده

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -

    الان یه نکته به ذهنم رسید که قبلا اصلا یادم نبود و مطمعن شدم اتفاقات بردار در زمان حال اتفاق میوفته .نکتش اینه برادرا در مورد پیشگویی صحبت میکنن و میدونن که پیشگویی آغاز شده .و همه ما میدونم پیگشویی همزمان با زخمی شدن هنری و درمانش آغاز شد پس قطعا در در زمان حال دارن اینکارا رو انجام میدن
    .
    .

    .
    تکرار میکنم اینا همش حدسیات ممکنه یه جا رو بد فهمیده باشم و کلا نظراتم غلط باشه.من برداشت های شخصی خودمو میگم
    اول در مورد قلب
    بازم توجیح نمیشه ک چرا قلبش ترمیم نمیشه البته امید عزیز گفت ک ی جور نفرینه پس دیگ نمیشه ادامه داد ولی اینکه قبل این ماجرا بوده واقعا خنده داره مثل اینه ک دارو ب یه نفر بدی بگی این دارو بعد اینکه دوباره مریض بشی خوبت میکنه!!!
    در ضمن با اجازه بگم ک قلب یه نوع ماهیچه بحساب میاد و انچنان هم پیچیده نیست اگر موضوع مغز بود یه چیزی ولی قلب نه
    غیر ممکنه ک این اتفاق مربوط ب زمان حال باشه
    اگر امید اینو برای زمان حال بزاره خیلی چیزا میشه علامت سوال!!! اصلا اینا ک میگفتن ما مادر رو کشتیم و دیگ گذشته و... این احساساتی شدن بعد دیدن صورت مادرشون اونم برادر دوم واقعا بی معنی و خنده داره
    مثل اینه من کسیو بکشم اونم کسی ک عزیزترین ادم زندگیمه بعد ک دیدمش بیام عزاداری کنم!!!!
    در مورد تصاحب قدرت مگه ابه ک بخره و تصاحب کنه!!! اجنه فقط ی سری از موجوداتی بودن ک اژدهای مادر ساخته .. ترس اژدهای مادر ب حدی بالا بوده ک الهه ها و خداهای مختلف از ترس مخفی شدن!! هیولاهای باستانی همه مخفی شدن بعد اینا بیان ب همین راحتی تصاحبش کنن؟؟؟ در بهترین حالت فقط اژدهای مادر رو کشتن نه بیشتر نه کمتر چون هیچ بدنی تحمل و ظرفیت اون قدرت رو نداره
    تو اردوگاه کاهن خاص چکار میکنه ... کاهنا همه توی معابد هستن و جادوگرا و نماینده هاشونو به بخشای مختلف میفرستن
    من خوندم ک برادرا قدرتایی ک دارن مدیون کشتن اژدهای مادره اما هیچ امکانی وجود نداره ک تونسته باشن یک صدم قدرت اون موجود ک خالق ایناس رو کسب کرده باشن
    منظور من از گرفتن قدرت اژدهای مادر برای زمان حال بود نه گذشته

  15. 1 پسندیده توسط:


  16. Top | #1288

    تاریخ عضویت
    Aug 2017
    شماره عضویت
    1323
    نوشته ها
    22
    امتیاز
    138
    پسندیده
    5
    مورد پسند : 33 بار در 16 پست
    میزان امتیاز
    2
    راستش من یه حدس دیگه هم میزنم اگه یادتون باشع تو یکی از فصل های قبل حالا دقیق نمیدونم کدوم قسمت بود برادر بزرگه رو قبر مادر ایستاده بوده و موجوداتی داشتن مراسمی اجرا میکردن به نظرم برادر بزرگ به نحوی داره از پیشگویی استفاده میکنه به نفع خودش اگه یادتون باشه اژدهای مادر به این خاطر اینقدر قدرتمند بوده که هر اژدهایی که میمرده قدرتش به نحوی انتقال پیدا میکرده به بعدی اژدهای مادرم آخرین اژدها بوده و اصیل زاده ها هم فرزنداش بودن پس طبق اصول شاید میشده قدرت منتقل بشه و برادر بزرگم هدفش همین بوده چون قدرت بیشتر تو بدن برادر بزرگس پیشگویی در مورد برادر بزرگس چون قدرت اژدهای مادرو داره هنریم به خاطر اون سایه که بهش متصل به نحوی ارباب سایه ها باشه

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -

    در ضمن اونجوری که از پیشگویی معلوم شد فقط برادر بزرگه پیشگویی رو شنیده چون تازه به سن بلوغ رسیده بوده از همه هم بزرگتر بوده شاید اصلا پیشگویی ای وجود نداشته همش نقشه برادر بزرگس واسه یه نقشه بهتر

  17. 2 پسندیده توسط:


  18. Top | #1289


    تاریخ عضویت
    Jun 2018
    شماره عضویت
    1575
    نوشته ها
    134
    امتیاز
    504
    پسندیده
    326
    مورد پسند : 306 بار در 116 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط darklord4192 نمایش پست ها
    اول در مورد قلب
    بازم توجیح نمیشه ک چرا قلبش ترمیم نمیشه البته امید عزیز گفت ک ی جور نفرینه پس دیگ نمیشه ادامه داد ولی اینکه قبل این ماجرا بوده واقعا خنده داره مثل اینه ک دارو ب یه نفر بدی بگی این دارو بعد اینکه دوباره مریض بشی خوبت میکنه!!!
    در ضمن با اجازه بگم ک قلب یه نوع ماهیچه بحساب میاد و انچنان هم پیچیده نیست اگر موضوع مغز بود یه چیزی ولی قلب نه
    غیر ممکنه ک این اتفاق مربوط ب زمان حال باشه
    اگر امید اینو برای زمان حال بزاره خیلی چیزا میشه علامت سوال!!! اصلا اینا ک میگفتن ما مادر رو کشتیم و دیگ گذشته و... این احساساتی شدن بعد دیدن صورت مادرشون اونم برادر دوم واقعا بی معنی و خنده داره
    مثل اینه من کسیو بکشم اونم کسی ک عزیزترین ادم زندگیمه بعد ک دیدمش بیام عزاداری کنم!!!!
    در مورد تصاحب قدرت مگه ابه ک بخره و تصاحب کنه!!! اجنه فقط ی سری از موجوداتی بودن ک اژدهای مادر ساخته .. ترس اژدهای مادر ب حدی بالا بوده ک الهه ها و خداهای مختلف از ترس مخفی شدن!! هیولاهای باستانی همه مخفی شدن بعد اینا بیان ب همین راحتی تصاحبش کنن؟؟؟ در بهترین حالت فقط اژدهای مادر رو کشتن نه بیشتر نه کمتر چون هیچ بدنی تحمل و ظرفیت اون قدرت رو نداره
    تو اردوگاه کاهن خاص چکار میکنه ... کاهنا همه توی معابد هستن و جادوگرا و نماینده هاشونو به بخشای مختلف میفرستن
    من خوندم ک برادرا قدرتایی ک دارن مدیون کشتن اژدهای مادره اما هیچ امکانی وجود نداره ک تونسته باشن یک صدم قدرت اون موجود ک خالق ایناس رو کسب کرده باشن
    منظور من از گرفتن قدرت اژدهای مادر برای زمان حال بود نه گذشته
    اولا دنیایی فانتزی هس
    من جایی ندیدم در دنیایی واقعی وقتی دیواره قلب آسیب ببینه خوب بشه و به اکثر افراد کشته بشن.نوع ماهیچه قلب با ماهیچه اعضای بدن متفاوته.بعدشم در فیلم های زیادی دیدیم که اگ با شمشیر یا هرچیزی اغشته به زهر یا هر ماده شیمایی و گیاهی فردی رو زخمی کنن جای اون زخم همیشه میمونه و اصلا خوب نمیشه.البته این یه مثال هس برای اینکه قلب هنری خوب نمیشه
    مگه نمیشه آدم بخاطر یکار پشیمون بشه با طرز تفکرت موافق نیستم.در ضمن برادر دوم احتمالا فهمید برادر بزرگش فریبشون داده پس فهمید کلاه گشادی سرش رفته.بعد چند هزار سال مادرشو کشته و حقیقت رو فهمیده بنظر من هیچ کار بی معنی نیست.
    خب من کتاب های زیادی در خوندم که قدرت فردو تصاحب میکنن تو همین کتاب قدرت بقیه اڗدها به اڗدهای مادر رسیده پس انتقال قدرت ممکنه هرچند طریقه اون رو نمیدونم.چطور اعتقاد دارین ممکنه قدرت اڗدهای مادر در هنری بیدار بشه بعد اونوقت نمیشه اونو تصاحب کرده باشن.اڗدهای مادر قدرت مند بوده چون قدرت زیادی از اڗدها ها به اون رسیده هیمنطور یک بدن /بدن اڗدهای مادر/تونسته قدرت و انرڗی تعداد زیادی اڗدها رو در خود جا بده پس بدن اجنه هم میتونه البته من نگفتم کل قدرتش یجا به یه نفر رسیده.درباره اینکه چ مقدار از قدرتش بهشون رسیده نمیتونم نظری بدم فعلا. کاهنا داخل ارتش هستن مثل اینکه نخوندی هنری رو فرا خوندن برای جلسه و کاهن خاص منظورم ریس اردوگاه هس تور.در دنیایی فانتزی هر چیزی ممکنه با خواست نویسنده پس غیر ممکن نی.در زمان حال ممکنه دارن قدرتشون رو به وسیله میز سنگی فعال یا افزایش میدن

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط vahid@2000 نمایش پست ها
    راستش من یه حدس دیگه هم میزنم اگه یادتون باشع تو یکی از فصل های قبل حالا دقیق نمیدونم کدوم قسمت بود برادر بزرگه رو قبر مادر ایستاده بوده و موجوداتی داشتن مراسمی اجرا میکردن به نظرم برادر بزرگ به نحوی داره از پیشگویی استفاده میکنه به نفع خودش اگه یادتون باشه اژدهای مادر به این خاطر اینقدر قدرتمند بوده که هر اژدهایی که میمرده قدرتش به نحوی انتقال پیدا میکرده به بعدی اژدهای مادرم آخرین اژدها بوده و اصیل زاده ها هم فرزنداش بودن پس طبق اصول شاید میشده قدرت منتقل بشه و برادر بزرگم هدفش همین بوده چون قدرت بیشتر تو بدن برادر بزرگس پیشگویی در مورد برادر بزرگس چون قدرت اژدهای مادرو داره هنریم به خاطر اون سایه که بهش متصل به نحوی ارباب سایه ها باشه

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -

    در ضمن اونجوری که از پیشگویی معلوم شد فقط برادر بزرگه پیشگویی رو شنیده چون تازه به سن بلوغ رسیده بوده از همه هم بزرگتر بوده شاید اصلا پیشگویی ای وجود نداشته همش نقشه برادر بزرگس واسه یه نقشه بهتر
    هر حیله ای از برادر بزرگ برمیاد نظرم اینه قصد فرمانروایی بر کل دنیاها رو داره و اژدهای مادر یکی از چیزایی بوده که جلوشو میگرفته پس از بینش برده با فریب و حیله.من یه حدس میزنم فک نکنم درست باشه اما اینکه بردار بزرگ به یک موجود قدرتمند خدمت میکنه تا اونو به فرمانروایی یا قدرت برسونه.
    شاید حق با تو باشه و پیگشویی رو اشتباه بگه اما نظر من اینه اساس داستان پیشگویی هس اگ غلط باشه واقعا مسیر داستان یچیز دگه میشه
    ویرایش توسط DARK LORD : 09-14-2018 در ساعت 22:06
    امضای ایشان
    |نمیتونی در هرحالتی حالم خوب کنی توپیام واریز حساب نیستی:)|

  19. 1 پسندیده توسط:


  20. Top | #1290


    تاریخ عضویت
    Mar 2018
    شماره عضویت
    1508
    نوشته ها
    172
    امتیاز
    792
    پسندیده
    54
    مورد پسند : 264 بار در 116 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط DARK LORD نمایش پست ها
    اولا دنیایی فانتزی هس
    من جایی ندیدم در دنیایی واقعی وقتی دیواره قلب آسیب ببینه خوب بشه و به اکثر افراد کشته بشن.نوع ماهیچه قلب با ماهیچه اعضای بدن متفاوته.بعدشم در فیلم های زیادی دیدیم که اگ با شمشیر یا هرچیزی اغشته به زهر یا هر ماده شیمایی و گیاهی فردی رو زخمی کنن جای اون زخم همیشه میمونه و اصلا خوب نمیشه.البته این یه مثال هس برای اینکه قلب هنری خوب نمیشه
    مگه نمیشه آدم بخاطر یکار پشیمون بشه با طرز تفکرت موافق نیستم.در ضمن برادر دوم احتمالا فهمید برادر بزرگش فریبشون داده پس فهمید کلاه گشادی سرش رفته.بعد چند هزار سال مادرشو کشته و حقیقت رو فهمیده بنظر من هیچ کار بی معنی نیست.
    خب من کتاب های زیادی در خوندم که قدرت فردو تصاحب میکنن تو همین کتاب قدرت بقیه اڗدها به اڗدهای مادر رسیده پس انتقال قدرت ممکنه هرچند طریقه اون رو نمیدونم.چطور اعتقاد دارین ممکنه قدرت اڗدهای مادر در هنری بیدار بشه بعد اونوقت نمیشه اونو تصاحب کرده باشن.اڗدهای مادر قدرت مند بوده چون قدرت زیادی از اڗدها ها به اون رسیده هیمنطور یک بدن /بدن اڗدهای مادر/تونسته قدرت و انرڗی تعداد زیادی اڗدها رو در خود جا بده پس بدن اجنه هم میتونه البته من نگفتم کل قدرتش یجا به یه نفر رسیده.درباره اینکه چ مقدار از قدرتش بهشون رسیده نمیتونم نظری بدم فعلا. کاهنا داخل ارتش هستن مثل اینکه نخوندی هنری رو فرا خوندن برای جلسه و کاهن خاص منظورم ریس اردوگاه هس تور.در دنیایی فانتزی هر چیزی ممکنه با خواست نویسنده پس غیر ممکن نی.در زمان حال ممکنه دارن قدرتشون رو به وسیله میز سنگی فعال یا افزایش میدن

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -


    هر حیله ای از برادر بزرگ برمیاد نظرم اینه قصد فرمانروایی بر کل دنیاها رو داره و اژدهای مادر یکی از چیزایی بوده که جلوشو میگرفته پس از بینش برده با فریب و حیله.من یه حدس میزنم فک نکنم درست باشه اما اینکه بردار بزرگ به یک موجود قدرتمند خدمت میکنه تا اونو به فرمانروایی یا قدرت برسونه.
    شاید حق با تو باشه و پیگشویی رو اشتباه بگه اما نظر من اینه اساس داستان پیشگویی هس اگ غلط باشه واقعا مسیر داستان یچیز دگه میشه
    ممکنه تغییر کنه ولی به نظرتون واقعی‌تر نمی‌شه که یه فرد حیله‌گر و مکار از خرافاتی بودن بقیه برای منافعش سوءاستفاده کنه؟ علاقه و احساسات بقیه رو به بازی بگیره؟
    البته فکر نکنم با این شخصیتی که برادر بزرگ داره به کسی خدمت کنه و ثانیا وقتی مادرشو برای قدرت میکشه برای برادراش که الان براش سودی ندارن ارزش قائل میشه؟ اینا رو برای همراهی در کشتن اژدها می‌خواست الان دیگه نه.

  21. 1 پسندیده توسط:


صفحه 129 از 136 نخستنخست ... 2979119126127128129130131132 ... آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق برای انجمن بوک پیج محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد