صفحه 129 از 261 نخستنخست ... 2979119126127128129130131132139179229 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 1,281 به 1,290 از 2610

موضوع: داستان دورگه - کتاب دوم (جلد اول)

  1. Top | #1



    تاریخ عضویت
    Dec 2015
    شماره عضویت
    680
    نوشته ها
    855
    امتیاز
    37,033
    پسندیده
    2,434
    مورد پسند : 2,993 بار در 802 پست
    میزان امتیاز
    2

    Post داستان دورگه - کتاب دوم (جلد اول)

    با سلام
    خوشحالم که خداوند عمری دادند و توانستیم دورگه رو به اینجا برسونیم، داستانی که به شخصه بدون انگیزه و علاقه شروع به نوشتنش کردم اما حالا که در حال تکمیل اون هستم نسبت به اون علاقه خاصی پیدا کردم، شاید شما با خوندن کتاب اول بگید اخه چه جذابیتی درسته و این رو به شما حق میدم چون معمولا در بخش های نخستین یک کتاب به شرح وضع حال و توصیف معما ها و خلق ماجرا ها معرفی شخصیت ها و محیط پرداخته میشه و عملا معمایی پاسخ داده نمیشه که خواننده جذب داستان بشه برای همین فکر میکنم اونهایی که دندون روی جگر گذاشتن و خوندن و صبر کردن در پایات کتاب دوم حسابی شگفت زده بشن، زیرا اون چیزی که در ذهن پروروندم رو اگر به طور کامل میدونستید از تعجب شاید چشماتون گرد می شد و دهنتون باز می موند. به دوستان قول معما هایی بسیار سخت و پیچیده رو میدم که حسابی ذهن شما رو درگیر خودش بکنه ماجراها مبارزاتی که شما رو حسابی سر ذوق بیاره صحنه هایی که شما رو به یاد نبرد های باستان بندازه، و اونهایی که مثل من آرزو میکردن که دنیا هم یک دنیای فانتزی بود رو به یک رویای طولانی و عمیق ببره، و زمانی بیدارتون کنه که حسابی سیراب شده باشید.

    مقدمه ای از کتاب دوم:
    آسمان تیره و تار اردوگاه دورگه ها سیاه تر و سنگ دلانه تر از هر زمانی شده بود، باران به شدت می بارید، هیچ دورگه ای دیده نمی شد هیچ سربازی نبود چادر ها ساکت و آرامتر از هر زمانی بودند و صدای مرگ را از هر گوشه اردوگاه می شد احساس کرد، از تپه شرقی که در بالای ان اتاقک چوبی ساخته شده بود دود سفیدی به بیرون و میان ابر های سیاه بالا می رفت.
    تمام نفرات در میدان مبارزه اردوگاه جمع شده بودند اما بر خلاف همیشه هیچ صدایی از هیچ کدام شنیده نمی شد، تنها صدای چکه های قطرات باران بود که بر چاله های اب میریخت،صدای سربازی از دور به گوش رسید که سراسیمه این سکوت مرگ اور را شکست و زمانی که در میانه میدان مبارزه رسید بی توجه به فرماندهان اردوگاه رو به سمت دورگه ها برگشت و فریادی از سر ترس زد:
    - دارن به اینجا میرسن، ادمخوار ها دارن به اینجا میرسن باید فرار کنیم.....
    و اینگونه بود که سرنوشت دنیای اجنه برای اخرین بار رقم خورد.
    صاحب حقیقی حلقه باز خواهد گشت، فراموش شدگان چشم به دنیا میدوزند، منتظر از سرنوشتی که به دست مردگان رقم خواهد خورد، نقابداری که از دنیای فراموش شدگان گذشته، دنیای مردگان را از پس گذاشته و پا به میان کارزار میگذارد.
    آیا دنیا را با سیاهی دورنش به فرطه سقوط خواهد برد؟

    با ما همراه باشید با نبرد های افسانه ای، سقوط شهر ها بیدار شدن خدایان باستان .


    مژده برای دختر خانوم ها اگر توی کتاب اول جذب هیچ شخصیت دختری نشدید میتونید تفاوت رو در این کتاب احساس کنید با سوپر شخصیت مونث داستان ......







    دانلود کتاب اول
    این شما و این فصول داستان:
    لینک گروه در تلگرام: https://t.me/joinchat/Blb2kEqU7YxeurFbq1Kn8g

    دورگه کتاب دوم

    فصل
    دانلود
    فصل
    دانلود
    فصل 1(تعقییب و گریز) دانلود فصل 2(اِدورا) دانلود
    فصل 3(برخورد) دانلود فصل 4(تصمیم) دانلود
    فصل 5(ایا او یک هیولاست؟) دانلود فصل 6(منطقه تاناریس) دانلود
    فصل 7(راه حل) دانلود فصل 8(روشنایی در تاریکی و تاریکی در روشنایی میمیرد) دانلود
    فصل 9(در راه ناردا) دانلود فصل 10(حس جدید، انتقام...) دانلود
    فصل 11(شیپور جنگ در ناردا) دانلود فصل 12(تعظیم در برابر دشمن) دانلود
    فصل 13(ایلا) دانلود فصل 14(لورتگا) دانلود
    فصل 15(دردسر در شمال) دانلود فصل 16(تصویری در اینه!) دانلود
    فصل 17(اولین دیدار) دانلود فصل 18(عاشقانه در میدان جنگ) دانلود
    فصل 19(خیانتکار) دانلود فصل 20!(اعتراف) دانلود
    فصل 21(اولین نبرد واقعی) دانلود فصل22(اولین دختر دورگه) دانلود
    فصل 23(دره ممنوعه) دانلود فصل 24(گرگ تنها) دانلود
    فصل 25(شب برخورد) دانلود فصل 26(نبرد بزرگ،نزدیک تر از همیشه) دانلود
    فصل 27(نبردبزرگ2،مه سیاه) دانلود فصل 28(نبرد بزرگ3،معبد) دانلود
    فصل29 (نبرد بزرگ4، ارباب معبد) دانلود فصل 30(آن شب، نبرد بزرگ5) دانلود
    فصل 31(شکاف، نبرد بزرگ6) دانلود فصل32 (خیلی دیراو را شناخت،نبرد بزرگ7) دانلود
    فصل 33(ایا میتوان او را شناخت؟نبرد بزرگ نزدیک است) دانلود فصل34 دانلود
    فصل 35(شروع یک پایان،نبرد بزرگ نزدیک است) دانلود فصل36(پروازروح، نبرد بزرگ نزدیک) دانلود
    فصل 37(افکار،نبرد بزرگ) دانلود فصل 38(اتحاد، سایه نبرد بزرگ) دانلود
    فصل 39(دروغگو،شروع نبرد بزرگ) دانلود فصل 40(اغاز نبرد) دانلود
    فصل 41(پایان) دانلود فصل 42(او خواهد امد) دانلود
    فصل 43(دروازه) عیدتون مبارک 29 اسفند 97 ساعت 12:19 دانلود فصل 44(بازگشت) دانلود
    فصل45(افسانه سرنوشت) فصل تجمیع شده دانلود فصل 46(پایان نبرد بزرگ) دانلود
    فصل 47(مردی روی شاخه) دانلود فصل 48(یک دقیقه بیشتر...)
    فصل 49(هنری...) فصل 50(لایه واقعی دنیا)









    ا
    وبلاگ من میتونید از این وبلاگ هم داستان رو دانلود کنید
    http://omidmoradpour.rozblog.com


    دوستان در نظر داشته باشن که از فصل 43 به بعد فصل ها امتیازی خواهد بود و هیچ لینک رایگانی ارسال نخواهد شد
    پس از همین حالا برای دانلود فصل مورد نظر خودتون به فکر باشید و برنامه ریزی کنید

    توجه توجه:
    دوستانی که امتییاز منفی زیادی دارن میتونن با انجام یه پروژه تنها یه پروژه تمام امتیاز منفی خودشون رو صفر کنن پس یه بار زخمت بکشید تا به سرعت اکانتتون برگرده به حالت اولیه.

    توضیحات مهم:
    لینک1 ---> دروازه ها

    لینک‌ دانلود
    اخبار:27/3/98
    لینک‌ دانلود سلام به دوستان گل
    اومدم یه اطلاعی بدم و برم
    به قوله تا مدت نامعلومی ارائه فصول رو به تاخیر میدازم همینطور به نوشتن ادامه میدم اما به جایی رسیدم که نیاز به تمرکز زیادی برای جمع کردن و سرو سامون دادن به قضایای داسان دارم حجم داستان الان که خودم شروع کردم به خوندش وحشتناک بالاس. حقیقتش این بوده که تاالان هر زمان فصلی نوشتم دیگه خودم نخوندمش بعد هزارو اندی صفحه و سریع بدون ویرایش اپلودش کردم خخخ
    بخشی که توی کتاب دوم دارم روش کار میکنم مسابقات بزرگی هست که بهش میگن مسابقات هزاره که برای ساختش باید بدون فشار طراحیش کنم که یه چیز تقلیدی نشه احتمال 99 درصد وقتی کتاب کامل شد همه کتاب رو یکجا اپلود میکنم.


    توی گروه تلگرامیش هم حتما خبر هایی از نوشتن ادامش میدم به دوستان مرسی بابت پیگیر بودنتون امید وارم مارو بعده هم تنها نزارید.







    ویرایش توسط AmbrellA : 06-17-2019 در ساعت 21:39 دلیل: فصل جدید
    امضای ایشان


  2. Top | #1281



    تاریخ عضویت
    Dec 2015
    شماره عضویت
    680
    نوشته ها
    855
    امتیاز
    37,033
    پسندیده
    2,434
    مورد پسند : 2,993 بار در 802 پست
    میزان امتیاز
    2
    نشان ابی گرگ نبود؟ واقعا؟ یعنی حذفش کردم؟؟؟ چه حال گیری! اصلا مطمئن بودم که نوشتمش!مطمئنی؟ یعنی این طولانی شدن روند داستان موخ منم پوکونده! برم یه نگاش بکنم فصل چند بود؟؟
    امضای ایشان

  3. 1 پسندیده توسط:


  4. Top | #1282


    تاریخ عضویت
    Jun 2018
    شماره عضویت
    1575
    نوشته ها
    312
    امتیاز
    4,488
    پسندیده
    827
    مورد پسند : 839 بار در 285 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط AmbrellA نمایش پست ها
    نشان ابی گرگ نبود؟ واقعا؟ یعنی حذفش کردم؟؟؟ چه حال گیری! اصلا مطمئن بودم که نوشتمش!مطمئنی؟ یعنی این طولانی شدن روند داستان موخ منم پوکونده! برم یه نگاش بکنم فصل چند بود؟؟
    من مطمن نیستم .اینجوری من خوندم نبود شاید از جا انداختم باید چن نفر بخونن .شاید من ندیدم.
    فصل هفدهم از کتاب اول صفحه سیزده به بعد
    امضای ایشان

    These are our choices that show our inner truth, not our abilities

  5. 1 پسندیده توسط:


  6. Top | #1283


    تاریخ عضویت
    Mar 2018
    شماره عضویت
    1508
    نوشته ها
    379
    امتیاز
    426
    پسندیده
    94
    مورد پسند : 509 بار در 252 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط senator نمایش پست ها
    به نظر من ریکا نمیتونه باشه چون گفته شده یک جن اصیل در حالیکه ریکا انسان هستش پس این حدس باید خط بزنیم شاید اصلا یک شخصیت جدید باشه
    شاید مثل اون محاجم‌ها باشه.
    چون دیدن دفعه‌ی قبل افرادشون خیلی ضعیف‌تر بودن یه شخص جدید فرستادن.
    اون محاجم‌ها هم یا از طرف برادرها بودن یا مسخ‌شده‌ی دراکل بودن. اگه از طرف دراکل باشه و دراکل قوی‌ترش کرده باشه به نظر توجیح خوبی برای ترس گرگ هست.
    البته گرگه گفت دوست نداره باهاش درگیر بشه، پس ازش نترسید یا ازش ضعیف‌تر نیست.

  7. 1 پسندیده توسط:


  8. Top | #1284



    تاریخ عضویت
    Dec 2015
    شماره عضویت
    680
    نوشته ها
    855
    امتیاز
    37,033
    پسندیده
    2,434
    مورد پسند : 2,993 بار در 802 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط DARK LORD نمایش پست ها
    من مطمن نیستم .اینجوری من خوندم نبود شاید از جا انداختم باید چن نفر بخونن .شاید من ندیدم.
    فصل هفدهم از کتاب اول صفحه سیزده به بعد
    متاسفانه اشتباه از من بود موقعی که خواستم این بخش رو بنویسم برنگشتم و اون بخش گذشته و چک نویس هام رو برسی نکردم و نشان خاندان رو به اشتباه از صلیب اتشین به نشان گرگ تغییر دادم به خاطر طولانی بودن داستان اشتباه کردم نمیدونم مقصرش خودمم باید بیشتر به چک نویس هام دقت میکردم و بهشون رجوع میکردم. همینجا از همگیتون معذرت خواهی میکنم ایشاا... اصلاحش میکنم. امید وارم من رو هم به خاطر این اشتباه ببخشید.
    اون فرد که رنگ ابی به خودش زد یکی از فرماندهان خاندان سورین بود که نشانش رو به اشتباه نوشتم.
    هوففف حالم گرفته شد بازم خوبه شما هستید این اشتباهات رو میگیرید و من میفهمم چقدر سوتی دادم تو داستان. دست همگیتون درد نکنه.

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -

    یه چیز دیگه

    آیتاش رو زیاد دست کم نگیرید! پدر اون فرد خاصیه پسرخوندش قدرت خاصی داره دخترشم پس اونقدرا نباید ضعیف باشه نمیگم اون فرد ممکنه ایتاش باشه ریکا باشه یا یه قاتل دیگه اما آیتاش رو به این شکل دست کم نگیرید توی دو فصل اینده یه مبارزه خفن در پیش داره یه مبارزه جادویی باحال! یک تغییر سکانس و صحنه جالب. ایتاش قراره تو این کتاب شاخ خیلی ها رو بشکونه!
    امضای ایشان

  9. 3 پسندیده توسط:


  10. Top | #1285



    تاریخ عضویت
    Mar 2018
    شماره عضویت
    1512
    نوشته ها
    196
    امتیاز
    2,550
    پسندیده
    542
    مورد پسند : 332 بار در 147 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط AmbrellA نمایش پست ها
    نشان ابی گرگ نبود؟ واقعا؟ یعنی حذفش کردم؟؟؟ چه حال گیری! اصلا مطمئن بودم که نوشتمش!مطمئنی؟ یعنی این طولانی شدن روند داستان موخ منم پوکونده! برم یه نگاش بکنم فصل چند بود؟؟
    سلام چرا توی فصل قبل بود نمی دونم یا دو فصل قبل توی خواب هنری
    هنوز نتونستم فصل جدیدا بخونم
    امضای ایشان
    نیما یوشیج در جشن یک سالگی فرزندش نوشت:
    پسرم!
    یک بهار، یک تابستان، یک پاییز و یک زمستان را دیدی!
    از این پس همه چیز جهان تکراری است...
    جز مهربانی...!

  11. 1 پسندیده توسط:


  12. Top | #1286


    تاریخ عضویت
    Jun 2018
    شماره عضویت
    1575
    نوشته ها
    312
    امتیاز
    4,488
    پسندیده
    827
    مورد پسند : 839 بار در 285 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط Rosela نمایش پست ها
    سلام چرا توی فصل قبل بود نمی دونم یا دو فصل قبل توی خواب هنری
    هنوز نتونستم فصل جدیدا بخونم
    نشان گرگ ک بود منظور نویسنده توضیحات نشان هس

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط AmbrellA نمایش پست ها
    متاسفانه اشتباه از من بود موقعی که خواستم این بخش رو بنویسم برنگشتم و اون بخش گذشته و چک نویس هام رو برسی نکردم و نشان خاندان رو به اشتباه از صلیب اتشین به نشان گرگ تغییر دادم به خاطر طولانی بودن داستان اشتباه کردم نمیدونم مقصرش خودمم باید بیشتر به چک نویس هام دقت میکردم و بهشون رجوع میکردم. همینجا از همگیتون معذرت خواهی میکنم ایشاا... اصلاحش میکنم. امید وارم من رو هم به خاطر این اشتباه ببخشید.
    اون فرد که رنگ ابی به خودش زد یکی از فرماندهان خاندان سورین بود که نشانش رو به اشتباه نوشتم.
    هوففف حالم گرفته شد بازم خوبه شما هستید این اشتباهات رو میگیرید و من میفهمم چقدر سوتی دادم تو داستان. دست همگیتون درد نکنه.

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -

    یه چیز دیگه

    آیتاش رو زیاد دست کم نگیرید! پدر اون فرد خاصیه پسرخوندش قدرت خاصی داره دخترشم پس اونقدرا نباید ضعیف باشه نمیگم اون فرد ممکنه ایتاش باشه ریکا باشه یا یه قاتل دیگه اما آیتاش رو به این شکل دست کم نگیرید توی دو فصل اینده یه مبارزه خفن در پیش داره یه مبارزه جادویی باحال! یک تغییر سکانس و صحنه جالب. ایتاش قراره تو این کتاب شاخ خیلی ها رو بشکونه!
    اشتباه پیش میاد انسان ممکن الخطا هس .مشکلی نی موفق باشی داداش.
    در مورد ایتاش باهات موافقم یکی از شخصیت های اصلی داستانه شاید قدرتش افسانه نباشه اما نباید دست کم گرفته بشه منتظرش هستیم
    امضای ایشان

    These are our choices that show our inner truth, not our abilities

  13. 2 پسندیده توسط:


  14. Top | #1287


    تاریخ عضویت
    Dec 2014
    شماره عضویت
    101
    نوشته ها
    224
    امتیاز
    1,567
    پسندیده
    501
    مورد پسند : 719 بار در 277 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط DARK LORD نمایش پست ها
    خب وقتی دست پای هنری قطع شده بود همزمان با ترمیم بدنش این نیرو رو به دست اورد.ولی قلبش خیلی قبلتر از اینا اسیب دیده بود اونم توسط گلوله نه یک سلاح اجنه من حدس زدم نگفتم قطعی اینجوره.در مورد اندام داخلی من شاید بد گفتم منظور من اینه قلب متفاوت با بقیه اندام ها هس.قطعا ترمیم قلب با گوشت و پوست و سلول یکسان نیست

    من نگفتم اڗدهای مادر قدرتشو بهشون داده اصلا نفهمیدی من چیـگفتم .من گفتم بردار بزرگ به نوعی داره قدرتو تصاحب میکنه .من میگم این اتفاقات این فصل ده هزار سال بعد از اون اتفاقی که اڗدهای مادر قدرتشون رو گرفته به وقوع پیوسته یعنی در زمان حال.بعدشم در زمان کشتن اژدهای مادر شاید برادر بزرگ به نوعی قدرت اونو تصاحب کرده الان فعالش کرده به نوعی.همه اینا به اختیار اڗدهای مادر نیست.
    منظور من یک کاهن خاص و اونم ریس اردوگاه بود نه هر کاهنی.
    بعدشم یکی از حدسیات شاید اون شخص قصد خارج شدن از اردوگاه رو داشته یاشه حتما نباید دنبال هنری رفته باشه.
    فک نمیکنم ریکا به این زودی بخاد پیدا بشه

    پ.ن:گفتی چطور ممکنه برادرا قدرت اژدهای مادر روگرفته باشن کتاب اول فصل بیست دو صفحه نه رو که بخونی بد نیست .البته به نظرم از صغحه هشت شروع به خوندن کن
    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -

    نویسنده هم بالا توضیحات کامل رو در مورد قلب داده

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -


    چیزی از کتاب قبل یادم نیست اما بهتره به صفحه ها قبل برگردی ما نظرمون رو تا جایی که حدس زدیم گفتیم هر چند من به شخصه چیزی از کتاب اول و ربطش به نشان گرگ رو یادم نبود که بگم دوباره کتاب اولو میخونم.

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -

    فرمانده سیین از خاندان سورین با نشان صلیب آتشین احتمالا اون فرمانده کل هست که از دید اون جنگ رو میدیم.گرچه من در کتاب فقط درباره دو نشان گفته شده بود و نشان گرگ توضیحی درموردش ندیدم.اگ شماره صفحه ییا فصلی هس که در مورد نشان گرگ توضیحاتی داده و کسی از دوستان میدونه بگه تا منم بخونم
    .
    پ.ن:همانطور که گفتم ما نظراتمون رو با توجه با اون فصل در صفحات قبل گفتیم ولی با راهنمایی الان فهمیدم که خب نظرات تا حد زیادی غلط بودن و اما من بازم چیزی از نشان گرگ در کتاب اول ندیدم.اگـمیشه ادرس دقیق بدی با تشکر از نویسنده

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -

    الان یه نکته به ذهنم رسید که قبلا اصلا یادم نبود و مطمعن شدم اتفاقات بردار در زمان حال اتفاق میوفته .نکتش اینه برادرا در مورد پیشگویی صحبت میکنن و میدونن که پیشگویی آغاز شده .و همه ما میدونم پیگشویی همزمان با زخمی شدن هنری و درمانش آغاز شد پس قطعا در در زمان حال دارن اینکارا رو انجام میدن
    .
    .

    .
    تکرار میکنم اینا همش حدسیات ممکنه یه جا رو بد فهمیده باشم و کلا نظراتم غلط باشه.من برداشت های شخصی خودمو میگم
    اول در مورد قلب
    بازم توجیح نمیشه ک چرا قلبش ترمیم نمیشه البته امید عزیز گفت ک ی جور نفرینه پس دیگ نمیشه ادامه داد ولی اینکه قبل این ماجرا بوده واقعا خنده داره مثل اینه ک دارو ب یه نفر بدی بگی این دارو بعد اینکه دوباره مریض بشی خوبت میکنه!!!
    در ضمن با اجازه بگم ک قلب یه نوع ماهیچه بحساب میاد و انچنان هم پیچیده نیست اگر موضوع مغز بود یه چیزی ولی قلب نه
    غیر ممکنه ک این اتفاق مربوط ب زمان حال باشه
    اگر امید اینو برای زمان حال بزاره خیلی چیزا میشه علامت سوال!!! اصلا اینا ک میگفتن ما مادر رو کشتیم و دیگ گذشته و... این احساساتی شدن بعد دیدن صورت مادرشون اونم برادر دوم واقعا بی معنی و خنده داره
    مثل اینه من کسیو بکشم اونم کسی ک عزیزترین ادم زندگیمه بعد ک دیدمش بیام عزاداری کنم!!!!
    در مورد تصاحب قدرت مگه ابه ک بخره و تصاحب کنه!!! اجنه فقط ی سری از موجوداتی بودن ک اژدهای مادر ساخته .. ترس اژدهای مادر ب حدی بالا بوده ک الهه ها و خداهای مختلف از ترس مخفی شدن!! هیولاهای باستانی همه مخفی شدن بعد اینا بیان ب همین راحتی تصاحبش کنن؟؟؟ در بهترین حالت فقط اژدهای مادر رو کشتن نه بیشتر نه کمتر چون هیچ بدنی تحمل و ظرفیت اون قدرت رو نداره
    تو اردوگاه کاهن خاص چکار میکنه ... کاهنا همه توی معابد هستن و جادوگرا و نماینده هاشونو به بخشای مختلف میفرستن
    من خوندم ک برادرا قدرتایی ک دارن مدیون کشتن اژدهای مادره اما هیچ امکانی وجود نداره ک تونسته باشن یک صدم قدرت اون موجود ک خالق ایناس رو کسب کرده باشن
    منظور من از گرفتن قدرت اژدهای مادر برای زمان حال بود نه گذشته

  15. 1 پسندیده توسط:


  16. Top | #1288


    تاریخ عضویت
    Aug 2017
    شماره عضویت
    1323
    نوشته ها
    78
    امتیاز
    1,335
    پسندیده
    5
    مورد پسند : 138 بار در 64 پست
    میزان امتیاز
    2
    راستش من یه حدس دیگه هم میزنم اگه یادتون باشع تو یکی از فصل های قبل حالا دقیق نمیدونم کدوم قسمت بود برادر بزرگه رو قبر مادر ایستاده بوده و موجوداتی داشتن مراسمی اجرا میکردن به نظرم برادر بزرگ به نحوی داره از پیشگویی استفاده میکنه به نفع خودش اگه یادتون باشه اژدهای مادر به این خاطر اینقدر قدرتمند بوده که هر اژدهایی که میمرده قدرتش به نحوی انتقال پیدا میکرده به بعدی اژدهای مادرم آخرین اژدها بوده و اصیل زاده ها هم فرزنداش بودن پس طبق اصول شاید میشده قدرت منتقل بشه و برادر بزرگم هدفش همین بوده چون قدرت بیشتر تو بدن برادر بزرگس پیشگویی در مورد برادر بزرگس چون قدرت اژدهای مادرو داره هنریم به خاطر اون سایه که بهش متصل به نحوی ارباب سایه ها باشه

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -

    در ضمن اونجوری که از پیشگویی معلوم شد فقط برادر بزرگه پیشگویی رو شنیده چون تازه به سن بلوغ رسیده بوده از همه هم بزرگتر بوده شاید اصلا پیشگویی ای وجود نداشته همش نقشه برادر بزرگس واسه یه نقشه بهتر

  17. 2 پسندیده توسط:


  18. Top | #1289


    تاریخ عضویت
    Jun 2018
    شماره عضویت
    1575
    نوشته ها
    312
    امتیاز
    4,488
    پسندیده
    827
    مورد پسند : 839 بار در 285 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط darklord4192 نمایش پست ها
    اول در مورد قلب
    بازم توجیح نمیشه ک چرا قلبش ترمیم نمیشه البته امید عزیز گفت ک ی جور نفرینه پس دیگ نمیشه ادامه داد ولی اینکه قبل این ماجرا بوده واقعا خنده داره مثل اینه ک دارو ب یه نفر بدی بگی این دارو بعد اینکه دوباره مریض بشی خوبت میکنه!!!
    در ضمن با اجازه بگم ک قلب یه نوع ماهیچه بحساب میاد و انچنان هم پیچیده نیست اگر موضوع مغز بود یه چیزی ولی قلب نه
    غیر ممکنه ک این اتفاق مربوط ب زمان حال باشه
    اگر امید اینو برای زمان حال بزاره خیلی چیزا میشه علامت سوال!!! اصلا اینا ک میگفتن ما مادر رو کشتیم و دیگ گذشته و... این احساساتی شدن بعد دیدن صورت مادرشون اونم برادر دوم واقعا بی معنی و خنده داره
    مثل اینه من کسیو بکشم اونم کسی ک عزیزترین ادم زندگیمه بعد ک دیدمش بیام عزاداری کنم!!!!
    در مورد تصاحب قدرت مگه ابه ک بخره و تصاحب کنه!!! اجنه فقط ی سری از موجوداتی بودن ک اژدهای مادر ساخته .. ترس اژدهای مادر ب حدی بالا بوده ک الهه ها و خداهای مختلف از ترس مخفی شدن!! هیولاهای باستانی همه مخفی شدن بعد اینا بیان ب همین راحتی تصاحبش کنن؟؟؟ در بهترین حالت فقط اژدهای مادر رو کشتن نه بیشتر نه کمتر چون هیچ بدنی تحمل و ظرفیت اون قدرت رو نداره
    تو اردوگاه کاهن خاص چکار میکنه ... کاهنا همه توی معابد هستن و جادوگرا و نماینده هاشونو به بخشای مختلف میفرستن
    من خوندم ک برادرا قدرتایی ک دارن مدیون کشتن اژدهای مادره اما هیچ امکانی وجود نداره ک تونسته باشن یک صدم قدرت اون موجود ک خالق ایناس رو کسب کرده باشن
    منظور من از گرفتن قدرت اژدهای مادر برای زمان حال بود نه گذشته
    اولا دنیایی فانتزی هس
    من جایی ندیدم در دنیایی واقعی وقتی دیواره قلب آسیب ببینه خوب بشه و به اکثر افراد کشته بشن.نوع ماهیچه قلب با ماهیچه اعضای بدن متفاوته.بعدشم در فیلم های زیادی دیدیم که اگ با شمشیر یا هرچیزی اغشته به زهر یا هر ماده شیمایی و گیاهی فردی رو زخمی کنن جای اون زخم همیشه میمونه و اصلا خوب نمیشه.البته این یه مثال هس برای اینکه قلب هنری خوب نمیشه
    مگه نمیشه آدم بخاطر یکار پشیمون بشه با طرز تفکرت موافق نیستم.در ضمن برادر دوم احتمالا فهمید برادر بزرگش فریبشون داده پس فهمید کلاه گشادی سرش رفته.بعد چند هزار سال مادرشو کشته و حقیقت رو فهمیده بنظر من هیچ کار بی معنی نیست.
    خب من کتاب های زیادی در خوندم که قدرت فردو تصاحب میکنن تو همین کتاب قدرت بقیه اڗدها به اڗدهای مادر رسیده پس انتقال قدرت ممکنه هرچند طریقه اون رو نمیدونم.چطور اعتقاد دارین ممکنه قدرت اڗدهای مادر در هنری بیدار بشه بعد اونوقت نمیشه اونو تصاحب کرده باشن.اڗدهای مادر قدرت مند بوده چون قدرت زیادی از اڗدها ها به اون رسیده هیمنطور یک بدن /بدن اڗدهای مادر/تونسته قدرت و انرڗی تعداد زیادی اڗدها رو در خود جا بده پس بدن اجنه هم میتونه البته من نگفتم کل قدرتش یجا به یه نفر رسیده.درباره اینکه چ مقدار از قدرتش بهشون رسیده نمیتونم نظری بدم فعلا. کاهنا داخل ارتش هستن مثل اینکه نخوندی هنری رو فرا خوندن برای جلسه و کاهن خاص منظورم ریس اردوگاه هس تور.در دنیایی فانتزی هر چیزی ممکنه با خواست نویسنده پس غیر ممکن نی.در زمان حال ممکنه دارن قدرتشون رو به وسیله میز سنگی فعال یا افزایش میدن

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط vahid@2000 نمایش پست ها
    راستش من یه حدس دیگه هم میزنم اگه یادتون باشع تو یکی از فصل های قبل حالا دقیق نمیدونم کدوم قسمت بود برادر بزرگه رو قبر مادر ایستاده بوده و موجوداتی داشتن مراسمی اجرا میکردن به نظرم برادر بزرگ به نحوی داره از پیشگویی استفاده میکنه به نفع خودش اگه یادتون باشه اژدهای مادر به این خاطر اینقدر قدرتمند بوده که هر اژدهایی که میمرده قدرتش به نحوی انتقال پیدا میکرده به بعدی اژدهای مادرم آخرین اژدها بوده و اصیل زاده ها هم فرزنداش بودن پس طبق اصول شاید میشده قدرت منتقل بشه و برادر بزرگم هدفش همین بوده چون قدرت بیشتر تو بدن برادر بزرگس پیشگویی در مورد برادر بزرگس چون قدرت اژدهای مادرو داره هنریم به خاطر اون سایه که بهش متصل به نحوی ارباب سایه ها باشه

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -

    در ضمن اونجوری که از پیشگویی معلوم شد فقط برادر بزرگه پیشگویی رو شنیده چون تازه به سن بلوغ رسیده بوده از همه هم بزرگتر بوده شاید اصلا پیشگویی ای وجود نداشته همش نقشه برادر بزرگس واسه یه نقشه بهتر
    هر حیله ای از برادر بزرگ برمیاد نظرم اینه قصد فرمانروایی بر کل دنیاها رو داره و اژدهای مادر یکی از چیزایی بوده که جلوشو میگرفته پس از بینش برده با فریب و حیله.من یه حدس میزنم فک نکنم درست باشه اما اینکه بردار بزرگ به یک موجود قدرتمند خدمت میکنه تا اونو به فرمانروایی یا قدرت برسونه.
    شاید حق با تو باشه و پیگشویی رو اشتباه بگه اما نظر من اینه اساس داستان پیشگویی هس اگ غلط باشه واقعا مسیر داستان یچیز دگه میشه
    ویرایش توسط DARK LORD : 09-14-2018 در ساعت 22:06
    امضای ایشان

    These are our choices that show our inner truth, not our abilities

  19. 1 پسندیده توسط:


  20. Top | #1290


    تاریخ عضویت
    Mar 2018
    شماره عضویت
    1508
    نوشته ها
    379
    امتیاز
    426
    پسندیده
    94
    مورد پسند : 509 بار در 252 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط DARK LORD نمایش پست ها
    اولا دنیایی فانتزی هس
    من جایی ندیدم در دنیایی واقعی وقتی دیواره قلب آسیب ببینه خوب بشه و به اکثر افراد کشته بشن.نوع ماهیچه قلب با ماهیچه اعضای بدن متفاوته.بعدشم در فیلم های زیادی دیدیم که اگ با شمشیر یا هرچیزی اغشته به زهر یا هر ماده شیمایی و گیاهی فردی رو زخمی کنن جای اون زخم همیشه میمونه و اصلا خوب نمیشه.البته این یه مثال هس برای اینکه قلب هنری خوب نمیشه
    مگه نمیشه آدم بخاطر یکار پشیمون بشه با طرز تفکرت موافق نیستم.در ضمن برادر دوم احتمالا فهمید برادر بزرگش فریبشون داده پس فهمید کلاه گشادی سرش رفته.بعد چند هزار سال مادرشو کشته و حقیقت رو فهمیده بنظر من هیچ کار بی معنی نیست.
    خب من کتاب های زیادی در خوندم که قدرت فردو تصاحب میکنن تو همین کتاب قدرت بقیه اڗدها به اڗدهای مادر رسیده پس انتقال قدرت ممکنه هرچند طریقه اون رو نمیدونم.چطور اعتقاد دارین ممکنه قدرت اڗدهای مادر در هنری بیدار بشه بعد اونوقت نمیشه اونو تصاحب کرده باشن.اڗدهای مادر قدرت مند بوده چون قدرت زیادی از اڗدها ها به اون رسیده هیمنطور یک بدن /بدن اڗدهای مادر/تونسته قدرت و انرڗی تعداد زیادی اڗدها رو در خود جا بده پس بدن اجنه هم میتونه البته من نگفتم کل قدرتش یجا به یه نفر رسیده.درباره اینکه چ مقدار از قدرتش بهشون رسیده نمیتونم نظری بدم فعلا. کاهنا داخل ارتش هستن مثل اینکه نخوندی هنری رو فرا خوندن برای جلسه و کاهن خاص منظورم ریس اردوگاه هس تور.در دنیایی فانتزی هر چیزی ممکنه با خواست نویسنده پس غیر ممکن نی.در زمان حال ممکنه دارن قدرتشون رو به وسیله میز سنگی فعال یا افزایش میدن

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -


    هر حیله ای از برادر بزرگ برمیاد نظرم اینه قصد فرمانروایی بر کل دنیاها رو داره و اژدهای مادر یکی از چیزایی بوده که جلوشو میگرفته پس از بینش برده با فریب و حیله.من یه حدس میزنم فک نکنم درست باشه اما اینکه بردار بزرگ به یک موجود قدرتمند خدمت میکنه تا اونو به فرمانروایی یا قدرت برسونه.
    شاید حق با تو باشه و پیگشویی رو اشتباه بگه اما نظر من اینه اساس داستان پیشگویی هس اگ غلط باشه واقعا مسیر داستان یچیز دگه میشه
    ممکنه تغییر کنه ولی به نظرتون واقعی‌تر نمی‌شه که یه فرد حیله‌گر و مکار از خرافاتی بودن بقیه برای منافعش سوءاستفاده کنه؟ علاقه و احساسات بقیه رو به بازی بگیره؟
    البته فکر نکنم با این شخصیتی که برادر بزرگ داره به کسی خدمت کنه و ثانیا وقتی مادرشو برای قدرت میکشه برای برادراش که الان براش سودی ندارن ارزش قائل میشه؟ اینا رو برای همراهی در کشتن اژدها می‌خواست الان دیگه نه.

  21. 1 پسندیده توسط:


صفحه 129 از 261 نخستنخست ... 2979119126127128129130131132139179229 ... آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق برای انجمن بوک پیج محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد