صفحه 100 از 261 نخستنخست ... 5090979899100101102103110150200 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 991 به 1,000 از 2610

موضوع: داستان دورگه - کتاب دوم (جلد اول)

  1. Top | #1



    تاریخ عضویت
    Dec 2015
    شماره عضویت
    680
    نوشته ها
    855
    امتیاز
    36,963
    پسندیده
    2,434
    مورد پسند : 2,993 بار در 802 پست
    میزان امتیاز
    2

    Post داستان دورگه - کتاب دوم (جلد اول)

    با سلام
    خوشحالم که خداوند عمری دادند و توانستیم دورگه رو به اینجا برسونیم، داستانی که به شخصه بدون انگیزه و علاقه شروع به نوشتنش کردم اما حالا که در حال تکمیل اون هستم نسبت به اون علاقه خاصی پیدا کردم، شاید شما با خوندن کتاب اول بگید اخه چه جذابیتی درسته و این رو به شما حق میدم چون معمولا در بخش های نخستین یک کتاب به شرح وضع حال و توصیف معما ها و خلق ماجرا ها معرفی شخصیت ها و محیط پرداخته میشه و عملا معمایی پاسخ داده نمیشه که خواننده جذب داستان بشه برای همین فکر میکنم اونهایی که دندون روی جگر گذاشتن و خوندن و صبر کردن در پایات کتاب دوم حسابی شگفت زده بشن، زیرا اون چیزی که در ذهن پروروندم رو اگر به طور کامل میدونستید از تعجب شاید چشماتون گرد می شد و دهنتون باز می موند. به دوستان قول معما هایی بسیار سخت و پیچیده رو میدم که حسابی ذهن شما رو درگیر خودش بکنه ماجراها مبارزاتی که شما رو حسابی سر ذوق بیاره صحنه هایی که شما رو به یاد نبرد های باستان بندازه، و اونهایی که مثل من آرزو میکردن که دنیا هم یک دنیای فانتزی بود رو به یک رویای طولانی و عمیق ببره، و زمانی بیدارتون کنه که حسابی سیراب شده باشید.

    مقدمه ای از کتاب دوم:
    آسمان تیره و تار اردوگاه دورگه ها سیاه تر و سنگ دلانه تر از هر زمانی شده بود، باران به شدت می بارید، هیچ دورگه ای دیده نمی شد هیچ سربازی نبود چادر ها ساکت و آرامتر از هر زمانی بودند و صدای مرگ را از هر گوشه اردوگاه می شد احساس کرد، از تپه شرقی که در بالای ان اتاقک چوبی ساخته شده بود دود سفیدی به بیرون و میان ابر های سیاه بالا می رفت.
    تمام نفرات در میدان مبارزه اردوگاه جمع شده بودند اما بر خلاف همیشه هیچ صدایی از هیچ کدام شنیده نمی شد، تنها صدای چکه های قطرات باران بود که بر چاله های اب میریخت،صدای سربازی از دور به گوش رسید که سراسیمه این سکوت مرگ اور را شکست و زمانی که در میانه میدان مبارزه رسید بی توجه به فرماندهان اردوگاه رو به سمت دورگه ها برگشت و فریادی از سر ترس زد:
    - دارن به اینجا میرسن، ادمخوار ها دارن به اینجا میرسن باید فرار کنیم.....
    و اینگونه بود که سرنوشت دنیای اجنه برای اخرین بار رقم خورد.
    صاحب حقیقی حلقه باز خواهد گشت، فراموش شدگان چشم به دنیا میدوزند، منتظر از سرنوشتی که به دست مردگان رقم خواهد خورد، نقابداری که از دنیای فراموش شدگان گذشته، دنیای مردگان را از پس گذاشته و پا به میان کارزار میگذارد.
    آیا دنیا را با سیاهی دورنش به فرطه سقوط خواهد برد؟

    با ما همراه باشید با نبرد های افسانه ای، سقوط شهر ها بیدار شدن خدایان باستان .


    مژده برای دختر خانوم ها اگر توی کتاب اول جذب هیچ شخصیت دختری نشدید میتونید تفاوت رو در این کتاب احساس کنید با سوپر شخصیت مونث داستان ......







    دانلود کتاب اول
    این شما و این فصول داستان:
    لینک گروه در تلگرام: https://t.me/joinchat/Blb2kEqU7YxeurFbq1Kn8g

    دورگه کتاب دوم

    فصل
    دانلود
    فصل
    دانلود
    فصل 1(تعقییب و گریز) دانلود فصل 2(اِدورا) دانلود
    فصل 3(برخورد) دانلود فصل 4(تصمیم) دانلود
    فصل 5(ایا او یک هیولاست؟) دانلود فصل 6(منطقه تاناریس) دانلود
    فصل 7(راه حل) دانلود فصل 8(روشنایی در تاریکی و تاریکی در روشنایی میمیرد) دانلود
    فصل 9(در راه ناردا) دانلود فصل 10(حس جدید، انتقام...) دانلود
    فصل 11(شیپور جنگ در ناردا) دانلود فصل 12(تعظیم در برابر دشمن) دانلود
    فصل 13(ایلا) دانلود فصل 14(لورتگا) دانلود
    فصل 15(دردسر در شمال) دانلود فصل 16(تصویری در اینه!) دانلود
    فصل 17(اولین دیدار) دانلود فصل 18(عاشقانه در میدان جنگ) دانلود
    فصل 19(خیانتکار) دانلود فصل 20!(اعتراف) دانلود
    فصل 21(اولین نبرد واقعی) دانلود فصل22(اولین دختر دورگه) دانلود
    فصل 23(دره ممنوعه) دانلود فصل 24(گرگ تنها) دانلود
    فصل 25(شب برخورد) دانلود فصل 26(نبرد بزرگ،نزدیک تر از همیشه) دانلود
    فصل 27(نبردبزرگ2،مه سیاه) دانلود فصل 28(نبرد بزرگ3،معبد) دانلود
    فصل29 (نبرد بزرگ4، ارباب معبد) دانلود فصل 30(آن شب، نبرد بزرگ5) دانلود
    فصل 31(شکاف، نبرد بزرگ6) دانلود فصل32 (خیلی دیراو را شناخت،نبرد بزرگ7) دانلود
    فصل 33(ایا میتوان او را شناخت؟نبرد بزرگ نزدیک است) دانلود فصل34 دانلود
    فصل 35(شروع یک پایان،نبرد بزرگ نزدیک است) دانلود فصل36(پروازروح، نبرد بزرگ نزدیک) دانلود
    فصل 37(افکار،نبرد بزرگ) دانلود فصل 38(اتحاد، سایه نبرد بزرگ) دانلود
    فصل 39(دروغگو،شروع نبرد بزرگ) دانلود فصل 40(اغاز نبرد) دانلود
    فصل 41(پایان) دانلود فصل 42(او خواهد امد) دانلود
    فصل 43(دروازه) عیدتون مبارک 29 اسفند 97 ساعت 12:19 دانلود فصل 44(بازگشت) دانلود
    فصل45(افسانه سرنوشت) فصل تجمیع شده دانلود فصل 46(پایان نبرد بزرگ) دانلود
    فصل 47(مردی روی شاخه) دانلود فصل 48(یک دقیقه بیشتر...)
    فصل 49(هنری...) فصل 50(لایه واقعی دنیا)









    ا
    وبلاگ من میتونید از این وبلاگ هم داستان رو دانلود کنید
    http://omidmoradpour.rozblog.com


    دوستان در نظر داشته باشن که از فصل 43 به بعد فصل ها امتیازی خواهد بود و هیچ لینک رایگانی ارسال نخواهد شد
    پس از همین حالا برای دانلود فصل مورد نظر خودتون به فکر باشید و برنامه ریزی کنید

    توجه توجه:
    دوستانی که امتییاز منفی زیادی دارن میتونن با انجام یه پروژه تنها یه پروژه تمام امتیاز منفی خودشون رو صفر کنن پس یه بار زخمت بکشید تا به سرعت اکانتتون برگرده به حالت اولیه.

    توضیحات مهم:
    لینک1 ---> دروازه ها

    لینک‌ دانلود
    اخبار:27/3/98
    لینک‌ دانلود سلام به دوستان گل
    اومدم یه اطلاعی بدم و برم
    به قوله تا مدت نامعلومی ارائه فصول رو به تاخیر میدازم همینطور به نوشتن ادامه میدم اما به جایی رسیدم که نیاز به تمرکز زیادی برای جمع کردن و سرو سامون دادن به قضایای داسان دارم حجم داستان الان که خودم شروع کردم به خوندش وحشتناک بالاس. حقیقتش این بوده که تاالان هر زمان فصلی نوشتم دیگه خودم نخوندمش بعد هزارو اندی صفحه و سریع بدون ویرایش اپلودش کردم خخخ
    بخشی که توی کتاب دوم دارم روش کار میکنم مسابقات بزرگی هست که بهش میگن مسابقات هزاره که برای ساختش باید بدون فشار طراحیش کنم که یه چیز تقلیدی نشه احتمال 99 درصد وقتی کتاب کامل شد همه کتاب رو یکجا اپلود میکنم.


    توی گروه تلگرامیش هم حتما خبر هایی از نوشتن ادامش میدم به دوستان مرسی بابت پیگیر بودنتون امید وارم مارو بعده هم تنها نزارید.







    ویرایش توسط AmbrellA : 06-17-2019 در ساعت 21:39 دلیل: فصل جدید
    امضای ایشان


  2. Top | #991


    تاریخ عضویت
    Feb 2015
    شماره عضویت
    216
    نوشته ها
    114
    امتیاز
    1,572
    پسندیده
    770
    مورد پسند : 349 بار در 115 پست
    میزان امتیاز
    2
    الان یه سوال به ذهنم اومد - اونجا که ملکه به کمک هنری اومده بود تو اردوگاه - فصل قبلش ملکه به این حالت افتاده بود و دوستان هم گفته بودن که ملکه که بیهوش شده بود و کی خوب شد.
    الان دوباره می بینیم ملکه تو حالت بیهوشیه! یعنی اون فصلی که جون هنری رو نجات داد زمان مال قبل بوده و فلش بک بوده؟!
    و اینکه اصلا چطور ملکه فهمیده بود جون هنری در خطره تو این فاصله دور! سنگی که داده یا شی دیگه ای باعث شده ملکه از حال هنری با خبر بشه؟
    امضای ایشان
    الهی به نیروی خرد دریافتم که شیرین تر از کلام تو کلامی نیست سرم را به اسرار آشنا گردان.


  3. Top | #992



    تاریخ عضویت
    Dec 2015
    شماره عضویت
    680
    نوشته ها
    855
    امتیاز
    36,963
    پسندیده
    2,434
    مورد پسند : 2,993 بار در 802 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط kasra نمایش پست ها
    ریکا جادوگر ماهریه ، چرا نمیتونه از تیغه استفاده کنه؟ فکر نکنم جایی از داستان گفته باشه که یه جادوگر نمیتونه از تیغه استفاده کنه

    با توجه به رابطه نزدیک بین ملکه و ریکا، گرفتن نشان سلطنتی زیاد سخت هم نیست
    سلام
    لازمه استفاده از تیغه های مقدس داشتن نیروی درونی خاص اجنس
    دورگه ها یه نیمه انسانی دارن یه نیمه اجنه به خاطر همین میتونن از تیغه ها استفاده کنن
    ولی یه کسی که کاملا انسانه و نیروی اجنه رو نداره صرف اینکه جادوگر بزرگیم باشه نمیتونه از اونها استفاده کنه.
    یه چیز دیگه اون نشان گارد سلطنتی بود نه نشان سلطنتی نشانی که محافظین خاص فرمانروا دارن. ارماندو هم پشت گرز سفیدش نشان هک شده یا جیلا پشت تیغه ترکیبیش!

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط zareb نمایش پست ها
    الان یه سوال به ذهنم اومد - اونجا که ملکه به کمک هنری اومده بود تو اردوگاه - فصل قبلش ملکه به این حالت افتاده بود و دوستان هم گفته بودن که ملکه که بیهوش شده بود و کی خوب شد.
    الان دوباره می بینیم ملکه تو حالت بیهوشیه! یعنی اون فصلی که جون هنری رو نجات داد زمان مال قبل بوده و فلش بک بوده؟!
    و اینکه اصلا چطور ملکه فهمیده بود جون هنری در خطره تو این فاصله دور! سنگی که داده یا شی دیگه ای باعث شده ملکه از حال هنری با خبر بشه؟
    نخیر جایی گفته نشده که از اون موقع بی هوش بوده تا اون وقت. توی فصلی که ملکه توی ایون گلهاش بیهوش شد رو یادتون میاد که گفتم گاها سردرد هایی به سراغش میاد که خیلی شدیده؟ خب همین عامل باعث میشه با فشار زیادی که به ذهنش میاد بی هوش بشه اما این بار یکم شدید تر شد و به هوش نیومد مدت طولانی. نجات دادن هنری هم بعد از اولین بی هوشیش بوده وقتی بیدار شده و فلش بک نبوده
    اگر یادتون باشه اون فصل یه نودل داشتیم که بعد از خراب شدن دیوار کلبه هنری سریع خودش رو رسوند پشت دیوار و وقتی دید اون اتفاق افتاده چیکار کرد؟یه شیپور به صدا در نیاورد؟ خب پس گمون نمیکنین یه ربطی داشته باشه؟
    فکر نمی کنم ملکه در هیچ زمانی هنری رو بدون محافظ بزاره حتی وقتی کسی در کنار هنری نیست !
    امضای ایشان


  4. Top | #993


    تاریخ عضویت
    Jun 2018
    شماره عضویت
    1575
    نوشته ها
    312
    امتیاز
    4,488
    پسندیده
    827
    مورد پسند : 839 بار در 285 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط AmbrellA نمایش پست ها
    مرسی خوندم نظرت رو جوابش رو دادم میارم توی تاپیک میزارمش

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -

    عجب بازم نمیشه نقل قول کرد اههه

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -



    سلام
    مرسی
    درسته همون روش رو که فرمودین مخلوط کردن مهما با مسائل معمولی و وقتی هیچ اتفاق خاصی نمی افته توسط اشخاص بیان بشه من تمام سعیم رو کردم که این کار رو انجام بدم اما میدونید بعضی مسائل تا زمانش نرسه خواننده متوجهش نمیشه باید کلید معما توی داستان گذاشته بشه تا تمام قطعات پازل کنار هم جفتو جور بشن که کلید ها رو همه جای داستان نمیزارن معمولا میزارن فصل های انتهایی داستان.
    اما مسئله دیگه توی دورگه اینکه حتی بتونی معما رو کشف کنی من هنوز خیلی چیزا توی پس زمینه اجرا کردم که پر معماس و خواننده ها خیلی وقت ها بهش نرسیدن یه جاهایی بهش توی نظرات اشاره شده ولی هنوز کسی به طور کامل باورش نکرده!اول باید معما کشف بشه بعد معما حل بشه! طی روند عادی معما توی داستان حل میشه و تا اخر داستان همه سرنخ ها به نتیجه میرسن ولی اینکه داستان فصل به فصل میاد یکم برای بعضی ها ذهنیت ایجاد میکنه که بعضی چیزا کم رنگ شده اما وقتی یه بار دیگه بعد از تموم شدن داستان اون رو بخونن متوجه میشن که هر چیزی دلیلی داره مثل همین سفر هنری به شمال که بچه ها میگفتن اصلا چرا باید بره خطرناکه ولی هر چه جلوتر میریم میبینیم که اصلا نمیشه این سفر رو از داستان حذف کرد.
    مرسی از اینکه دورگه رو دنبال میکنی ایشاا... تو هم رهجو رو تا ته ته ته ادامه بدی
    موفق باشی یا علی

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -



    والا 10 11 امتیاز که چیزی نیست یادمه کتاب قبلی رو یه مدت 30 40 امتیازی میزاشتیم ولی بعدا برش داشتم.
    اما این سیاست سایته باید امتیازات به یه کاری بیان و باعث فعالیت بیشتر بشن

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -



    یعنی دقت و ریز بینیت تو حلقم چقدر دقیق میخونی!!!!!
    یعنی بعضی وقتا دوستان به نکاتی اشاره میکنن که من نویسنده اون داستان تو کف میمونم که چقدر میتونهیه خواننده دقیق باشه!
    سلام قرار بود جواب نظر منو بدی.نه تو بخش خصوصی فرستادی و نه اینجا.منتظرم باتشکر
    درسته با توضیخاتی دادی اکثرا سوالام جواب داده شده ولی هنوز یکی مونده

  5. 3 پسندیده توسط:


  6. Top | #994



    تاریخ عضویت
    Dec 2015
    شماره عضویت
    680
    نوشته ها
    855
    امتیاز
    36,963
    پسندیده
    2,434
    مورد پسند : 2,993 بار در 802 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط Rosela نمایش پست ها
    سلام
    یه نکته هایی بود توی این فصل:
    1.چرا آیتاش فقط با یبار استفاده کردن از نیروی درونیش اینطوری ناتوان شد یعنی از بیشتر نیروی درونیش استفاده کرده؟ توی این دو تا فصل آیتاش قدرت محدودی نسبت به اویل کتاب داره
    2.چطور ممکنه ینفر توی خاطره متوجه سنون بشه؟ در هر حال اگر متوجه سنون شده مطمئنا می دونسته که چه زمانی سنون به ذهن ملکه نفوذ میکنه و یه دلیلی برای اینکارش داشته که توی خاطره با سنون مواجه بشه البته اگه متوجه سنون شده باشه
    3.اونطور که توی داستان نوشتین به نظر میرسه که اخبار مخصوصا درمورد افراد مشهور خیلی زود به گوش خیلیا میرسه همونطور که آیتاش اون خرس سفید رو کشت و خیلیا ازاون اتفاق با خبر شدن ولی چطور هنری که از قبل مشهور بوده به دلیل اینکه فرزندخوانده ریکاست چطور کارهایی که در دشت های ناردا کرده رو هیچ کودوم از هم گروهیاش خبر ندارن؟ چرا تعداد کمی ازین اتفاق باخبرن؟
    در ضمن این فصل هم مثل باقی فصلا واقعا عالی بود ممنون نویسنده
    سلام
    اوایل کتاب کجا از قدرت جادوییش استفاده کرد؟ یه بار فقط زمانی که به خرس سفید نیزه پرتاب کرد ایتاش رو ضعیف تصور نکن به هیچ وجه زمان خاصش که برسه اون زمان میفهمین چه غولیه برا خودش!
    شماره دوت توی ادامه متوجه میشی
    و شماره سه رو قصد نداشتم تا به جایی لو بدم اما اشکالی نداره ملکه به نودل ها دستور داده که این ماجرا رو بین خودشون نگه دارن حالا دلیل و اتفاقات بعد و قبلش رو دیگه بزاریم برای داستان.

    مرسی که نظر دادی

    نقل قول نوشته اصلی توسط nabeghh نمایش پست ها
    سلام واقعا عالی بود.
    من از داستان هایی که در یه فصل از چند جهت حکایت میکنن خیلی خوشم میاد.
    در مورد سفید پوشی که به شاهزاده کمک کرد فکر میکنم یکی از محافظای مخفی هنری باشه یا اینکه جیلا باشه به کاروان هنری برخورد کرده یعنی شاید بئاتریس خواسته باشه هنری رو ببینه از اون سمت اومده باشن.
    اون شخص داخل ذهن ملکه هم احتمالا همون برادره است البته فرمانروا یا حتی میتونه اون جانشین فرستاده که در کتاب اول گذاشت رفت هم باشه.
    این داستان خیلی هیجان داره آدمو ترغیب به ادامش میکنه اینا همه به خاطر قلم خوب نویسنده عزیز می باشد.
    تشکر و سپاس از نویسنده گرامی
    سلام
    ممنون
    یعنی یه چیزی میخوام بگم نوک زبونمه هی میخوام بگم هی خودمو نگه میدارم هی میخواد لو بده هی نیگهش میدارم ولی نمیگم میزارم به وقتش کلا راه افتادم توی منتظر نگه داشتن ملت نه؟خخخخخ
    مرسی که نظر دادی موفق باشی یا علی

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -


    نقل قول نوشته اصلی توسط DARK LORD نمایش پست ها
    سلام قرار بود جواب نظر منو بدی.نه تو بخش خصوصی فرستادی و نه اینجا.منتظرم باتشکر
    درسته با توضیخاتی دادی اکثرا سوالام جواب داده شده ولی هنوز یکی مونده
    الان به موقش

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط DARK LORD
    این فصل از اونا بود که دوست داستم از همه جا بود.نمیدونم قراره فلش بک بخوره یا نه ولی من انتظار توضیحات بیشتری داشتم.مخصوصا واکنش ایتاش.این اتفاقات رو باید از دید ایتاش هم ببینیم بظر من اینجوری جالب تر و جذاب تر میشه.چند وقتیه به حاشیه رفته.
    قراره بیشترم به حاشیه بره زیادی گنده شده بود یکم خاری و خجالت هم بکشه بد نیست بیچاره هنری همش مگه باید بخوره تو سرش این با نشان فرمانروا برا خودش ول بچرخه؟ انصافه؟
    حقیقتش این روزا درگیر کار و کد نویسی بسیار پیچیده ای برای یه سایت هستم و همین باعث شده کمی تا قسمتی گیج بشم موقع نوشتن نتونم تمرکز کنم فکر کنم بدونید نوشتن یه برنامه چقدر پیچیدس. احتمالا تاثیر بد گذاشته و بهتون حق میدم اما توی این جمع که الان هم با هنری هستن کسی دوست نزدیک ایتاش نیست که باهاش گرم صحبت بشه که از جزئیاتش بگم ول جلوتر سعی میکنم از همه نفرات به اندازه بگم.
    نقل قول نوشته اصلی توسط DARK LORD
    حدس میزنم گوی واس جلو گیری از تسخیر سربازان باشه هر چند ممکنه هدف والاتری هم داشته باشه.
    اشاره به قسمتی که اون جادوگر گفت شانس اوردی توی محوطه گوی بودی!
    نقل قول نوشته اصلی توسط DARK LORD
    واقعا از قدرت بدنی هنری تعجب کردم حتی از نودل ها هم قویتر.
    هنوز مونده تا ته قدرت بدنی هنری رو بتونید بفهمید
    نقل قول نوشته اصلی توسط DARK LORD
    امیدوارم این اتفاقاتی که برای شاهزاده و ارملندو افتاد از دید بقیه هم ببنیم./اصلا پیشنهاد میکنم از دید یه نفر داستان نباشه اگ برای اینده مشکل ایجاد نمیکنه،همون اتفاقات از دید افراد مختلف
    خب اتفاقات اون چنینی داریم که توی صحنه ها یکم توصیفات چسبیده به یه شخصیت بیان بشه ولی اینکه اول شخص بنویسم نه
    نقل قول نوشته اصلی توسط DARK LORD
    /خدا کنه سنون رو تبعید نکن خیلی بهش نیاز دارن.

    نقل قول نوشته اصلی توسط DARK LORD
    اون مرد کنار ملکه اگ فرمانروا هم باشه فک نکنم سنون اینقدر شوکه بشه.یک فرضیه الکیه ولی فک میکنم اون یکی از اصیل زاده ها باشه ،فرزند سوم./بعید میدونم درست باشه ولی یکی از حدسام اینه یه جورایی با هم خویشاوند بشن
    این رو دیگه باید توی داستان بخونیم
    نقل قول نوشته اصلی توسط DARK LORD
    /قسمت بئاتریس بنظرم خوب بیان نشده یکم ادمو گیچ میکنه که چی به چیه.این فصل تایید کرد که این مسابقات فقط برای حضور هنری برگذار میشه پس احتمالا همون ایده زاک میخاد اجرا بشه.در مورد وابسته خونی هنری و بتاریس چن جور ابهام به وجود میاد اولا اینکه بتایرس باید دختز خود فرمانروا باشه که با هنری نسبت خونی داشته باشه در حالی که همه فکر میکنن فرزند خونده هس.البته شایدم منظورت یه چیز دیگه بود.یه فرضیه دیگه هم دارم که بعید میدونم درست یاشه
    به تخیلت اجازه پرواز بده شاید درست باشه!
    نقل قول نوشته اصلی توسط DARK LORD
    .شاهزاده بنظر فرد قوی میاد ولی یا اینجا ضعیف نشون داده شد در مبارزه با هیولا یا واقعا هیولا قوی هس.در مورد هیولا اگ مشکل ایجاد نمیکنه توضیحات بیشتری لازمه.و اما اون فردی که شاهزاده رو نجات داد و از گارد سلطنی هس تنها کسی بنظرم میاد جیلا باشه که کمکشون اومده
    نخیر شاهزاده بسیار هم قدرتمنده اما دیدی که شکارچی خرس سفید با نیزش اون رو قلقلک داد آرماندو با گرزش اونجور لتوپار شده بود با در نظر گرفتن طول 100 متری و اندازه یک اسب به نظرت هیولای کوچک و ضعیفی هست؟

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط DARK LORD نمایش پست ها
    سلام قرار بود جواب نظر منو بدی.نه تو بخش خصوصی فرستادی و نه اینجا.منتظرم باتشکر
    درسته با توضیخاتی دادی اکثرا سوالام جواب داده شده ولی هنوز یکی مونده
    کدوم مونده؟
    امضای ایشان


  7. Top | #995


    تاریخ عضویت
    Jun 2018
    شماره عضویت
    1575
    نوشته ها
    312
    امتیاز
    4,488
    پسندیده
    827
    مورد پسند : 839 بار در 285 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط AmbrellA نمایش پست ها
    سلام
    اوایل کتاب کجا از قدرت جادوییش استفاده کرد؟ یه بار فقط زمانی که به خرس سفید نیزه پرتاب کرد ایتاش رو ضعیف تصور نکن به هیچ وجه زمان خاصش که برسه اون زمان میفهمین چه غولیه برا خودش!
    شماره دوت توی ادامه متوجه میشی
    و شماره سه رو قصد نداشتم تا به جایی لو بدم اما اشکالی نداره ملکه به نودل ها دستور داده که این ماجرا رو بین خودشون نگه دارن حالا دلیل و اتفاقات بعد و قبلش رو دیگه بزاریم برای داستان.

    مرسی که نظر دادی



    سلام
    ممنون
    یعنی یه چیزی میخوام بگم نوک زبونمه هی میخوام بگم هی خودمو نگه میدارم هی میخواد لو بده هی نیگهش میدارم ولی نمیگم میزارم به وقتش کلا راه افتادم توی منتظر نگه داشتن ملت نه؟خخخخخ
    مرسی که نظر دادی موفق باشی یا علی

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -



    الان به موقش

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -


    قراره بیشترم به حاشیه بره زیادی گنده شده بود یکم خاری و خجالت هم بکشه بد نیست بیچاره هنری همش مگه باید بخوره تو سرش این با نشان فرمانروا برا خودش ول بچرخه؟ انصافه؟
    حقیقتش این روزا درگیر کار و کد نویسی بسیار پیچیده ای برای یه سایت هستم و همین باعث شده کمی تا قسمتی گیج بشم موقع نوشتن نتونم تمرکز کنم فکر کنم بدونید نوشتن یه برنامه چقدر پیچیدس. احتمالا تاثیر بد گذاشته و بهتون حق میدم اما توی این جمع که الان هم با هنری هستن کسی دوست نزدیک ایتاش نیست که باهاش گرم صحبت بشه که از جزئیاتش بگم ول جلوتر سعی میکنم از همه نفرات به اندازه بگم.

    اشاره به قسمتی که اون جادوگر گفت شانس اوردی توی محوطه گوی بودی!

    هنوز مونده تا ته قدرت بدنی هنری رو بتونید بفهمید

    خب اتفاقات اون چنینی داریم که توی صحنه ها یکم توصیفات چسبیده به یه شخصیت بیان بشه ولی اینکه اول شخص بنویسم نه



    این رو دیگه باید توی داستان بخونیم


    به تخیلت اجازه پرواز بده شاید درست باشه!


    نخیر شاهزاده بسیار هم قدرتمنده اما دیدی که شکارچی خرس سفید با نیزش اون رو قلقلک داد آرماندو با گرزش اونجور لتوپار شده بود با در نظر گرفتن طول 100 متری و اندازه یک اسب به نظرت هیولای کوچک و ضعیفی هست؟

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -



    کدوم مونده؟
    همون قسمت پرواز تخیل مونده بود.

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -

    در مورد اون کارت،کد نویسی هم موفق باشی
    امضای ایشان

    These are our choices that show our inner truth, not our abilities

  8. 3 پسندیده توسط:


  9. Top | #996


    تاریخ عضویت
    Jan 2016
    شماره عضویت
    718
    نوشته ها
    143
    امتیاز
    1,542
    پسندیده
    78
    مورد پسند : 211 بار در 94 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط AmbrellA نمایش پست ها
    سلام
    لازمه استفاده از تیغه های مقدس داشتن نیروی درونی خاص اجنس
    دورگه ها یه نیمه انسانی دارن یه نیمه اجنه به خاطر همین میتونن از تیغه ها استفاده کنن
    ولی یه کسی که کاملا انسانه و نیروی اجنه رو نداره صرف اینکه جادوگر بزرگیم باشه نمیتونه از اونها استفاده کنه.
    یه چیز دیگه اون نشان گارد سلطنتی بود نه نشان سلطنتی نشانی که محافظین خاص فرمانروا دارن. ارماندو هم پشت گرز سفیدش نشان هک شده یا جیلا پشت تیغه ترکیبیش!
    مرسی از توضیحت امید جان...امیدوارم همینطور با انرژی بری جلو
    امضای ایشان
    گرگ همان گرگ است ، شغال همان شغال
    و بین این همه حقیقت تنها آدم است که آدم نیست !

  10. 2 پسندیده توسط:


  11. Top | #997


    تاریخ عضویت
    Jun 2018
    شماره عضویت
    1575
    نوشته ها
    312
    امتیاز
    4,488
    پسندیده
    827
    مورد پسند : 839 بار در 285 پست
    میزان امتیاز
    2
    همه میدانستند صاحب اولیه سنگ ها چه کسی هست.خب ملکه یا فرمانروا؟
    امضای ایشان

    These are our choices that show our inner truth, not our abilities

  12. 2 پسندیده توسط:


  13. Top | #998



    تاریخ عضویت
    Dec 2015
    شماره عضویت
    680
    نوشته ها
    855
    امتیاز
    36,963
    پسندیده
    2,434
    مورد پسند : 2,993 بار در 802 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط DARK LORD نمایش پست ها
    همه میدانستند صاحب اولیه سنگ ها چه کسی هست.خب ملکه یا فرمانروا؟
    اوف تازه دفت کردم پست ها برای داستان دورگه رسید به 100 صفحه

    سنگ ها جواهرات سلطنتی هستن که یا در اختیار ملکه هستن یا بانو بئاتریس!
    امضای ایشان

  14. 3 پسندیده توسط:


  15. Top | #999


    تاریخ عضویت
    Jul 2017
    شماره عضویت
    1321
    نوشته ها
    72
    امتیاز
    2,163
    پسندیده
    106
    مورد پسند : 189 بار در 66 پست
    میزان امتیاز
    2
    خب فصل خوبی بود.در مورد هنری پس معلوم شد از اجنه ها از نظر فیزیکی قویتره.با اون هیولا خیلی حال کردم از این جور موجودات بیشتر استفاده کنی خیلی داستان جذاب تر میشه.در مورد ملکه چندتا احتمال داره اون مرده ممکنه یکی از اصیل ها باشه چون هرکی که هست باید خیلی قدرتمند باشه که تو ذهن ملکه متوجه سنون شد یا ممکنه فرمانروا باشه اما با توجه به توصیفت از اون این احتمال کمه.یا یه فرد جدید مثل خدای دراکل یا یه خدای شیطانی دیگه که به اون فرم در اومدن و ملکه رو تسخیر کردن.نکته ای که من برام جالب بود مسابقات هزاره هستش که مطمئنا ربطی به درمان هنری داره چون ملکه بخاطر اون دستور برگزاری داده و درست بعد مطرح شدن راه حل جناب زاک به ملکه.خیلی خیلی منتظر اون فصلم که مسابقات برگزار میشه.فقط اگه امکان داره این شاهزاده رو هم بزار بیاد هنری حالشو بگیره .میمونه بحث اون یارو مو سفیده که کیه.که یا جیلا بوده که بئاتریس فرستادتش دنبال گروه که احتمالش کمه چون با توجه به مبارزش فرد خیلی قدرتمندی بود ویا بازم یه شخصیت جدید داریم.درکل عالی ولی بنظرم این فصل میتونست بیشتر باشه می‌تونستی مبارزه رو کش بدی یه مبارزه بی نقص تحویل بدی و اجازه می‌دادی شاهزاده و هنری هم یه چشمه از قدرتشون رو مقابل هیولا نشون بدن.باید بگم خیلی تو ذوقم خورد هنری تو مبارزه شرکت نکرد چون بنظرم با توجه به قدرتش و سلاحش شانس بهتری داشت‌. منتظر اون لحظه هم هستم آیتاش بیدار شه و ببینه تو بغل هنریه.و اگه میشه فصل رو زودتر بزار نزار آخر شب والا آدم نمیدونه بخوابه یا بشینه با دقت فصلو بخونه نکاتی رو دربیاره

  16. 2 پسندیده توسط:


  17. Top | #1000


    تاریخ عضویت
    Mar 2018
    شماره عضویت
    1508
    نوشته ها
    379
    امتیاز
    426
    پسندیده
    94
    مورد پسند : 509 بار در 252 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط danyal نمایش پست ها
    خب فصل خوبی بود.در مورد هنری پس معلوم شد از اجنه ها از نظر فیزیکی قویتره.با اون هیولا خیلی حال کردم از این جور موجودات بیشتر استفاده کنی خیلی داستان جذاب تر میشه.در مورد ملکه چندتا احتمال داره اون مرده ممکنه یکی از اصیل ها باشه چون هرکی که هست باید خیلی قدرتمند باشه که تو ذهن ملکه متوجه سنون شد یا ممکنه فرمانروا باشه اما با توجه به توصیفت از اون این احتمال کمه.یا یه فرد جدید مثل خدای دراکل یا یه خدای شیطانی دیگه که به اون فرم در اومدن و ملکه رو تسخیر کردن.نکته ای که من برام جالب بود مسابقات هزاره هستش که مطمئنا ربطی به درمان هنری داره چون ملکه بخاطر اون دستور برگزاری داده و درست بعد مطرح شدن راه حل جناب زاک به ملکه.خیلی خیلی منتظر اون فصلم که مسابقات برگزار میشه.فقط اگه امکان داره این شاهزاده رو هم بزار بیاد هنری حالشو بگیره .میمونه بحث اون یارو مو سفیده که کیه.که یا جیلا بوده که بئاتریس فرستادتش دنبال گروه که احتمالش کمه چون با توجه به مبارزش فرد خیلی قدرتمندی بود ویا بازم یه شخصیت جدید داریم.درکل عالی ولی بنظرم این فصل میتونست بیشتر باشه می‌تونستی مبارزه رو کش بدی یه مبارزه بی نقص تحویل بدی و اجازه می‌دادی شاهزاده و هنری هم یه چشمه از قدرتشون رو مقابل هیولا نشون بدن.باید بگم خیلی تو ذوقم خورد هنری تو مبارزه شرکت نکرد چون بنظرم با توجه به قدرتش و سلاحش شانس بهتری داشت‌. منتظر اون لحظه هم هستم آیتاش بیدار شه و ببینه تو بغل هنریه.و اگه میشه فصل رو زودتر بزار نزار آخر شب والا آدم نمیدونه بخوابه یا بشینه با دقت فصلو بخونه نکاتی رو دربیاره
    خداییش راست میگه
    اخه ساعت ۱۰ شب به زور چشما بازه
    چطور انتظار نقد داری
    اها راستی
    دقیقا چه اتفاق وحشتناکی قرار بود بیوفته؟؟
    حس بوق بودن می‌کنم😓😓😓
    چون...

  18. 2 پسندیده توسط:


صفحه 100 از 261 نخستنخست ... 5090979899100101102103110150200 ... آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق برای انجمن بوک پیج محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد