صفحه 1 از 5 1234 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 1 به 10 از 44

موضوع: نواده اژدها «داستان مستقل»

  1. Top | #1


    تاریخ عضویت
    Aug 2017
    شماره عضویت
    1342
    نوشته ها
    44
    امتیاز
    311
    پسندیده
    2
    مورد پسند : 67 بار در 31 پست
    میزان امتیاز
    2

    نواده اژدها «داستان مستقل»

    درود دوستان .همونطور که گفته بودم این داستان مستقل نواده اژدها هست و اسپین آفش هر وقت وقت داشته باشم فصل هارو مینویسم. نحوه منتشر کردنش هم اینطوریه جز فصل اول بقیه به صورت سه فصل قرار داده میشه یعنی سه فصل رو با هم قرار میدم .ژانر این داستان مجهوله .

    آپدیت:

    فصل اول«آپدیت شده»

    سلام. اینم از فصل اول؛ البته بدون ویرایش، نسخه ویرایش شده به زودی...
    فصل اول و دوم

    ویرایش توسط amir-fire : 09-08-2018 در ساعت 12:45


  2. Top | #2



    تاریخ عضویت
    Dec 2014
    شماره عضویت
    105
    نوشته ها
    245
    امتیاز
    1,209
    پسندیده
    1,527
    مورد پسند : 547 بار در 238 پست
    میزان امتیاز
    2
    امید وارم حداقل یه خلاصه ای حداقل ازش قرار بدید.

  3. Top | #3


    تاریخ عضویت
    Aug 2017
    شماره عضویت
    1342
    نوشته ها
    44
    امتیاز
    311
    پسندیده
    2
    مورد پسند : 67 بار در 31 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط bahani نمایش پست ها
    امید وارم حداقل یه خلاصه ای حداقل ازش قرار بدید.
    باشه. بفرمایین اینم خلاصه:
    ماجرا درباره پسری عیاش و خوشگذران به نام جک هست که یک برادر به اسم ادوارد و یک خواهر به اسم کیتلین داره و ولیعهد خاندانی به نام دراگون هست که با خون آشام ها در جنگ هستند .در یک جنگ
    معشوقه ی جک که رزیتا نام داره به شدت زخمی میشه و تنها راه نجاتش پیدا کردن سنگ شفا بخش هست و جک سفر پر ماجرای خودش رو برای پیدا کردنش آغاز میکنه

  4. 2 پسندیده توسط:


  5. Top | #4


    تاریخ عضویت
    Nov 2014
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    1,312
    امتیاز
    20,667
    پسندیده
    931
    مورد پسند : 4,332 بار در 1,392 پست
    میزان امتیاز
    2
    خب خب خب
    باید ببینیم کار در متن چطور پیش میره؟
    کی منتظر فصل اولت باشیم؟
    امضای ایشان

    قابل توجه کاربران گرامی:
    1- پست های تک خطی و بی محتوا پست ارزشی و اسپم حساب می شه و پاک میشه
    2- کاربران تازه وارد برای دانلود داستان از انجمن میتونن تا سقف صد امتیاز از مدیران سایت دریافت کنن بعد از اون دیگه امتیاز مورد نیازتون رو باید با فعالیت مفید به دست بیارید
    3- منظور از فعالیت مفید پست پشت سر هم توی تاپیک ها نیست لطفا قوانین رو مطالعه کنید و از اسپم بارون کردن سایت بپرهیزید.



    برای بهتر بودن کافی است از آنچه هستید بیشتر تلاش کنید...
    زمانی که هر روز از روز قبل بهتر باشید بیاد داشته باشید که شما بهترینید

  6. Top | #5


    تاریخ عضویت
    Aug 2017
    شماره عضویت
    1342
    نوشته ها
    44
    امتیاز
    311
    پسندیده
    2
    مورد پسند : 67 بار در 31 پست
    میزان امتیاز
    2

    فصل اول

    سلام و درود . فصل اول آماده شد.البته فصل اول اول نیست ها داره چگونگی تشکیل دو خاندان دراگون ودراکولا رو توضیح میده.بفرمایید نظر هم فراموش نشه.
    روزی روزگاری در زمانی که هنوز از شمشیر برای جنگ استفاده میشد ...در شهری دور رسم بود که نوازادانی که با موی دورنگ به دنیا می آیند به قتل
    برسانند.اما در این میان دو نوزاد پسر توسط خانواده هایشان بر دهانه ی دو غار مختلف گذاشته شدند .غار اول غار خفاش های افسانه ای بودولی در غار
    دوم هیچ موجودی نبود. نام این دو نوزاد رابرت و دریک بود ...جک موهایی مشکی داشت .اما قسمتی از آن موها به رنگ بلوند بود.دریک نیز موهایی
    مشکی با قسمتی قرمز رنگ داشت.
    پس از گذشت دقایقی خفاش ها دریک را به غار بردند و از خون خود به او
    خوراندند.اما آن خفاش ها بر خلاف تصور مردم خفاش های عادی نبودند.
    بلکه آنها خفاش هایی با قدرت و خون جادویی بودند در نتیجه برای دریک
    هیچ اتفاقی نیفتاد جز اینکه به سرعت دندان های نیشش رشد کرد و
    پوستش رنگ پریده شد.
    اما در این سمت بر خلاف تصور مردم که غار را خالی از سکنه می پنداشتند
    .غار پذیرای اژدهایی تنومند بود.صدای گریه ی رابرت اژدها را از خواب بیدار
    کرد و اورا به دهانه ی غار کشاند.هیبت عطیم اژدها نمایان شد .پوستی
    فلس دار و آتشین رنگ...پنجه ها و شاخ هایی که از دور مثل نقره برق میزدند...چشم هایی قرمز رنگ صورت خشنش را آراسته بود .طول بالهایش به اندازه ی بادبان کشتی بود و پوزه ی سرخ رنگش به صورت حرارت میداد.
    اژدها رابرت را با بالهایش از زمین بلند کرد ...خیلی کوچک بود.خیلی خیلی
    کوچک بود.اژدها رابرت را تماشا میکرد و به صدای گریه اش گوش میداد...
    اما ناگهان صدای گریه نوزاد قطع شد ...دیگر نفش نمیکشید...اژدها از نفس
    خود به کودک دمید و از روح بزرگ خود به نوزاد هدیه داد. رابرت به حیات
    برگشت ...اژدها لبخندی زد و رابرت را به داخل غار برد و مشغول پرستاری از آن شد.بیست سال بعد رابرت و دریک دو جوان نیرومند شدند با فذق اینکه یکی از خون تغذیه میکرد ولی دیگری غذای همنوعان انسانش را میخورد. روزی رابرت و دریک به هم برخوردند و دقیقا همان زمان دو دختر
    که لباس های اشرافی حریری و ابریشمی پوشیده بودند آنها را ملاقات کردند.دختر ها با آنها دوست شدند و آداب معاشرت ...حرف زدن و علم و دانش انسان هارا به آنها آموختند .پس از چند سال رابرت وارد جامعه انسان ها شد و اژدها را ترک کرد.دریک نیز با جک دوست شده بود و همراه رابرت
    وارد جامعه ی انسان ها شد .رابرت نام خانوادگی «دراگون» و دریک نام
    خانوادگی«دراکولا» را برای خود انتخاب کرد.رابرت خیلی زود توانست
    قدرت عظیم جادوگری اش را که به واسطه داشتن روح اژدها که سمبل
    جادو است بدست آوردهکنترل کند ولی دریک نتوانست .او به خون عطش فراوانی داشت و همین باعث شد دردسر ایجاد کند و از شهر به بیرون
    رانده شود .رابرت و دریک هر دو ازدواج کردند . صاحب فرزند شدند و فرزندان آنها نیز صاحب فرزند شدند و روند به همین ترتیب ادامه یافت.

  7. 2 پسندیده توسط:


  8. Top | #6


    تاریخ عضویت
    Dec 2014
    شماره عضویت
    37
    نوشته ها
    164
    امتیاز
    1,374
    پسندیده
    58
    مورد پسند : 546 بار در 200 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط amir-fire نمایش پست ها
    سلام و درود . فصل اول آماده شد.البته فصل اول اول نیست ها داره چگونگی تشکیل دو خاندان دراگون ودراکولا رو توضیح میده.بفرمایید نظر هم فراموش نشه.
    روزی روزگاری در زمانی که هنوز از شمشیر برای جنگ استفاده میشد ...در شهری دور رسم بود که نوازادانی که با موی دورنگ به دنیا می آیند به قتل
    برسانند.اما در این میان دو نوزاد پسر توسط خانواده هایشان بر دهانه ی دو غار مختلف گذاشته شدند .غار اول غار خفاش های افسانه ای بودولی در غار
    دوم هیچ موجودی نبود. نام این دو نوزاد رابرت و دریک بود ...جک موهایی مشکی داشت .اما قسمتی از آن موها به رنگ بلوند بود.دریک نیز موهایی
    مشکی با قسمتی قرمز رنگ داشت.
    پس از گذشت دقایقی خفاش ها دریک را به غار بردند و از خون خود به او
    خوراندند.اما آن خفاش ها بر خلاف تصور مردم خفاش های عادی نبودند.
    بلکه آنها خفاش هایی با قدرت و خون جادویی بودند در نتیجه برای دریک
    هیچ اتفاقی نیفتاد جز اینکه به سرعت دندان های نیشش رشد کرد و
    پوستش رنگ پریده شد.
    اما در این سمت بر خلاف تصور مردم که غار را خالی از سکنه می پنداشتند
    .غار پذیرای اژدهایی تنومند بود.صدای گریه ی رابرت اژدها را از خواب بیدار
    کرد و اورا به دهانه ی غار کشاند.هیبت عطیم اژدها نمایان شد .پوستی
    فلس دار و آتشین رنگ...پنجه ها و شاخ هایی که از دور مثل نقره برق میزدند...چشم هایی قرمز رنگ صورت خشنش را آراسته بود .طول بالهایش به اندازه ی بادبان کشتی بود و پوزه ی سرخ رنگش به صورت حرارت میداد.
    اژدها رابرت را با بالهایش از زمین بلند کرد ...خیلی کوچک بود.خیلی خیلی
    کوچک بود.اژدها رابرت را تماشا میکرد و به صدای گریه اش گوش میداد...
    اما ناگهان صدای گریه نوزاد قطع شد ...دیگر نفش نمیکشید...اژدها از نفس
    خود به کودک دمید و از روح بزرگ خود به نوزاد هدیه داد. رابرت به حیات
    برگشت ...اژدها لبخندی زد و رابرت را به داخل غار برد و مشغول پرستاری از آن شد.بیست سال بعد رابرت و دریک دو جوان نیرومند شدند با فذق اینکه یکی از خون تغذیه میکرد ولی دیگری غذای همنوعان انسانش را میخورد. روزی رابرت و دریک به هم برخوردند و دقیقا همان زمان دو دختر
    که لباس های اشرافی حریری و ابریشمی پوشیده بودند آنها را ملاقات کردند.دختر ها با آنها دوست شدند و آداب معاشرت ...حرف زدن و علم و دانش انسان هارا به آنها آموختند .پس از چند سال رابرت وارد جامعه انسان ها شد و اژدها را ترک کرد.دریک نیز با جک دوست شده بود و همراه رابرت
    وارد جامعه ی انسان ها شد .رابرت نام خانوادگی «دراگون» و دریک نام
    خانوادگی«دراکولا» را برای خود انتخاب کرد.رابرت خیلی زود توانست
    قدرت عظیم جادوگری اش را که به واسطه داشتن روح اژدها که سمبل
    جادو است بدست آوردهکنترل کند ولی دریک نتوانست .او به خون عطش فراوانی داشت و همین باعث شد دردسر ایجاد کند و از شهر به بیرون
    رانده شود .رابرت و دریک هر دو ازدواج کردند . صاحب فرزند شدند و فرزندان آنها نیز صاحب فرزند شدند و روند به همین ترتیب ادامه یافت.
    با کمی تغییر میشه مقدمه نسبتا ضعیف. الان به عنوان هیچی قابل قبول نیست مگر یه دیالوگ تو داستان.
    ولی اگر قدرت گسترش دادنش رو داشته باشی همین ده فصلی میشه.
    درحال حاضر این هیچی نیست. فقط یه ایده هستش.
    امضای ایشان
    امضا

  9. Top | #7


    تاریخ عضویت
    Jul 2017
    شماره عضویت
    1306
    نوشته ها
    258
    امتیاز
    2,075
    پسندیده
    259
    مورد پسند : 295 بار در 152 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط bookbl نمایش پست ها
    با کمی تغییر میشه مقدمه نسبتا ضعیف. الان به عنوان هیچی قابل قبول نیست مگر یه دیالوگ تو داستان.
    ولی اگر قدرت گسترش دادنش رو داشته باشی همین ده فصلی میشه.
    درحال حاضر این هیچی نیست. فقط یه ایده هستش.
    اگه بخوا به عنوان یک خلاصه بده قابل قبوله اما اینجوری هم آره می شه.
    توی دریم رایز هم گفتم که این فقط یک خلاصه ضعیف محاسبه می شه چون قسمتهایی داره که بی خیال رد شدی و منطق داستان رو دچار نقص کرده.
    امضای ایشان
    Dark cover holder

  10. Top | #8


    تاریخ عضویت
    Aug 2017
    شماره عضویت
    1342
    نوشته ها
    44
    امتیاز
    311
    پسندیده
    2
    مورد پسند : 67 بار در 31 پست
    میزان امتیاز
    2
    خب در جواب هردو بگم :1.اصلا این جزو فصل ها نیست و برای همین شاخ و برگ ندادم . اینو نوشتم که خواننده در فصل اول گیج نشه که ندونه رابرت دراگون کیه و اصلا دراگون ها کین ؟.این تقریبا یه پیش نیاز برای خواننده که با دو خانواده اصلی داستان اشنا بشه.

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -

    اطلاعیه
    با توجه به پیام های سایت های بوک پیج و دریم رایز بگم که این متن فصل اول نیست و اصلا فصل نیست بلکه این متن یه پیش نیاز برای خواننده که در مورد چگونه شکل گیری دو خانواده دراگون و دراکولا اطلاع داشته باشه .پس لطفا جزو فصل ها حسابش نکنید و ارزش داستان رو با این متن که در حد خلاصه پیشینه ی دراگون ها ودراکولا ها هست پایین نیارید. با تشکر

  11. Top | #9


    تاریخ عضویت
    Dec 2014
    شماره عضویت
    37
    نوشته ها
    164
    امتیاز
    1,374
    پسندیده
    58
    مورد پسند : 546 بار در 200 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط amir-fire نمایش پست ها
    خب در جواب هردو بگم :1.اصلا این جزو فصل ها نیست و برای همین شاخ و برگ ندادم . اینو نوشتم که خواننده در فصل اول گیج نشه که ندونه رابرت دراگون کیه و اصلا دراگون ها کین ؟.این تقریبا یه پیش نیاز برای خواننده که با دو خانواده اصلی داستان اشنا بشه.

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -

    اطلاعیه
    با توجه به پیام های سایت های بوک پیج و دریم رایز بگم که این متن فصل اول نیست و اصلا فصل نیست بلکه این متن یه پیش نیاز برای خواننده که در مورد چگونه شکل گیری دو خانواده دراگون و دراکولا اطلاع داشته باشه .پس لطفا جزو فصل ها حسابش نکنید و ارزش داستان رو با این متن که در حد خلاصه پیشینه ی دراگون ها ودراکولا ها هست پایین نیارید. با تشکر
    پس کلمه فصل اول رو بردار بنویس مقدمه یا هرچیزی که فکر میکنی بهتره.
    امضای ایشان
    امضا

  12. Top | #10

    تاریخ عضویت
    Jul 2017
    شماره عضویت
    1312
    نوشته ها
    19
    امتیاز
    341
    پسندیده
    0
    مورد پسند : 49 بار در 17 پست
    میزان امتیاز
    2
    خب خب خب.
    کاملا با حرف بنیامین موافقم، البته بستگی به ذهن و قلم نویسنده داره که چقدر بشه.
    و باید بگم تبریک!
    این چیزی که من خوندم خیلی خیلی قویتر از کارهای دیگه‌ات بود_اونا ظلم در حق بشریت بودن! _ منتها باید یه مقداری روی فعل‌هات کار کنی و جمله‌بندیهاتو قدی کنی. خیلی موثره توی نثر داستان. ایده‌اش تا اینجا خوب بود واقعا.
    فقط بادت نره درستشون کنی. از یه ویراستار هم کمک بگیر تا بهت قوائدو یاد بده و یار بگیر فصل‌ها رو به صورت پی‌دی‌اف ارائه کنی. در کل اگه همینجور پیشرفت کنی و قلمت رو هم قوی کنی، تا چندوقت دیگه میشه انتظار یه داستان خوب رو ازت داشت.
    به امید موفقیت!

صفحه 1 از 5 1234 ... آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق برای انجمن بوک پیج محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد