صفحه 5 از 5 نخستنخست ... 2345
نمایش نتایج: از 41 به 50 از 50

موضوع: نواده اژدها «داستان مستقل»

  1. Top | #1


    تاریخ عضویت
    Aug 2017
    شماره عضویت
    1342
    نوشته ها
    48
    امتیاز
    304
    پسندیده
    2
    مورد پسند : 70 بار در 33 پست
    میزان امتیاز
    2

    نواده اژدها «داستان مستقل»

    درود دوستان .همونطور که گفته بودم این داستان مستقل نواده اژدها هست و اسپین آفش هر وقت وقت داشته باشم فصل هارو مینویسم. نحوه منتشر کردنش هم اینطوریه جز فصل اول بقیه به صورت سه فصل قرار داده میشه یعنی سه فصل رو با هم قرار میدم .ژانر این داستان مجهوله .

    آپدیت:

    فصل اول«آپدیت شده»

    سلام. اینم از فصل اول؛ البته بدون ویرایش، نسخه ویرایش شده به زودی...
    فصل اول و دوم

    ویرایش توسط amir-fire : 09-08-2018 در ساعت 12:45


  2. Top | #41


    تاریخ عضویت
    Aug 2017
    شماره عضویت
    1342
    نوشته ها
    48
    امتیاز
    304
    پسندیده
    2
    مورد پسند : 70 بار در 33 پست
    میزان امتیاز
    2
    خیلی ممنون از نظرتون.
    با اینکه داستان داره تند میره جلو موافقم . و اینکه این نسخه ویراست نشده فصل هست و انشاالله بعد از ویراست خیلی مشکلاتش رو حل میکنم و صغحات رو بیشتر میکنم.
    اینکه نقاب یا تاج رو توصیف نکردم برای اینه که میخوام در فصل های جلوتر داستان اینکه اصن این نقاب چیه و چی شده رفته تو قطب شمال و ... رو توضیح بدم.
    شما هم لطف کنید آیدی تلگرامتون رو برام تو پیام خصوصی بفرستین تا باهاتون مشورت کنم و از پیشنهاداتون بهره مند بشم.
    با تشکر.

  3. Top | #42


    تاریخ عضویت
    Aug 2017
    شماره عضویت
    1342
    نوشته ها
    48
    امتیاز
    304
    پسندیده
    2
    مورد پسند : 70 بار در 33 پست
    میزان امتیاز
    2
    سلام و درود.خواستم بگم یوقت فکر نکنید داستان کنسل شده.فصل دوم در دست ویرایش هست توسط خودم که دارم گسترشش میدم و فصل سوم هم یکمیش نوشته شده.
    مرسی از دوستانی داستان رو میخونن و نظر میدن.
    با تشکر.

  4. Top | #43


    تاریخ عضویت
    Mar 2018
    شماره عضویت
    1512
    نوشته ها
    118
    امتیاز
    912
    پسندیده
    355
    مورد پسند : 158 بار در 77 پست
    میزان امتیاز
    2
    سلام داستانتون رو خوندم و باید بگم دوسش داشتم و و منتظر ادامش هستم
    فقط اینکه اگه یکم بیشتر درمورد قدرت دراکولا ها و دراگون ها توضیح می‌دادید بهتر میشد یا اون صحنه ی جنگو بیشتر کشش می‌دادید، بیشتر توضیح می‌دادید، چون یکم عجیب بود که چطور دراکولا ها فکر اژدهای آرتورو نکردن که تا اون اومد بالای سرشون رهبرشون با یه ورد اونها رو از اونجا دور کرد، دیگه اینکه بهتر بود توی مقدمه‌ی داستان می‌گفتید که چرا در زمان رابرت و دریک بچه هایی با موی دورنگ رو می‌کشتن؟
    و دیگه اینکه نگارشتون خوب بود فقط قواعد تایپو رعایت نکردین مثلا: باید بین می و سوختند نیم فاصله می‌ذاشتین و ... که خب وقتی داستانتون ویرایش شد دیگه ازین مشکلان نخواهد داشت.
    در کل داستان قشنگیه
    ممنون از شما موفق باشید
    ویرایش توسط Rosela : 10-11-2018 در ساعت 13:05
    امضای ایشان
    نیما یوشیج در جشن یک سالگی فرزندش نوشت:
    پسرم!
    یک بهار، یک تابستان، یک پاییز و یک زمستان را دیدی!
    از این پس همه چیز جهان تکراری است...
    جز مهربانی...!

  5. 2 پسندیده توسط:


  6. Top | #44


    تاریخ عضویت
    Aug 2017
    شماره عضویت
    1342
    نوشته ها
    48
    امتیاز
    304
    پسندیده
    2
    مورد پسند : 70 بار در 33 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط Rosela نمایش پست ها
    سلام داستانتون رو خوندم و باید بگم دوسش داشتم و و منتظر ادامش هستم
    فقط اینکه اگه یکم بیشتر درمورد قدرت دراکولا ها و دراگون ها توضیح می‌دادید بهتر میشد یا اون صحنه ی جنگو بیشتر کشش می‌دادید، بیشتر توضیح می‌دادید، چون یکم عجیب بود که چطور دراکولا ها فکر اژدهای آرتورو نکردن که تا اون اومد بالای سرشون رهبرشون با یه ورد اونها رو از اونجا دور کرد، دیگه اینکه بهتر بود توی مقدمه‌ی داستان می‌گفتید که چرا در زمان رابرت و دریک بچه هایی با موی دورنگ رو می‌کشتن؟
    و دیگه اینکه نگارشتون خوب بود فقط قواعد تایپو رعایت نکردین مثلا: باید بین می و سوختند نیم فاصله می‌ذاشتین و ... که خب وقتی داستانتون ویرایش شد دیگه ازین مشکلان نخواهد داشت.
    در کل داستان قشنگیه
    ممنون از شما موفق باشید
    سلام بر شما.با نظراتتون موافقم و به همین دلیل هست که دارم داستان رو ویرایش کلی میکنم.به زودی با فصل سوم و نسخه ویرایش شده مقدمه تا فصل دوم همراهتون هستیم.

  7. 1 پسندیده توسط:


  8. Top | #45


    تاریخ عضویت
    Apr 2015
    شماره عضویت
    280
    نوشته ها
    65
    امتیاز
    -268
    پسندیده
    13
    مورد پسند : 47 بار در 36 پست
    میزان امتیاز
    2
    داستان خوبیه منتظر ادامش هستم

  9. Top | #46


    تاریخ عضویت
    Mar 2018
    شماره عضویت
    1508
    نوشته ها
    301
    امتیاز
    1,238
    پسندیده
    65
    مورد پسند : 384 بار در 191 پست
    میزان امتیاز
    2
    چقدر طول می‌کشه تا فصل جدید بیاد؟؟
    منتظریما.

  10. Top | #47


    تاریخ عضویت
    Aug 2017
    شماره عضویت
    1342
    نوشته ها
    48
    امتیاز
    304
    پسندیده
    2
    مورد پسند : 70 بار در 33 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط Arya نمایش پست ها
    چقدر طول می‌کشه تا فصل جدید بیاد؟؟
    منتظریما.
    به زودیه زود.فصل دوم در حال ویرایش و آپدیته.انشاالله تا دو سه روز آینده منتشر میشه.

  11. Top | #48

    تاریخ عضویت
    Oct 2018
    شماره عضویت
    1714
    نوشته ها
    26
    امتیاز
    78
    پسندیده
    54
    مورد پسند : 22 بار در 11 پست
    میزان امتیاز
    2
    خب من فصل اول داستانوخوندم و حالا اینجام تا نظرمو درباره اش بگم !
    اول خوبی ها :
    ایده ی جالبی داشت
    روون بودن متن
    به عنوان یه کار اول عالی نوشته شده بود.
    و حالا ظعف های داستان :
    در ابتدا در متنی که من فکر میکنم یه جور مقدمه باشه به خواننده اطلاعاتی در مورد سرگزشت دو پسر به نام های رابرت و دریک داده میشه. (نمیدونم نویسنده توجه داشته یا نه اما دریک در لاتین فکر کنم میشه اژدها.
    اینکه چنین اسمی برای اولین خون آشام به کار گرفته بشه ... البته باز هم این نظر نویسندش و ایشون میتونن هر اسمی رو که دوست دارن برای هر کسی که میخوان به کار ببرن ایرادی به این بخش وارد نیست )
    همون ابتدا متن گفته شده که تمام بچه ها با موهای دو رنگ را میکشن. اگر اینجا نویسنده عزیز یه توضیح کوتاه برای دلیل این کار میداد من به شخصه میتونستم ارتباط بیشتری با متن بگیرم.
    بعد هم میرسیم به قسمتی که دریک و رابرت جلوی قار ها ول میشن. دلیل این کار چی بود ؟ آیا خانواده ها میدونستن توی این غارها موجوداتی هست که ممکنه فرزندانشون نجات بدن و بزرگ کنن و یا اینکه این کارو برای
    دلیل دیگری کردند؟ اگر اره چرا ؟ اخه یه بچه نوزاد ول شده توی طبیعت چه شانسی برای زنده موندن داره؟ بهتر نبود هر دوشون رو همون اول مثل بقیه میکشتن؟
    خب . بعد از اون هم که خفاش های خونخوار میان و دریک رو میبرن و بزرگش میکنن و از خون خودشون بهش میدن و غیره. در همون حال رابرت هم توسط اژدها بزرگ میشه. باز هم دلیلی برای این ها داده نشده. چرا باید موجودی مثل اژدها بیست سال رو به بزرگ کردن یه بچه آدم اختصاص بده ؟ چرا خفاش ها بجای بزرگ کردن دریک خونشو نخوردن و نکشتنش؟
    چیز های دیگه ای هم در مقدمه بود که دوست دارم بهشون اشاره کنم اما احساس میکنم باعث میشن این متن خیلی بلند بشه پس میریم به فصل یک.
    نثر خوب بود. اون توصیفی که درباره سالن دادهشده بود یه ایده کلی به من درباره ی فضای داستان داد. اما شخصیت پردازی کمی ظعیف بود.
    من تو اون صحنه ی کوتاه نتونستم هیچ چیزی از هیچ کدوم از کاراکتر های اسم برده شده متوجه بشم. تنها کسی که کمی توصیف شده بود آرتور بود که البته من در مورد او هم چیز زیادی دستگیرم نشد بجز اینکه
    شخصیت استواری داره. همین و بس.
    بعد یهویی یه فرد داخل این مکان قصر ... هرچی ظاهر میشه و ؟ یهو میره سر تهدید آرتور. خب این با توجه به اینکه بعدا گفته میشه شهرطلسم محافظتی داره کمی... غیر منطقی به نظر میرسه .
    و خب از این بگذریم , دیالوگ هایی بین آرتور و این خون آشام که من حدس میزنم همون ولاد باشه رد و بدل میشه. این دیالوگ ها به نظرم کمی خشک و غیر منطقی بودند.
    مثلا اون قسمت که آرتور میگه :
    -نگهبانا وقتی تبریکش رو گفت دستگیرش کنید
    نمیدونم چرا این دیالوگ اینطوری نوشته شده بود. مطمـنا کسی در جایگاه آرتور تو اون شرایط نباید چنین حرفی بزنه. شاید میخواست کمی شوخ طبع باشه ؟ که خب خود اون هم با توجه به شرایط منطقی به نظر نمیرسه !
    کمی که جلو تر میرسیم میفهمیم که خب ... یه ارتش کامل خون آشام ها بیرون دروازه جمع شدن و حتی قسمتی از دیوار رو هم تخریب کردن !
    چطوری ارتش به این بزرگی دیده نشده ؟شاید ولاد با همون جادویی که آخر استفاده میکنه اونهارو به اینجا آورده ؟ خب اگه اینطوری باشه که هر وقت یکی در سطح اونا عشقش میکشه پامیشه با یه ارتش برای
    گذروندن بعد از ظهرش به یه شهری یا یه چیزی حمله میکنه. که خب اگر چنین چیزی توی دنیای این داستان ممکن باشه ...
    بگذریم. بعد یک سری اتفاقات که باز هم سر سری بهشون پرداخته شده آرتور میره سوار اژدهاش میشه و میزنه تو دل ارتش خون آشام ها. و باز اینجا هم یک به اصطلاح پلات حول بزرگ وجود داره.
    چطوریه که خون آشام ها یک چنین تهاجمی رو برنامه ریزی کردن و این همه نیرو و ... آماده کردن اما فکر این اژدها رو نکردن ؟ توضیحی برای این توی متن داده نشده.
    این فصل متن روونی داره که با همه ی کم و کاستی هاش عالیه ولی اون اشکالات توی منطق داستان زیبایی قلم نوسنده رو به طرز چشم گیری کاهش داده حد اقل به نظر من.
    خب این ها اشکالات منطقی داستان بودن به نظر من. حالا میریم برای گفتن اشکالات فنی . چیه فکر کردی به همین راحتی دست از سرتت بر میدارم نوسنده عزیز
    داستان خیلی سریع گذشت. یعنی خیلی خیلی خیلی سریع.
    این به خصوص توی مقدمه داستان حس می شد که به راحتی میتونست حجمش به بیست یا سی صفحه افزایش پیدا کنه بدون اینکه خسته کننده بشه.
    توصیف ها بعضی جاها خیلی خوب و کامل بودند و بعضی جاها خیلی کم و این یک نوع تضاد رو در سر تا سر متن ایجاد کرده بود . شخصیت پردازی هم میتونست بدون شک خیلی بهتر از این باشه.
    خب این همه ی ایراداتی بود که من تونستم پیدا کنم.
    امیدوارم نویسنده به نوشتن این کتاب ادامه بده . ایده این داستان جذابه و توانایی خوبی رو تو خودش نگه داشته . همه ی این ایراداتی هم که بالا عرض کردم با نوشتن مکرر حل میشن و اصلا جای نگرانی نیست .
    خب دیگه همش همین بود.
    امیدوارم موفق باشید !

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -

    اها تازه یه چیز دیگه یادم اومد !
    اسم فصل نبرد بر روی دیوار شرقی بود اما تنها قسمت هایی که به نبرد بر "روی" دیوار اشاره شده بود بخشی از صحفه ی پنجم بود. به نظرم انتخاب اسم یکم اشکال داشت.
    امضای ایشان
    don't be scared of failure
    For the only failure is never to try

  12. 1 پسندیده توسط:


  13. Top | #49


    تاریخ عضویت
    Aug 2017
    شماره عضویت
    1342
    نوشته ها
    48
    امتیاز
    304
    پسندیده
    2
    مورد پسند : 70 بار در 33 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقد خیلی عالی و جامعی بود و مرسی از شما که وقت گذاشتین و داستانو نقد کردین.نقد هاتون رو در دفترچه نقدهام یادداشت کردم و قطعا در ویرایش ازشون کمک میگیرم .

  14. 1 پسندیده توسط:


  15. Top | #50

    تاریخ عضویت
    Nov 2018
    شماره عضویت
    1729
    نوشته ها
    25
    امتیاز
    37
    پسندیده
    0
    مورد پسند : 12 بار در 9 پست
    میزان امتیاز
    2
    موفق باشی داستان خوبی بنظر میرسه

صفحه 5 از 5 نخستنخست ... 2345

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق برای انجمن بوک پیج محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد