صفحه 2 از 12 نخستنخست 12345 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 11 به 20 از 113

موضوع: طلوع

  1. Top | #1


    تاریخ عضویت
    Sep 2016
    شماره عضویت
    1089
    نوشته ها
    75
    امتیاز
    203
    پسندیده
    123
    مورد پسند : 122 بار در 58 پست
    میزان امتیاز
    2

    جلد اول طلوع (گذرگاه سرخ)

    مجموعه طلوع
    جلد اول گذرگاه سرخ
    نویسنده blacksnake
    ویراستار محمد (Envelope)
    صفحه آرا -
    کاوریست سامان


    طلوع: گذرگاه سرخ
    توضیحات:
    این داستان اولین داستانیه که تا حالا نوشتم. از چند ماه پیش شروع به نوشتنش کردم و حالا تصمیم گرفتم اینجا قرارش بدم. طبیعتا اشکالات ریز و درشت خیلی زیادی داره که امیدوارم به کمک نظرات و راهکارهای شما بتونم رفعش کنم. خیالتون هم راحت. من نقدپذیریم خیلی بالاست.
    در مورد داستان هم، یه داستان فانتزی حماسی قرون وسطاییه که به طور همزمان چند خط داستانی رو جلو میبره. برای همین شاید ریتم داستان یکم کند بشه.

    خلاصه:
    بیست روز پس از مرگ پادشاه کویا و بر تخت نشستن ولیعهد جوانش، ارتش پادشاهی با دستوراتی بی سابقه و عجیب رو به رو میشود. دستوراتی مبنی بر شکار هیولاهایی که از زمان بازسازی سد نور تا بحال، باقی مانده اند. ماریس، سرجوخه ی ساده ای که به یکی از همین ماموریت ها فرستاده شده است، قصد دارد تا با تمام توانش از جان افرادش محافظت کند و همزمان، تلاش دارد تا به انگیزه های پادشاه پی ببرد و پاسخی برای شایعات پخش شده در مورد نحوه به سلطنت رسیدن ولیعهد بیابد.

    در جنوب قلمروی مارها و در سرزمین رالریون، جوانی مطرود به نام کادای در تلاش است تا خودش را از نفرینی که با آن دست به گریبان است، رها کند. نفرینی اهریمنی که به او اجازه میدهد به ذهن یک هیولای کابوس وار متصل شود. رویاهایی که گاه و بیگاه خواب او را آشفته میکنند، او را به سوی کشف حقیقتی از اولین روزهای نفرین شدنش فرا میخوانند. حقیقتی که فهمیدنش، به بهای گزافی برای او تمام میشود.

    و در شرق، امپراتور آسمان (رِیِن) که به دلایل نامعلومی تحت تعقیب قرار گرفته، سعی دارد تا مانع به وقوع پیوستن پیشگویی های هزاران ساله شود. پیشگویی هایی از گذشته که نوید طلوع تاریکی را میدهند و در تمامی آنها، از شکست نگهبانان جهان و نابود شدن دوباره ی سد نور، سخن گفته شده است.

    در پس آرامش و صلحی که جهان ساتار در آن به سر میبرد، فتنه ای شوم در حال نزدیک شدن است؛ به سان قاتلی سیاه پوش در ظلمت شب، که از میان سایه ها نزدیک میشود...


    منتظر نظرات ارزشمندتون هستم.
    ویرایش توسط proti : 08-05-2018 در ساعت 01:34 دلیل: یه دلیلی


  2. Top | #11


    تاریخ عضویت
    Sep 2016
    شماره عضویت
    1089
    نوشته ها
    75
    امتیاز
    203
    پسندیده
    123
    مورد پسند : 122 بار در 58 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط bookbl نمایش پست ها
    واقعا خوب بود اما یکم مبهم بود فصل سوم. اگه یکم بیشتر بازش میکردی بهتر میشد.
    ممنون. کدوم قسمتش براتون مبهم بود؟ بگید تا براتون توضیح بدم.

    نقل قول نوشته اصلی توسط bahani نمایش پست ها
    یادم رفت
    اگه به ویراشگر هم نیاز دارید
    یه درخواست بدید تو تاپیک درخواست ویراستار :)
    نقل قول نوشته اصلی توسط bahani نمایش پست ها
    چه داستان خوب و نویی بود، منتظر ادامه کار نویسنده هستیم و امیدوارم بهتر و بهتر بنویسه. فقط کاش میشد تعداد صفحات رو به یه عدد ثابت برسونه :) در کل کار نویی بود و ان شاء الله که نویسنده تمومش کنه.
    با جزییات زیاد و یه دنیای حساب شده، توصیفات روون بود و معمایی هم که به ذهن خواننده منتقل میکرد کنجکاوی برانگیز بود، در کل منتظر ادامه هستیم آقا/خانم نویسنده.
    ممنون بابت نظرتون. خیلی انرژی بخش بود. سعی میکنم تعداد صفحات هر فصل رو به یه عدد ثابت برسونم. اگر هم نکته ی خاصی مد نظرتون هست که به بهتر نوشتنم کمک کنه لطفا بهم بگید.
    در مورد ویراستار هم، من واقعا تمام تلاشم رو میکنم که متن، ایراد نگارشی نداشته باشه اما اگه احساس میکنید لازمه، برای ویرایشگر هم درخواست میدم.
    برای داستان هم من خیلی برنامه ها و ایده ها دارم و اگه از داستان استقبال بشه، حتما تمومش میکنم.

  3. Top | #12



    تاریخ عضویت
    Dec 2014
    شماره عضویت
    105
    نوشته ها
    235
    امتیاز
    1,141
    پسندیده
    1,509
    مورد پسند : 533 بار در 231 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط blacksnake نمایش پست ها
    ممنون. کدوم قسمتش براتون مبهم بود؟ بگید تا براتون توضیح بدم.




    ممنون بابت نظرتون. خیلی انرژی بخش بود. سعی میکنم تعداد صفحات هر فصل رو به یه عدد ثابت برسونم. اگر هم نکته ی خاصی مد نظرتون هست که به بهتر نوشتنم کمک کنه لطفا بهم بگید.
    در مورد ویراستار هم، من واقعا تمام تلاشم رو میکنم که متن، ایراد نگارشی نداشته باشه اما اگه احساس میکنید لازمه، برای ویرایشگر هم درخواست میدم.
    برای داستان هم من خیلی برنامه ها و ایده ها دارم و اگه از داستان استقبال بشه، حتما تمومش میکنم.
    اگه تونستید هم یه زمان بندی مشخص برا ارائه داستانتون داشته باشید، اگه بتونید تو فاصله های مشخص داستان رو ارائه کنید، میتونید به خوبی مخاطب جذب کنید :)
    اینم یادم رفته بود

  4. 1 پسندیده توسط:


  5. Top | #13


    تاریخ عضویت
    Sep 2016
    شماره عضویت
    1089
    نوشته ها
    75
    امتیاز
    203
    پسندیده
    123
    مورد پسند : 122 بار در 58 پست
    میزان امتیاز
    2
    فصل چهارم به پست اول اضافه شد. منتظر نظراتتون هستم.

    به زودی زمان بندی ارائه رو هم مشخص میکنم.

  6. 1 پسندیده توسط:


  7. Top | #14


    تاریخ عضویت
    Jul 2017
    شماره عضویت
    1306
    نوشته ها
    217
    امتیاز
    1,380
    پسندیده
    195
    مورد پسند : 242 بار در 124 پست
    میزان امتیاز
    2
    هعی حاجب خوشبحالت میتونی زمان بندی کنی...
    در حسرت عمل به یک قولم هستم...
    امضای ایشان
    Dark cover holder

  8. 2 پسندیده توسط:


  9. Top | #15


    تاریخ عضویت
    Sep 2016
    شماره عضویت
    1089
    نوشته ها
    75
    امتیاز
    203
    پسندیده
    123
    مورد پسند : 122 بار در 58 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط Envelope نمایش پست ها
    هعی حاجب خوشبحالت میتونی زمان بندی کنی...
    در حسرت عمل به یک قولم هستم...
    زمان بندی رو که هرکسی میتونه بکنه، مهم اینه که پاش وایستم!

  10. 1 پسندیده توسط:


  11. Top | #16


    تاریخ عضویت
    Mar 2015
    شماره عضویت
    231
    نوشته ها
    403
    امتیاز
    6,292
    پسندیده
    1,061
    مورد پسند : 1,073 بار در 457 پست
    میزان امتیاز
    2
    واقعا داستان نو و جالبی بود . میتونم بگم فکر زیادی پشتش هست . چیزی که به نظر من اومده یه دنیای کامل و با قوانین مشخصه . توصیفات روون بود و جزئیات به اندازه و دقیق بود واقعا لذت برپم بی صبرانه منتظر ادامه ی فصولم . از نظر من متن ایراد ویرایش خاصی نداشت ولی خب من ویرایشگر نیستم اما ویرایشگر فقط برای ایراد نوشتار نیست بیشتر یک آدمه که حواسش به داستان و ایرادات و سوتی های داستان هست و همین طور از نظر فکری بهت کمک میکنه .
    آفا در کل خیلی خوب بود
    امضای ایشان
    براي سه چيز كسي را مسخره نكن
    1- زيبايي
    2- پدر و مادر
    3- زادگاه
    زيرا در انتخاب آنها نقش نداشته است


  12. 2 پسندیده توسط:


  13. Top | #17


    تاریخ عضویت
    Jul 2016
    شماره عضویت
    1010
    نوشته ها
    169
    امتیاز
    239
    پسندیده
    196
    مورد پسند : 164 بار در 98 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط blacksnake نمایش پست ها
    در مورد ویراستار هم، من واقعا تمام تلاشم رو میکنم که متن، ایراد نگارشی نداشته باشه اما اگه احساس میکنید لازمه، برای ویرایشگر هم درخواست میدم.
    برای داستان هم من خیلی برنامه ها و ایده ها دارم و اگه از داستان استقبال بشه، حتما تمومش میکنم.
    نمیدونم از کجا این جا افتاده که ویراستار کارش اینه که غلط های متن رو بگیره "معنی ویراستار"
    ویراستار یا همون ویرایشگر کارش اینه که متن رو بهتر کنه نه که همون رو نقطه بزاره کاما بزار .... خلاصه ویراستار یه مشاوره که مشورت کنین کجای داستان رو چه جوری بنویسید کشش داشته باشه و ویراستار نقش حیاتی داره که باید بهش توجه شه :)
    امضای ایشان
    مانده بودی اگر نازنینم زندگی رنگ و بوی دگر داشت
    این شب سرد و غمگین غربت با وجود تو رنگ سحر داشت
    با تو این مرغک پر شکسته مانده بودی اگر بال و پر داشت
    با تو بیمی نبودش زطوفان مانده بودی اگر همسفر داشت
    هستیم را به اتش کشیدی سوختم من ندیدی ندیدی
    مرگ دل ارزویت اگر بود مانده بودی اگر میشنیدی
    با تو دریا پر از دیدنی بود شب ستاره گلی چیدنی بود
    خاک تن شسته در موج باران در کنار تو بوسیدنی بود

  14. 1 پسندیده توسط:


  15. Top | #18


    تاریخ عضویت
    Jul 2017
    شماره عضویت
    1306
    نوشته ها
    217
    امتیاز
    1,380
    پسندیده
    195
    مورد پسند : 242 بار در 124 پست
    میزان امتیاز
    2
    ماریس به آن سه گودال پر از خاك نگاه کرد.

    بهتره گفته بشه که ماریس به آن سه تپه کم ارتفاع. هرچیزی جز این چون که اگه گودال پر شده دیگه گودال نیست که:/

    ممکن بود هر سه نفرشون زنده می موندن!

    اینجا فعل نمیخونه با باقی متن. ممکن بود هر سه نفرشون زنده بمونن!

    یه سری ایرادهای ویراستای هم بودن که خب ویراستاری ان:|
    داستان خوبه دیالوگا عالی تر از عالی یکم فضاسازی رو بیشتر کن فقط :)
    اومممم توصیفات به اندازه و به جا و قلم پخته. خوب...
    برای فصل سه هم باز میام.

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -

    ماریس به آن سه گودال پر از خاك نگاه کرد.

    بهتره گفته بشه که ماریس به آن سه تپه کم ارتفاع. هرچیزی جز این چون که اگه گودال پر شده دیگه گودال نیست که:/

    ممکن بود هر سه نفرشون زنده می موندن!

    اینجا فعل نمیخونه با باقی متن. ممکن بود هر سه نفرشون زنده بمونن!

    یه سری ایرادهای ویراستای هم بودن که خب ویراستاری ان:|
    داستان خوبه دیالوگا عالی تر از عالی یکم فضاسازی رو بیشتر کن فقط :)
    اومممم توصیفات به اندازه و به جا و قلم پخته. خوب...
    برای فصل سه هم باز میام.
    امضای ایشان
    Dark cover holder

  16. 2 پسندیده توسط:


  17. Top | #19


    تاریخ عضویت
    Sep 2016
    شماره عضویت
    1089
    نوشته ها
    75
    امتیاز
    203
    پسندیده
    123
    مورد پسند : 122 بار در 58 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط nafise نمایش پست ها
    واقعا داستان نو و جالبی بود . میتونم بگم فکر زیادی پشتش هست . چیزی که به نظر من اومده یه دنیای کامل و با قوانین مشخصه . توصیفات روون بود و جزئیات به اندازه و دقیق بود واقعا لذت برپم بی صبرانه منتظر ادامه ی فصولم . از نظر من متن ایراد ویرایش خاصی نداشت ولی خب من ویرایشگر نیستم اما ویرایشگر فقط برای ایراد نوشتار نیست بیشتر یک آدمه که حواسش به داستان و ایرادات و سوتی های داستان هست و همین طور از نظر فکری بهت کمک میکنه .
    آفا در کل خیلی خوب بود
    ممنون که داستان رو خوندید. خیلی خوشحالم که نظرتون رو جلب کرد.
    فکر که خیلی پشتش هست این داستان، تقریبا 10 ماهی ایده پردازیِ صرف در مورد هر چیزی که یه دنیای فانتزی نیاز داره!

    خیلی هم ممنون بابت نظرتون. واقعا انرژی بخش بود.

    نقل قول نوشته اصلی توسط Envelope نمایش پست ها
    ماریس به آن سه گودال پر از خاك نگاه کرد.

    بهتره گفته بشه که ماریس به آن سه تپه کم ارتفاع. هرچیزی جز این چون که اگه گودال پر شده دیگه گودال نیست که:/

    ممکن بود هر سه نفرشون زنده می موندن!

    اینجا فعل نمیخونه با باقی متن. ممکن بود هر سه نفرشون زنده بمونن!

    یه سری ایرادهای ویراستای هم بودن که خب ویراستاری ان:|
    داستان خوبه دیالوگا عالی تر از عالی یکم فضاسازی رو بیشتر کن فقط :)
    اومممم توصیفات به اندازه و به جا و قلم پخته. خوب...
    برای فصل سه هم باز میام.

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -

    ماریس به آن سه گودال پر از خاك نگاه کرد.

    بهتره گفته بشه که ماریس به آن سه تپه کم ارتفاع. هرچیزی جز این چون که اگه گودال پر شده دیگه گودال نیست که:/

    ممکن بود هر سه نفرشون زنده می موندن!

    اینجا فعل نمیخونه با باقی متن. ممکن بود هر سه نفرشون زنده بمونن!

    یه سری ایرادهای ویراستای هم بودن که خب ویراستاری ان:|
    داستان خوبه دیالوگا عالی تر از عالی یکم فضاسازی رو بیشتر کن فقط :)
    اومممم توصیفات به اندازه و به جا و قلم پخته. خوب...
    برای فصل سه هم باز میام.
    محمد جان تپه دیگه خیلی اغراقه! ولی درست میگی، گودال پر شده دیگه گودال نیست.

    ایرادهای ویراستاریش بیشتر از یکی دوتا بود؟ ای وای بر من!

    ممنون. سعی میکنم فضاسازی هم تا جایی که امکانش باشه بیشتر کنم، تا جایی که به سرعت داستان لطمه نزنه.

    هم برای سه بیا، هم چهار! نمیشه؟

    ممنون بابت نظرت.

  18. 1 پسندیده توسط:


  19. Top | #20


    تاریخ عضویت
    Jul 2017
    شماره عضویت
    1306
    نوشته ها
    217
    امتیاز
    1,380
    پسندیده
    195
    مورد پسند : 242 بار در 124 پست
    میزان امتیاز
    2
    میام دیگه!
    باید بخونمش اول. متاسفانه مشغله های زندانیومی و درسیومی و ویرایشیومی و کاریومی نمیذاره وقتم خیلی آزاد باشه.
    امضای ایشان
    Dark cover holder

  20. 2 پسندیده توسط:


صفحه 2 از 12 نخستنخست 12345 ... آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق برای انجمن بوک پیج محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد