صفحه 12 از 12 نخستنخست ... 29101112
نمایش نتایج: از 111 به 113 از 113

موضوع: طلوع

  1. Top | #1


    تاریخ عضویت
    Sep 2016
    شماره عضویت
    1089
    نوشته ها
    75
    امتیاز
    199
    پسندیده
    123
    مورد پسند : 122 بار در 58 پست
    میزان امتیاز
    2

    جلد اول طلوع (گذرگاه سرخ)

    مجموعه طلوع
    جلد اول گذرگاه سرخ
    نویسنده blacksnake
    ویراستار محمد (Envelope)
    صفحه آرا -
    کاوریست سامان


    طلوع: گذرگاه سرخ
    توضیحات:
    این داستان اولین داستانیه که تا حالا نوشتم. از چند ماه پیش شروع به نوشتنش کردم و حالا تصمیم گرفتم اینجا قرارش بدم. طبیعتا اشکالات ریز و درشت خیلی زیادی داره که امیدوارم به کمک نظرات و راهکارهای شما بتونم رفعش کنم. خیالتون هم راحت. من نقدپذیریم خیلی بالاست.
    در مورد داستان هم، یه داستان فانتزی حماسی قرون وسطاییه که به طور همزمان چند خط داستانی رو جلو میبره. برای همین شاید ریتم داستان یکم کند بشه.

    خلاصه:
    بیست روز پس از مرگ پادشاه کویا و بر تخت نشستن ولیعهد جوانش، ارتش پادشاهی با دستوراتی بی سابقه و عجیب رو به رو میشود. دستوراتی مبنی بر شکار هیولاهایی که از زمان بازسازی سد نور تا بحال، باقی مانده اند. ماریس، سرجوخه ی ساده ای که به یکی از همین ماموریت ها فرستاده شده است، قصد دارد تا با تمام توانش از جان افرادش محافظت کند و همزمان، تلاش دارد تا به انگیزه های پادشاه پی ببرد و پاسخی برای شایعات پخش شده در مورد نحوه به سلطنت رسیدن ولیعهد بیابد.

    در جنوب قلمروی مارها و در سرزمین رالریون، جوانی مطرود به نام کادای در تلاش است تا خودش را از نفرینی که با آن دست به گریبان است، رها کند. نفرینی اهریمنی که به او اجازه میدهد به ذهن یک هیولای کابوس وار متصل شود. رویاهایی که گاه و بیگاه خواب او را آشفته میکنند، او را به سوی کشف حقیقتی از اولین روزهای نفرین شدنش فرا میخوانند. حقیقتی که فهمیدنش، به بهای گزافی برای او تمام میشود.

    و در شرق، امپراتور آسمان (رِیِن) که به دلایل نامعلومی تحت تعقیب قرار گرفته، سعی دارد تا مانع به وقوع پیوستن پیشگویی های هزاران ساله شود. پیشگویی هایی از گذشته که نوید طلوع تاریکی را میدهند و در تمامی آنها، از شکست نگهبانان جهان و نابود شدن دوباره ی سد نور، سخن گفته شده است.

    در پس آرامش و صلحی که جهان ساتار در آن به سر میبرد، فتنه ای شوم در حال نزدیک شدن است؛ به سان قاتلی سیاه پوش در ظلمت شب، که از میان سایه ها نزدیک میشود...


    منتظر نظرات ارزشمندتون هستم.
    ویرایش توسط proti : 08-05-2018 در ساعت 01:34 دلیل: یه دلیلی


  2. Top | #111


    تاریخ عضویت
    Oct 2017
    شماره عضویت
    1404
    نوشته ها
    34
    امتیاز
    2,543
    پسندیده
    19
    مورد پسند : 91 بار در 31 پست
    میزان امتیاز
    2
    با خوندن کمی از داستان متوجه شدم شما مطالعه زیادی داشتتید و جمله بندی های داستان و انتخاب کلمات بسیار درست و خوبه. ایرادات نثر بسیار کم بود و بعنوان یک خواننده کاملا راضی شدم . فقط چند نکته که شاید بهتون کمک کنه بهتر پیش برید
    ایده داستان جالبه اما یک حس قوی ایجاد نمیکنه. فکر میکنم دلیلش این باشه که شما از افرادی داستان رو شروع کردید که در حاشیه هستن و به مرور تبدیل به مرکز اتفاقات میشن. اما اگر داستان روند کندی داشته باشه ممکنه صبر خواننده برای شروع شدن سیر اصلی لبریز بشه و جذب نکنه. پیشنهادم اینه که در بعضی موارد اشاراتی کوچک اما مهم به اتفاقات پشت پرده بکنید تا خواننده برای خودش تصوراتی ایجاد کنه و برای رسیدن به جواب اینکه ایا درست گفته یا نه با جدیت بیشتری داستان رو دنبال کنه. من از خوندن لذت میبرم و بیشتر وقتتم صرف اینکار میشه اما اگر لحظه ای حس کنم با نوشته ارتباط نمیگیرم کتابو دور میندازم و ادامه نمیدم. برای شما باید بگم دوست داشتم بازم بخونم و ادامه داشته باشه. لذت بردم
    اما حس میکنم با توجه به اینکه بین ارائه فصل ها فاصله افتاده از نوشتن سرد شدید. لطفا ادامه بدید و مصرانه پیش برید چون تواناییش رو دارید. منتظر ادامه داستان هستم
    موفق باشد

  3. 4 پسندیده توسط:


  4. Top | #112


    تاریخ عضویت
    Jul 2017
    شماره عضویت
    1306
    نوشته ها
    217
    امتیاز
    1,375
    پسندیده
    195
    مورد پسند : 242 بار در 124 پست
    میزان امتیاز
    2
    اهم :/ از بقیه که آبی گرم نمیشه پس
    نویسنده توی یک مسافرت نسبتا طولانیه. بعدا فصل می ذاره، قابل توجه افرادی که سر سوزن واسشون مهم بود. :/
    امضای ایشان
    Dark cover holder

  5. 1 پسندیده توسط:


  6. Top | #113



    تاریخ عضویت
    May 2015
    شماره عضویت
    341
    نوشته ها
    435
    امتیاز
    7,493
    پسندیده
    1,448
    مورد پسند : 1,105 بار در 523 پست
    میزان امتیاز
    2
    کاور داستان به پست اول اضافه شد!

    دیگه واقعا آدم از خدا چی میخواد؛ برین عشق کنین.

صفحه 12 از 12 نخستنخست ... 29101112

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق برای انجمن بوک پیج محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد