صفحه 10 از 10 نخستنخست ... 78910
نمایش نتایج: از 91 به 99 از 99

موضوع: طلوع

  1. Top | #1


    تاریخ عضویت
    Sep 2016
    شماره عضویت
    1089
    نوشته ها
    67
    امتیاز
    190
    پسندیده
    108
    مورد پسند : 111 بار در 54 پست
    میزان امتیاز
    2

    جلد اول طلوع (گذرگاه سرخ)

    سلام.


    این داستان اولین داستانیه که تا حالا نوشتم. از چند ماه پیش شروع به نوشتنش کردم و حالا تصمیم گرفتم اینجا قرارش بدم. طبیعتا اشکالات ریز و درشت خیلی زیادی داره که امیدوارم به کمک نظرات و راهکارهای شما بتونم رفعش کنم. خیالتون هم راحت. من نقدپذیریم خیلی بالاست.

    در مورد داستان هم، یه داستان فانتزی حماسی قرون وسطاییه که به طور همزمان چند خط داستانی رو جلو میبره. برای همین شاید ریتم داستان یکم کند بشه.

    ویراستار: محمد (Envelope)

    خلاصه ای از جلد اول:

    بیست روز پس از مرگ پادشاه کویا و بر تخت نشستن ولیعهد جوانش، ارتش پادشاهی با دستوراتی بی سابقه و عجیب رو به رو میشود. دستوراتی مبنی بر شکار هیولاهایی که از زمان بازسازی سد نور تا بحال، باقی مانده اند. ماریس، سرجوخه ی ساده ای که به یکی از همین ماموریت ها فرستاده شده است، قصد دارد تا با تمام توانش از جان افرادش محافظت کند و همزمان، تلاش دارد تا به انگیزه های پادشاه پی ببرد و پاسخی برای شایعات پخش شده در مورد نحوه به سلطنت رسیدن ولیعهد بیابد.

    در جنوب قلمروی مارها و در سرزمین رالریون، جوانی مطرود به نام کادایدر تلاش است تا خودش را از نفرینی که با آن دست به گریبان است، رها کند. نفرینی اهریمنی که به او اجازه میدهد به ذهن یک هیولای کابوس وار متصل شود. رویاهایی که گاه و بیگاه خواب او را آشفته میکنند، او را به سوی کشف حقیقتی از اولین روزهای نفرین شدنش فرا میخوانند. حقیقتی که فهمیدنش، به بهای گزافی برای او تمام میشود.

    و در شرق، امپراتور آسمان (رِیِن) که به دلایل نامعلومی تحت تعقیب قرار گرفته، سعی دارد تا مانع به وقوع پیوستن پیشگویی های هزاران ساله شود. پیشگویی هایی از گذشته که نوید طلوع تاریکی را میدهند و در تمامی آنها، از شکست نگهبانان جهان و نابود شدن دوباره ی سد نور، سخن گفته شده است.

    در پس آرامش و صلحی که جهان ساتار در آن به سر میبرد، فتنه ای شوم در حال نزدیک شدن است؛ به سان قاتلی سیاه پوش در ظلمت شب، که از میان سایه ها نزدیک میشود...

    http://s8.picofile.com/file/83181547..._1_10.pdf.html


    بخش اول طلوع (بدون کاور و صفحه آرایی)

    http://s8.picofile.com/file/83281490...D9%84.pdf.html

    میان پرده ی اول (بدون ویراست)

    http://s8.picofile.com/file/83293962...D9%84.pdf.html

    فصل یازدهم: پرایلمور (بدون ویراست)

    http://s8.picofile.com/file/83293962...D9%85.pdf.html
    منتظر نظرات ارزشمندتون هستم.
    ویرایش توسط blacksnake : 06-17-2018 در ساعت 13:05 دلیل: خلاصه ی داستان...


  2. Top | #91

    تاریخ عضویت
    Dec 2017
    شماره عضویت
    1457
    نوشته ها
    12
    امتیاز
    6
    پسندیده
    5
    مورد پسند : 9 بار در 7 پست
    میزان امتیاز
    2
    داستان قشنگیه

  3. 1 پسندیده توسط:


  4. Top | #92


    تاریخ عضویت
    Sep 2016
    شماره عضویت
    1089
    نوشته ها
    67
    امتیاز
    190
    پسندیده
    108
    مورد پسند : 111 بار در 54 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط AmbrellA نمایش پست ها
    سلام
    خسته نباشی
    خب حیفه واقعا من همشه حرص میخورم یه داستانی شروع بشه شخصیت ها شکل بگیرن و بعد رها بشه انگار یه سری ادم رو ببری وسط جاده پیادشون کنی برن.
    اره برادر یا خواهر فعالیت و نظر دهی کاربرا یکم کمه ولی بزار از تجربه خودم برات بگم که همین تجربیات رو با دورگه داشتم.
    یادمه فصل ها 10 11 12 تا 15 16 از جلد اول هر چی فصل میدادم هیشکی نظر نمیداد آمار دانلود ها رو داشتم ولی دریغ از یه نظر و مشارکت اگر همون موقع کنار می کشیدم که دورگه به فنا میرفت ولی سماجت کردم و بدون نظر داستا رو قرار میدادم گذشت تا اینکه اخرای کتاب اول ملت فهمیدن نه این داستان انگار داره ادامه پیدا میکنه و رها نمیشه. بیشتر ملت که یا میخونن یا انگیزه ای برای خوندن داستان های بچه های سایت رو ندارن همین مشکل الان شماست. همه میترسن که داستانی رو بخونن و وسط داستان یهویی بفهمن که رها شده این بزرگ ترین ضربه به اعتماد خوانندگان هست. من و شما به عنوان کسانی که دارین توی کار فانتزی ادامه میدیم باید بدونیم که این ژانر تازه کاره تو ان مملکت و اگر ما هم اعتمام مردم رو به داستان ها خودمون جلب نکنیم دیگه چی میمونه از فانتزی جز ترجمه کارای خارجی؟
    به نظر من شما با ادامه دادن خواننده جذب میکنی با جذب خواننده خواهی نخواهی نظرات شروع میشه.
    البته باید سیاست هم داشته باشی برای مجبور کردن خوانندگان به فعالت و نظر دادن برای داستانت.
    اول از همه روی پایان فصولت کار کن طوری که وقتی فصل رو تموم میکنن ملت تو چنان خماری بمونن که تو دلشون چنتا فوشم بت بدن که چرا اینجا تمومش کردی! اینطوری میان و نظر میدن حتی شده از فرت عصبانت پایانت که خوب باشه طرف یه هفته دوهفته هم صبر میکنه تا بفهمه بعد اون قضیه چی میشه ولی اگه پایان خوب نداشته باشی و معمولی تموم بشه کسی اگر بخونه هم ترقیب نمیشه به نظر دادن. این رو جدی بگیری کارت حله!
    یه چیز دیگه بعده ها که خواننده ثابت پیدا کردی و دیدی هفتگی مثلا صد نفر دانلود مانگن داری پنجاه نفر میانگین امار دانلود فصلاته بییا و فصلات رو امتیازی کن اونطوری یه سری که تنبلن و حال فعالیت تو سایت رو ندارن حتی شده به خاطر کسب امتیاز و دانلود فصل هات هم شده میان و نظر میدن.
    و در اخر سعی کن که از ایده های نو استفاده کنی خخ مثلا وقتی من اسم یه نژادم رو گذاشتم نودل ملت اومدن نظر دادن که اقا این اسم غذای کره ای هست نمیشه که اسم نژاد باشه الان دیگه جا افتاده فردا که یه چیز جدید بیارم بازم بحث ها و گفتگو ها شروع میشه تو هم همین طوری استفاده کن نو اوری کن هر چقدر احمقانه به نظر برسه اشکال نداره فقط خودت بهش اعتماد کن.

    حرف اخر تو داستان منویسی به خاطر خودت به خاطر اینکه یه چیزی خلق کنی نه به خاطر خواننده نه به خاطر اینکه یکی بخونه یکی نظر بده. اگه کارت رو نیمه رها کنی یعنی به خودت بی احترامی کردی تمومش کن داستانت رو حتی شده بدون نظر و دانلود بزار یه داستان کامل و توپ از نظر خودت روی نت ازت بمونه!
    یا علی
    سلام آقا امید.
    عجب مثالی زدی. البته من خودم به زندانیایی تشبیهشون میکنم که به محض شکل گرفتن روی کاغذ آزاد میشن!

    حق میدم به خواننده ها که اعتماد نکنن به تازه کارا، ولی خب من مقصرش نیستم واقعا. نمیدونم که کی قراره مطمئن بشن داستان ادامه پیدا میکنه و نصفه ول نمیشه، فکر کنم چند باری گفته بودم همینجا.

    تنها سیاستی هم که به ذهنم میرسه تهدیده فعلا! ولی قبول دارم حرفتو کاملا.

    آره یادمه قضیه نودلو، توی تاپیک نظراتت خوندمش!

    ممنون و موفق تر باشی!



    در انتها عرض کنم که... بی ادبیه بعد از کامنت هایی که بعضی دوستان گذاشتن چیزی نگم. تا یکی دو روز دیگه و یه بازبینی رو فصل بعدی، میفرستمش برا ویراست. (البته باس ببینم ممد دوباره میاد ویراستار طلوع بشه یا نه!)
    ادامش میدم به امید خدا و به خاطر دل خودم. ایشالا پشیمون نمیشم. میریم ببینیم تهش چی میشه.


  5. Top | #93


    تاریخ عضویت
    Apr 2015
    شماره عضویت
    272
    نوشته ها
    309
    امتیاز
    2,943
    پسندیده
    601
    مورد پسند : 1,033 بار در 386 پست
    میزان امتیاز
    2
    باید اینم در نظر داشته باشی که فصل امتحانات دانشگاهه
    وقتی امتحانام تموم شد میخونمش
    تابحال کتابای نصفه نیمه زیادی خوندم بخاطر همین تا کتابی به نیمه نرسه و از ادامش مطمعن نشم شروعش نمیکنم
    اینکه همراه نویسنده دوسال وقت بزاری و کتاب رو پیگیری کنی
    ولی توی اوج یه دفعه نویسنده غیب بشه واقعا خیلی دردناکه
    امضای ایشان
    جسارت اجرايى كردن ايده هايت را داشته باش

    و گرنه هميشه جهان پر بوده از

    ترسو هاى خوش فكر

  6. 1 پسندیده توسط:


  7. Top | #94



    تاریخ عضویت
    Dec 2014
    شماره عضویت
    105
    نوشته ها
    230
    امتیاز
    1,182
    پسندیده
    1,460
    مورد پسند : 521 بار در 226 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط Kianhbp نمایش پست ها
    داستان قشنگیه
    سلام، شما چندباره دارید از این پیام ها میدید، لطفا اسپم نکنید با تشکر :)

  8. 1 پسندیده توسط:


  9. Top | #95


    تاریخ عضویت
    Dec 2015
    شماره عضویت
    680
    نوشته ها
    446
    امتیاز
    8,330
    پسندیده
    965
    مورد پسند : 983 بار در 362 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط blacksnake نمایش پست ها
    سلام آقا امید.
    عجب مثالی زدی. البته من خودم به زندانیایی تشبیهشون میکنم که به محض شکل گرفتن روی کاغذ آزاد میشن!

    حق میدم به خواننده ها که اعتماد نکنن به تازه کارا، ولی خب من مقصرش نیستم واقعا. نمیدونم که کی قراره مطمئن بشن داستان ادامه پیدا میکنه و نصفه ول نمیشه، فکر کنم چند باری گفته بودم همینجا.

    تنها سیاستی هم که به ذهنم میرسه تهدیده فعلا! ولی قبول دارم حرفتو کاملا.

    آره یادمه قضیه نودلو، توی تاپیک نظراتت خوندمش!

    ممنون و موفق تر باشی!



    در انتها عرض کنم که... بی ادبیه بعد از کامنت هایی که بعضی دوستان گذاشتن چیزی نگم. تا یکی دو روز دیگه و یه بازبینی رو فصل بعدی، میفرستمش برا ویراست. (البته باس ببینم ممد دوباره میاد ویراستار طلوع بشه یا نه!)
    ادامش میدم به امید خدا و به خاطر دل خودم. ایشالا پشیمون نمیشم. میریم ببینیم تهش چی میشه.
    عالیه برای دل خودت بنویس برای اینکه یه داستان ازت بمونه کاری به خواننده داشتن نداشتن نکن. اگر تونستی اینطوری بنویسی بقیه هم اعتماد میکنن بهت.
    با همین فرمون ادامه بده کارت درسته.
    از ممد چه خبر از داستان خودش خبری نداری؟ اسمش اگر یاده باشه آز؟ اگر خبری داری بگو بیاد یه سلامی خدمتش عرض کنیم.
    امضای ایشان

  10. 2 پسندیده توسط:


  11. Top | #96

    تاریخ عضویت
    Mar 2018
    شماره عضویت
    1509
    نوشته ها
    20
    امتیاز
    94
    پسندیده
    143
    مورد پسند : 42 بار در 18 پست
    میزان امتیاز
    2
    با تشکر خدمت نویسنده گرامی که داستان را نیمه کاره ول نکردن

  12. 1 پسندیده توسط:


  13. Top | #97


    تاریخ عضویت
    Sep 2016
    شماره عضویت
    1089
    نوشته ها
    67
    امتیاز
    190
    پسندیده
    108
    مورد پسند : 111 بار در 54 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط AmbrellA نمایش پست ها
    عالیه برای دل خودت بنویس برای اینکه یه داستان ازت بمونه کاری به خواننده داشتن نداشتن نکن. اگر تونستی اینطوری بنویسی بقیه هم اعتماد میکنن بهت.
    با همین فرمون ادامه بده کارت درسته.
    از ممد چه خبر از داستان خودش خبری نداری؟ اسمش اگر یاده باشه آز؟ اگر خبری داری بگو بیاد یه سلامی خدمتش عرض کنیم.
    والا تا جایی که میدونم ممد یه مدتیه نوشتن آز رو گذاشته کنار. (البته اسم داستان رو هم عوض کرده.) آخرین چیزی که از این داستان خوندم، ده فصل اولش بود.

  14. 2 پسندیده توسط:


  15. Top | #98

    تاریخ عضویت
    Jan 2016
    شماره عضویت
    718
    نوشته ها
    22
    امتیاز
    26
    پسندیده
    15
    مورد پسند : 64 بار در 21 پست
    میزان امتیاز
    2
    خلاصه داستان که قشنگ بود... برم خود داستان رو بخونم بعد میام نظر میدم

  16. 1 پسندیده توسط:


  17. Top | #99

    تاریخ عضویت
    Dec 2017
    شماره عضویت
    1457
    نوشته ها
    12
    امتیاز
    6
    پسندیده
    5
    مورد پسند : 9 بار در 7 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط bahani نمایش پست ها
    سلام، شما چندباره دارید از این پیام ها میدید، لطفا اسپم نکنید با تشکر :)
    شرمنده با سیستم سایت اشنا نبودم

  18. 1 پسندیده توسط:


صفحه 10 از 10 نخستنخست ... 78910

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق برای انجمن بوک پیج محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد