صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
نمایش نتایج: از 11 به 17 از 17

موضوع: قاتلان با تیغه هایشان به دنیا نمی آیند

  1. Top | #1


    تاریخ عضویت
    Jan 2015
    شماره عضویت
    200
    نوشته ها
    359
    امتیاز
    2,408
    پسندیده
    54
    مورد پسند : 800 بار در 350 پست
    میزان امتیاز
    2

    قاتلان با تیغه هایشان به دنیا نمی آیند

    خب خب خب، امشب حسش اومد و تصمیم گرفتم یه داستان کوتاه بنویسم. خیلی تجربه ندارم تو داستان کوتاه، این دومین کارمه. و نمی دونم واقعا بشه به این اثر گفت جنایی یا نه، ولی خب چیز دیگه ای به ذهنم نمی رسه. خیلی چیزی نمی گم دربارش، ده صفحه شد برای همین پی دی افش رو می زارم.
    خلاصه ای به ذهنم نمی رسه، ولی علاقه مندان به موضوع قاتل زنجیره ای حتما بخونن. امیدوارم خوشتون بیاد.
    http://s9.picofile.com/file/83054787...8%AF_.pdf.html


  2. Top | #11


    تاریخ عضویت
    Apr 2015
    شماره عضویت
    300
    نوشته ها
    167
    امتیاز
    265
    پسندیده
    93
    مورد پسند : 293 بار در 134 پست
    میزان امتیاز
    2
    خیلی خوب بود واقعا
    خوب نوشتید من مدتهاس نوشته هاتون رو دنبال میکنم پخته تر شده
    امضای ایشان
    ﺍﮔﺮ ﻗﻄﺮﻩ ﺍﯼ ﺁﺏ ﺩﺭﻭﻥ ﺩﺭﯾﺎﭼﻪ ﺍﯼ ﺑﯿﻔﺘﺪ، ﻫﯿﭻ ﺍﺛﺮﯼ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻧﻤﯽﻣﺎﻧﺪ ...
    ﺍﻣﺎ ﺍﮔﺮ ﻫﻤﯿﻦ ﻗﻄﺮﻩ ﺑﺮ ﺭﻭﯼ ﺑﺮﮔﯽ ﺍﻓﺘﺪ، ﺑﺮ ﺭﻭﯼ ﺁﻥ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺩﺭﺧﺸﯿﺪ ...
    ﭘﺲ، ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﻣﮑﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﮐﻨﯿﺪ ﺗﺎ ﺑﺪﺭﺧﺸﻴﺪ ....
    ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ ﺗﻮﺳﻂ ﮐﻔﺶ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﭘﻮﺷﯿﺪﻩ ﺍﯾﻢ، ﺭﻗﻢ ﻧﻤﻴﺨﻮﺭﺩ، ﺑﻠﮑﻪ ﺑﻪ ﻗﺪﻡ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺮ ﻣﯽ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﻭﺍﺑﺴﺘﻪ ﺍﺳﺖ ....


    زمانی که تنها قهرمانان برای نجات دنیا کافی نباشند، دنیا به شخصیت‌های افسانه‌ای نیاز دارد

  3. Top | #12


    تاریخ عضویت
    Jan 2015
    شماره عضویت
    200
    نوشته ها
    359
    امتیاز
    2,408
    پسندیده
    54
    مورد پسند : 800 بار در 350 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط proti نمایش پست ها
    اقا این بیمارت خطرناکه ها
    خیلی خوب بیان کرده بودی توصیف ها هم به جا بودند فقط یه نکته یه چند جا تو متن کلمه ناگهان رو دیدم اگه بتونی بعضیاشو با یه کلمه مشابه جایگزین کنی زیباتر میشه
    راستش واقعا لمس قشنگی داشت حس داستان
    کلا به این ناگهان علاقه دارم، اینم چون همش رو توی چندساعت به سرعت نوشتم دیگه نشد به این چیزا دقت کرد. تو فکر ویرایش هستم البته. ممنون که خوندی.

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط sina.m نمایش پست ها
    داستان خوبی بود. خوشم اومد. آخرش یکم بهتر میتونست تموم شه شخصیت بدش چطوری تونست که شخصیت خوبو از بین ببره؟

    اینم همینجوری میگم : وقتی با دو ضربه گوشیو باز کرده میشه ال جی ولی یه جا گفتی گوشی کهکشانیش که این لقب سامسونگه. تکلیف مارو مشخص کن گوشیش چی بود
    آخرش داستان کوتاه گونه بود دیگه. گوشیش رو شخصی سازی کرده بود، از خیرش بگذر( یه دوتا ایموجی خوب بذارید بابا)
    ممنون که وقت گذاشتی و خوندی.

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط flash نمایش پست ها
    آقا ایده‌ی باحالی بود. درود بی‌کران بر تو d:

    منتها یه غری بزنم. به نظرم داستانای این‌جوری رو دو جور می‌شه برد جلو:
    یا قضیه‌ی دو شخصیتی بودن رو پنهان کنی از خواننده که یهو آخرش شوکه شه
    یا این‌که بیشتر رو درگیری داخلی دوتا شخصیت وقت بذاری.
    الآن چون از وسطا مشخص می‌شه که کی به کیه، شوک خاصی به خواننده وارد نمی‌شه. از اون طرف چون داستان کوتاهه، خیلی زمان برای بسط این درگیری دو تا شخصیت نداریم (یه پاراگراف اون وسطا قاتله داره اینا رو می‌گه، یه تیکه هم اون دو خط آخره).

    حالا البته شایدم اشتباه می‌کنم در این مورد. ولی به نظرم یا باس داستان رو بلند کرد و روی درگیری این دو تا شخصیت مانور داد، یا یه جوری با روایت بازی کرد که خواننده گول بخوره و نفهمه که دو شخصیتیه. منتها حقیقتش راهکار خاصی ندارم که چه‌جوری می‌شه این‌جوریش کرد d:


    پ.ن. منم آخرش رو نفهمیده بودم. جوابت به رضا رو دیدم، رفتم دوباره اون دو خط آخر رو خوندم فهمیدم چی شد d:
    آره باهات موافقم، این و تمرینی نوشتم برای داستان بلند، و احتمالا راه اول رو برم. خواننده تا آخر جلد اول اصلا نفهمه این طرف دو شخصیتیه. ولی خب کوتاه بود، نمی شد از این حرکتا زد. آخرش رو ظاهرا باید یکم دستکاری کنم، زیادی گنگ بوده ظاهرا. دمت گرم خوندی علی، ممنون.

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط arwen نمایش پست ها
    خیلی خوب بود واقعا
    خوب نوشتید من مدتهاس نوشته هاتون رو دنبال میکنم پخته تر شده
    ممنون. اگه پیشرفتی هم داشتم نصفش به خاطر شماهاست که دنبال کردید و نظر دادید تا بهتر بشم. امیدوارم بقیه نوشته هام هم دنبال کنی و خوشت بیاد؛ در آینده.

  4. 2 پسندیده توسط:


  5. Top | #13



    تاریخ عضویت
    Dec 2014
    شماره عضویت
    105
    نوشته ها
    197
    امتیاز
    1,571
    پسندیده
    1,293
    مورد پسند : 452 بار در 202 پست
    میزان امتیاز
    2
    چه خوب بود، چه خوب بود، بعد از دو سه خط اول نمیشد دیگه داستان رو ادامه نداد، خیلی خوب بود، ادامه بده پسر، عالیه، یه داستان کوتاه دیگه هم بنویس از این خونیا، با اکشن بالا به زد و خورد، بدنشون رو به کار بیار ببین چند مرده حلاجی. منتظریم ما. سلاح های مختلف دستاشون، توصیفات سخت و مشکل، ببینیم چه میکنی.

  6. 2 پسندیده توسط:


  7. Top | #14


    تاریخ عضویت
    Jan 2015
    شماره عضویت
    200
    نوشته ها
    359
    امتیاز
    2,408
    پسندیده
    54
    مورد پسند : 800 بار در 350 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط bahani نمایش پست ها
    چه خوب بود، چه خوب بود، بعد از دو سه خط اول نمیشد دیگه داستان رو ادامه نداد، خیلی خوب بود، ادامه بده پسر، عالیه، یه داستان کوتاه دیگه هم بنویس از این خونیا، با اکشن بالا به زد و خورد، بدنشون رو به کار بیار ببین چند مرده حلاجی. منتظریم ما. سلاح های مختلف دستاشون، توصیفات سخت و مشکل، ببینیم چه میکنی.
    حله حله. تو فکرش هستم بنوسم.

  8. 1 پسندیده توسط:


  9. Top | #15


    تاریخ عضویت
    Mar 2015
    شماره عضویت
    231
    نوشته ها
    387
    امتیاز
    6,742
    پسندیده
    1,023
    مورد پسند : 1,051 بار در 447 پست
    میزان امتیاز
    2
    وای سورن چقدر خوب بود . خیلی خیلی خیلی پر کشش بود . یکم اکشنش کم بود فقط .

    **داستان به آرشیو داشتان های کوتاه اضافه شد
    ویرایش توسط nafise : 10-09-2017 در ساعت 22:42
    امضای ایشان
    براي سه چيز كسي را مسخره نكن
    1- زيبايي
    2- پدر و مادر
    3- زادگاه
    زيرا در انتخاب آنها نقش نداشته است


  10. Top | #16


    تاریخ عضویت
    Jan 2015
    شماره عضویت
    200
    نوشته ها
    359
    امتیاز
    2,408
    پسندیده
    54
    مورد پسند : 800 بار در 350 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط nafise نمایش پست ها
    وای سورن چقدر خوب بود . خیلی خیلی خیلی پر کشش بود . یکم اکشنش کم بود فقط .
    نشد که پر اکشن بشه. ممنون که خوندی.

  11. 1 پسندیده توسط:


  12. Top | #17


    تاریخ عضویت
    Nov 2014
    شماره عضویت
    4
    نوشته ها
    786
    امتیاز
    15,776
    پسندیده
    2,835
    مورد پسند : 2,593 بار در 864 پست
    میزان امتیاز
    2
    داستان خوبی بود.
    در مقایسه با گذشته داستانهات رنگ و بوی بهتری پیدا کرده و از یه متن بی روح به موجودتی تقریبا زنده تبدیل شده. افرین. ادامه بده.
    امضای ایشان
    زندگی زندان سرد کینه هاست، من گریزانم ازاین زندان که نامش زندگیست.


  13. 1 پسندیده توسط:


صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق برای انجمن بوک پیج محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد