صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 1 به 10 از 13

موضوع: نامعلوم 2 (نویسنده اعلام نکرده)

  1. Top | #1


    تاریخ عضویت
    Jul 2017
    شماره عضویت
    1297
    نوشته ها
    82
    امتیاز
    677
    پسندیده
    67
    مورد پسند : 190 بار در 65 پست
    میزان امتیاز
    2

    نامعلوم 2 (نویسنده اعلام نکرده)

    این هم داستان کوتاه بعدی خدمت شما امیدوارم با نقد هاتون سر بلندمون کنید

    لینک دانلود : http://s8.picofile.com/file/83050095...D8%B1.pdf.html

    این داستان کوتاه توسط امید (AmbrellA) نوشته شده به منظور رقابت بین نویسندگان لطفا نقد کنید و رای بدین بلکه نفر اول انتخاب بشه...
    دوستانی که میان میخونند لایک میکنند ، بیشتر نقد مورد نظر هست ها نه فقط لایک ، مقایسه با نوشته های دیگه هم داریم، فراموش نشه!؟
    روال امتیاز دهی هم از صفر تا ده هست این نکته خیلی مهمه که لطفا فراموش نشه عزیزان !
    لطفا به تعداد بازدید ها نظر و امتیاز باشه!؟




    دوستان تا الان سه نوشته به دست مسئول مسابقه رسیده امیدوارم با نقد هاتون بهتزین رو انتخاب کنید 🙂

    لینک شماره یک : http://btm.bookpage.ir/newpostinthread2989.html

    لینک شماره دو : http://btm.bookpage.ir/newpostinthread2988.html

    لینک شماره سه : http://btm.bookpage.ir/newpostinthread2987.html


    لطفا به تعداد بازدید ها نظر و امتیاز باشه!؟
    ویرایش توسط hana6872 : 08-30-2017 در ساعت 03:12
    امضای ایشان

    ای مرگ مرا زهره خود کشتن نیست
    یک مرتبه هم به سوی من سرگردان

  2. 5 پسندیده توسط:


  3. Top | #2


    تاریخ عضویت
    Dec 2015
    شماره عضویت
    680
    نوشته ها
    261
    امتیاز
    3,887
    پسندیده
    499
    مورد پسند : 477 بار در 206 پست
    میزان امتیاز
    2
    سلام
    حنا بانو فک کنم اشتباه بهتون گفتم این یه داستان کامل نیست این مقدمه یه داستان جدیده که در اینده قصد ادامش رو دارم اسمش هم تعمیرکار یا مکانیک هست.
    با تشکر
    ویرایش توسط AmbrellA : 08-30-2017 در ساعت 12:53
    امضای ایشان

  4. 4 پسندیده توسط:


  5. Top | #3


    تاریخ عضویت
    Jul 2017
    شماره عضویت
    1297
    نوشته ها
    82
    امتیاز
    677
    پسندیده
    67
    مورد پسند : 190 بار در 65 پست
    میزان امتیاز
    2
    متوجهم امید برای همه همینو نوشتم. دستانای قبلی هر کدوم مقدمه داستان بلنده
    امضای ایشان

    ای مرگ مرا زهره خود کشتن نیست
    یک مرتبه هم به سوی من سرگردان

  6. 2 پسندیده توسط:


  7. Top | #4


    تاریخ عضویت
    Dec 2015
    شماره عضویت
    680
    نوشته ها
    261
    امتیاز
    3,887
    پسندیده
    499
    مورد پسند : 477 بار در 206 پست
    میزان امتیاز
    2
    به نظرم من شرکت نمیکردم بهتر بود هیچ کسی نظری نمیده ، مسابقه داستان بلند نیست به خاطر تنبلی ملت حال خوندن ندارن.
    امضای ایشان

  8. 2 پسندیده توسط:


  9. Top | #5

    تاریخ عضویت
    Jul 2017
    شماره عضویت
    1285
    نوشته ها
    23
    امتیاز
    837
    پسندیده
    99
    مورد پسند : 88 بار در 21 پست
    میزان امتیاز
    2
    من خلاصه موفق شدم بر تنبلی غلبه کرده آنگاه این رو بخونم D: آقا درود بی‌کران بر شما! و حتی «لایک‌داری همین‌جوری!» D:

    داستان خوب بود، خیلی هم اکشن و هیجان‌انگیز! ایندیانا جونز و لارا کرافت اصن! D:
    این‌که یارو زرتی به نتیجه نمی‌رسید و هی مشکلات براش پیش می‌اومد (از افتادن و زخمی شدن تا قفل شدن پازل تا خاموش شدن چراغ) به نظرم خیلی خوب بود. هم هیجان داستان رو زیاد می‌کرد، هم باعث می‌شد که پلات آبکی نشه (من احساس می‌کنم داستانای خودم این‌جوری می‌شن بعضاً، یه مشکلی مطرح می‌شه و بعد زرتی راه حلش می‌افته جلوی قهرمان، پیچش داستانی نمی‌تونم بندازم تو پلاتام اصلاً ((: ). خلاصه اینش خوب بود.
    ولی یه کم احساس می‌کنم که شاید زیاده‌روی کرده باشین توی مشکلاتش D:
    یعنی به نظرم حالا لازم نیست هر دو پاراگراف یه بار و به صورت مسلسل‌وار یه بلایی سرش بیاد. یه چندتا از مشکلاتش رو اون وسطا حذف کنین شاید روند داستان رو آروم‌تر کنه.

    این برخورد آخر فصل (ورود شبح‌ها و اینا) به نظرم یه کم گیج کننده بود. یعنی روند داستان از اول فصل تا اون‌جا «حل معما» و «پیدا کردن گنج» بود. یهو ته‌ش افتادیم وسط «شبح‌ها حمله کردن» و «شبح‌ها قرار بود نابود شده باشن» و «بریم به سازمان خبر بدیم»
    حالا من نمی‌دونم ایده‌تون برای ادامه‌ی داستان چیه، و شاید بخواین یکی از این دو تا ماجرا رو ادامه بدین، شایدم بخواین هر دو رو ادامه بدین و هم با شبح‌ها بجنگه و هم گنج پیدا کنه و شبح‌ها می‌خوان جلوشو بگیرن و خودشون پیدا کنن گنجا رو و از این حرفا. منتها به نظرم این‌که توی این فصل اول این‌جوری یهویی از این روند بپریم به اون روند یه کم خواننده رو گیج می‌کنه. حالا شاید بقیه‌ی خواننده‌ها رو گیج نکنه البته ((: ولی این دنده عوض کردن ناگهانی رو دوس نداشتم خیلی، هر چند هر دو بخش رو به تنهایی دوس داشتم.

    یه چیز کوچولو هم اضافه کنم ته‌ش:
    یه چیزی هست، که حالا کاملاً ممکنه سلیقه‌ای باشه، ولی یه سری از کلمه‌ها احساس می‌کردم می‌شد جایگزین بهتر گذاشت براش. مثلاً این‌جا رو نیگا کنین: «در بالای آن درخت کهن‌سال خشک‌شده‌ای وجود داشت که شاید عمرش به درازای عمر قبرستان می‌رسید.» به جای خشک‌شده می‌شه گفت خشکیده، به جای وجود داشت می‌شه گفت ایستاده بود، یا مثلاً شاید به جای «عمرش به درازای عمر قبرستان می‌رسید» بشه گفت «سابقه‌اش به قدمت قبرستان بود» یا هم‌چی چیزایی مثلاً. حالا بازم می‌گم اینا سلیقه‌این یه سریاشون، وقتی هم آدم تو اکشن ماجرا غرق می‌شه به چشم نمیان اصلاً، ولی شاید بشه یه سری از این کلمات رو جایگیزن کرد. حالا نمی‌دونم پیشنهاد خوبیه اصلاً یا نه D:
    یه سری اشتباه تایپی و اینا هم داشت که تو ویرایش درست می‌شه ایشالا.

    آقا ته‌ش ۹ از ده! بیا جایزه رو وردار ببر p:
    ایشالا بقیه‌ش رو می‌ذاری تو سایت و می‌خونیم.
    امضای ایشان
    We're all mad here

  10. 2 پسندیده توسط:


  11. Top | #6


    تاریخ عضویت
    Dec 2015
    شماره عضویت
    680
    نوشته ها
    261
    امتیاز
    3,887
    پسندیده
    499
    مورد پسند : 477 بار در 206 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط flash نمایش پست ها
    من خلاصه موفق شدم بر تنبلی غلبه کرده آنگاه این رو بخونم D: آقا درود بی‌کران بر شما! و حتی «لایک‌داری همین‌جوری!» D:

    داستان خوب بود، خیلی هم اکشن و هیجان‌انگیز! ایندیانا جونز و لارا کرافت اصن! D:
    این‌که یارو زرتی به نتیجه نمی‌رسید و هی مشکلات براش پیش می‌اومد (از افتادن و زخمی شدن تا قفل شدن پازل تا خاموش شدن چراغ) به نظرم خیلی خوب بود. هم هیجان داستان رو زیاد می‌کرد، هم باعث می‌شد که پلات آبکی نشه (من احساس می‌کنم داستانای خودم این‌جوری می‌شن بعضاً، یه مشکلی مطرح می‌شه و بعد زرتی راه حلش می‌افته جلوی قهرمان، پیچش داستانی نمی‌تونم بندازم تو پلاتام اصلاً ((: ). خلاصه اینش خوب بود.
    ولی یه کم احساس می‌کنم که شاید زیاده‌روی کرده باشین توی مشکلاتش D:
    یعنی به نظرم حالا لازم نیست هر دو پاراگراف یه بار و به صورت مسلسل‌وار یه بلایی سرش بیاد. یه چندتا از مشکلاتش رو اون وسطا حذف کنین شاید روند داستان رو آروم‌تر کنه.

    این برخورد آخر فصل (ورود شبح‌ها و اینا) به نظرم یه کم گیج کننده بود. یعنی روند داستان از اول فصل تا اون‌جا «حل معما» و «پیدا کردن گنج» بود. یهو ته‌ش افتادیم وسط «شبح‌ها حمله کردن» و «شبح‌ها قرار بود نابود شده باشن» و «بریم به سازمان خبر بدیم»
    حالا من نمی‌دونم ایده‌تون برای ادامه‌ی داستان چیه، و شاید بخواین یکی از این دو تا ماجرا رو ادامه بدین، شایدم بخواین هر دو رو ادامه بدین و هم با شبح‌ها بجنگه و هم گنج پیدا کنه و شبح‌ها می‌خوان جلوشو بگیرن و خودشون پیدا کنن گنجا رو و از این حرفا. منتها به نظرم این‌که توی این فصل اول این‌جوری یهویی از این روند بپریم به اون روند یه کم خواننده رو گیج می‌کنه. حالا شاید بقیه‌ی خواننده‌ها رو گیج نکنه البته ((: ولی این دنده عوض کردن ناگهانی رو دوس نداشتم خیلی، هر چند هر دو بخش رو به تنهایی دوس داشتم.

    یه چیز کوچولو هم اضافه کنم ته‌ش:
    یه چیزی هست، که حالا کاملاً ممکنه سلیقه‌ای باشه، ولی یه سری از کلمه‌ها احساس می‌کردم می‌شد جایگزین بهتر گذاشت براش. مثلاً این‌جا رو نیگا کنین: «در بالای آن درخت کهن‌سال خشک‌شده‌ای وجود داشت که شاید عمرش به درازای عمر قبرستان می‌رسید.» به جای خشک‌شده می‌شه گفت خشکیده، به جای وجود داشت می‌شه گفت ایستاده بود، یا مثلاً شاید به جای «عمرش به درازای عمر قبرستان می‌رسید» بشه گفت «سابقه‌اش به قدمت قبرستان بود» یا هم‌چی چیزایی مثلاً. حالا بازم می‌گم اینا سلیقه‌این یه سریاشون، وقتی هم آدم تو اکشن ماجرا غرق می‌شه به چشم نمیان اصلاً، ولی شاید بشه یه سری از این کلمات رو جایگیزن کرد. حالا نمی‌دونم پیشنهاد خوبیه اصلاً یا نه D:
    یه سری اشتباه تایپی و اینا هم داشت که تو ویرایش درست می‌شه ایشالا.

    آقا ته‌ش ۹ از ده! بیا جایزه رو وردار ببر p:
    ایشالا بقیه‌ش رو می‌ذاری تو سایت و می‌خونیم.
    مرسی از شما که بالاخره خوندین دوستان دیگه که لطف میکنن فقط نیگا میکنن و از فحه اول رد هم نمی شن.
    خب البته یه توضیحی باید بدم این داستان قرار بود بره برای داستان گروهی مشترک با پایونیر اما ظاهرا حجم نوشته های من یکم زیاد بود و دوستان نمیپسندیدن میگفتن کسی نمیخونه این همه رو ، به همین خاطر چون دوستان گفته بودن به من یه ماموریت توی قبرستون داریم که با ارواح سرو کار داشته باشیم و سریع برگردیم و گذارش بدیم به خاطر همین من بخش ارواح رو بهش اضافه کردم همینطور شخصیت داستان کنار داستان گروهی یه کارهای شخصی هم انجام میداد و علاقه شدیدی به جمع کردن گنجینه های مختلف داشت برای مقاصد خاصی (که اسپویل نمیکنم داستان خراب میشه) ولی نشد که با داستان گروهی ادامه فعالیت داشته باشم به خاطر همین تصمیم گرفتم تکی در اینده این داستان رو تکمیل کنم (البته مشخص نیست کی).
    اما در باره بخشی که گفتی درباره بعد پازل و قبل پازل بله قبول دارم زمانی که به اون پازل رسیدم یه نگاه به حجم نوشته هام کردم دیدم یکم زیادی گنده شده به خاطر همین سعی کردم از اونجا به بعدش رو یکم سریعتر ببرم جلو و خلاصش کنم تا به بخش ارواح ماجرا که گروه داستان نویسی ازم خواسته بودن برسم که کار گروهی رو هم انجام داده باشم ، به خاطر همین سریع پریدم تو اتاق ارواح و بعدم فرار اونطوری با موتور نانازش!!
    دقت کردی اسم شخصیت امید بود امید کلا بد شانسه به خاطر همینم اینقدر مشکل رگباری سر راهش میومد!
    بازم مرسی از اینکه نقد کردین امید وارم موفق باشین و دیگر دوستانم یه نقدی بکنن.
    امضای ایشان

  12. 2 پسندیده توسط:


  13. Top | #7


    تاریخ عضویت
    Mar 2016
    شماره عضویت
    791
    نوشته ها
    34
    امتیاز
    505
    پسندیده
    166
    مورد پسند : 83 بار در 31 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط AmbrellA نمایش پست ها
    به نظرم من شرکت نمیکردم بهتر بود هیچ کسی نظری نمیده ، مسابقه داستان بلند نیست به خاطر تنبلی ملت حال خوندن ندارن.
    تنبلی نیست امید. من میخونم ولی خوب نقدم یکم ضعیفه فعلا برای همین نظر نمیذارم. بیام یک دونه هم فقط بنویسم خوب بود یک جورایی خوب نیست دیگه ولی مطمئن باش میخونم

  14. 1 پسندیده توسط:


  15. Top | #8

  16. 1 پسندیده توسط:


  17. Top | #9


    تاریخ عضویت
    Jul 2017
    شماره عضویت
    1306
    نوشته ها
    172
    امتیاز
    1,112
    پسندیده
    148
    مورد پسند : 174 بار در 91 پست
    میزان امتیاز
    2
    به جون مادر زنم این تامیکو ندیدم.

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -

    الان که دیدم می نقدمش و امتیازارو جمع میکنم.
    دوستان دیگه ای هم که نقد کردن لطفا پایین نقدشون امتیاز بدن از سقف ده.

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -

    الان که دیدم می نقدمش و امتیازارو جمع میکنم.
    دوستان دیگه ای هم که نقد کردن لطفا پایین نقدشون امتیاز بدن از سقف ده.
    امضای ایشان

  18. Top | #10


    تاریخ عضویت
    Dec 2015
    شماره عضویت
    680
    نوشته ها
    261
    امتیاز
    3,887
    پسندیده
    499
    مورد پسند : 477 بار در 206 پست
    میزان امتیاز
    2
    الان که دیدم می نقدمش و امتیازارو جمع میکنم.
    دوستان دیگه ای هم که نقد کردن لطفا پایین نقدشون امتیاز بدن از سقف ده.
    خخخخخ مال منو 5 نفر دانلود کردن ولی یه نفر فقط اومد خوند و نظر داد و نمره داد گمونم تو مسابقه اخر بشم جمع زدن نمیخواد مال من شده 9
    ویرایش توسط AmbrellA : 09-04-2017 در ساعت 12:11
    امضای ایشان

صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق برای انجمن بوک پیج محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد