صفحه 6 از 6 نخستنخست ... 3456
نمایش نتایج: از 51 به 51 از 51

موضوع: دلنوشته ؟

  1. Top | #1


    تاریخ عضویت
    Jul 2017
    شماره عضویت
    1297
    نوشته ها
    127
    امتیاز
    3,414
    پسندیده
    127
    مورد پسند : 329 بار در 104 پست
    میزان امتیاز
    2

    دلنوشته ؟

    از جایی شنیدم هرگز دل انهایی که بی صدا میگریند را نشکنید ...
    چون انها هیچکس را ندارند تا اشک هایشان را بزداید ...
    دلم شکست ...
    ساده میشکنم ، با یک تلنگر کوچک ...
    انگونه نبودم .
    شد ...
    گاهی اوقات حرف هایی چنان آتشت میزنند که دوست داری فریاد بزنی ...
    ولی نمیتوانی ...
    دوست داری اشک بریزی ...
    ولی نمیتوانی ...
    حتی دیگیر نفس کشیدن هم برایت سخت میشود ...
    انگاه تمام وجودت میشود بغض که نمیترکد ...
    به این میگویند درد بی درمان ...

    میدانی : عجب وفایی دارد تنهایی ...
    تنهایش که میگذاری و به جمعی میروی ، کلی میگویی و میخندی ...
    بعد از همه که جدا میشوی ، از کنج تاریکی بیرون میاید و دست سردش را روی شانه ات میگذارد و میگوید : خوبی رفیق ؟

    زندگی ام سیاه شده است و من هم برای خالی کردن خودم صفحه های سفید دفتر را به گند میکشم ...
    چشم هایم طوفانی است و هر چند در میان هزاران نفر باز هم تنهایم و مرحمی برای زخم هایم ندارم ...
    امضای ایشان

    ای مرگ مرا زهره خود کشتن نیست
    یک مرتبه هم به سوی من سرگردان


  2. Top | #51


    تاریخ عضویت
    Mar 2020
    شماره عضویت
    2856
    نوشته ها
    137
    امتیاز
    360
    پسندیده
    4
    مورد پسند : 159 بار در 76 پست
    میزان امتیاز
    2
    نقل قول نوشته اصلی توسط ساحره نمایش پست ها
    صدای خرد شدن غرور ..
    شکستن یک قلب ...
    فریاد های خفه شده در گلو....
    جیغ بغض گره شده بر سر کلمات..
    تلخی لبخند های مرده...
    قهقه هایی ک روح را خراش میدهد
    خس خس تنگی نفس
    چکه اشک های بلورین
    صدایی فرو رفتن ناخن ها در دست
    شر شر خون های نامرعی ک از جای جای زخم های سربسته بیرون می جهند ..
    تنها ملودی زندگی مرده های زنده ست

    .
    .
    .
    درسته تو قادر ب محو زخم ها نیستی .... تو قادر به بخشیدن زندگی دوباره به انها نیستی ....
    اما حداقل ....
    ب تعداد این زخم ها اضافه نکن .... اونها به اندازه کافی مرده اند ... بیشتر از این اونها رو نکش ...
    استعداد خوبی داری تو دلنوشته

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط ساحره نمایش پست ها
    صدای خرد شدن غرور ..
    شکستن یک قلب ...
    فریاد های خفه شده در گلو....
    جیغ بغض گره شده بر سر کلمات..
    تلخی لبخند های مرده...
    قهقه هایی ک روح را خراش میدهد
    خس خس تنگی نفس
    چکه اشک های بلورین
    صدایی فرو رفتن ناخن ها در دست
    شر شر خون های نامرعی ک از جای جای زخم های سربسته بیرون می جهند ..
    تنها ملودی زندگی مرده های زنده ست

    .
    .
    .
    درسته تو قادر ب محو زخم ها نیستی .... تو قادر به بخشیدن زندگی دوباره به انها نیستی ....
    اما حداقل ....
    ب تعداد این زخم ها اضافه نکن .... اونها به اندازه کافی مرده اند ... بیشتر از این اونها رو نکش ...
    استعداد خوبی داری تو دلنوشته😃
    امضای ایشان
    در خاندانی شوم و اهریمنی متولد شدم
    اجدادم نبردی را بر اساس غرور و جاه طلبی خود بنا نهادند
    هزاران نفر را کشتند و هزاران نفر دیگر را شکنجه کردند
    سرانجام خود نیز در آتش غرورشان سوختند
    اما من اینگونه نخواهم بود
    من خواهم جنگید خواهم کشت و شکنجه خواهم کرد
    با این تفاوت که در آتش خود نمیسوزم
    من هاریون هستم
    من آوای مرگ هستم

  3. 1 پسندیده توسط:


صفحه 6 از 6 نخستنخست ... 3456

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق برای انجمن بوک پیج محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد